کد: 10310

پرسش

با سلام
مدتهاست كه مسئله برابری زن و مرد ذهن مرا مشغول كرده است. به من نگویید زن و مرد برابرند. نگویید هر چند دارای حقوق مشابه نیستند ولی حقوقشان برابر است. كجای این برابری است كه زن با عقد ازدواج باید روح و جسمش را بی چون و چرا در اختیار مردش قرار دهد؟ این سپردن روح نیست كه كه زن بدون اجازه شوهرش حق ندارد از خانه خارج شوذ و یا هركار دیگری انجام دهد(به جز در اصول دین) و اگر در موردی به اصطلاح تمكین ننماید، ناشزه نام می‎گیرد. كجای این تساوی است كه مرد هر وقت اراده كند می تواند زنش را بدون هیچ دلیلی طلاق دهد و آنچه در این میان نصیب زن می‎گردد مهریه و اجرت‎المثلش (كه اگر به دلیل عدم تمكین مالی مرد قسط بندی نشود؟!!!). و كسی در این بین فكر نمی‎كند كه جوانی زن، روانش، گذشته‎اش كجا رفته است؟ و اگر زن خواستار جدایی باشد و نتواند دلیل محكمه پسند بیاورد در صورت عدم رضایت مرد به طلاق باید لحظه مرگ در خانه مرد باقی بماند و “تمكین” كند.
از بی پرده سخن گفتنم عذر می‎خواهم، ولی حقایق را باید گفت. آیا هیچ مردی دردی را كه زن موقع عادت ماهیانه به امید لحظه شیرین مادر شدن تحمل می كند، حتی تصور كرده است؟ آیا مرد می‎فهمد نه ماه تمام بار سنگین را با خود حمل كردن با انواع و اقسام دردهای مخصوص این دوران یعنی چه؟ درد هنگام تولد نوزاد هم كه بماند. آیا این آقایان عظام می‎توانند بدون هیچ شكایتی چند شب در نقش مادر ـ به اصطلاح خودشان همان زن ناقص‎العقل كه از دنده چپشان آفریده شده است ـ انجام وظیفه نمایند؟ همان زنی كه حتی بزرگواری چون آیت‎اله مطهری هم در كتاب حجابش به “ناقص‎العقل” بودنش معترف گشته. همان زنی كه طبق “آیه قرآن“ در صورت عدم تمكین، مرد باید او را “بزند”؟!!! و در آخر چه اتفاقی می‎ افتد ؟ قیم این فرزند پدر محترمش است كه نقشش در این میان فقط لذت هم بستری بوده است. و حتی در صورت فوت ایشان قیم جد بزرگوار خواهد بود؟!!!
نگویید كه زن در برابر این وظایف حقوقی دارد اعم از این كه نفقه او و فرزندش بر عهده مرد است. می‎دانید زن در این معامله چه می‎دهد و چه می‎ گیرد؟ “روانش را به ازای نان شب”
پس نگویید حقوق زن و مرد برابر است؟
متشكر خواهم شد اگر به این سؤال من پاسخ دهید.

