تعداد مطالب : 600
تعداد نظرات : 65
زمان آخرین مطلب : 3066روز قبل

عادل خان حاشا به غیرتت

دیشب واقعا دلم از برنامه ات شكست

من تحصیل كرده كه برای 200 ، 300 هزار تومان كارم لنگه و باید به قرض گرفتن متوسل بشم

نه تنها من ، كه اكثر بیننده های برنامه ات از همین قشر هستند

سه ساعت از حق ما خرج می كنی كه یكی رو بیاری در برنامه ات كه بگه هشتصد میلیون تومان برای من هیچی نیست! تازه بگه خونه و زندگی هم ندارم؟

پس ما چی بگیم؟

آقای دایی هشتصد میلیون تومان برای یك سال گرفته ، با كمال بی شرمی دنبال دو سال نگرفته اش هم هست ؛ و اونوقت سه ساعت از حق بیت المال رو می دید به آقای دایی؟

كه چی بشه؟

كه بابت كار نكرده یك میلیارد و دویست میلیون تومان دیگه هم بگیره؟ یك میلیارد و دویست میلیون تومان!

پس عموی بدبخت من چی بگه ، در كدوم برنامه زنده شركت كنه كه بابت كارگری در شركت تك نان سه ماهه كه رنگ پول رو ندیده و بابت كار كرده اش پولی نگرفته ، و ادعایی هم برای كار نكرده اش نداره و سرجمع سه ماه حقوق معوقه اش به یك میلیون تومان نمی رسه

آقای فردوسی پور كجایی برادر؟

حساب دل شكسته ی ما رو هم با خدا تسویه كن

یا حق

جمعه 29/5/1389 - 18:5

بیشتر مواقع مستمعین از طریق چشم هایشان به سخنان شما گوش می سپارند. ایما و اشاره های شما بیانگر چیست؟ آیا ‌در هنگام سخنرانی در یك جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر می شوید و یا اینكه فاقد اعتماد به نفس ، عصبی و ‌دستپاچه هستید؟ مشكل از طرز ایستادن، حركات صورت و ژست هایی كه به خود می گیرید، آغاز می شود.

آقای" جو الن دیمیتریوس " عضو ‌مشاوران مشهور هیئت منصفه دادگاه می گوید: "زمانی كه از هیئت منصفه دلیل قبول شهادت افراد را جویا می شویم، آن ها ‌ا‌ظهار می دارند كه حركات و ایما اشاره دو برابر چیزهای دیگر تاثیر گذار هستند." ‌اما چگونه می توانید مهارت های غیر كلامی خود را افزایش دهید؟ از انجام حركات نامناسب پرهیز كنید و در عوض حركات جایگزینی كه مناسب شرایط موجود هستند را انجام دهید. با این كار ‌شما متوجه تفاوت شـگرفی كه در زندگی شما به وجود میآید، خواهید شد. در اینجا به 6 حركت كُشنده كه انجام آن باعث می شود مستمعین نسبت به گفته های ‌شما بی اهمیت شده و تحت تاثیر قرار نگیرند اشاره می‌كنیم. سعی نمایید از انجام آنها اجتناب كنید، آنگاه با یك چنین كار كوچكی تغییرات ‌چشمگیری در زندگی شما به وجود خواهد آمد.‌

نگاه به زمین به جای مخاطبان:

 این كار یعنی اینكه شما دچار كمبود اعتماد به نفس هستید، برای سخنرانی آماده نیستید و به همین دلـیـل عـصبی و ‌دستپاچه شده اید. ‌در طول سخنرانی در حدود 90 درصد از كل زمان را به چشم های حضار نگاه كنید. بسیاری از افراد بیش تر وقت ‌خود را صرف نگاه كردن به زمین، پرده اسلاید و یا میزی كه پیش روی آنها قرار دارد، می كنند. رهبران و مدیران موفق در حین ‌صحبت كردن مستقیما به چشم های شنوندگان خود نگاه می كنند.‌

خمیدگی:

 با داشتن چنین حالتی یعنی شما فاقد قدرت هستید و اعتماد به نفس خود را از دست داده اید. ‌اگر قرار است در طول مدت سخنرانی در جایی ثابت بایستید، بهتر است پاهای خود را به عرض شانه باز كنید ‌و اندكی به سمت جلو گرایش داشته باشید. در این حالت شانه ها نیز باید اندكی به سمت جلو متمایل شوند. در این ‌وضعیت شما اندكی مردانه تر جلوه می كنید. توجه داشته باشید كه سر و ستون فقرات باید راست باشد. سعی كنید از ‌تریبون و یا سكویی كه در جلوی شما قرار دارد به عنوان دستاویزی برای تكیه دادن استفاده نكنید.‌

تكان خوردن، جنبیدن و پیچ و تاب خوردن:

 اگر شما مدام تكان بخورید مفهومش این است كه شما عصبی، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگی لازم برخوردار نیستید.‌ از تكان خوردن، دست بكشید. تكان های بی جا و بی مورد هیچ هدفی را در بر ندارند. این كارها كمبود صلاحیت و شایستگی و عدم توانایی ‌كنترل امور را بیان می كند.

