• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5792
  • چهارشنبه 1383/8/13
  • تاريخ :

یوسف کرمی، تیمساری که سرباز شد

همه از من می پرسند صد میلیون رو چی کار می کنی



وقتی در ثانیه های آخر مسابقه را به حریف امریکایی اش باخت اشک به چشم خیلی از ماها آمد، همه ما دوست داشتیم که او هم مثل هادی ساعی مدال طلای المپیک بگیرد، اما نشد. اما خب دیر هم نشده، او اول راه است و حالا حالاها جا دارد، یوسف کرمی همه چیز برای سوپراستار شدن دارد، قهرمان جهان است، نفر سوم المپیک است. خوش تیپ است و تازگی ها پولدار هم شده است، اما راستش آن قدر ساده و خونگرم است که فکر می کنیم هیچ وقت سوپراستار درست و حسابی نشود!


وقتی به حریف امریکایی ات (مسابقه قبل از فینال) لگد می زدی، احساس می کردیم لگد محکمی به ذهن استکبار جهانی می کوبی؟

نه ببینید مسابقه ورزشی طوری است که برای ما فرقی نمی کند حریف از کجاست. وقتی جلوش می ایستیم باید هر چی در توان داریم رو کنیم. اون هم مثل بقیه حریف هایم بود، باهاش مبارزه کردم.


هیچ نخواستی بیشتر از آن چه که در توان داری جلوی حریف امریکایی رو کنی؟

نه جلوی امریکایی، بلکه جلوی هیچ کدام از حریف هام 50% توانم را هم نتوانستم ارائه بدهم. این هم خب علت داشت. من از لحاظ بدنی خیلی آماده بودم، اما به لحاظ فکری و روحی اصلاً آماده این بازی ها نبودم نه توی این مسابقه، کلاً توی المپیک.

البته خدا را شکر، همین باخت باعث شد تا انگیزه ام برای مسابقات بعدی چند برابر بشه. به مردم قول می دهم تو المپیک پکن جبران کنم.

برای ما که پای تلویزیون منتظر بودیم یوسف کرمی طلا بگیرد، مهم است که چرا به لحاظ فکری آماده نبودی؟

ببینید همه چی آمادگی بدنی نیست، یک قهرمان حرفه ای، همه مسائلش باید حرفه ای باشد. من مشکلاتی داشتم مثلاً هر کجا مسئولان یا مردم مرا می دیدند می گفتند باید طلا بگیری، من هم می گفتم سعی می کنم و تا آن جایی که از دستم بر بیاد، تلاش می کنم. به هر حال انتظار بجایی هم داشتند، ما خودمان این انتظارات را در آنها به وجود آورده ایم. این فقط خودش یک مشکل بود. یکی دیگر هم این که فکر من آن روز آماده نبود و باید با زور مبارزه می کردم. در زمین مسابقه یک مسائلی توی ذهنم مرور می شد که تمرکزم را به هم می زد.

باز هم روشن نشد، گفتی یک بخشی توقعات مردم بود، دوم هم فکرت آماده نبود، این فکرم آماده نبود یعنی چی؟ درگیری ذهنی داشتی؟ می خواستی برگردی کرج؟

(می خندد)، نه اصلاً درگیری ذهنی نداشتم، هر چی هم که الان فکر می کنم نمی فهمم مشکل چی بود... تا حالا توی این سیزده سالی که تکواندو کار می کنم یک چنین اتفاقی پیش نیامده بود که بدنم بی حس باشد. ضربه که می خواستم بزنم احساس می کردم یک وزنه صد کیلویی به پاهام وصل شده. من بعد از باختم و برای بازی با حریف تونسی ام هم ده دقیقه زیر آب یخ ایستادم تا بدنم به حالت اولیه برگردد که بازهم درست نشد.

هیچ شده وسط مسابقه عصبانی شوی و یک فحش ترکی به حریف بدهی؟

نه اصلاً ...


توی دلت هم فحش ندادی؟

نه، شاید اوایل که حرفه ای نبودم، طرف که می زد، من هم در لحظه می خواستم تلافی کنم که همین مسأله باعث می شد یک امتیاز دیگرهم بدهم. ولی دیگر توی ورزش حرفه ای این چیزها نیست، اگرعصبانی بشویم شاید ناک اوت هم بشویم. به خاطر همین سعی می کنیم خودمان را آرام کنیم.

وقتی هادی ساعی طلا گرفت انگیزه ات بیشتر شد یا چون فکر می کردی توقع مردم حالا از تو بیشتر شده این تأثیر منفی در روحیه ات گذاشت؟

اصلاً از ایران که می خواستیم برویم آتن می گفتیم طلا می گیریم هادی که گرفت من ماندم. شب مسابقه هم حالم خوب بود، خوب خوابیدم، ولی از صبح که رفتم سالن احساس خوبی نداشتم، انگار اصلاً دوست نداشتم توی المپیک بازی کنم. نه استرس داشتم نه از حریف می ترسیدم نه جوگیر شده بودم. خب، نشد دیگر، حتماً خواست خدا بوده...