پاسخ

خواهر گرامی!
با تشكر از این كه صمیمی و صریح هر آن چه را به نظرتان رسیده با ما در میان گذارده اید، نه تنها دلگیر نشده ایم كه خوشحالیم. بالاخره باید این مسائل مطرح شود تا با تفاهم و گفتگو جواب بگیرد. همه از این گفتگوها استفاده می كنند.
در ارتباط با آنچه فرموده اید، توجه شما را به چند نكته جلب می كنیم:
1) همه آن چه كه شرائط حقوقی ـ منظور ما از حقوق، قانون به معنای رسمی كلمه است، یعنی حقوقی كه حكومت و قانون از آن حمایت می كند، و متخلف را تحت پیگرد قرار می دهد؛ یعنی حقوق در مقابل اخلاق ـ را بر زن تنگ كرده است، مربوط به اسلام و تعالیم الهی نیست، بلكه بسیاری از آنها ناشی از عادات و سنتهای فرهنگی جامعه ما است، كه به غلط به اسلام نسبت داده شده است.
مثلا ما در زمینه تأمین شرائط برای تحصیل دخترانمان كمتر از پسران همت كرده ایم. ولی آیا این به اسلام مربوط است؟!
ما به تفریحات سالم و یا ورزش دختران كمتر اهمیت داده ایم تا پسران، در صورتی كه نیاز آنان به این مسائل اگر بیش از پسران نباشد، كمتر نیست. و این ربطی به اسلام ندارد.
این كه ما به زن مطلقه به چشم یك مجرم بنگریم، از آداب و رسوم ما است، و نه تعلیمات اسلام!
البته نمی توان منكر شد كه اسلام شرائط سنگین تری برای حضور زنان در اجتماع مقرر كرده، ولی تأمین این شرائط با ما بوده، و اسلام با وجود این مشكلات از ما خواسته تا زمینه ایفای این نیازها و ارزشها را برای زنانمان فراهم كنیم. صرف سخت بودن شرائط كافی نیست تا مسئولیت ما را كم كند، بلكه بر ما است كه برای این امر سرمایه گذاری بیشتری كنیم. اگر همت ما كم بوده است، ربطی به اسلام ندارد.
2) همه ارزشهای انسانی زن و همینطور مرد را نمی بایست با وضع قوانین حقوقی پی گیری كنیم. گاهی لازم نیست حتما با وضع قانون تغییر در شرائط یك قشر فراهم آورد، بلكه احیانا، قانون محدودیت هایی ایجاد می كند كه صلاح جامعه نیست. در چنین مواردی باید مشكلات را از نظر اخلاقی حل كرد. می بایست جامعه را با تعالیم اخلاقی به گونه ای تربیت كرد كه در داخل چهارچوب قانون، به درستی حقوق اخلاقی همدیگر را رعایت كنند.
مثلا فرض كنید كه بخواهیم در روابط همسران به روابط حقوقی و قانونی اكتفا كنیم؛ چه زندگی آشفته و بی روحی خواهیم داشت! مرد تنها به دادن نفقه اكتفا كند، و هر چهار ماه یك بار به سراغ همسرش برود. همسر او هم تنها به نیازهای خاص مرد ـ آن هم در حد واجب آن ـ توجه كند، و اگر غذایی پخت، برای آن دستمزد مطالبه كند. اگر به فرزند خود شیر داد، هزینه دایگی بطلبد و ... آیا این زندگی آرامش لازم را برای زندگی مشترك انسانها فراهم می آورد؟! هرگز!
حال برای تحصیل این آرامش آیا وضع قانون می تواند مفید باشد؟ آن هم هرگز!
به نظر شما، اگر به زن ـ بر اساس قانون ـ امر كنیم كه برای همسرش فداكاری كند، این واقعا همان فداكاری است كه به دنبال آن هستیم؟! و یا اگر به مرد بگوییم كه به خاطر وظیفه قانونیت علاوه بر نفقه برای رفاه خانواده ات تلاش كن، همان ارزش را دارد كه او اخلاقا بخواهد برای خانواده اش آرامش بیشتر فراهم كند؟!
باید دانست همه سعادت با قانون و وضع قواعد حقوقی بدست نمی آید.
واقعیت امر آن است كه بسیاری از آنچه اسلام در قالب قوانین فقهی نگفته، در قالب ارزشهای اخلاقی گفته است.
بسیاری از آنچه امروزه دل ما را می خراشد، از كمبود اخلاق اجتماعی در میان مسلمانان است، و نه از كمبود قانون.
این كه مردی به زن خود اجازه خروج از منزل برای حاجات مشروع خود را ندهد، نقص قانون نیست، بلكه نقص اخلاق است. لازم به تذكر است كه بعضی از فقها كسب اجازه از شوهر برای خروج از منزل را تنها یك امر اخلاقی می دانند، و نه حقوقی ـ مگر آن كه با حقوق همسری (تمكین) منافات داشته باشد.
این كه كسی همسر خود را علیرغم میل باطنی خود و با وجودی كه محبتی بین آنان نیست، به ادامه زندگی مشترك مجبور كند، و یا با وجود فشار شدید روحی به همسر اول ـ در دنیای امروز ـ اقدام به تجدید فراش كند، و یا این كه مردی زنش را بدون دلیل طلاق دهد، ضعف اخلاق است و نه قانون.
در این نكته بیش از این تأمل كنید.
3) گاهی از اشكالات ناشی از بدفهمی ما از تعالیم دینی است.
مثلا همین كه فرموده اید: طبق فرموده اسلام، زنان ناقص العقلند. دقیقا نمی دانیم چه تفسیری از این جمله در ذهن شما هست، ولی از مواردی است كه بدفهمی آن موجب جفای به آن و جفای به جامعه اسلامی شده است.
به نظر نگارنده، این جمله نه تنها هیچ استیحاشی ندارد، بلكه مطلبی در خود دارد كه هیچ زنی منكر آن نیست.
عقل در این روایت به معنای دوراندیشی در مقابل عاطفه است. در این روایت مرد به صفت دوراندیشی توصیف شده و زن به صفت عطوفت و احساسات. طبیعی است كه این دو نسبت تقابل با یكدیگر دارند. هر كس عواطف او چربید، به همان نسبت، در مواردی دوراندیشی را كنار می گذارد.
مگر شما ـ به عنوان یك خانم ـ منكر آنید كه در مقابل فرضا، تأدیب فرزندتان از سوی پدرش، رقت قلب بیشتری دارید و احیانا مانع آن می شوید؟! در حالی كه پدر آن را به حكمت دور اندیشی آسان تر از یك زن انجام می دهد.
رقت قلب و عاطفه ای كه زن را برای تربیت و آموزش كودك سازگارتر كرده است، تا مرد.
بله نقص عقل ـ به معنای دور اندیشی ـ در زن او را از این كه احیانا قاضی باشد و یا رهبری جامعه را بدست گیرد، به سوی تربیت نفوس سالم انسانی در محیط خانه و مدرسه سوق می دهد.
بگذریم؛ غرض آن است كه بدانیم كه تعبیر رسول اكرم(ص) و امام علی(ع) در باره نقص عقل زن، نه تنها مقام انسانی او را پایین نمی آورد، بلكه از جهتی بالا می برد. بله او را ترجیحا به سوی وظائف عاطفی سوق می دهد.
به اعتقاد نگارنده این جمله بد فهمیده ایم، و لذا از آن در جهت تحقیر زن استفاده غیر صحیح كرده ایم. این هر دو ربطی به اسلام ندارد.
از این بدفهمی های از دین زیاد می توان سراغ گرفت.
4) اگر به پیشرفتهایی كه در سالهای اخیر در جامعه ما، از جنبه نظری، در نگاه به زن حاصل شده است توجه كنید، اذعان خواهید كرد كه این تغییر نگرش مجال را برای ایجاد یك همت جمعی برای احقاق حقوق زنان باز كرده است.
این همت حتی در زمینه مسائل فقهی هم تأثیر خود را گذارده، و تلاطم و بازنگری هایی را سبب شده است. مثلا امروزه زمزمه امكان قاضی شدن و حتی مرجع تقلید شدن زن از نظر فقهی ـ با همان روش های استدلال جواهری، و نه فقه بی در و پیكر و بی ضابطه ای كه گاه ادعاهایی دارد ـ بلند است. (زن در آیینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی، ص353)
نگارنده، گر چه خود معتقد به آن است كه زن نمی تواند قاضی و یا مرجع تقلید شود، ولی طرح مجدد این مباحث، در حوزه های علمیه، كه تا دیروز لزومی بر آن احساس نمی كرد، نشان از آن دارد كه در دو دهه اخیر نهضتی برای احقاق حقوق از دست رفته زن به وجود آمده است.
این نهضت می بایست:
اولا، توانایی های زن را به همه نشان دهد، و تصور ناتوانی زن را در خدمت كلان به جامعه ـ به خصوص در زمینه های فرهنگی ـ زائل كند.
و ثانیا، حساب سنتها و آداب را از دین جدا كند.
و ثالثا، بدفهمی از متون دینی را از بین ببرد.
و رابعا، اخلاق اسلامی را ترویج كند و تعمیق ببخشد.

