راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نامه هاي استاد به فرزندانش
    نامه هاي استاد به فرزندانش
    فرزند عزيزم، دوستان و رفقايت بالخصوص هم‏اطاقهايت را از طرف من سلام برسان، اگر با هم به تهران آمديد، آنها را به منزل بيار، موجب خوشحالي و مسرت ما است.
  • روايتي از يك زندگي
    روايتي از يك زندگي
    او معتقد بود دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است. حقايق اين دين به طور تدريجي در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم، آموزشهاي غلطي است كه به نام اسلام داده مي‌شود. اين دين مقدس ‍ بيش از هر چيز، از طرف برخي از كساني كه مدعي حمايت از آن
  • تعداد بازديد :
  • 2272
  • چهارشنبه 11/2/1387
  • تاريخ :

بوسه پیامبر بر گونه فرزند اسلام

شهيد مطهري
از زبان همسر استاد مطهری

ساعتی ا زنیمه شب می‌گذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشه‌اش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بنده‌های خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریه‌اش را می‌شنیدم. دلم می‌خواست کمی بلند‌تر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا می‌زند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانه‌اش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود.

خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمی‌گنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس می‌کنم حادثه مهمی در راه است.

پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت می‌گذشت وشاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم می‌آمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم.......؟

زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانه‌اش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم.

 

منبع:

www.m-motahari.com

 

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
از مردان خدا جز این انتظار نمی‌رود خدا کند از آن دنیا نظری هم به ما بیاندازند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 10/5/1390 - 14:8
ناشناس
با سلام متشکر عالی بود . واقعا آثار این شهید تاثیر گذار است .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 16/2/1388 - 2:57
محمد جواد
امیدواریم روح بزرگش با رسول خدا محشور باشد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 12/2/1388 - 18:32
ناشناس
بد نبود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/12/1387 - 15:53