تعداد مطالب : 2831
تعداد نظرات : 1060
زمان آخرین مطلب : 3000روز قبل

 



سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می كرد كه وزیری داشت .
وزیر همواره میگفت: هراتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن
میوه انگشتش را برید، وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام
چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیربرآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده
خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد
...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند.

پادشاه در حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و
از ملازمان خود دور افتاد،در حالی كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به
محل سكونت قبیله ای رسیدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای
خدایانشان بودند،
زمانی كه مردم پادشاهخوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور كردند وی
بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست
!!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند،
اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید : چگونه میتوانید این مرد را
برای قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او
نگاه كنید
!!!
به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد .
پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند وگفت:اكنون فهمیدم منظور تو از
اینكه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن
انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی
این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادممانند
همیشه در جنگل به همراه شما بودم درآنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند
مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب میكردند،
بنابراین میبینید كه حبس شدن نیز برای من مفیدبود
!!!


ایمان قوی داشته باشید و
در مشکل صبر و استقامت داشته باشید

که پایان شب سیه سپید است ...

 

يکشنبه 28/12/1390 - 12:46

 

 

      

 

يکشنبه 28/12/1390 - 12:11
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): •
يکشنبه 28/12/1390 - 12:5
پاسخ آیت الله صافی گلپایگانی به یک استفتای نوروزی

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در پاسخ به استفتایی در مورد نوروز، ضمن رد برخی ادعاهای نادرست در مورد تاریخچه نوروز، روز اول فصل بهار را مانند خود این فصل یک امر واقعی و تکوینی دانست.

حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی در پاسخ به استفتایی در مورد نوروز، ضمن رد برخی ادعاهای نادرست در مورد تاریخچه نوروز، روز اول فصل بهار را مانند خود این فصل یک امر واقعی و تکوینی دانست.

متن کامل این استفتا و پاسخ آن به شرح زیر است:

بسمه تعالی
محضر مبارک مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی.
سلام علیکم؛
احتراماً بفرمایید نظر شرع مقدس درباره نوروز چیست؟ و آیا می‌توان آن را به عنوان عید تلقی کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم
علیکم السلام ورحمة‌ الله
اعیاد شرعی و مذهبی بزرگ اسلامی، عید فطر و عید قربان و عید غدیر و روزهای ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است.

در عید نوروز هم اگر مؤمنین برنامه‌های دینی، مانند دیدار با برادران مؤمن یا عیادت بیماران و رسیدگی به‌حال مستمندان داشته و برنامه‌های بدآموز نداشته باشند مناسب است.

در حدیث است «کُلُّ‏ یَوْمٍ‏ لَا یُعْصَى‏ اللهُ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ»(1) ؛ هر روزی که در آن معصیت خدا نشود، آن روز عید است.

نوروز، یعنی روز نو. روز اولین فصل بهار مثل خود فصل بهار یک امر واقعی و تکوینی است، و به جمشید ارتباط ندارد. خدا می‌داند چند هزار یا چند میلیون سال پیش از جمشید بوده است. از آیات خدا است که زمین دوباره بعد از موتش و خشک‌شدن گیاه‌ها زنده می‌شود، و چنان‌که در قرآن مجید می‌فرماید «اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(2) و محتمل است غسل یا هر عبادت دیگری به همین مناسبت باشد.والله العالم ان شاء الله موفق باشید.
لطف الله صافی/ 23 ربیع الثانی1433
--------------------------
1- . نهج البلاغة؛ حکمت428.
2- . سوره حدید؛ آیه 17.
/914/د102/ج

يکشنبه 28/12/1390 - 11:49

دو چیز تفاوت فاحشی را بین انسان و حیوان به وجود می آورد : قدرت بیان و دروغگویی
(آناتول فرانس)
يکشنبه 28/12/1390 - 11:42
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/03.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/04.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/05.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/06.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/07.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/08.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/09.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/10.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/34/11.jpg
يکشنبه 28/12/1390 - 11:36

