کد: 10599

پرسش

آیة 17 سورة رعد را تفسیر كنید.

پاسخ

برادر بزرگوار!
خداوند در سوره مباركه رعد آیه 17 می فرماید: «أَنزَلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَسالَت أَوْدِیَةُ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السیْلُ زَبَداً رَّابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فى النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِك یَضرِب اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَب جُفَاءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاس فَیَمْكُثُ فى الاَرْضِ كَذَلِك یَضرِب اللَّهُ الاَمْثَالَ.»
یعنی خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر دره و رودخانه اى به اندازه و ظرفیت آنها سیلابى جارى شد، سپس سیل بر روى خود كفى حمل كرد - و از آنچه (در كوره ها) براى بدست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگى آتش روى آن روشن مى كنند نیز كفهائى مانند آن به وجود مى آید - اما كفها به بیرون پرتاب مى شوند ولى آنچه به مردم سود میرساند (آب یا فلز خالص)، در زمین می ماند. خداوند این چنین مثال میزند.
خداوند در ابتدای آیه می فرماید: خداوند از آسمان آبى را فرو فرستاده است «انزل من السماء ماء» آبى حیات بخش و زندگى آفرین، و سرچشمه نمو و حركت.
و در این هنگام دره ها و گودالها و نهرهاى روى زمین هر كدام به اندازه گنجایش و وسعت خود بخشى از این آب را پذیرا مى شوند و جوی های كوچك بوجود می آید.«فسالت اودیة بقدرها»
جویبارهاى كوچك دست به دست هم مى دهند و نهرهائى به وجود مى آورند، نهرها به هم مى پیوندند و سیلاب عظیمى از دامنه كوهسار سرازیر مى گردد، آبها از سر و دوش هم بالا میروند و هر چه را بر سر راه خود ببینند برمی دارند و مرتبا بر یكدیگر كوبیده مى شوند، در این هنگام كفها از لابلاى امواج ظاهر مى شوند، آنچنان كه قرآن مى گوید سیلاب، كفهائى را بر بالاى خود حمل مى كند.«فاحتمل السیل زبدا رابیا»
”رابى“ از ماده ”ربو“ ـ بر وزن غلو ـ به معنى بلندى و برترى است؛ ربا نیز كه به معنى سود یا پول اضافى است از همین ماده و به همین معنى است، چون اضافه و زیادى را میرساند.
پیدایش كفها منحصر به نزول باران نیست، بلكه فلزاتى كه بوسیله آتش ذوب مى شوند تا از آن زینت آلات یا وسائل زندگى بسازند نیز كفهائى همانند كفهاى آب دارند.«و مما یوقدون علیه فى النار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله»
خداوند بعد از بیان این مثال ـ كه به صورت وسیع و گسترده، نه تنها در مورد آب، كه در مورد همه فلزات، چه آنها كه زینتى هستند و چه آنها كه وسائل زندگى را از آن میسازند ـ و شاید هر چیز مفیدی ـ بیان مى كند به سراغ نتیجه گیرى میرود، و چنین مى فرماید:
اینگونه خداوند براى حق و باطل ، مثال میزند.«كذلك یضرب الله الحق و الباطل»
سپس به شرح آن میپردازد و مى گوید: اما كفها به كنار میروند، و تنها آبى كه براى مردم مفید و سودمند است در زمین میماند.«فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمكث فى الارض»
كفهاى بیهوده و بلند آواز و میان تهى كه همیشه بالانشین هستند، اما هنرى ندارند، به كنارى ریخته می شوند و اما آب خاموش و بی سر و صداى متواضع و مفید و سودمند می ماند، و اگر روى زمین هم نماند در اعماق زمین نفوذ مى كند و چیزى نمیگذرد كه به صورت چشمه سارها و قناتها و چاهها سر از زمین برمیدارد، و تشنه كامان را سیراب مى كند، درختان را بارور می سازد و گلها را شكفته و میوه ها را رسیده و به همه چیز سر و سامان مى دهد.
و در پایان آیه، براى تاكید بیشتر و دعوت به مطالعه دقیق تر روى این مثال، مى فرماید: این چنین خداوند مثالهائى میزند.«كذلك یضرب الله الامثال»

