راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 32893
  • سه شنبه 15/9/1384
  • تاريخ :

وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟


وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟

وسواس یك ایده، فكر، تصور، احساس یا حركت مكرر یا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت ‏به شخصیت‏ خود بوده از غیرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نِوروزهاى شدید مى ‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب می کند و او را در سازگارى با محیط دچار اشكال مى ‏سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.

روانكاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى ‏كنند و آن را حالتى مى ‏دانند كه در آن، فكر، میل، یا عقیده‏ اى خاص، كه اغلب وهم‏ آمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى ‏گیرد، آنچنان كه اختیار و اراده را از او سلب می کند و بیمار را وامى ‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته ‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى كار یا افكار خود آگاه است اما نمى ‏تواند از قید آن رهایى یابد.

وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى‏ كند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مى‏ شود:

اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ تردید؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.

وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى كه خود بیمار به ستوه مى‏آید.

علائم دیگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانه‏ گیرى، بى‏ خوابى، بدخوابى، بى ‏اشتهایى،... متجلى مى‏ شود آنچنانكه به اطرافیان فرد این احساس دست مى ‏دهد كه نكند وی دیوانه شده باشد.

انواع وسواس: وسواس هایى كه تمام فكر و اندیشه افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و احاطه ‏شان مى ‏كند معمولاً به صورت هاى زیر است:


وسواس فكرى:

این وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى‏ دهد كه برخى از نمونه‏ هاى آن به شرح زیر است:


اندیشه درباره بدن:

بدین گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى ‏كند و در صدد به‏ دست آوردن دارویى جدید براى سلامت ‏بدن است.


رفتار حال یا گذشته:

مثلاً در این رابطه مى ‏اندیشد كه چرا در گذشته چنین و چنان كرده؟ آیا حق داشته است فلان كار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز كه مرتكب فلان عمل مى ‏شود آیا درست مى ‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست ‏یا ناروا؟

در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏ سازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى ‏دارد.


اندیشه افراطى:

گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول یا رد آن است ‏با این كه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزیر به دفاع از یك اندیشه غلط مى ‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مى‏ كند بدون این كه آن مسئله كوچكترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارویى عقیده‏اى افراطى پیدا مى‏ كند به گونه‏ اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏ اى دست نیابد.


2 - وسواس عملى:

وسواس عملى به شكل هاى گوناگون خود را بروز مى‏ دهد كه ما به نمونه‏ ها و مواردى از آن اشاره مى‏ كنیم :

شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همین امر را وسواس مى‏ دانند و این بیمارى نزد زنان رایجتر است.


رفتار منحرفانه:

جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مى‏ شود كه هیچ‏ گونه نیاز مادى ندارند.


دقت وسواسى:

نمونه‏ اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏ بینیم و وضعیت فرد به گونه ‏اى است كه گویى از این امر احساس آرامش مى‏ كند.


شمردن:

شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏ تواند از همین قبیل به حساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این كه اشتباهى در این امر صورت نگیرد.


راه رفتن:

گاهى وسواس‏ها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مى ‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدم ها معین و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟


3- وسواس ترس:

صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.


4- وسواس الزام:

در این نوع وسواس، فرد نمى ‏تواند خود را از انجام عمل و یا فكرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.

وسواس در چه كسانی بروز می كند؟


الف) در رابطه با سن

تجارب حیات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى كه خود بیمار به ستوه مى‏آید.


ب) در رابطه باهوش:

بررسی هاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى افراد وسواسی در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هایى كه داراى هوش اندك و یا با درجه ضعیف باشند بسیار كم هستند؛ بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر كم ‏هوشى شان شود.


ج) در رابطه با اعتقاد:


د) در رابطه با شخصیت و محیط:

تجارب نشان داده‏اند آنهایى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى كه والدینشان معمولاً محكومشان مى ‏كنند این بیمارى بیشتر دیده مى ‏شود.

گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.

پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند كه شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیكى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند؛ به همین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یكسان بیشتر دیده مى‏ شود تا در دیگران، اگرچه ریشه ‏هاى اساسى و كلى این امر كاملاً مشهود نیست.

مسئله شخصیت را اگر با دامنه ‏اى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید كه این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بیمارى هیسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مى‏شود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم به میزانى قابل توجه دیده مى‏شود.


ریشه‏هاى خانوادگى وسواس

در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه در اینجا به مواردى از آن اشاره مى‏ كنیم.