حــکــیــم عـــمـــر خـــیـــام !!! ...
( رباعی 128 از رباعیات حکیم عمرخیام)

http://www.redlink1.com/mydocs/group/71/02.jpg

خورشید به گل نهفت می‌نتوانم / و اسراز زمانه گفت می‌نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد / دری که ز بیم سفت می‌نتوانم
 

يکشنبه 28/12/1390 - 11:28
سوژه های داغ
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/01.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/02.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/03.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/04.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/05.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/06.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/07.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/08.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/09.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/10.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/11.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/12.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/35/14.jpg

يکشنبه 28/12/1390 - 11:27
وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد رسید
فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد
سوء ظن باعث خشم و عصبانیت می شود
خشم باعث دشمنی می شود و دشمنی  منجر به جدائی

یک تلفنچی یک بار به من می گفت ؛
- شخصی به من تلفن کرد . من هم گوشی را برداشتم و گفتم " واحد خدمات عمومی . بفرمائید " .
شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند . او دو باره گفت ؛
- واحد خدمات عمومی . بفرمائید
وقتی که دیگر می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که می گفت :
- آه ، پس اونجا واحد خدمات عمومی است . معذرت می خواهم ، من این شماره را در جیب
شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است "
بدون اعتماد دو طرفه ، فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن " واحد خدمات عمومی " گفته بود " الو " چه اتفاقی می افتاد !

======================

کسی را با انگشت نشانه نگیرید
مردی به پدر همسرش گفت :
- عده بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند .
ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید ؟
پدر با لبخندی پاسخ داد :
- هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده .
همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند .
همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند .
بسیاری از مردم می ترسند وجهه خود را از دست بدهند .
بطور کلی ، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد .
این آغاز نبرد است . ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که وقتی انگشتمان را
بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر خود ما را نشانه گرفته اند .
اگر ما دیگران را ببخشیم ، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند .


==============================

می خواهید رابطه ای بی نقص داشته باشید ؟
شخصی به یکی از مؤسسات همسریابی مراجعه کرد و گفت :
- من به دنبال یک همسر می گردم .
لطفاً به من کمک کنید تا همسر مناسبی پیدا کنم .
مسئول مربوطه پرسید : لطفاً خواسته های خودتان را بگوئید
- خوشگل ، مؤدب ، شوخ طبع ، اهل ورزش ، با معلومات ، خوب برقصد و بخواند .
مایل باشد در تمامی ساعاتی از روز که در خانه هستم و بیرون نرفتم منو سرگرم کند .
وقتی به همدم احتیاج دارم برای من داستان های جالبی تعریف کند و هر وقت که خواستم
استراحت کنم ساکت باشد
مسئول مؤسسه با دقت به حرف های او گوش کرد و در پاسخ گفت :
- فهمیدم !!!!
شما به تلویزیون احتیاج دارید !!!
مثلی هست که می گوید زوج بی نقص از یک زن کور و یک مرد کر درست شده است،
زیرا زن کور نمی تواند خطاهای شوهر را ببیند و مرد کر قادر به شنیدن غرغرهای زن نیست.
بسیاری از زوج ها در مراحل اول آشنائی کور و کر هستند و رؤیای یک رابطه بی نقص را می بینند.
بدبختانه ، وقتی هیجان های اولیه فرو می نشیند ، بیدار می شوند و متوجه می شوند
که ازدواج به معنی بستری از گل های رُز نیست.
و کابوس آغاز می شود .

=================================

زورگوئی نکنید
بسیاری از روابط به این دلیل گسسته می شوند که یک طرف می خواهد به طرف دیگر زور بگوید و یا توقع زیادی دارد .
مردم فکر می کنند که عشق بر هر چیزی پیروز می شود و همسرشان می تواند عادات بد خود را بعد از ازدواج ترک کند .
عملاً ، اینطور نیست .
یک ضرب المثل چینی می گوید
" تغییر شکل دادن یک کوه یا یک رودخانه آسانتر از تغییر دادن شخصیت یک انسان است "
دگرگونی آسان نیست. بنابراین ، توقع زیادی برای تغییر دادن شخصیت همسر
منجر به دلخوری و ناخوشنودی می گردد .
تغییر دادن خود و کمتر کردن انتظارات درد کمتری دارد.