اما چند نكته در مورد این آیه:
در این مثال زیبا، و كاملا قابل فهم، حقایق فراوانى نهفته است كه در اینجا به قسمتى از آن اشاره مى كنیم.
1- شناخت حق و باطل كه همان شناخت واقعیتها از پندارها است، گاهى براى انسان چنان مشكل و پیچیده مى شود، كه حتما باید سراغ نشانه رفت و از
آن نشانه ها، حقایق را از اوهام، و حق را از باطل شناخت.
قرآن در مثال بالا این نشانه ها را چنین بیان كرده است:
الف: حق همیشه مفید و سودمند است، همچون آب زلال كه مایه حیات و زندگى است؛ اما باطل بی فایده و بیهوده است، نه كفهاى روى آب هرگز كسى را سیراب مى كنند و درختى را می رویانند؛ و نه با كفهائى كه در كوره هاى ذوب فلزات ظاهر مى شود، مى توان از آنها زینتى و یا وسیله اى براى زندگى ساخت؛ و اگر هم مصرفى داشته باشند، مصارف بسیار پست و بی ارزشی هستند كه به حساب نمى آیند، همانند صرف كردن خاشاك براى سوزاندن.
ب: باطل همواره مستكبر، بالانشین، پرسروصدا، پر قیل و قال، ولى تو خالى و بى محتوا است؛ اما حق متواضع، كم سر و صدا، اهل عمل و پر محتوا و سنگین وزن است.
ج: حق همیشه متكى به نفس است، اما باطل از آبروى حق مدد مى گیرد و سعى مى كند خود را به لباس او در آورد و از حیثیت او استفاده كند، همانگونه كه هر دروغى از راست فروغ مى گیرد، كه اگر سخن راستى در جهان نبود، كسى هرگز دروغى را باور نمى كرد، و اگر جنس خالصى در جهان نبود، كسى فریب جنس قلابى را نمى خورد.
بنابراین حتى فروغ زودگذر باطل و آبروى و حیثیت موقت او نیز به بركت حق است؛ اما حق همه جا متكى به خویشتن است و آبرو و اثر خویش دارد!

2- زبد چیست ؟
”زبد“ به معناى كفهاى روى آب و یا هر گونه كف مى باشد؛ و مى دانیم آب
زلال كمتر كف به روى آن آشكار مى گردد،، چرا كه كفها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجى مى باشد.
از اینجا روشن مى شود كه اگر حق به صفا و پاكى اصلى باقى بماند، هرگز كفهاى باطل اطراف آن آشكار نمیگردد، اما هنگامى كه حق بر اثر برخورد به محیطهاى آلوده رنگ محیط را به خود گرفت، و حقیقت با خرافه، و درستى با نادرستى، و پاكى با ناپاكى آمیخته شد، كفهاى باطل در كنار آن آشكار مى شوند.
این همان چیزى است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه به آن اشاره فرمود؛ آنجا كه مى فرماید: «لو أن الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف على المرتادین و لو أن الحق خلص من لبس الباطل إنقطعت عنه السن المعاندین» یعنی اگر باطل از آمیزش با حق خالص می شد، بر حق جویان مخفى نمی گشت، و اگر حق از آمیزش باطل رهائى می یافت، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد!
بعضى از مفسران گفته اند كه در آیه فوق در حقیقت سه تشبیه آمده است:
یكی نزول آیات قرآن از آسمان وحى تشبیه به نزول قطرات حیاتبخش باران شده است، و دوم دلهاى انسانها تشبیه به زمینها و دره هایی شده كه هر كدام به اندازه وسعت وجودشان بهره مى گیرند، و سوم وسوسه هاى شیطانى به كفهاى آلوده روى آب تشبیه شده است، كه این كفها از آب پیدا نشده، بلكه از آلودگى محل ریزش آب پیدا مى شود و به همین جهت وسوسه هاى نفس و شیطان از تعلیمات الهى نیست، بلكه از آلودگى قلب انسان است.
و به هر حال سرانجام، این وسوسه ها از دل مؤ منان برطرف مى گردد و آب زلال وحى كه موجب هدایت و حیات انسانهاست باقى میماند!

3- همیشه بهره ها به میزان آمادگیهاست و لیاقتهاست!
از این آیه ضمنا استفاده مى شود كه در مبدء فیض الهى هیچگونه بخل و محدودیت و ممنوعیتی نیست، همانگونه كه ابرهاى آسمان بدون قید و شرط، همه جا باران میپاشند، و این قطعه هاى مختلف زمین و دره ها هستند كه هر كدام به مقدار وسعت وجود خویش از آن بهره مى گیرند؛ زمین كوچكتر بهره اش كمتر، و زمین وسیعتر سهمش بیشتر است؛ و همین گونه است قلوب و ارواح آدمیان در برابر فیض خدا!

4- باطل دنبال بازار آشفته مى گردد! هنگامى كه سیلاب وارد دشت و صحراى صاف مى گردد و جوش و خروش آب فرو مینشیند، اجسامى كه با آب مخلوط شده بودند تدریجا ته نشین مى شوند، كفها از میان میروند و آب زلال چهره اصلى خود را آشكار مى سازد. به همین ترتیب باطل به سراغ بازار آشفته میرود، تا از آن بهره گیرد؛ اما هنگامى كه آرامش پیدا شد و هر كسى به جاى خویشتن نشست، و معیارها و ضابطه ها در جامعه آشكار گشت، باطل جائى براى خود نمی بیند، و به سرعت كنار میرود!