بی حركت ایستادن:

 این روش هم نشان می‌دهد شما انعطاف پذیر نبوده و فرد كسل كننده، بی انرژی و خسته كننده ای هستید. سعی كنید راه بروید، حركت كنید. بیشتر افرادی كه برای آموزش آداب سخنرانی مراجعه می‌كنند، دارای ‌این تصور غلط هستند كه یك سخنران خوب باید سفت و سخت بر سر جای خود میخكوب شود. روشی كه به آنها توصیه می‌شود این است كه نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلكه خوشایند نیز می‌باشد. بسیاری از تجار بزرگ به میان مردم می روند و ‌دائما در حال حركت هستند؛ البته حركت هدفمند! شاید یك سخنران پویا و پر انرژی برای هدف خاصی از یك سمت اتاق به ‌طرف دیگر آن حركت كند، اما اگر هیچ كسی در آن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد بالطبع این حركت او بی مورد ‌است و جزء موارد هدفمند به شمار نمی آید. علت اینكه من به متقاضیان خود پیشنهاد می كنم كه قسمت كوتاهی از ‌سخنرانی هایشان را ضبط كنند نیز این است كه می خواهم بدانم آیا حركات خارج از محدوده انجام می دهند یا خیر؟‌

قرار دادن دست‌ها در داخل جیب:

چنین حالتی به این مفهوم است كه شما علاقه خاصی به مطلب مورد بحث ندارید و غیر متعهد و نا آرام هستید. ‌در این قسمت راه حل ساده ای برای شما داریم؛ دست های خود را از جیبتان در آورید. تجار بزرگ هیچ گاه در ‌حین سخنرانی هر دو دست خود را درون جیب هایشان قرار نمی دهند. قرار دادن یكی از دست ها در داخل جیب، در زمانی ‌كه با دست دیگر در حال ژست و فیگور گرفتن هستید، قابل قبول می باشد.‌

استفاده از ژست های ساختگی: خیلی خوب است كه بتوانید ژست های متفاوتی به خود بگیرید، فقط باید توجه داشته باشید كه این كار را به ‌حد افراطی انجام ندهید. پژوهش ها ثـابت كرده اند ژست هایی كه افراد به خود می گیرند منعكس كننده افكار بسیار ‌پیچیده ای است و همین ژست ها هستند كه صلاحیت و شایستگی شما را به شنوندگان نشان می دهند. اما زمانی‌كه از ‌ایما و اشاره های ساختگی استفاده می كنید، درست مثل انسان های متزور و ریا كار جلوه خواهید كرد.‌به عنوان مثال آقای بوش همیشه در سخنرانی های خود از ژست هایی استفاده می كرد كه هیچ ارتباطی با گفته های او ‌نداشت. شاید او بیش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته بود. درست مثل زمانی كه صدا یك چیز باشد و تصویر چیز دیگر."

دوشنبه 9/6/1388 - 16:28

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر :درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند :او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دو قولویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق :مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین :درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل :بیش تر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده. مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب :او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بروبچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا :او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همین طور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان :او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا :درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس :نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران :عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد .معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.

دوشنبه 29/4/1388 - 14:19

آیا آرزو دارید که آرام و خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آنچه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید؟ اگرچه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد، اما با کمی تلاش و تجدیدنظر در افکار و اعمال می توان به آن نزدیک شد. بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید: فراموش نکنیددر دنیای شلوغ و پر استرس امروز به دست آوردن تکه ای آرمش می تواند غنیمت بزرگی باشد آیا ذاتا همیشه مسوول امور و عهده دار نظم و ترتیب هستید؟ افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها باید تحت کنترل آن ها باشد، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.
بنابراین سعی کنید برای یک بار هم این عادت کنترل کردن را رها کنید و بگذارید زندگی مسیر خود را بپیماید.
به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دستجمعی یا پیک نیک را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهارنظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد. این کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد، ولی آرامشی که برایتان به ارمغان می آورد، ارزش دارد.

