تعداد مطالب : 20040
تعداد نظرات : 2174
زمان آخرین مطلب : 398روز قبل

 

كرمانشاهان

  پس برگشتیم به قریه، «عبدالحمید» از اوقات تلخى صبر نكرد نهار بخوریم، فوراً حركت كرد، دو فرسخ دیگر راند تا قهوهخانه، كه نزدیك «كرمانشاهان» ـ یعنى دو فرسخ تا آن شهر فاصله دارد ـ رسیده پیاده شدیم، آنجا صرف نهار شد و پس از اداى فریضه، مجدداً سوار شده حركت كردیم، و براى یك ساعت به غروب مانده، وارد شهر «كرمانشاهان» شده، در خانه كه در محله «سر قبر آقا» است منزل، و شب را آنجا بسر بردیم. 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:27

 

 

امام باقر (عیله السلام) :

 

مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ

 

هیچ عبادتى برتر و بالاتر از عفت بطن و عفت فرج نیست .

 

الكافی ج2 ص80

 

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:22

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:17

 

من غازیاغی هستم

 در اواخر بهار سبزی فروشان دهاتی سبزی مرا به شهر آورده به نام غازیاغی می‏فروشند. ترک زبانان به من (غاز - ایاغی) یعنی پای غاز می‏گویند. فارسی یک نوع من پای غازی و نوع دیگری که در کوههای لرستان می‏روید، پای زاغان نام دارد. در عربی به گیاه من حشیشةالارض و خضر الشیاطین گویند. در کتابهای گیاه‏شناسی قدیم مرا تحت نام آطریلال ذکر کرده‏اند، و این یک لغت بربری است. زیرا در یکی از قبایل بربر در شمال آفریقا پزشکی، بیماری برص را با بذر من معالجه می‏کرد و دستور آن را به دیگران نمی‏گفت و تنها فرزند او از این راز آگاهی داشت و سالیان دراز این سر در خانواده‏ی ایشان باقی بود، و از پدر به پسر می‏رسید که کم کم بر دیگران فاش شد.
گیاه من خودرو است و تاکنون اهلی نشده است. برگها و ساقه‏های من به علت داشتن ویتامین ث زیاد برای تصفیه‏ی خون و جلوگیری از فساد لثه و رقت خون مصرف می‏شود. اگر برگهای مرا مالش دهند، بویی شبیه خردل شنیده می‏شود و طعم آن تند است، بذر من دارای هورمونهای گیاهی است و ترشحات غدد داخلی را تنظیم می‏نماید. بادشکن - ضد عفونی‏کننده و ادرارآور است. کلیه و مثانه را زهکشی و پاک می‏نماید. ضماد بذر من باز کننده‏ی زخم‏ها و پاک‏کننده‏ی جای آنها است. خوردن جوشانده‏ی آن مسقط جنین است، مهمترین خاصیت بذر من که سال‏ها جزو اسرار بود و کسی از آن اطلاع نداشت، درمان بیماری برص است که در مقدمه مختصری از آن اشاره شد. بیماری برص چنانچه در کنگر بیان شد، بیماری قدیمی است که در روی پوست صورت و بدن لکه‏های سفید ظاهر می‏شود و در طب جدید آن را نتیجه‏ی بر هم خوردن تعادل ترشحات داخلی می‏دانند و گیاهانی چون کنگر و غازیانی که دارای هورمونهای گیاهی بوده و ترشحات داخلی را تنظیم می‏نمایند می‏توانند درمان این مرض باشند و لکه‏های سفید را که پیسی خوانده می‏شوند، پاک نمایند. کنگر دستور استفاده خود را بیان داشت و اکنون نوبت من است که این سر بزرگ را فاش کنم و چون در طب جدید درمانی برای بیماری برص پیدا نشده، و در بین امراض صعب‏العلاج قرار دارد، من دستور معالجه آن را آن گونه که در کتب قدیم آمده نوشته و شرح می‏دهم و امیدوارم اهل تحقیق از آن استفاده کرده و این مرض پلید را درمان نمایند.
ساده‏ترین دستوری که برای معالجه برص نوشته‏اند، آن است که شخص مبتلا اول با یک تنقیه‏ی مسهل، معده و روده‏های خود را پاک کرده و بعد پانزده روز متوالی هر روز ده گرم بذر مرا با عسل مخلوط کرده میل نماید. برای اینکه از این دستور نتیجه‏ی مطمئن بدست آید، بایستی این معالجه را در تابستان در روزهای گرم بکار برند و پس از خوردن آن، موضع برص را عریان کرده در برابر تابش آفتاب قرار دهند تا عرق نمایند و آب ننوشند. در فصل زمستان نیز بااستفاده از حمام سونا می‏توان از این دستور و دستورهای دیگر نتیجه گرفت. نسخه‏های دیگری هم می‏توان از این دستور و دستورهای دیگر نتیجه گرفت. نسخه‏های دیگری هم برای درمان این بیماری نوشته شده که تشریح یکایک آنها وقت بسیار لازم دارد و من در اینجا فقط یکی از آنها را برای استفاده‏ی خوانندگان تشریح می‏نمایم. این دستور را ابن بیطار در کتاب اختیارات بدیعی نوشته و خود روی بیماران بسیاری تجربه کرده است و نتیجه‏ی قطعی گرفته و آنرا سری بزرگ می‏داند، بهترین نوع من بذری است که در گرمسیر به عمل آید، ریز و تیره باشد. طعم آن تلخ و تند بوده، زبان را بگزد. در فصل تابستان پس از تنقیه با یک مسهل قوی و پاک کردن شکم 5/3 گرم بذر مرا با نیم گرم زنجبیل و نیم گرم عاقرقرحا و نیم گرم ریشه تربد با عسل مخلوط کرده هر روز میل نمایید و بعد در آفتاب نشسته موضع را عریان کنید تا عرق نماید و این عمل را چندین روز متوالی انجام دهید. پس از سه روز آثار بهبودی با پیدا شدن جوش‏های شبیه آبله بر روی لکه‏های سفید ظاهر می‏شود و آب زردی از آن خارج خواهد شد و بیماری به تدریج برطرف شده، پوست بدن رنگ طبیعی خود را پیدا خواهد کرد و عاقرقرحا یا آکرکره گیاه معروفی است که سابقاً قبل از پیدایش گرد د.د.ت بهترین حشره کش محسوب می‏گردید. تربد گیاه دیگری است که در خراسان می‏روید و به زبان فرنگی به آن توربیت گویند. ریشه آن مسهل قوی بوده، سمی است و نبایستی روزانه بیش از نیم گرم از آن خورده شود، چنانچه ریشه‏ی تربد را پیدا نکردید می‏توانید از ریشه درخت توت استفاده کنید.
در زبان لاتین به من یلانتاگو - کورونویوس گویند.

