تعداد مطالب : 1977
تعداد نظرات : 4816
زمان آخرین مطلب : 766روز قبل
تقدیم به آل سعود:
ای منحرف از راه خدا آل سعودی
دیریست که دل را زشیاطین بربودی
سر سلسله نسل ترور در همه عالم
ایجاد گر شیوه ی تکفیر تو بودی
هر جا که بود تفرقه در جمع مسلمان
سرگرم در آنجا به ابراز وجودی
شیطان معظم بکنی شاد به کرنش
یاری گر مجانی صهیون یهودی
خواهم زخدا ریشه نفت تو بخشکد
بی نفت تو افتاده به وادی نبودی
ایران شده خاری به چشمان تو الحق
چشمان تو بیرون زده از فرط حسودی
با ما تو زدی رابطه بر هم ،به جهنم
بر عزت ما با عمل خویش فزودی
دیری نپاید که به دنیا همه بینند
ما گرم صعودیم وتو مشغول فرودی
آن وقت شوی ملتمس ما که بیاییم
با ذکر غلط کردم وبا روی کبودی
اسماعیل تقوایی
يکشنبه 20/10/1394 - 13:30

شعر طنز "شام یلدا"


شام یلدا آمده کوته شود شبها دگر
سنبه ی روز خدا شد بر شب او کارگر


شام طولانی ترین در سال جاری آمده
بسته بر شب زنده داری فرد ایرانی کمر


گرد هم آیند مردم بهر کیف وگفتگو
خنده ها می آید از این گفتگو ها پر ثمر


سفره های خوردنی آماده در هر خانه ای
هر چه خواهی هست در این سفره ی با کر وفر


خسته می گردد دهانها از شکست تخمه ها
خرخره گردد با آجیل این شب مفتخر


هر که دارد هندوانه در شب یلدای خود
همچو سرداری بود گشته نصیب او ظفر


مبوه در هر خانه ای باشد به میزان وفور
پرتغال وسیب ونارنگی انار پر گهر


هست شیرینی گوناگون برای خوش خوران
قند خون بالا رود زین لقمه های پر شکر


بعد خورد اینهمه انواع ناب خوردنی
معده ها باشد برای شام این شب منتظر


زیر معده غیر شام و روش پر گردد زشام
در چنین حالات باید کرد از آروق حذر


با چنین اوصاف ممکن نیست خواب آید به چشم
نیک باید زد قدمها بهر هضمش تا سحر


می شود پایان این شب حاصلش در روز بعد
کیسه های پر زباله مانده آید در نظر


اسماعیل تقوایی

دوشنبه 30/9/1394 - 11:13
شب یلدا شده میوه گرانه، خصوصا هندوانه
گرانی اش شرربرجسم وجانه،خصوصاهندوانه

بر آنکه کارگر یا کارمند است،شب یلدا چرند است
ندارد سور وسات این شبانه،خصوصا هندوانه

ندارد خوردنی در شام یلدا،بخوابد طول آنرا
خورد در خواب میوه دانه دانه،خصوصا هندوانه

بسازد او شب چله به چایی ولی با بچه هایی
که گریان میوه را کرده بهانه،خصوصا هندوانه

سبد باید دهد در شام یلدا،به ماها دولت ما
دهد آجیل ومیوه خانه خانه،خصوصا هندوانه

ویا باید کند تحریف تاریخ،که حاشا گردد از بیخ
شب یلدا وهر نوع خوردوانه،خصوصا هندوانه

اسماعیل تقوایی
يکشنبه 29/9/1394 - 15:13
دردیار خویش بودم عاقل فرزانه ای
دیدمت جانا شدم لولی وش دیوانه ای
روزها دیوانه سرگردان کویت بوده ام
بی سر وسامان وبی ماوا وبی کاشانه ای
اهل مسجد بودم وعشقت مرا تغییر داد
شام وروزم شد سپردر گوشه ی میخانه ای
کفتر جلد تو گشتم دائما بر بام تو
تا که شاید گیرم از دست تو آب ودانه ای
داشتم امید تا گشتم مقیم کوی تو
از می خمخانه ی عشقت دهی پیمانه ای
قصه عشقم به تو پیجید در شهر ودیار
نقل می گردد به هر محفل چنان افسانه ای
دل خرابم کرده ای جانا خراباتی شدم
گوشه چشمی تا شود آباد "دل ویرانه ای"
ناروا باشد اگر برمن نگردد اعتنا
آنقدر مانم که گیرم تخفه ی شاهانه ای
شاعر:اسماعیل تقوایی
سه شنبه 24/9/1394 - 15:24
سلام
با عرض تبریک به همه بسیجیان به مناسبت هفته بسیج