الف) وراثت:

تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسی ها، این بیمارى را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏هاى عصبى مى ‏تواند ریشه و عاملى در این راه باشد.


ب) تربیت :

در این مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارت اند از:

1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان این است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران كودكى پایه ‏گذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ویژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته ‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.

2- شیوه تربیت:در پیدایش و گسترش وسواس، براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏اى را باید قایل شد. بررسی ها نشان مى ‏دهد مادران حساس و كمال جو به صورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏ كنند و مخصوصاً والدینى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقیق مى‏ خواهند و انعطاف پذیرى كمترى دارند در این زمینه مقصرند. تربیت‏ خشك و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.

3- تحقیر كودك:عده‏اى از بیماران وسواسى كسانى هستند كه دائما این عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، به درد زندگى نمى‏ خورى... و از بابت عدم لیاقت‏ خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت ‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعداً زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم كرده است.

4- ناامنى‏ها: پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حیات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏ اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأیید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران كودكى براى راضى كردن مربیان خود مى‏ كوشیدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریك ‏بینى و موشكافى وارد شوند.

5- منع‏ها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.

6- خانواده افراد وسواسى: بررسی ها نشان داده‏اند:

- اغلب وسواسى‏ ها والدین لجوج داشته‏ اند كه در وظیفه خواهى از فرزندان، سماجت ‏بسیار نشان مى ‏داده‏اند.

- ایرادگیر و عیب جو بوده‏اند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ‏دیدند، آن را به رخ فرزندان مى‏ كشیدند.

- خسیس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستیابى به هدفى ناگزیر به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بوده‏اند و كودك سعى مى ‏كرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود.


درمان :

براى درمان مى ‏توان از راه و رسم ‏ها و وسایل و ابزارى استفاده كرد كه یكى از آنها تغییر محیطى است كه بیمار در آن زندگى مى‏كند.

1- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده، و اقامت او در یك آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یك منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است كه اولیاى بیمار مى ‏توانند به آن اقدام كنند.

2- تغییر شرایط زندگى:از شیوه‏هاى درمان این است كه زندگى بیمار را به محیطى دیگر بكشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى كشاند كه در آن مسئله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسی هاى تجربى نشان مى ‏دهند كه در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل كار و زندگى، بهبود كامل حاصل مى‏شود.

وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟

3- ایجاد اشتغال و سرگرمى: تطهیرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بیمار وقت و فرصت كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏ كند و وقت و زمانى فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زیادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یكى پس از دیگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.

4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را باید از گوشه ‏گیرى و تنهایى بیرون كشید. زندگى در میان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع این حالت‏ باشد. ترتیب دادن مسافرت هاى دسته جمعى كه در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدى را در زندگى پذیرا شوند، در تخفیف و حتى درمان این بیمارى مخصوصاً در افرا كمرو مؤثر است.

5- شیوه‏هاى اخلاقى: رودربایستى‏ها و ملاحظات فیمابین كه هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زیادى سبب تخفیف این بیمارى مى‏ شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شیرینى، به ویژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگى بیمار بسیار مؤثر است و مى‏ تواند موجب پیدایش تخفیف هایى در این رابطه شوند و البته باید سعى بر این باشد كه «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بیمار را نیازارد. احیاى غرور بیمار در مواردى بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذیرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بیمار قدرت مى ‏دهد. باید گاهى غرور فرد را با انتقادى ملایم زیر سؤال برد و با كنایه به او تفهیم كرد كه عُرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا كرد كه مى ‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.

6- تنگ كردن وقت: بیش از این هم گفته ‏ایم كه گاهى تن دادن به تردیدها ناشى از این است كه بیمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ ببیند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنین مواردى لازم است ‏با استفاده از فنون و شیوه‏هایى او را به كارى مشغول دارید و به امر و وظیفه‏ اى وادار نمایید تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم كردن عمل و وظیفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏ سریعاً انجام دهد. تكرار و مداومت در چنین برنامه‏ اى در مواردى مى‏تواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد.

7- زیر پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بیمار چاره‏اى نداریم جز این كه به او القا كنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتى با پیراهنى كه او آن را نجس مى‏ داند و یا با دست و بدنى كه او تطهیر نكرده مى‏ شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏ اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را واداریم تا همان كارى را كه از آن مى‏ ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورتی است كه در مى ‏یابد هیچ واقعه ‏اى اتفاق نمى‏ افتد.


شیوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:

الف) روان پزشكى: اگر رفتار و یا عمل وسواسى شدید شود نیاز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در این زمینه اقدام كند. كسى كه تعلیمات تخصصى و تحصیلى ‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏ دهد كه براى شناخت ریشه بیمارى و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینكه در زمینه ریشه‏یابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏ خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایى تجویز كنند و یا شیوه‏هاى دیگرى را که براى درمان لازم مى ‏بینند به كار گیرند.

گاهى لازم است كه بیماران را در مؤسسات روان ‏پزشكى یا در بیمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بسترى نمود. درمان بیمارى براى برخى از افراد بسیار ساده و آسان و براى برخى دیگر بسیار سخت است؛ به ویژه كه شرایط اقتصادى و اجتماعى بیمار هم در این امر مؤثر است.

ب) روان درمانى: این هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو یا روان شناس صورت مى‏ گیرد و آن یك همكارى آزاد بین بیمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ریزى مشخصى به پیش مى‏ رود. درمان اختلال به‏ صورت مكالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى ‏گیرد. در این درمان گاهى هم ممكن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر این است كه براساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه براى یك تحول درونى فراهم شود.

اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به این جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:

الف - اصلاح محیط: و غرض محیط زندگى بیمار، توجه به امنیت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه ‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعالیت هاى تفریحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشاركت ها در امور،... است.

ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود كردن حق به جانبى براى بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خوددارى از سرزنش و... است.

ج - روانكاوى و روان درمانى: كه در آن تلاشى براى ریشه ‏یابى، ایجاد زمینه براى دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود، گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است.

دکتر علی زاده

تهیه و تنظیم: زهره پری نوش


مطالب مرتبط

 

وسواس و علاج آن 

 

وسواس فكری 

 