==========================

برداشت شخصی
تک تک مردم برداشت های مختلف دارند . گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است .
زن و شوهری یک خر از بازار خریدند . در راه یک پسر بچه گفت :
- چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند ؟
وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد .
کمی بعد پیر مردی آنها را دید و گفت :
- مرد رئیس خانواده است . چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود ؟
زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد .
لحظاتی بعد با پیر زنی مواجه شدند . پیر زن گفت :
- عجب مرد بی معرفتی . خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود
مرد با شنیدن این حرف بسرعت به زنش گفت که او هم سوار خر شود .
بعد به مرد جوانی برخوردند . او گفت :
- خر بیچاره ، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی . چقدر به تو ظلم می کنند !
زن و شوهر با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند .
ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود . بعداً ، وقتی به پل باریکی رسیدند ،
خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد .
آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند .
هیچوقت ممکن که همه شما را بستایند ، و یا لعنت کنند .
هیچگاه نه در گذشته ، نه در حال حاضر و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد .
بنابراین ، اگر وجدان راحتی داری از حرف دیگران زیاد دلخور نشو .

================================

حرف درست
یک ضرب المثل چینی می گوید " یک حرف می تواند ملتی را خوشبخت یا نابود می کند " .
بسیاری از روابط به دلیل حرف های نابجا گسسته می شوند .
وقتی یک زوج خیلی صمیمی می شوند دیگر ادب و احترام را فراموش می کنند .
ما بدون توجه به اینکه ممکن است حرفی که می زنیم طرف را برنجاند هرچه می خواهیم می گوئیم .
یکی از دوستان و همسر میلیونرش از کارگاه ساختمانی بازدید می کردند.
یک کارگر که کلاه ایمنی به سر داشت آن زن را دید و فریاد زد
- مرا به یاد میاوری ؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی بودیم
در راه بازگشت به خانه شوهر میلیونر به طعنه گفت :
- شانس آوردی که با من ازدواج کردی. وگرنه زن یک عمله و کارگر شده بودی
همسر پاسخ داد ...
- بر عکس تو باید قدر ازدواج با من را بدانی، وگرنه اون الان میلیونر بود، نه تو
در اکثر مواقع چنین بگو مگوهایی تخم یک رابطه بد را می کارد.
مثل یک تخم مرغ شکسته ، که دیگر نمی توانی آن را به شکل اول در بیاوری


=============================

صبور باش
این داستانی حقیقی است که در این ایالت اتفاق افتاده .
مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند
ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش
رنگ براق ماشین را نابود می کند .
مرد بطرف پسرش دوید ، او را از ماشین دور کرد و
با چکش دست های پسر بچه را برای تنبیه او خرد و خمیر کرد .
وقتی خشم پدر فرو نشست با عجله فرزندش را به بیمارستان رساند .
هرچند که پزشکان نهایت سعی خود را کردند تا استخوان های له شده را نجات دهند
اما مجبور شدند انگشتان هر دو دست کودک را قطع کنند .
وقتی که کودک به هوش آمد و باندهای دور دست هایش را دید با حالتی مظلوم پرسید
- انگشتان من کی در میان ؟
پدر به خانه برگشت و خودکشی کرد .

دفعه دیگری که کسی پای شما را لگد کرد و یا خواستید از کسی انتقام بگیرید
این داستان را به یاد آورید .
قبل از آنکه با کسی که دوستش می دارید صبر خود را از دست بدهید
کمی فکر کنید .
وانت را می شود تعمیر کرد .
انگشتان شکسته و احساس آزرده را نمی توان ترمیم کرد .
در بسیاری از موارد ما تفاوت بین شخص و عملکرد او را متوجه نمی شویم .
ما فراموش می کنیم که بخشیدن با عظمت تر از انتقام گرفتن است .

مردم اشتباه می کنند
ما هم مجاز هستیم که اشتباه کنیم
ولی تصمیمی که در حال عصبانیت می گیریم
تا آخر عمر دامان ما را می گیرد .

=============================

درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی است که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

يکشنبه 28/12/1390 - 11:25

كوشش، نخستین وظیفه ی انسان است
(گوته)
يکشنبه 28/12/1390 - 11:18