خصوصیات یک بسیجی واقعی:

بسیجی با خدا واهل دین است

بسیجی اهل اخلاص ویقین است

بسیجی یادگاری از خمینی ست

رسول انقلابی راستین است

بسیجی با بصیرت با مرام است

سپاهی خاتم واو چون نگین است

بسیجی تکیه بر اخلاق دارد

نمونه در میان مومنین است

بسیجی عاشق مولا حسین است

شهادت از برایش انگبین است

بسیجی هست اهل جانفشانی

به فرق خصم گرزی آتشین است

بسیجی رهبرش را دوست دارد

ولایت را حبیبی بهترین است

بسیجی مردمان را دوست دارد

لبش خندان ومردم را امین است

بسیجی حرف وکردارش یکسان

همیشه مستحق آفرین است

بسیجی منتظر بهر ظهور است

فدائی امام آخرین است

شاعر: اسماعیل تقوایی
يکشنبه 1/9/1394 - 10:28
سلام

با تو خزان زندگی همچو بهار می شود
بی تو درخت عمر من بی بر وبار می شود

با تو امید می رسد بخت خوشم عیان شود
بی تو همای بخت من زود شکار می شود

با تو ز آسمان دل ابر کنار می رود
بی تو فضای قلب من تیره وتار می شود

با تو فنا شود غمم غرق سرور می شوم
بی تو برای این دلم غم چو حصار می شود

با تو به خانه بلبلی چهچهه از صفا زند
بی تو قناری دلم زار وخمار می شود

با تو میان مردمان ارزش من فزون شود
بی تو هوای اعتنا غرق غبار می شود

با تو خدای هم مرا جور دگر نگه کند
بی تو نوید دوزخم زکردگار می شود

با تو جهنم ار روم همچو بهشت آیدم
بی تو ارم برای من دوزخ ونار می شود

با تو شود طویل عمر، جاودانه زندگی
بی تو همیشه کار من فکر مزار می شود

اسماعیل تقوایی
شنبه 30/8/1394 - 16:11
یا رقیه بنت الحسین(ع):

کودکی بودم میان کاروان
دختری دردانه وشیرین زبان
گاه بودم روی زانوی پدر
گاه آغوش عموی مهربان
گرمی آغوش اکبرعشق بود
بود مشتاقم همه پیر وجوان
یاد باد آن روزگار عزتم
آه وصد افسوس از جور زمان
آه از آندم که عاشورا رسید
شد مصیبتها برای من عیان
یک به یک دشمن عزیزانم گرفت
گشت فصل زندگانیم خزان
چیده شد گلهای باغ فاطمه
مانده تنها وپریشان باغبان
باغبان بابای مظلومم حسین
بی برادر بی پسر بی همرهان
عاقبت نوبت به بابایم رسید
او شهید ومن یتیمی بی نشان
شد غروت وحمله غارت شروع
در حریم بی کس وبی پاسبان
دیده گریان می دویدم هر طرف
عمه ام گریان به دنبالم دوان
گوش من شد پاره غارت گوشوار
ذکر لبهایم خداوندا امان
در شب ظلمت خیام سوخته
گفت لالایی به گوشم عمه جان
وقت رفتن سوی کوفه نیمه شب
رفت از دستم همه تاب وتوان
از روی اشتر فتادم بر زمین
سیلی ام زد نابکاری آن زمان
هرزمان حرف پدر را می زدم
بود شلاق عدویم ارمغان
عمه را ممنون چون بودی سپر
بر رقیه مرغک بی آشیان
عاقبت رفتیم در شام بلا
شهر مردان وزنان بد زبان
شد خرابه مسکن وماوایمان
بی غذا وبی کس وبی سایبان
در خرابه خواب دیدم خواب خوش
خواب دوران خوش بابا نشان
خواب آغوش پر از مهر پدر
بودمی با او همی نجوا کنان
ناگهان بیدار گشتم آنزمان
گریه کردم چشمهایم خون فشان
گفتم ای بابا کجایی جان من
سر بزن بر دخترت در این مکان
داخل ویرانه آمد یک طبق
در میانش راس بابایم عیان
سینه چسباندم سر بابای خود
اشک ریزان درد دل کردم بیان
گفتمش بابا چرا دیر آمدی
هجر تو کرده مرا همچون کمان
آمدی بابا مرا با خود ببر
یا دعا کن جان دهم در این مکان
شکر یزدان در میان گفتگو
مرغ روحم پر کشید از این جهان
اسماعیل تقوایی
دوشنبه 25/8/1394 - 10:12