تست های روان شناسی 

کتاب های « 

روان شناسی » ، « خانواده » و « متفرقه » در فروشگاه اینترنتی تبیان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
محبت ش
من هم دچار این بیماری هستم، اما فکر نمی کنم ربطی به بلوغ داشته باشه، چون من استرسم از زمان کنکور شدت گرفت، یعنی زمانی که فشار عصبیم بیشتر شد .
درکل مطالبش از این نظر که راه حل هایی برای درمان ارائه داده و همچنین نوشته درمان میشن، دلگرمم کرد و امیدوار کننده بود.
شاد و سلامت باشید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 16/11/1390 - 23:10
عطا تا بعد
من چند سال است که به وسواس شدید کاری دچار شده ام و چون حسابدار هستم واقعا بعضی موقع در کار خودم گیر میکنم ودلم میخواد کسی منو به زور از جلو میز کارم جدا کنه تا از تکرار کارم دست بکشم خلاصه نمیدانم چیکار کنم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 12/11/1390 - 19:6
محمد ننویسم بهتره
جالبه بدونید من انقدر وضعم خرابه که جدیدا به اینکه بررسی کنم کدوم عملم وسواسه و کدوم نیست هم وسواس دارم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 8/11/1390 - 0:39
بویر حسن
به نام خدا
من 17ساله هستم و حدود1سال می شود که وسواسی گرفته ام.ومن چون هیچ وقت خدا را فراموش نمی کنم به خاطر همین هم هر روز دارم خوب تر می شوم.و من چون اراده ی قوی را دارم مطمئنم که من می توانم بر وسواسی غلبه کنم.شما هم سعی کنید بر وسواسی غلبه کنید،چون ما از اون قوی تریم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/11/1390 - 1:27
چنگیز
سلام
منشا همه اعمال انسان تفکرشه پس سعی کنیم به هر چیز که وسواس رادر آدم تشدید میکنه فکر نکنیم مثلا به واژههایی مثل کثیفی ونجاست و...
من خودم فکرمیکنم به یک وسواس فکری دوچارم اماهروقت به سراغم میادسریع فکر خودمو از اون منحرف میکنم اگه این کارو نکنم شاید کارم به دیوونگی بکشه(هیچ وقت توکل به خدا رو فراموش نکنیم که تدبیر همه امور دست اونه)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/10/1390 - 23:53
ma
1- ماخدایی بسیار مهربان داریم حتی از پدر ومادر هم مهربان تر2-شناخت احکام بسیار مهم است آیا سخت است رساله مرجع خود را مطالعه کنیم وبه آن عمل کنیم ویا زنگ بزنیم دفتر مرجع خود سوال کنیم؟3-ما دراسلام خوف به تنهایی نداریم(خوف ازعقوبات وعذاب های الهی)بلکه به همراهش رجاء یعنی امید به رحمت خدا باید باشد والا آدمی رشد نمیکند 4-باید به این نکته توجه داشت که خداوند در قرآن فرموده که همه ی گناهان را میبخشد(به جز شرک) پس به خدا بگو که از این پس میخواهم بنده تو باشم تو کمکم کن5-کی گفته است که دارو مصرف کردن برای وسواس خوب نیست؟بنده مصرف کردم ودر کنار عوامل مهم دیگر به لطف خدا خوب شدم6-نشاط بسیار مهم است ورزش کردن - با دوستان که به آدم روحیه میدهند رفت وآمد داشتن و...7-کار های نیک زیاد انجام دهیم(خدا خیلی خیلی از افراد خوش اخلاق خوشش می آید) به امید اینکه خداوند از ما خشنود شود 8-با اهل بیت علیهم السلام انس پیدا کنید وسعی کنید پیرو قلبی وعملی ایشان باشید تا ان شاءالله به نظر لطف ایشان ما رهایی یابیم به خصوص با حضرت مهدی عج ارتباط داشته باشیم مثلا در مشکلات ایشان را از ته قلب صدا بزنیم برای ایشان صلوات بفرستیم و... 9-قرآن نور است ونور طبیعتا با تاریکی در تضاد است پس وجودمان را به قرآن نورانی کنیم 10-امید است که مشاوره با یک فرد متخصص در این زمینه مفید باشد11-ارزش خودمان را بدانیم خداوند مارا آفریده تا به کمال ورشد برسیم -ذکرهایی در مفاتیح هست در زمینه رفع وسوسه 13-شهید به هنگام شهادت همه ی گناهانش ریخته میشود...
بنده تخصصی ندارم وفقط خواستم کمکی کرده باشم(وممکن است راه های دیگری هم باشد)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/10/1390 - 20:46
عباس
من وسواس داشتم الان 1 سال وسواسم شدید شده طوری كه نمی تونم از خونه خودم برم مهمانی هیچ داروئی هم روم اثر نداره . گاهی اوقات فكر می كنم باید برم در بیمارستان روانی بستری بشم - فقط خدا كمكم كنه .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 17/10/1390 - 11:57
سادات سادات
به نام خدا
سلام به همه؛
حرفهایی رو که وقتی دلم از غصه داشت می ترکید و به خاطر وسواس، هق هق گریه می کردم و با همه چیز از خدا گرفته تا آدمها رابطه ام به هم ریخته بود رو براتون می نویسم. راهنماییهایی که در پی این حالتهام دریافت کردم رو برای شما هم می نویسم:
1ـ از خدا قلبا بخواهید کمک کنه.
2ـ طبق فتوای صریح همه مراجع (آقای خامنه ای، آقای مکار، آقای سیستانی، امام خمینی و ...) حتی یقین وسواسی هم ملاک عمل نیست چه برسه به شکش. و تا وقتی که فرد حالت وسواس دارد، همه چیز برای او در حکم پاک است و حرام است به شک خود عمل کند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/9/1390 - 20:42
محمد
من 7 سالی هست که وسواس دارم دیگه ذله شدم واقعا نمیدونم چی کار کنم خیلی دوست دارم خوب بشم. راه های درومان عملی بیشتری اگه میشه قرار بدید.کارایی رو که خودمون می تونیم انجام بدینو بگین:(...ممنون از شما ایشالا یه روزی همه خوب بشیم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 22/9/1390 - 0:14
افسانه
سلام
ممنون از لطفتون
کاش درمان رو بیشتر توضیح میدادین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 21/9/1390 - 21:6
م ق
سلام 34 ساله ام به علت شکست های پیاپی در زندگی دچار وسواس و افسردگی شدم. به همه بدبینم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/9/1390 - 1:54
ر م
دوستان من خودم پزشك هستم وبیماری وسواس دارم.در مورد خودم بگم كه حدود 12 سال انواع داروها را مصرف كردم ولی نتیجه نگرفتمفكر میكنم تنها راه خلاصی از وسواس توكل به خداواستعانت از ائمه و همچنین روشهای غیر دارویی است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 4/9/1390 - 18:57
الف شین
من 50% از مطلب استفاده کردم.50% از نظرات دوستان. مرسی از اینکه خالصانه حرف زدید. من 24سالمه مدتی است وسواسم شدید شده یا به قول مامانم وسواس شدم ولی وقتی مطلب را خواندم متوجه شدم که از کوکی واسواس داشتم هم من هم مادرم،پدرم وهم خواهرام اما تصمیم گرفتم از همین الان باهاش مبارزه کنم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/8/1390 - 17:50
سحر
سلام.
