• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3173
  • چهارشنبه 1383/2/2
  • تاريخ :

زیباترین هجرت

اوج ایثار و فداكارىلیلة المبیت از منظر اهل تسنن

 وداع رسول خدا با مكهسفیر پیامبراكرم صلوات الله علیه

اعتماد به یاری خدادفاع از كاروان

در انتظار دیدارپایان سفر هجرت

هجرت یكى از مهمترین دستورهاى اسلامى است. اگر مسلمانى در منطقه‏اى زندگى مى‏كند كه آكنده از شرك و الحاد و طغیان و بیداد است و ادامه سكونت در آنجا ممكن است ‏بر ایمان آن ها تاثیر منفى داشته باشد، برآنها واجب است كه به سرزمین‏هاى دیگر هجرت كنند و هیچ عذرى از كسى پذیرفته نیست:

"ان الذین توفئهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فیم كنتم قالوا كنا مستضعفین فى الارض، قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا  فیها فاولئك ماواهم جهنم و ساء ت مصیرا."(نساء/97)؛ كسانى كه برخویشتن ستمكار بوده‏اند وقتى فرشتگان جانشان را مى‏گیرند، به آن ها مى‏گویند: درچه حال بودید؟ پاسخ مى‏دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. فرشتگان مى‏گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت كنید؟ ! پس جایگاهشان دوزخ است و این بد سرانجامى است.

همین سفارش اسلام با توجه به شدت اذیت و آزار مشركان مكه، آغازگر تحولى عظیم در تاریخ اسلام و مسلمانان گردید و هجرت تاریخى رسول خدا صلى الله علیه و آله منشا تاریخ اسلامى قرار گرفت.

پس ازبیعت عقبه، پیغمبر به مسلمانان دستور داد كه آرام آرام به مدینه كوچ كنند و در انتظار آمدن حضرت باشند. هنگامى كه قریش متوجه شدند گروهى از مردم یثرب از قبیله اوس و خزرج با پیغمبر بیعت كرده‏اند، رسول خدا به آنها قول داده است كه به سرزمین آنان مهاجرت كند، به خصوص وقتى دیدند مسلمانان دسته دسته به مدینه مهاجرت مى‏كنند، نخست درمقام جلوگیرى از مهاجرت بقیه مسلمانان كه افراد قبایل آنها بودند، برآمدند.

چون مى‏دانستند كه اجتماع مسلمین در مدینه و پیوند آنها با اوس و خزرج خطرى بزرگ براى آینده آنها خواهد بود، بعضى از مسلمانان را گرفتند و به حبس انداختند، و از بعضى دیگر فقط ممانعت به عمل آوردند تا به مدینه هجرت نكنند. طولى نكشید كه اطلاع  یافتند مسلمانان مهاجر در مدینه اجتماع نموده و اوس و خزرج هم كه در انتظار آمدن پیغمبر بودند به حمایت و جا دادن به آنان كمر همت بسته‏اند، و فقط پیغمبر و تنى چند از مسلمین محبوس یا بیمار در مكه باقى مانده‏اند.

از طرفى دو قبیله اوس و خزرج هم كه سالها تحت ‏سلطه اقتصادى یهود بودند، و سالیان دراز بود كه پیوسته میان آنها آتش جنگ زبانه مى‏كشید، و از آن همه جنگ و جدال و تفرقه و دشمنى و تسلط یهود به ستوه آمده بودند، مهاجرت مسلمانان مكه و هجرت پیغمبر را به فال نیك گرفتند و هر لحظه چشم به راه ورود خود پیغمبر صلى الله علیه و آله بودند.

سران قریش براى جلوگیرى از هجرت پیغمبر درمجلسى به نام "دارالندوه‏" كه جد چهارم پیغمبر قصى بن كلاب در خانه خود جنب مسجدالحرام تاسیس كرده بود، اجتماع نمودند و به شور و تبادل نظر پیرامون نحوه ممانعت از خروج پیغمبر پرداختند. آنها چهل نفر بودند.

در این جلسه پیشنهادات زیادی مطرح گردید، و در نهایت تصمیم بر آن شد كه از هر قبیله یك نفر انتخاب و همگی شبانه به خانه پیامبر یورش برده و ایشان را به قتل برسانند تا بدین وسیله بنی هاشم نتواند قاتل را شناسایی نماید.

اوج ایثار و فداكارىحضرت جبرائیل نقشه شوم قریش را به اطلاع  نبی مكرم اسلام رساند. پس حضرت تصمیم گرفت كه شبانه مكه را ترك نماید و قرار شد كه حضرت علی علیه السلام كه در سنین جوانی به سر می برد؛ در بستر پیامبراكرم بخوابد تا دشمنان گمراه شده و متوجه غیبت پیامبراكرم نشوند.

آن شب كه على علیه السلام با ایثار و فداكارى بى‏ نظیر خود در حالى كه جامه پیغمبر را پوشیده و با اعتماد به خداوند قادر متعال جان بر كف در بستر آن حضرت خوابید؛ در حالى كه مى‏دانست ‏یك لحظه دیگر چهل نفر با شمشیرهاى كشیده به وى هجوم خواهند آورد را " لیلة المبیت‏" نام نهادند.