سلام

همه جا تزیین شده است، بسیاری از رهگذران لباس نو پوشیده‌اند و به یکدیگر تبریک می‌گویند، این‌ها را حاکم وقت به مردم حکم کرده است و این در ادامه تبلیغات ایام طولانی گذشته است... جارچیان احکام حاکم را با صدای بلند در سطح شهر شام جار می‌زنند...

روز اول صفر است، قرار است اسرای واقعه کربلا را از دروازه کوفه، وارد شهر کنند.


قافله ی آل خدا وارد شام می شود
سنگ زنی بهر زدن عازم بام می شود
هجر عزیز یکطرف،سختی راه یکطرف
شام به کاروانیان رنج تمام می شود
شادی وهلهله بود کار تمام شامیان
طبل زنی ودف زدن جمله مرام می شود
چشم حرامیان فتد بر سر وروی آل حق
زینت عابدان علی تلخ به کام می شود
کنج خرابه می شود مامن طفلک حسین(ع‏)‎‏
مرغک روح دخترک سوی امام می شود
بزید وچوب خیزران لب مبارک حسین(ع‏)‎‏
باعث اشک زینب آن ،زاده حرام می شود
خطبه حیدری کند زینب خونجگر به شام
بزم شراب شامیان سحر کلام می شود
سرخ رویی زاهل شام فاطمه را طلب کند
بعد دفاع زینب او،شرم تمام می شود
سخنوری به مسجدی لعن حسین می کند‏
به خطبه ی زین العباد سخره ی عام می شود
شیعه چو یاد آورد خاطره های شهر شام
ریزش اشک دیده اش کار مدام می شود

شاعر : اسماعیل تقوایی

شنبه 23/8/1394 - 12:25

 سلام

خدا را سپاس به خاطر باران این رحمت الهی

مظهر لطف خدا باران است
برتن خشک طبیعت جان است
گل بشوید تن ورو در باران
چمن از شادی گل خندان است
زارعی شکرخدا می گوید
دوره دلهره اش پایان است
روز بارانی وتلطیف هوا
ریه ها در صدد جبران است
باز باران ورساند مژده
چشمه در دشت ودمن جوشان است
سجده شکر کنید ای یاران
مظهر لطف خدا باران است
اسماعیل تقوایی

چهارشنبه 20/8/1394 - 13:36

 سلام

یا حضرت رقیه

رقیه ی سه ساله ام قرین اشک وناله ام

قضا نموده دم به دم غم نویی حواله ام

به نیمه ای زروز خون سر پدر بریده شد

زدند روی نیزه ها گل بسان لاله ام

به عصرروز واقعه زبعد حمله بر حرم

دوان بروی خارها شبیه یک غزاله ام

فتاده ام به خاکها زپشت لخت ناقه ای

بریخته ست خون دل به چشم چون پیاله ام

رهین عمه زینبم سپر برای من شود

دمی که تازیانه را عدو کندحواله ام

به شهر شام شد همی خرابه پایگاه من

سر پدر عیان شده ز بعد گریه ناله ام

نبود طاقتی دگر دهم ادامه زندگی

زریشه کند باد غم ،چنین تن نهاله ام

اسماعیل تقوایی

سه شنبه 19/8/1394 - 15:6