راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • ویژه نامه خانواده ( مجال زیستن )
    ویژه نامه خانواده ( مجال زیستن )
    اخلاق معاشرت مهمانداری در اسلام علم و اخلاق اسلامی ( در 3 جلد) الگوهای اخلاقی سیره اخلاقی معصومین (ع ) ::: تصاویر ویژه ::: screensaver :...
  • عمل همان پاداش است
    عمل همان پاداش است
    هر نفسی در آغاز آفرینش از خویها و ملكات عاری و خالی است، و هر خوی و ملكه‌ای از راه تكرار فعل و آثار آن تحقق می‌یابد. بیان مطلب این است كه هر گفتار و كردار انسان تا در مرحله وجود حسی است بهره‌ای از ثبات و پایداری ندارد، زیرا ، جهان مادی دستخوش دگرگونی و زوا
  • باز گشت به سوی خدا
    باز گشت به سوی خدا
    توبه؛ ضد اصرار بر گناه است، و آن بازگشت از گناهِ گفتار و کردار واندیشه است...
  • تعداد بازديد :
  • 3409
  • چهارشنبه 21/5/1388
  • تاريخ :

مردان چهار زنه!!

يوسف

‌روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود كه 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با خريدن جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه خوشحال مي‌كرد. بسيار مراقبش بود و بهترين چيزها را به او مي‌داد.

‌‌ زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار مي‌كرد. اگرچه واهمه شديدي داشت كه روزي او تنهايش بگذارد.

واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست داشت. او زني بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب همسرش بود. مرد در هر مشكلي به او پناه مي‌برد و او نيز به تاجر كمك مي‌كرد تا گره كارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد.

خانواده

اما زن اول مرد ، زني بسيار وفادار و توانا بود كه در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود كه اصلا مورد توجه مرد نبود. با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي كه تمام كارهايش با او بود حس مي‌كرد و تقريبا هيچ توجهي به او نداشت.

زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي‌كنيم.او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش كرده ايم تا روزي كه قرار است همراه ما باشد، اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است

روزي مرد احساس مريضي كرد و قبل از آنكه دير شود فهميد كه به زودي خواهد مرد. به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت: ‌"من اكنون 4 زن دارم، اما اگر بميرم ديگر هيچ كسي را نخواهم داشت و تنها و بيچاره خواهم شد" ! بنابراين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند و براي تنهايي‌اش فكري بكند.

اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت:"من تورا بيشتر از همه دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه كرده ام و انواع

پول

راحتي ها را برايت فراهم آورده ام ، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي‌شوي تا تنها نمانم؟"زن به سرعت گفت : " هرگز" و مرد را رها كرد.

ناچار با قلبي كه به شدت شكسته بود نزد زن سوم رفت و گفت:‌"من در زندگي تو را بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟"زن گفت: " البته كه نه! زندگي در اينجا بسيار خوب است. تازه من بعد از تو مي‌خواهم دوباره ازدواج كنم " قلب مرد يخ كرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت:"تو هميشه به من كمك كرده اي . اين بار هم به كمكت نياز شديدي دارم شايد تو از هميشه بيشتر مي‌تواني در مرگ همراه من باشي؟ "زن گفت :" اين بار با دفعات ديگر فرق دارد . من نهايتا مي‌توانم تا گورستان همراه جسم بي جان تو بيايم اما در مرگ،...متاسفم"! گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد.

در همين حين صدايي او را به خود آورد:"من با تو مي‌مانم ، هرجا كه بروي"، تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود ، انگار سوءتغذيه، بيمارش كرده باشد.

غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت:" بايد آن روزهايي كه مي‌توانستم به تو توجه مي‌كردم و مراقبت بودم ..."

ناطقه ي مرا مگر روح قدس کند مدد

در حقيقت همه ما چهار زن داريم! الف: زن چهارم بدن ماست كه مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكنيم وقت مرگ ، اول از همه او ما را ترك مي‌كند.ب: زن سوم دارايي‌هاي ماست. هر چقدر هم برايمان عزيز باشند وقتي بميريم به دست ديگران خواهد افتاد.ج : زن دوم كه خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند ، وقت مردن نهايتا تا سر مزارمان كنارمان خواهند ماند. د: زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي‌كنيم.او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش كرده ايم تا روزي كه قرار است همراه ما باشد، اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است.

 

 

 

برگرفته از جهان

موسوي

دين وانديشه تبيان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
زن، کالا، مرگ، دنیا و در نتیجه مرد تنها موجود قدر که صاحب همه چیز و همه کس !
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/9/1388 - 8:59
محمد علابیگی نایینی
بسیار آموزنده و موثر....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/6/1388 - 13:5
yaser5728
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 28/5/1388 - 10:16
ناشناس
جالب بود و آموزنده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/5/1388 - 1:22
Saratan X
فوق العااااااااااااااده بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 21:49
امير حسين چراغي
بسیار عالی و جالب بود بازهم منتظر می مانیم تا مطالبی از این دست ببینیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 13:1
زارع
مثل خوبیه ! بیشتر مثلها را بیاورید .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 12:23
atreyas_110
مطلب بسیار جالبی بود استفاده کردیم ولی عکس کودکی یوسف بسیار بی ربط است!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 12:17
ناشناس
سلام زبان امثال درجهت رساندن مقصود بسیار رسا است . گرچه منطقی نیست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 10:49