مسوولیت های متعدد را نپذیرید.
ممکن است از این که همواره کارهای بسیاری را با هم انجام می دهید به خود ببالید، ولی قطعا در عین کار احساس عدم تمرکز، نگرانی و خستگی می کنید.
خانم
ها اکثرا از این که قادرند چندین کار را همزمان انجام دهند به خود می بالند ولیکن در نهایت از این عمل آسیب می بینند.
بنابراین در عهده داری کارها هوشیار باشید؛ یعنی کارها را یک به یک و به نوبت انجام دهید. قدر لحظه های عمر خود را بدانید و از انجام کاری که عهده دار هستید، لذت ببرید تا پس از این که کار را به نحو احسن انجام دادید، احساس موفقیت کنید.

به موفقیت های خود بها دهید.
همیشه توجه داشته باشید که موفقیت، پیروزی های بعدی را به دنبال می آورد و احساس خود کم بینی را از انسان دور می کند. کافی است تنها به یک چیز که موجب بالندگی شماست و یا یک زمینه که در آن موفق بوده اید فکر کنید. ارزشمند بودن خود را مورد تایید قرار دهید.
این بار که در مسیر کم ارزش پنداشتن خود قرار می گیرد، سعی کنید موفقیت هایتان را مرور و تامل کنید. با این عمل همه امور را در دورنمایی مثبت قرار می دهید و احساس آرامش خواهید کرد.

به نیازهایتان اهمیت دهید.
همیشه به فکر راضی و خوشحال کردن دیگران بودن کافی نیست، کمی هم به فکر نیازهای معقول و مقبول خود باشید. این دلیل بر خودخواهی نیست.
به نقطه نظرات دیگران گوش دهید، ولی اگر لازم می دانید برای این که فرصت کافی برای پاسخ داشته باشید به آنها بگویید برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درباره آن موضوع نیاز به زمان دارید. در عین حالی که انعطاف پذیر هستید نسبت به احساسات و عواطف خود نیز واقع گرا و بی رودربایستی باشید.
این را بدانید که این گونه برخورد با مسائل حتما با موفقیت توام خواهد بود. اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد ابتدا از مسائل کوچک شروع کنید و بعد به مسائل بزرگ
تر بپردازید تا بدین وسیله گستره آرامش خود را افزایش دهید.

از کار خود لذت ببرید.
اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستید و یا احساس می کنید برای انجام کاری تحت فشار هستید، علامت این است که از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید. واقعیت امر این است که شما به هر حال ناچارید این کار را انجام دهید، پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنید؛ مثلا حس خوبی که به نظم درآوردن امور می دهد و یا مورد تقدیر و ستایش قرار گرفتن از بابت رسیدن به نتایج مطلوب تکیه کنید.
این دیدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزداید و به شما فرصت دهد که دریابید چه تغییرات درازمدتی را می توانید ایجاد کنید.
انعطاف پذیر باشید لزوم یک برنامه روزمره برای تنظیم نیازهای زندگی بسیار خوب و معقول است ولی نباید اصرار و اجبار در رعایت آن موجب تنش و اضطراب شما شود.
سختگیری و جدی بودن زیاد سبب می شود فرصت
ها را از دست بدهید و تاکید برای اجرای آن برنامه انرژی خود را بیهوده تلف کنید در مواقعی که لازم می دانید روش و تاکتیک خود را تغییر دهید تا در کارهایتان موفق تر و در رسیدن به اهدافتان خلاق تر شوید.
انعطاف پذیری به شما آرامش بیش
تری می دهد چون به شما فرصت می دهد حین انجام کار روش خود را انتخاب کنید.

بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید.
تداخل و ادغام زندگی کاری و اداری با زندگی خصوصی باعث اختلالات فیزیکی و عاطفی است برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنید و به آن پایبند باشید. در خانه به کار فکر نکنید و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف دارید.
مواردی پیش می آید که این کار برایتان مقدور نیست، ولی سعی کنید بیش
تر موارد این مساله را رعایت کنید.

عکس العمل هایتان را عوض کنید.
ممکن است همواره در تغییر شرایط تنش آفرین موفق نباشید، لیکن باتغییر دادن دیدگاه خود نسبت به آن می توانید احساسات خود را عوض کنید.
اگر کسی دیر به سر وعده می آید شانه هایتان را به علامت بی تفاوتی بالا نیندازید و از وقت آزادی که به دست آورده اید لذت ببرید. اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است این گونه تلقی کنید که او مبتلا به فشار خون بالا می شود و نه شما.

