تعداد مطالب : 1977
تعداد نظرات : 4816
زمان آخرین مطلب : 765روز قبل

کوفه پر از نوا شده،قدقتل المرتضی

فرق علی دوتا شده،قدقتل المرتضی

عرش خدا ندا دهدقدقتل المرتضی،

عزا در آن بپا شده،قدقتل المرتضی

یتیم کوفه غم زده قد قتل المرتضی

دوباره بی غذا شده قدقتل المرتضی

نخل بدون باغبان قدقتل المرتضی

به حال خود رها شده قدقتل المرتضی

زینب خون جگر ببین قدقتل المرتضی

پدر زاو جدا شده قد قتل المرتضی

کوفه به سوگ او غمین قد قتل المرتضی

کوفه چه بی صفا شده قد قتل المرتضی

پیر جزامی بنگر قد قتل المرتضی

بیکس وبینوا شده قد قتل المرتضی

همدم چاه کوفه کو قد قتل المرتضی

حاجت او روا شده قد قتل المرتضی

فزت برب نوای او قد قتل المرتضی

در ره دین فدا شده قدقتل المرتضی

شعر:اسماعیل تقوایی

شنبه 20/4/1394 - 14:24

 سلام

شهادت مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع) بر همه شیعیان تسلیت باد

من یتیم کوفه ام بینید حال زار من
چند روزی هست افتاده گره در کار من


بعد بابایم امیدم بود بر یک نبک مرد
بودنش بودی دلیل خنده بر رخسار من


سیر می گشتم با نان وغذای آن جناب
در هجوم رنج وغمها میشد او غمخوار من


چند روزی هست چشمم مانده بر در لیک او
نامده،کرده پریشان غیبتش افکار من


مادرم گوید که ضربت خورده مولامان علی
حتم دارم بوده او آن سرور ودلدار من


کاسه ی شیری برای او بیاوردم کنون
هر یتیمی آمده تکرار کرده کار من


پشت درب خانه اش مانم به حال انتظار
مضطرم ،امن یجیب آید در گفتار من


یارب از عمرم بکاه وعمر او را باز بخش
تا بیاید بار دیگر فرصت دیدار من

 

شعر:اسماعیل تقوایی

سه شنبه 16/4/1394 - 16:57

سلام

شب نوزدهم ماه رمضان مولاعلی(ع) در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود، گاهى به آسمان نگاه می‌كرد و حركات ستارگان را در نظر می‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر می‌شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر می‌گشت به طوری كه ام کلثوم پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ ها و صحنه‏ هاى كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ ها كرده‏ا م، چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ا م ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس می‌كنم كه لقاى حق فرارسیده است.

بالاخره آن شب تاریك و هولناك به پایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشیانه خود می‌خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا می‌خواستند از رفتن وى جلوگیرى كنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز می‌دهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ ها بلند خواهد شد! ام کلثوماز گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه باید جارى شود.

على علیه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد می‌زد لله الحكم لا لك یا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد  و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارك على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)

(شما را از خاك آفریدیم و به خاك بر می‌گردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان می‌كنیم) و شنیده شد كه در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء؛ به خدا سوگند ستون‌هاى هدایت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود.

يکشنبه 14/4/1394 - 10:2

سلام
در روایات متعددی ولادت با سعادت آن حضرت را در شب نیمه ماه مبارک رمضان ذکر شده است و این قول مشهور است‎.‏

چون امام حسن (ع‏)‏ متولد شد، حضرت فاطمه زهرا به، پدرش علی (ع‏)‏ عرض کرد‎: ‏نامی برای او بگذار؛ علی (ع‏)‏ فرمود‎: ‏من در نام گذاری بر این کودک بر رسول خدا (ص‏)‏ پیشی نمی گیرم‎.
‏چون رسول خدا (ص‏)‏ آمدند،، و آن کودک را در پارچه زردی

پیچیده ، به نزد آن حضرت بردند‎. ‏حضرت فرمود‎: ‏مگر من به شما نگفته بودم که او را در پارچه زرد نپیچید؟ سپس آن پارچه را به کنار زد و پارچه سفیدی گرفته و کودک را در آن پیچید، آنگاه رو به علی (ع‏)‏ کرده فرموده ‎: ‏آیا او را نامگذاری کرده ای؟

عرض کرد‎: ‏من در نامگذاری وی به شما پیشی نمی گرفتم! رسول خدا (ص‏)‏ فرمود ‎: ‏من هم در نامگذاری وی بر خدا سبقت نمی جویم !

