تعداد مطالب : 20040
تعداد نظرات : 2174
زمان آخرین مطلب : 571روز قبل

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

خِيارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ.

بهترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ را ياد بگيرد و به‌ ديگران‌ بياموزد.

امالي‌ شيخ‌ الطوسي‌، ص‌ 357، ح‌739 و 740

جمعه 10/1/1386 - 17:28

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، (در برابر مشكلات و هوسها،) استقامت كنيد! و در برابر دشمنان (نيز)، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت كنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد.

                     (آل عمران/200)

جمعه 10/1/1386 - 17:24

 

بعد از پيامبر اسلام(ص) مشربها و روشهاي گوناگون فقهي پديد آمد. برخي تنها با مراجعه به قرآن و حديث نبوي و با نبودن اين دو، با رجوع به اصول ظني شخصي؛ از قبيل قياس و استحسان و... مسائل شرعي فرعي را استنباط مي‌كردند، ولي گروهي ديگر با رجوع به سنت اهل بيت و معصومين(ع) خود را از ظنون شخصي بي‌نياز كرده‌اند. اين تحقيق درصدد بيان ويژگيهاي اساسي گروه دوم است.

جمعه 10/1/1386 - 17:3
 

جهان در حسرت آيينه مانده ست

گرفتار غمي ديرينه مانده ست

شب سردي ست بي تو بودن ما

بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

جمعه 10/1/1386 - 16:57

بندگانيم و به در گاه خدا آمده ايم

چون فقيران  به تمناي نوا  آمده ايم

ما كه گرد يكي خانه طوافي   داريم

به گدايي به سرخوان خدا  آمده ايم

ما نه مشتاق به سنگيم نه وابسته به گل

به وصال تو، به سرني،كه به پا  آمده ايم

آرزومندي و درويشي و بي ســاماني
جمع در ما و  به اميد   غنا    آمده ايم

كــوله بارگنه از كوه صفا سنگين تر
خالي از خيرو پر از زرق و ريا آمده ايم

از سرخاك غريب حسن و قبرنبي

خون جگرشكوه كنان ،سوي خداآمده ايم

تــا بگوييم گلسـتان خــزان است بقيع

از احـد، وز سر قبر شــهدا آمـــده ايــم

جمعه 10/1/1386 - 16:51

ابراهيم، مسلمان راستين

بسيارى از مردم تصور كرده‏اند كه اسلام، نامى است كه محمد(ص) آن را بر دين خود نهاده است و او نخستين كسى است كه اين نام را به وجود آورده است. اين تصور بى‏ترديد اشتباه است. حقيقتى كه قرآن بيان كرده اين است كه همه پيامبران خدا مسلمان بوده‏اند و در رأس آنها ابراهيم(ع) بود كه اين نام را براى دين خويش انتخاب كرد و آن را بر پيروان خود اطلاق نمود و فرزندانش را بر آن سفارش فرمود. قرآن، اعرابى را كه به رسالت حضرت محمد(ص) ايمان آورده و به دين اسلام گرويده بودند، مورد خطاب قرار مى‏دهد:
«وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمّاكُمُ المُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ».(6)
حضرت محمد(ص) مأمور به پيروى از امت ابراهيم بود. امتى كه تنها به پرستش خدا قيام نمود. خداى متعال پيامبرش حضرت محمد(ص) را مخاطب مى‏سازد:
«ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما كانَ مِنَ المُشْرِكِينَ».(7)
و سپس مى‏فرمايد:
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَمُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً».(8)
كسى كه خويش را تسليم خدا مى‏كند كسى است كه پرستش و عبادتش را تنها براى خدا انجام مى‏دهد و با عبادت خود در پى كسب خرسندى پروردگار است و فرد نكوكار كسى است كه خوب عمل كند و حسنه انجام دهد و حسنات، همان عمل خوب و شايسته است.
اسلام عهد و پيمانى است كه انسان روح، روان، دل، گفتار، تمايلات، خشم و شادى خود را در ميزان الهى قرار مى‏دهد.
ابراهيم به قوم خود مى‏فرمايد:
وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛
و پيوسته ميان ما و شما دشمنى و كينه‏توزى ايجاد شد تا آن‏كه به خداى يگانه ايمان آوريد.
و نيز مى‏فرمايد:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(9)
من رو به سوى كسى آوردم كه آسمان‏ها و زمين را آفريد. من تسليم خدايم و به او شرك نمى‏ورزم.
اسلامِ ابراهيم اين گونه بود و به همين دليل خداوند او را به خاطر اسلام وى (تسليم بودنش) برگزيد و فرمود:
وَلَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِى الدُّنْيا وَإِنَّهُ فِى الآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحِينَ * إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ العالَمِينَ؛(10)
ما او را در دنيا برگزيديم و وى در آخرت از صالحان خواهد بود. آن‏گاه خدايش بدو فرمود: تسليم شو. گفت: تسليم پروردگار جهانيان گشتم.

 

جمعه 10/1/1386 - 15:19

مـردى بـه نـام يعلى عامرى از محضر رسول اكرم (ص ) خارج شد تا درمجلسى كه دعوت داشت شـركـت كند.كنار منزل پيامبر, حسين (ع ) را ديدكه با كودكان مشغول بازى است .طولى نكشيد رسـول اكـرم (ص )بااصحاب خود از منزل خارج شد.وقتى حسين (ع ) را ديد, دست هاى خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت .به طرف فرزندش رفت تااورا بگيرد.كودك خنده كنان اين طرف و آن طـرف مـى گـريـخـت ورسـول اكـرم (ص ) نـيـز خندان از پى او حركت مى كرد.وقتى او را گرفت ,دست هاى پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش رابوسيد.