ذهن و روح خود را شاد کنید.
ذهن و روان خود را با دیدن و شنیدن کارهای هنری، زیبا و آراسته کنید. از نمایشگاه های هنری دیدن کنید و به موسیقی گوش فرا دهید و بر زیبایی های یک گل تمرکز کنید.
کاغذ و قلمی را بردارید و منظره زیبایی را نقاشی کنید و یا در پارک قدم بزنید و یا در یک کلاس هنری ثبت نام کنید.

برای آینده برنامه ریزی کنید.
حتما برای خود برنامه های تفریحی تدارک ببینید؛ چرا که چشم انتظار بودن برنامه های تفریحی نیز آرام بخش بسیار خوبی است.
فهرستی از برنامه های لذت بخش تهیه کرده و برای انجام آن برنامه ریزی کنید؛ مثلا برنامه ای برای تهیه بلیت تئاتر و یا قرار ملاقات با یک دوست و یا خرید کتاب مورد علاقه تان تهیه کنید. با این کارها بلافاصله احساس دلپذیری خواهید کرد.

يکشنبه 21/4/1388 - 12:51
عزیزان ، بهتر است نگذاریم احساساتمان و عقایدمان دست مایه برخی از اسلام نما ها یا به قول خودشان اصلاح طلبان و اصول گرایان بشود.
چه زیبا اكثر جوانان مان با رنگی به ظاهر سبز و در باطن ... رنگ آمیزی شده اند!
همانطور كه پیش از این از طریق ماهواره ها و رسانه های غربی رنگ آمیزی شده بودند!
فكر نمی كنید در این بوم نقاشی جای رنگی خالی است؟
رنگی كه هیچ رنگ دیگری را نمی توان با آن نقش كرد؟
بهتر نیست كمی اندیشه و درنگ كنیم؟
به نظرم اندكی راه را گم كرده ایم. و راه بیراهه برایمان جلوه گر شده است.
دقیقا همان حربه ای كه شیطان از آن استفاده می كند.
كمی تأمل . . . ما شایستگی اش را داریم.

دوشنبه 11/3/1388 - 19:32
مردی چهار پسر داشت. آن ها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آن ها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: نه. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین و باشکوه ترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید. همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید، فقط در انتها نمایان می شود. وقتی همه فصل ها آمده و رفته باشند! اگر در "زمستان" تسلیم شوید، امید شکوفایی "بهار"، زیبایی "تابستان" و باروری "پاییز" را از کف داده اید!
مبادا بگذارید درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین؛ در راه های سخت پایداری کن، لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند!
دوشنبه 11/3/1388 - 10:48
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.
در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چاره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.
در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:
اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی
در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد. او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت. گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.
دوشنبه 11/3/1388 - 10:45
یكى در پیش بزرگى از فقر خود شكایت می كرد و سخت می نالید. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمی ‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه می کنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش و دست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
بزرگ گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكایت دارى و گله می کنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش ‏تر و خوشبخت ‏تر از بسیارى از انسان ‏هاى اطراف خود می بینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش ‏تر از آن است كه دیگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ترى هستى؟!
دوشنبه 11/3/1388 - 10:43

بدكاری هنگام مرگ ملكه دربان دوزخ را دید. ملكه گفت: "کافی است كه فقط یك كار خوب كرده باشی، تا همان یك كار تو را برهاند. خوب فكر كن." مرد به خاطر آورد یكبار كه در جنگلی قدم می زد. عنكبوتی سر راهش دیده بود و برای این كه عنكبوت را لگد نكند راهش را كج كرده بود.
ملكه لبخندی به لب آورد و در این هنگام تار عنكبوتی از آسمان نازل كرد، تا به مرد جوان اجازه صعود به بهشت را بدهد. بقیه محكومان نیز از تار استفاده كردند و شروع به بالا رفتن كردند. اما مرد از ترس پاره شدن تار برگشت و آن ها را به پایین هل داد.
در همان لحظه تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت. آنگاه شنید كه ملكه می گوید: "شرم آور است كه خودخواهی تو، همان تنها خیر تو را به شر مبدل كرد."

چهارشنبه 6/3/1388 - 18:44

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آن ها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4- سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5- لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آن ها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آن ها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آن ها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آن ها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شصت نشانه والدین است، انگشت دوم خواهر و برادر، انگشت وسط خود شما، انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است. 

چهارشنبه 6/3/1388 - 18:39