5- باطل تنها در یك لباس ظاهر نمى شود. یكى از خصائص باطل این است كه هر لمحه به شكلى و هر لحظه به لباس دیگرى در مى آید، تا اگر او را در یك لباس شناختند، در لباس دیگر بتواند چهره خود را پنهان سازد. در آیه فوق نیز اشاره ظریفى به این مساله شده است، آنجا كه مى گوید: كفها نه تنها بر آب ظاهر می گردند، بلكه در هر كوره اى و هر بوته اى كه فلزات ذوب مى شوند كفهاى تازه به شكل جدید و در لباس تازه اى آشكار مى گردند.
به تعبیر دیگر حق و باطل همه جا وجود دارد، همانگونه كه كفها در هر مایعى به شكل مناسب خود آشكار مى شود.
بنابراین باید هرگز فریب تنوع صورتها را نخوریم و در هر كجا منتظر باشیم كه باطل را با صفات ویژه اش ـ كه صفات آنها همه جا یكسان است و در بالا اشاره شد ـ بشناسیم و آنها را كنار بزنیم.

6- بقاى هر موجود بسته به میزان سودرسانى او است!
در آیه فوق مى خوانیم آن چه به مردم سود میرساند، باقى و برقرار می ماند. «و أما ما ینفع الناس فیمكث فى الارض»
نه تنها آب كه مایه حیات است میماند و كفها از میان میروند، بلكه در فلزات ـ چه آنها كه براى حلیه و زینتند، و چه آنها كه براى تهیه متاع و وسائل زندگى می باشند ـ نیز فلز خالص كه مفید و سودمند یا شفاف و زیبا است میماند و كف ها را به دور می افكنند.
و به همین ترتیب انسانها، گروهها، مكتبها، و برنامه ها به همان اندازه كه مفید و سودمندند، حق بقاء و حیات دارند؛ و اگر می بینیم مكتب باطلى مدتى سر پا می ماند، این به خاطر آن مقدار از حقى است كه به آن آمیخته شده كه به همان نسبت، حق حیات پیدا كرده است!

7- چگونه حق، باطل را بیرون مى ریزد.
كلمه ”جفاء“ كه به معنى پرتاب شدن و به بیرون پریدن است، نكته لطیفى دربردارد، و آن اینكه باطل به جائى مى رسد كه قدرت نگهدارى خویش را ندارد، و در این لحظه از متن جامعه خارج می شود!
به نظر نگارنده این هنگامی است كه حق و صاحبان آن صفای سابق را بدست آورند و آرامش خود را حفظ كنند و صبر و تحمل پیشه كنند. همچنانكه آب وقتی آرامش می یابد‏ كفها كم كم از بین می روند.

8- باطل در بقاى خود مدیون حق است.
همانگونه كه در تفسیر آیه گفتیم، اگر آبى نباشد هرگز كف نمی تواند به حیات خود مستقلا ادامه دهد؛ همین گونه اگر حق نبود، باطل هم فروغى نداشت. اگر افراد درستكار نبودند كسى تحت تاثیر افراد خائن واقع نمی شد و فریب آنها را نمى خورد. پس همین جولان و فروغ كاذب باطل مدیون بهره بردارى از فروغ حق است. به قول مولوی ”كان دروغ از راست مى گیرد فروغ“.

9- مبارزه حق و باطل همیشگى است.
قرآن در اینجا براى مجسم ساختن حق و باطل مثالى گفته كه مخصوص به زمان و مكان معینى نیست. صحنه اى است كه همه سال در نقاط مختلف جهان در مقابل چشم انسانها مجسم مى شود، و این نشان مى دهد كه پیكار حق و باطل یك پیكار موقت و موضعى نیست؛ مگر آن زمانى كه جهان و انسانها به صورت یك جامعه ایده آل ـ همچون جامعه عصر قیام مهدى (علیه السلام) ـ در آید و بشریت وارد مرحله تازه اى از تاریخ خود گردد؛ و تا زمانى كه این مرحله تاریخى فرا نرسد باید همه جا در انتظار برخورد حق و باطل بود، و موضعگیرى لازم را در این میان در برابر باطل داشت.

برای مطالعه بیشتر به كتاب تفسیر نمونه جلد 10 صفحه 170 مراجعه شود.
موفق و مؤید باشید.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : چهارشنبه 28/3/1382 | پاسخ : چهارشنبه 28/3/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 612 بار

تگ ها :

UserName