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:15

 

بازار سیاه

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 عائله امام صادق و هزینه زندگى آن حضرت زیاد شده بود. امام به فكر افتاد كه از طریق كسب و تجارت عایداتى به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد. هزار دینار سرمایه فراهم كرد و به غلام خویش كه «مصادف» نام داشت فرمود: «این هزار دینار را بگیر و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش». «مصادف» رفت و با آن پول از نوع متاعى كه معمولاً به مصر حمل مىشد خرید و با كاروانى از تجار كه همه از همان نوع متاع حمل كرده بودند، به طرف مصر حركت كرد. همینكه نزدیك مصر رسیدند، قافله دیگرى از تجار كه از مصر خارج شده بود، به آنها برخورد. اوضاع و احوال را از یكدیگر پرسیدند، ضمن گفتگوها معلوم شد كه اخیرا متاعى كه مصادف و رفقایش حمل مىكنند بازار خوبى پیدا كرده و كمیاب شده است. صاحبان متاع از بخت نیك خود، بسیار خوشحال شدند و اتفاقا آن متاع از چیزهایى بود كه مورد احتیاج عموم بود و مردم ناچار بودند به هر قیمت هست آن را خریدارى كنند. صاحبان متاع، بعد از شنیدن این خبر مسرت بخش، با یكدیگر همعهد شدند كه به سودى كمتر از صد در صد نفروشند. رفتند و وارد مصر شدند. مطلب همان طور بود كه اطلاع یافته بودند. طبق عهدى كه با هم بسته بودند بازار سیاه به وجود آوردند و به كمتر از دو برابر قیمتى كه براى خود آنها تمام شده بود نفروختند. مصادف، با هزار دینار سود خالص به مدینه برگشت. خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق رفت و دو كیسه كه هر كدام هزار دینار داشت جلو امام گذاشت. امام پرسید: «اینها چیست؟» گفت: یكى ازاین دو كیسه سرمایه اى است كه شما به من دادید و دیگرى كه مساوى اصل سرمایه است سود خالصى است كه به دست آمده. امام: «سود زیادى است، بگو ببینم چطور شد كه شما توانستید این قدر سود ببرید؟». قضیه از این قرار است كه در نزدیك مصر اطلاع یافتیم كه مال التجاره ما در آنجا كمیاب شده، هم قسم شدیم كه به كمتر از صد در صد سود خالص نفروشیم و همین كار را كردیم! «سبحان اللّه! شما همچو كارى كردید!، قسم خوردید كه در میان مردم مسلمان بازار سیاه درست كنید، قسم خوردید كه به كمتر از سود خالص مساوى اصل سرمایه نفروشید! نه، همچو تجارت و سودى را من هرگز نمى خواهم». سپس امام یكى از دو كیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایه من» و به آن یكى دیگر دست نزد و فرمود: «من به آن كارى ندارم». آنگاه فرمود: «اى مصادف! شمشیر زدن از كسب حلال آسانتر است»(1). 