گاهی اوقات بدن دم می کند! حتماً تو روحیه ات دم کرده بود؟!

(می خندد)، نه این چیزها نیست. من چند سال است که مسابقه می دهم، عادت کرده ام ولی این چیزها نبود. من خیلی زحمت کشیده بودم. چهار سال تمرین و سختی. یازده ماه از سال را توی اردو بودم. با این حال خوشحالم که با 50% توانم برنز المپیک را گرفتم.

گویا قرار است که حال تربیت بدنی آذربایجان را بگیری...

من چهار سال است که هم برای ایران و هم برای استان دارم مدال می گیرم. من در استان اولین کسی بودم که مدال طلای نوجوانان جهان را کسب کردم 21 سالم است و حدود 25 طلای بین المللی دارم. در استان آذربایجان شرقی کسی (قبل از انقلاب وبعد از انقلاب ) نتوانسته این قدر مدال بیاورد. پرافتخارترین ورزشکار استان هستم. تا حالا یک بار هم نشده که فقط به خاطر تجلیل از من در استان مراسم بگیرند. آخه استان آذربایجان شرقی چی از اردبیل کمتر داره؟ اردبیل برای آقا رضازاده جشن و ماشین و سکه و ... در نظر می گیرد که حق آقای رضازاده است، بیشتر از اینها هم حقشه. ولی آذربایجان یک بار هم تا حالا به من نگفته دستت درد نکنه.


توی خیابان چقدر تو را می شناسند؟

توی میانه که همه می شناسند، توی تهران هم آنهایی که ورزش را دنبال می کنند می شناسند. خیلی ها هم نمی شناسند مثل همین افسری که امروز می خواست جریمه ام کند. می گم می خوام برم برای مصاحبه می گه توی المپیک نوجوانان قهرمان شدی یا توی کونگ فو قهرمان شدی؟

کلاً تا امروز چقدر جایزه گرفته ای؟

کمتر از 100 میلیون تومان.

چهار سال زحمت کشیدی، توی المپیک برنز گرفتی، روی هم 100 تومن جایزه نگرفتی، حرصت نمی گیرد از این که یک فوتبالیست برای یک فصل دویست میلیون تومان پول می گیرد...؟

فوتبال ورزش محبوبی است. من خودم هم فوتبال دوست دارم اما فاصله اش با ورزش های دیگر خیلی زیاد است. بازیکن ذخیره فوتبال که یک فصل روی نیمکت می نشیند، با 200 میلیون راضی نمی شود، ولی ما که صد میلیون جایزه می گیریم، همه می گویند به به صد میلیون گرفتی، می خواهی چه کار کنی با این صد میلیون.

چقدر از رانت شهرت و قهرمانی در مسایل روزانه ات استفاده می کنی؟

قرار نیست استفاده کنم. اصلاً اول به همین افسر راهنمایی و رانندگی هم گواهی نامه و کارت نشان دادم گفتم برای مصاحبه باید بروم، گفت مگر تو کی هستی که قضیه را توضیح دادم. از اولش نگفتم یوسف کرمی هستم... چون ممکن است طرف بگه: «یوسف کرمی هستی که باش...» من یک همچین حرفی را دوست ندارم بشنوم...


بچه بودی اهل بزن بزن بودی؟

خیلی چهارم دبستان رفتم کلاس تکواندو، به همه می گفتم من تیمسارم و دعوا می کردم. مادرم می آمدم مدرسه تا از طرف من معذرت خواهی کند. ولی بعد از این که رفتم باشگاه و تکواندو کار کردم دیگر دعوا نکردم. اصلاً مسیر زندگی ام کلاً تغییر کرد. تا سوم راهنمایی هم جزو شاگرد اول ها بودم، اما از وقتی که ورزش حرفه ای شروع شد از درس عقب ماندم.

راستش را بگو در آتن حسین رضازاده غذا زیاد می خورد؟

من آتن که بودم، غذای آنجا را زیاد نمی توانستم بخورم. اما از حسین که می پرسیدم می گفت: «می خورم دیگه، نمی دونم چیه...»

چقدر توی شهر آتن گشت زدید؟

خیلی کم، ما یک بار یک هفته قبل که تمرین می کردیم و بعد از بازی هم یک روز رفتیم آکروپلیس.

ورزشکارهای بقیه کشورها هم وضعشان مثل شما بود یا نه؟

آنها را نمی دانم ولی بیرون می رفتند، می آمدند ولی من شخصاً دوست داشتم توی اتاق بمانم و بیشتر بخوابم.