من وسواسی نیستم یعنی با استفاده از تستهایی كه ازم گرفتن دریافتم كه هنوز در مرز هستم اما حالا كه احساس میكنم رفتارهای تكراریم زیاد شده خیلی زود زنگ خطرش رو شنیدم و در پی حلش افتادم . رشته ام روان شناسی هست و دوست دارم به عنوان كسی كه بر روی بیماری های روانی كار كرده صمیمانه بهتون بگم كه بیماری های روانی میتونن بزرگترین علت بیماری های جسمی باشن . پس وسواس رو جدی بگیرید همون طور كه سرطان رو . موفق باشید . در پناه حق
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 15/8/1390 - 1:14
محمد
من هم چند سالی هست وسواس دارم دلیل وسواس شدنم از وقتی بیکار شدم ان شاالله همه انهای که وسواس دارند هر چه زودتر خوب بشن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 14/8/1390 - 0:45
سپهر تنها
سلام
واقعا درد دل ماست! ولی افسوس که همسرم نمیخواد قبول کنه وسواسداره چکار کنم حاضرم هزینه هم بدم! به خدا زندگیم جهنم شده! همش دست به آّ میشه یه چیز کوچیک را برمیداره دستش را هزار بار میشوره! من اصلا دیگه نمیتونم تحملش کنم یه مهمون خونه ما نمیاد ازبس که باهاشون زشت برخورد میکنه! همش حموم یا دستشوییه! من دارم روانی میشم به هیچکی و هیچی اعتماد نداره ودر برابر تمام تذکرات من هم واکنش میده وداد وبیداد راه میندازه!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 6/8/1390 - 8:37
omid
با تشكر از زحمات شما
بنده حدود دو سه سال است كه وسواس فكری و عقیده ای دارم.فكرها ی پوچ و بیهوده مرا آزار می دهد و مثل سایه دنبال من است.همواره این افكار مرا در اعتقاداتم سست می كند و نمی توانم خدا را انطور كه دوست دارم عبادت كنم.این افكار در كلاس درس تمركز را از من می گیرد و همواره با تپش قلب مرا ازار می دهد.ولی باید بر خدا توكل كرد و كمر شیطان را شكست و بینی او را به خاك مالید و به خدا اعتماد كرد .باید این را باور كنیم كه شیطان دشمن قسم خورده ی ماست و به ما هیچ وقت راست نمی گوید.
از خدا می خواهیم كه تمام مریض ها را شفا دهد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 13/7/1390 - 21:17
دوستدار همه همه رادوست دارم
سلام دوستان من وسواس داشتم تا اینکه یک روز واسه اینکه بقیه را ازاین حالت خودم نجات بدم تصمیم گرفتم به این فکر کنم که (ببخشد) همه چیز تمیز وپاک ومن حق ندارم که چیزی را الوده یا اذیت کنم اولش سخت بود ولی کم کم شد وفهمیدم که من داشتم یه بار اضافی راحمل میکردم که مال من نبوده و لحظه های خوش زندگیم و از وسواس پس گرفتم.پس شما هم برای لحظه های قشنگ بجنگید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 26/6/1390 - 17:24
لیلی
مطلب خوبی بود وسواس دیوونم کرده تموم زندگیم مختل شده دوست دارم زود تر بمیرم من فقط 20 سالمه خواهش میکنم مطلبی درباره ی درمان وسواس با هیبنوتیزم بذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 24/6/1390 - 22:52
ssss
سلام من حدود 4ساله وسواس دارم که البته اولش فکری بود انقد بهش باختم که حالا به شستشو تبدیل شده.بهترین روزای زندگیم داره تباه میشه خیلی پیش دکتر و روانشناس رفتم ولی فایده نداشت زندگی برام جهنم شده مخصوصا وقتی میرم دستشویی یا حموم ببخشیدها هی دستشوییم میاد میخوره به حولم دوباره همه جام کثیف میشه باید دوباره بشورم به هیچکدوم از کارام نمیرسم موندم دیگه چیکار کنم فقط اگه میدونستم که چیزای نجس واسه ادم وسواسی حکم تمیزو دارن شاید همه رو تمیز میگرفتم و خوب میشدم لطفا بگین.ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/6/1390 - 23:56
بی نام بی نام
آرزو دارم دنیا تمام بشه چون وسواسی دیوونم کرده جونم به لب رسیده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/6/1390 - 21:52
ناشناس
جالب بود ولی در صورت امکان راههای معالجه (قبل از مراجعه به پزشک) بیشتر بیان و تشریح شود مخصوصا وسواسهای مربوط به شستشو
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 30/5/1390 - 15:59
ناشناس
نمیدونم چه نظری بدم خودم دیگه از خودم خسته شدم وسواس ابم متشکرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 27/5/1390 - 13:31
ساناز
مطالب خوبیه ولی همه ی درد مارو نگفته مدتیه وسواس دارم این بیماری حتی روی ارتباطم با دیگران،غذا خوردن و حتی عبادتم تاثیر گذاشته دارم باهاش مبارزه میکنم گاهی موقع یعنی نه همیشه به سالم ها حسودیم میشه یادم میاد موقع کنکور یک ساعت مینشستمو به این فکر میکردم که چرا2+2 مساوی 4 میشه یا مثلٍاٌ جواب مساله ای رو میدونستم ولی باید اونقدر تو ذهنم حلاجیش میکردم که به قول معروف به مولکولس هم پی ببرم.همتونو دعا میکنم تا مثل من اراده پیدا کنین بدجوری دارم میرم به جنگش التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/5/1390 - 15:44
ناشناس
سلام من خیلی به اب وسواسم دیگه خسته شدم یه راه حل میخوم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/5/1390 - 15:17
شيرين ...
سلام من 36 ساله ام و چندین ساله وسواس دارم ولی اخیرا خیلی بدتر شدم و احساس می كنم سلامتی من دارد به خطر میافتد. من عادت به دستشویی رفتن دارم و هر بار حدود 20 دقیقه شستشو می كنم و باز هم احساس می كنم كه نیاز به دستشویی رفتن دارم . مخصوصا شبها این حالتم تشدید میشه. ازتون خواهش می كنم راه حلی نشونم بدید چون واقعا عذاب می كشم.
متشكرم
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، شما می توانید مشکل تان را در بخش مشاوره مطرح نمایید تا راهنمایی لازم به شما ارائه گردد. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=845&GroupID=1180 موفق باشید
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 18/5/1390 - 13:57
آناهیت
سلام من وسواس فکری دارم طوری که تو نوشتن این متن هم...
چند ساله فارغ التحصیل شدم و مثل جوراب کار عوض میکنم. من توانایی کار کردن دارم و هر جایی میرم بیشتر اولش از کارم استقبال میشه ولی بعدش که تو کارم وسواسی میشم دیگه نمیتونم کار کنم. اونوقت مجبورم کارمو بذارم کنار تا بتونم یه نفس راحت بکشم. ترسم از اینه که دوباره این کارم رو که فکر کنم بهترین کاریه که تا حالا داشتم از دست بدم. البته الان تو خونه کار میکنم که دکتر گفته برام بده(راستی پیش روانپزشک خوبی میرم و یه کم دارو مصرف میکنم) بیکاری رو هم تجربه کردم وسواس رو به اوجش میرسونه طوری که حتی نشستن و کارای ساده تر برام سخت میشه...