در این وقت خدای تبارک و تعالی به جبرئیل وحی فرمود که برای محمد پسری متولد شده ، به نزد وی برو سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوی وبه وی بگو ‎: ‏براستی که علی نزد تو به منزله هارون است نزد موسی ، پس او را به نام پسرها هارون نام بگذار!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای تعالی به حضرت رسول اکرم (ص‏)‏ تهنیت گفت و سپس اظهار داشت‎: ‏خدای تبارک و تعالی تو را مامور کرده که او را به نام پسر هارون نام گذاری‎. ‏رسول خدا (ص‏)‏ پرسید‎: ‏نام پسر هارون چیست؟ عرض کرد‎: ‏« شَبَر» فرمو‎: ‏زبان من عربی است؟ عرض کرد‎: ‏نامش را « حَسَن» بگذار ، و رسول خدا(ص‏)‏ او حَسَن نامید‎.‏

طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته‎:‏

«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیتبهما فى الجاهلیة»

(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیتسابقه نداشته است‎.‏)‏

‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-‏-

منابع‎:‏

بحارالانوار،ج ‎43‏، ص ‎238.‏

ملحقان احقاق الحق، ج‎10‏،ص‎448.‏


میلاد کریم اهل بیت امام حست (ع)مبارکباد


ماه رمضان شد در والا آمد
اول پسر علی(ع‏)‏ وزهرا (س‏)‏آمد

مولود به اذن حق حسن نام گرفت
با حسن حسن ،حسن به معنا آمد

شاد است رسول دوسرا زین میلاد
نور است حسن،به چشم مولا آمد

با شهد لبان او علی روزه گشاد
ارشد به نوادگان طاها آمد

جدش بنمود بهر او قربانی
در شهر مدینه شور وغوغا آمد

از عرش فرشتگان به دیدار آیند
زیرا که دلبل هر تماشا آمد

بر شیعه حسن امام دوم باشد
گلزار ولا را گل زیبا آمد

زیبایی او زبانزد عالم شد
یوسف به برش غرق تمنا آمد

احسان وکرم دوباره جانی بگرفت
در جلوه کریم آل طاها آمد

او مظهر صبر واستقامت گردد
شاهنشه صابران دنیا آمد

بر نیمه ماه رمضان بند دخیل
چون بهر شفایمان مسیحا آمد

ناز قدمش کف بزن وشادی کن
اسباب طرب دوباره بر پا آمد

شاعر ‎: ‏اسماعیل تقوایی

چهارشنبه 10/4/1394 - 10:14

سلام
به استقبال میلاد با سعادت سبط اکبر پیامبر اسلام(ص)،اولین فرزند حضرت زهرا(س) وحضرت علی(ع) امام دوم شیعیان امام حسن مجتبی:

به سال سوم هجرت مدینه مسرور است
به نیمه رمضان شهر شادی و شور است

به دور خانه ی حیدر فرشتگان جمعند
ببین که خانه ی مولا سراچه ی نور است

سرود انس و ملک بر علی، مبارکباد
چرا که موسم دیدار اولین پور است

قدم زند به جهان سبط اکبر طاها
و از ولادت او چشم دشمنان کور است

جمال یوسف مصری به پیش چهره ی او
بدون جلوه بود در نقاب مستور است

کریم آل پیمبر شود گل زهرا
ز او حریم کرامت همیشه معمور است

امیر جمله جوانان جنت آمده است
امیری اش به یقین با حسین مقدور است

امام شیعه بود بعد حیدر کرار
حسن میان امامان به حلم مشهور است

هر آنکه شاد شود در ولادت مولا
به نزد مادر او سرفراز و ماجور است

شاعر : اسماعیل تقوایی

سه شنبه 9/4/1394 - 14:43
سلام

خطاب به مقام معظم رهبری:

صد شکر بگوئیم که تو راهبری

برجمله رهروان خود تاج سری

 از غیر خدا نترسی ودر ره او

آماده روبرو شدن با خطری

دشمن به درایتت گواهی داده

داند که دسایسش ندارد ثمری

فرزند پیمبری والحق چو پدر

سرمایه افتخار کل بشری

با اینکه امیر کل ایرانی تو

در زندگیت زهرکسی ساده تری

خواهم زخدا فزونی عمرت تا

جمهوری ما به سوی مقصود بری

 اسماعیل تقوایی

دوشنبه 8/4/1394 - 14:46

 سلام

هفت تیر ، فقط هفتم تیر بود  تا قبل از سال 60. دقیقاً عین هشتم یا نهم تیر. سال 60 شرف و آبرو گرفت با نام بهشتی و هفتاد و دو تن.  بهشتی خودش بهشت بود، احتیاجی به یای نسبت نداشت. انقلاب  نفس می کشید در دم و بازدم های این بهشت. با همه مسؤلیتش در دنیا ، نمی توانستی او را مشغول به دنیا ببینی. کارش اسم و رسم نمی گرفت، فاعل فعلش همیشه گمنام بود. عمرش در راه خدمت صرف می شد اما درگیر ادعا و حرف نمی شد. آمده بود مخصوصا خار چشم منافقین داخل و خارج بشود. نفسشان قطع می شد منبرهای پر شنودش را که می دیدند. آمدند ساکتش کنند برای همیشه اما تقویم شد زبان فریادش و هفت تیر به احترام  بهشت انقلاب  قد قامت حضور بست تا قیامت....

سالروز شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی شهید بهشتی وجمعی از یاران امام خمینی(ره) تسلیت باد

يکشنبه 7/4/1394 - 11:28

سالروزفات حضرت خدیجه (س)تسلیت باد.

حضرت خدیجه (س) در سن 65 سالگی در دهم ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه  ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول  خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون » واقع است.

رحلت  خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه  یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد (ص) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

شنبه 6/4/1394 - 10:15

سلام

سالروز صدور فرمان حضرت امام خمینی رحمه الله علیه مبنی بر تاسیس "سازمان تبلیغات اسلامی" بر کارکنان عزیزتبیان مبارکباد

دوشنبه 1/4/1394 - 8:56
(به استقبال ماه خدا برویم)

دوباره ماه خدا و بهار قرآن شد

دوباره ماه صفا دادن تن و جان شد

دوباره شوق سحر، هر غروب هم افطار

دوباره موسم شادی اهل ایمان شد

دوباره وقت سفر شد به شهر خوبی‌ها

دوباره ماه نزول کتاب قرآن شد

دوباره بستن چشم و دهان زهر خوردن

دوباره بنده حق بر خدای مهمان شد

دوباره خواندن یک آیه با ثواب تمام

دوباره فصل مناجات و رتل قرآن شد
 
دوباره لیله ی قدر ومجیر وجوشن ها
 
دوباره ماه دعا ومهار شیطان شد

دوباره آمده ماهی که یک شب قدرش

برابری به هزار ماه عمر انسان شد

دوباره آمده ماهی که در میانهٔ آن

ز شمس روی حسن (ع) خانه نورباران شد

دوباره آمده ماهی که روی ماه علی (ع)

خضاب خون سر و عمر او به پایان شد

بدار مغتنم این فرصت گرانمایه

که بسته دوزخ و جنت گشوده در آن شد

شاعر: اسماعیل تقوایی
چهارشنبه 27/3/1394 - 17:8