 

*******************  (1). «یا مُصادِفُ مُجالِدَةُ السُّیُوفِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ»، (بحارالانوار، ج 11، ص 121)

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:6

 

در خانه اُمّ سلمه

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 آن شب را رسول اكرم در خانه «ام سلمه» بود. نیمه هاى شب بود كه ام سلمه بیدار شد و متوجه گشت كه رسول اكرم در بستر نیست. نگران شد كه چه پیش آمده حسادت زنانه او را وادار كرد تا تحقیق كند. از جا حركت كرد و به جستجو پرداخت. دید كه رسول اكرم در گوشه اى تاریك ایستاده، دست به آسمان بلند كرده اشك مىریزد و مىگوید: «خدایا! چیزهاى خوبى كه به من داده اى از من نگیر، خدایا! مرا مورد شماتت دشمنان و حاسدان قرار نده، خدایا! مرا به سوى بدیهایى كه مرا از آنها نجات داده اى برنگردان، خدایا! مرا هیچگاه به اندازه یك چشم برهم زدن هم به خودم وامگذار». شنیدن این جمله ها با آن حالت، لرزه بر اندام ام سلمه انداخت، رفت در گوشه اى نشست و شروع كرد به گریستن، گریه ام سلمه به قدرى شدید شد كه رسول اكرم آمد و از او پرسید: «چرا گریه مىكنى؟». چرا گریه نكنم! تو با آن مقام و منزلت كه نزد خدا دارى، این چنین از خداوند ترسانى، از او مىخواهى كه تو را به خودت یك لحظه وانگذارد، پس واى به حال مثل من. «اى ام سلمه! چطور مىتوانم نگران نباشم و خاطرجمع باشم، یونس پیغمبر یك لحظه به خود واگذاشته شد و آمد به سرش آنچه آمد»(1).   

 

 

*********************  (1). بحار، ج 6، (باب: مكارم اخلاقه و سیره و سننه)  

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:2

 

درخت خرما

  

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 سمرة بن جندب، یك اصله درخت خرما در باغ یكى از نصارا داشت. خانه مسكونى مرد انصارى كه زن و بچه اش در آن جا به سر مىبردند. هماندم در باغ بود. سمره گاهى مىآمد و از نخله خود خبر مىگرفت، یا از آن خرما مىچید. و البته طبق قانون اسلام، «حق» داشت كه در آن خانه رفت و آمد نماید و به درخت خود رسیدگى كند. سمره هر وقت كه مىخواست برود از درخت خود خبر بگیرد، بى اعتنا و سرزده داخل خانه مىشد و ضمنا چشم چرانى مىكرد. صاحبخانه از او خواهش كرد كه هر وقت مىخواهد داخل شود، سرزده وارد نشود. او قبول نكرد. ناچار صاحبخانه به رسول اكرم شكایت كرد و گفت: این مرد سرزده داخل خانه من مىشود، شما به او بگویید بدون اطلاع و سرزده وارد نشود تا خانواده من قبلاً مطلع باشند و خود را از چشم چرانى او حفظ كنند. رسول اكرم، سمره را خواست و به او فرمود: «فلانى از تو شكایت دارد، مىگوید تو بدون اطلاع وارد خانه او مىشوى و قهرا خانواده او را در حالى مىبینى كه او دوست ندارد. بعد از این اجازه بگیر و بدون اطلاع و اجازه داخل نشو»، سمره تمكین نكرد. فرمود: «پس درخت را بفروش»، سمره حاضر نشد. رسول اكرم قیمت را بالا برد، باز هم حاضر نشد. بالاتر برد، باز هم حاضر نشد، فرمود: «اگر این كار را بكنى، در بهشت براى تو درختى خواهد بود» باز هم تسلیم نشد. پاها را به یك كفش كرده بود كه نه از درخت خودم صرف نظر مىكنم و نه حاضرم هنگام ورود به باغ از صاحب باغ اجازه بگیرم. در این وقت رسول اكرم فرمود: «تو مردى زیان رسان و سختگیرى و در دین اسلام زیان رساندن و تنگ گرفتن وجود ندارد»(1). بعد رو كرد به مرد انصارى و فرمود: «برو درخت خرما را از زمین درآور و بینداز جلو سمره».

رفتند و این كار را كردند. آنگاه رسول اكرم به سمره فرمود: «حالا برو درختت را هرجا كه دلت مىخواهد بكار»(2).

  

 

******************* 

(1). «اَنَّكَ رَجُلٌ مُضارُّ وَلا ضَرَرَ وَلا ضِرار»

 (2). وسائل ج 3، كتاب الشفعه (باب: عدم جوازالا ضرار بالمسلم) ص 329، حدیث 1، 3 و 4.  

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 9:55

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 9:52

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 9:40

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 9:20