ما حق مشروع زنان می دانیم كه در راه حفظ حقوق انسانی خویش، بر اساس برابری حقوق انسانی زن و مرد ـ یعنی آنچه مربوط به حق انسانیت آنها می شود، نه خلقت طبیعی و تفاوت جنسی زن و مرد كه یك امر واقعی است ـ تلاش كنند؛ و قطعاً موفق خواهند شد.
این هم خدمت به دین است و هم خدمت به زن و هم بالمآل خدمت به مرد.

خلاصه، باید با تلاش زنان و مردانی كه در جهت پیشرفت حقوق انسانی تلاش می كنند نگاه و برخورد با زن را تغییر داد، تا زن به جایگاه واقعی خود نائل شود و تبعیضات ناروا بر طرف شود و این نیاز به تلاش زنان و مسئولیت شناسی مسئولان قانون گذار دارد تا با فراهم كردن زمینه ها، از حقوق انسانی زنان این مرز و بوم به طور شایسته دفاع شود.
البته این نكته را مجددا تذكر دهیم كه همه چیز باید تحت كنترل و نظارت ارزشهای دینی و بر اساس دین شناسی ضابطه مند و منطقی و با كارشناسی دقیق ـ و نه احساسی ـ صورت گیرد.

در پایان شما را توصیه می كنیم كتاب "زن در آینه جلال و جمال" اثر آیت الله جوادی آملی را مطالعه كنید. با مطالعه این كتاب دیدگاه وسیع دین نسبت به زن از یك سو، و گستره مجال گفتگو در این مبحث به خوبی روشن می شود.
جسارتا، عرض می شود نگارنده با همه آن چه در آن كتاب آمده موافق نیست، ولی سعه صدر گفتگو كنندگان در این وادی مهمتر از اصل سخنان آنان است.
با تشكر مجدد.
خدا نگهدار شما.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : يکشنبه 25/3/1382 | پاسخ : يکشنبه 25/3/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 21 بار

تگ ها :

UserName