وسواس بد دردیه دوستان بیاین برای هم دعا کنیم:"(
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 13/5/1390 - 18:40
زهرا
من دچار وسواس فکری شدم به مدت 1 سال در پی یک شکست عشقی ...
تنها یک چیز می تونه ادمو دمان کنه و اونم اینکه خودتو بزنی به بی خیالی و بگی بالاخره باید از یک نقطه ای من درست می شم . و خیلی دعا کنی و از خدا التماس کنی حتما درست می شه.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 6/5/1390 - 8:38
ناشناس
سلام من 25 سالم 2 هفته هست که این مشکل پیدا کردم و از خودم مطماُ که با امید به خدا خوب میشم من وسواس فکری پیدا کردم اونم فکرهای احمقانه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 14/4/1390 - 16:2
محمد
سلام.همسر من حدود 5 سال است که دچار بیماری آر پی (بیماری چشم)شده و بعد از آن کم کم بیماری وسواس پیدا کرد واز آن زمان هیچگاه آب خوش از گلوی ما پایین نرفته وبا توجه که ما دارای یک دختر 10 ساله داریم چه کنم که دخترم از این بیماری آسیب نبیند وخواهش میکنم که چند دکتر خوب معرفی کنید دیگر خسته شدم وزندگی ما بعد از 12 سال در حال از هم پاشیدن است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 13/4/1390 - 1:52