واقعاً تلاش می کردی و خسته می شدی!

نه از خواب که بلند می شدم ورزش هم می کردم. (انگشت های اشاره اش را باز و بسته می کند)

متأهل هستی؟

بله.


چی شد این قدر زود ازدواج کردی؟

بابا اشتباه کردم. (خنده)

می نویسیم ها...

نه حالا از شوخی گذشته، من الان 21 سال دارم و نامزد کرده ام. از قبل دوست داشتم هر وقت خانواده سالمی پیدا کردم ازدواج کنم. یعنی اول طرف را بشناسم بعد ازدواج کنم. و خب از همان اول هم دنبال زندگی هدف دار بودم. دوست نداشتم پول هایم رو الکی هدر بدهم و... به همین خاطر هم ازدواج کردم.

فرض کنیم تو زن هستی خانمت هم شوهر، یک شوهری که یازده ماه از سال را توی خانه نیست، به نظرت به چه دردی می خورد؟

خب من از اول به خانمم گفتم، زندگی با ورزشکار حرفه ای خیلی سخت است. من تا ده سال کارم همین است. پدر خانمم به دخترش گفت: «شما همسر دوم یوسف هستی، همسر اولش تکواندو و ورزش است.» خانمم هم قبول کرد. آن ساعت هایی هم که خانه هستیم آن قدر خسته ایم که حال حرف زدن هم نداریم.

اما آدم که آدم است، خجالت نمی کشی یک همچین شوهری هستی؟

خجالت چیه؟ افتخار هم می کنه به من ...

واقعاً ته دلت نمی گویی، برای خانواده باید وقت بیشتری بگذاری؟

درسته، هر کسی یک کاری داره کار ما هم این است دیگر.

پدر خانمت چه کاره است؟

رئیس هیأت تکواندوی شهرستان کرج، مسئول برگزاری لیگ تکواندوی ایران و ... است.

پدر خانمت را دیدی ازدواج کردی یا...؟!

نه دوستانم معرفی کردند.

نظرات را راجع به این افراد بگو.

نیکبخت واحدی؟

آقا ول کن ما درباره فوتبالیست ها حرف نمی زنیم.

رونالدو؟

بازیکن خوبیه

مارادونا؟

اعجوبه بود

فیدل کاسترو، کجا بازی می کند؟

رهبر کوبا است.

بین علی دایی و کریم باقری یکی را انتخاب کن.

(می خندند)، جفتش یکی است.

چرا جفتش یکی است؟ دایی، اردبیلی است، کریم باقری تبریزی است.

نه دیگر، هر جفتشون آذری هستند.

برای رفاقت یکی از این دو نفر را انتخاب کن؟

یکی دیگر را انتخاب می کنم که ساده باشد اسم و رسم نداشته باشد.

دو خط راجع به چه گوارا حرف بزن؟

اینکاره نیستم.

مجله چی می خوانی؟

زیاد نمی خوانم ولی روزنامه ورزشی می خوانم. مجله جدول هم می خرم.

تیمسار الان درجه ات چی هست؟

بابا ما الان دیگر سرباز شدیم.

الان تیمسار تکواندو چه کسی است؟

توی تکواندو همه باهم رفیق هستند، کسی تیمسار نیست.

توی آتن برای کدام یک از بچه هایی که مدال نگرفتند خیلی ناراحت شدی؟

نصیری نیا، چون هم کاپیتان وزنه برداری است هم چند سالی است که زحمت می کشد.

بچه که بودی کدام ورزشکار را خیلی دوست داشتی و عکسش را به دیوار می زدی؟

شخص خاصی نبود و عکس کسی را هم به دیوار نمی زدم. عکس آدامس جمع می کردم.

هنر پیشه ها را چطور؟

الان از آقای پرستویی و فروتن خوشم میاد. فیلم هایشان را هم می بینم.

یوسف کرمی در 21 سالگی چطور این همه محافظه کاری را یاد گرفته؟! 41 سالش بشه چی می شه؟

من بچه شهرستانم دیگر. اگر بخواهم توی یک جای بزرگ زندگی کنم خیلی سخت است. باید خیلی چیزها یاد بگیرم.

یک بیت شعر که توی ذهنت مانده؟

نعمت روی زمین از آن پررویان است.

خون دل می خورد آن کسی که حیایی دارد.

از چهارم دبستان توی کتاب هام نوشتم و هر سال هم که بالاتر می رفتم روی کتاب همان سال یادداشت می کردم.

شهریار را می شناسی؟

بله، CD اش الان توی ماشینم است.

چرا اوغول دوغان دردسالان دنیا دی؟

اگر می دانستم که شهریار بودم، نمی دانم شاید چون پسر کلاً دردسر است!

UserName