جمعه 10/1/1386 - 15:15
 

اول: يقين داشتن به وقوع چيزي. يعني اينکه انسان واقع شدن چيزي را به طور قطع و يقين بداند و هيچ شک و ترديدي در آن نداشته باشد. در اين صورت انتظارو وقوع آن، خودبخود در شخص حاصل مي گردد. و هر قدر اين علم و يقين قوي تر باشد، انتظار وقوع آن هم شديدتر است.

جمعه 10/1/1386 - 15:10

بحث پيرامون داستان بشارت چند ناحيه دارد:


اول : اينكه آيا اين بشارت يكى بود، و همان بوده كه در آن نام اسحاق و يعقوب براى ابراهيم و ساره برده شده ، و مدتى كوتاه قبل از هلاكت قوم لوط صورت گرفته ؟ و يا اينكه بشارت دو بار تحقق يافته و دو قصه دارد: يكى آن داستانى كه مشتمل است بر بشارت به ميلاد اسماعيل و ديگرى آن داستانى كه متضمن بشارت به ميلاد اسحاق و يعقوب است ؟چه بسا كه مفسرينى احتمال دوم را ترجيح داده باشند، البته اين احتمال مبنى بر اين است كه قصه اى كه در سوره ذاريات آمده صريح باشد در اينكه حضرت ابراهيم براى آنان گوساله بريان آورده و از نخوردن آنان بترس افتاده باشد و بعد از بشارت ، ترسش زايل شده باشد، و همسر عجوز و عقيم آن جناب غير از ساره كسى نيست چون قطعا مادر اسحاق ، ساره ، تنها همسر عقيم آن جناب بوده ، و ذيل آيات ، ظهور در اين دارد كه اين ترس و بشارت بعد از هلاكت قوم لوط بوده چون ملائكه براى ابراهيم شرح دادند كه : ما مامور به هلاكت قومى مجرم شديم و چنين و چنان كرديم و چند نفر مومنى كه در آن قوم بودند بيرون كرديم و جز يك خانواده از مؤ منين كسى را نيافتيم و از آن قوم آثارى باقى گذاشتيم براى عبرت آيندگان ، البته افرادى از آيندگان كه از عذاب اليم خدا مى ترسند. و نظير اين آيات ، آيات سوره هود است كه در آن ملائكه براى برطرف كردن ترس از ابراهيم قبل از هر سخن گفتند: ((انا ارسلنا الى قوم لوط)).و اما آنچه در سوره حجر آمده سخنى از داستان گوساله بريان آوردن ندارد بلكه ظاهرش آن است كه ابراهيم و خانواده اش به محض ديدن ملائكه دچار وحشت شده اند، و ملائكه براى برطرف ساختن ترس آنها بشارت را داده اند، كما اينكه خداوند تعالى ميفرمايد: ((اذ دخلوا عليه فقالوا سلاما قال انا منكم وجلون قالوا لا توجل انا نبشرك بغلام عليم - به محضى كه ملائكه داخل شدند و زبان به سلام گشودند، ابراهيم گفت : ما از شما بيمناكيم گفتند: مترس كه ما تو را به فرزندى دانا بشارت مى دهيم )) و ذيل آيات ظهور در اين دارد كه اين ملاقات قبل از هلاكت قوم لوط بود، و حاصل دليل اين مفسرين اين شد كه آيات پنج سوره مذكور از حيث ظهور مختلفند، بعضى از آنها نظير آيات سوره ذاريات ظهور دارد در اينكه ملاقات با ابراهيم بعد از هلاكت قوم لوط بوده ، و بعضى ديگر نظير آيات سوره حجر ظهور در اين دارد كه ملاقات آنان با آن جناب قبل از هلاك كردن قوم لوط بوده است .و نظير آيات سوره حجر آيات سوره عنكبوت است كه آن آيات از آيات سوره حجر روشن تر مى فهمانند كه جريان ملاقات قبل از هلاكت آن قوم بوده چون در آن آيات مساله وساطت ابراهيم (عليه السلام ) و جدالش با ملائكه آمده ... و ليكن حق اين است كه آيات در همه اين چهار سوره يعنى سوره هود و حجر و عنكبوت و ذاريات ، متعرض يك قصه است و آن داستان بشارت دادن ملائكه به ابراهيم است به ولادت اسحاق و يعقوب ، نه ولادت اسماعيل .

جمعه 10/1/1386 - 15:3
 

ج - راه گريز از جدال و ستيزه جوئى با مردم :

 

براى پى بردن به سوء نيت و فساد قصد و هدف گوينده ، نشانه اى وجود دارد كه به وسيله آن مى توانيم به نادرستى قصد و اراده او آگاه شويم . به اين صورت كه مشاهده مى كنيم : وى - به خاطر اظهار فضل و خودنمائى و اظهار آشنائى به مساءله - از ظاهرگشتن حق و اثبات واقعيت به وسيله ديگران ، ابراز تنفر مى كند؛ (اين حالت روانى ، نمايانگر سوء نيت و فساد قصد و اراده گوينده است )؛ چون انگيزه اين حالت روانى ، حس برترى جوئى و از طريق اظهار فضل مى باشد كه با تهاجم و يورش به ديگران همراه است ، و ميخواهد با چنين يورش و سرازير كردن سيل انتقاد، عيب و نقص طرف را وانمود سازد.

جمعه 10/1/1386 - 14:48