داستان لیلة المبیت و آن گذشت و جانفشانى على علیه السلام كه جان پیغمبر بود، از حوادث بسیار مهم تاریخ اسلام است كه باید آن را با حروف برجسته ثبت و ضبط كرد. احادیث آن در كتب تفسیر و تاریخ سنى و شیعه نقل شده است. از جمله سید هاشم بحرانى دانشمند معروف شیعه در كتاب "غایة المرام‏" از تفسیر ثعلبى دانشمند بزرگ سنى آنچه را گفتیم روایت مى‏كند و دنباله آن چنین است: "چون على در بستر پیغمبر خوابید، خداوند به جبرائیل و میكائیل وحى فرستاد كه من میان شما پیمان برادرى بستم و عمر یكى را بیشتر از دیگرى قرار دادم. اكنون كدام یك حاضر هستید عمر خود را به دیگرى ایثار كنید؟

كه هیچ كدام حاضر به ایثار نشدند.

دراین هنگام خداوند به آنها وحى كرد كه چرا شما مانند على بن ابیطالب نیستید؟ من میان او و محمد پیمان برادرى بستم، و اینك او در بستر محمد خوابیده است تا جان خود را فداى او كند، و مابقی عمر خویش را به وى ایثار نماید.

لیلة المبیت از منظر اهل تسننبه دنبال ایثار حضرت علی علیه السلام آیه زیر نازل گردید:

" و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد."( بقره/207)؛ و از میان مردم كسی است كه جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد و خدا نسبت به این بندگان مهربان است.

مفسر معروف اهل سنت، ثعلبى مى‏گوید:

هنگامى كه پیامبراسلام صلى الله علیه وآله تصمیم بر هجرت از مكه به مدینه گرفت، براى تحویل امانت‏هاى مردم و پرداخت پول‏هاى آنان، على علیه السلام را به جاى خود قرار داد و شبانه به سوى "غار ثور" حركت كرد. و فرمان داد على علیه السلام در بستر او خوابیده و پارچه‏ سبز رنگى (برد خضرمى) كه مخصوص خود پیامبر صلى الله علیه و آله بود، روى خویش بكشد. مشركان، در همان شب، اطراف خانه‏ پیامبر صلى الله علیه و آله را محاصره كردند.

در این هنگام ایزد منان، به "جبرائیل‏" و "میكائیل‏" وحى فرستاد: "من، بین شما برادرى ایجاد كردم و عمر یكى از شما را طولانى‏تر كردم، كدام یك از شما حاضر است ایثار به نفس كند و زندگى دیگرى را بر خود ترجیح دهد؟"  هیچ یك حاضر نشدند. به آنان وحى كرد:"اكنون على علیه السلام در بستر خوابیده است و آماده‏ فدا كردن جان خود خواهد بود؛ به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید."

هنگامى كه جبرائیل بالاى سر و میكائیل پایین پاى على نشسته بودند، جبرائیل گفت:"به به! آفرین بر تو اى على! ایزد، به واسطه‏ تو، بر فرشتگان افتخار مى‏كند."  ناگاه آیه‏ "و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد." نازل شد. و در آن صفات على علیه السلام بیان گردید. (1)

ابن ابى الحدید معتزلى كه از اهل سنت است - درباره‏ تفسیر این آیه معتقد است كه حماسه‏ على علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جاى رسول الله صلى الله علیه و آله - مورد تایید همه است جز كسانى كه مسلمان نیستند و افراد سبك مغز...، آن را انكار نمى‏كنند. (2)

ذكر موضوع  "لیلة المبیت‏" و نزول این آیه شریفه درباره جانبازى و ایثار على علیه السلام نسبت به پیغمبرخدا، گذشته از احادیث و تفاسیر شیعه، درتفاسیر و كتب اخبار و تاریخ اهل تسنن هم آمده است. كه در اینجا به چندی از منابع آنها اشاره می نماییم:

- تفسیر فخر رازى و تفسیر درالمنثور سیوطى ذیل آیه مزبور.

- الصول المهمه ابن صباغ مالكى به نقل از احیاء علوم الدین غزالى.

- اسدالغابه ابن اثیر، جلد 4، ص 25.

- نورالابصار شبلنجى، ص 77.

- كنوزالحقایق مناوى، ص 31.

- خصائص نسائى، ص 8 .

- مستدرك حاكم نیشابورى، جلد 3، ص 4.

- مسند احمد حنبل، ج 1،  ص 348.

- تاریخ بغداد، ج 13، ص 191.

حال جا دارد  دو بیت جالب و پرشور راغب اصفهانى دانشمند بزرگ اهل تسنن از علماى قرن پنجم هجرى را بیاورم. راغب اصفهانى مؤلف كتابهاى گرانقدر "محاضرات‏" و "مفردات‏" و غیره كسى است كه فیلسوف نامى جلال الدین دوانى در گذشت 908 ه  با آن قدرت عظیم كه در تمامى فنون عقلى ونقلى داشته است از وى به "استاد راغب اصفهانى"‏ تعبیر مى‏كند. دو بیت راغب این است:

ز صد هزار محمد كه در جهان آید       یكى به منزلت و جاه مصطفى نشود

و گر كه عرصه عالم پر از على گردد          یكى به علم و شجاعت چو مرتضى نشود

این رباعى هم ازخود جلال الدین دوانى حكیم مشهوراست كه تا اواخر عمر از علماى عامه بوده است:

خورشید كمال است نبى ماه ولى           اسلام محمد است و ایمان على

 گر بینه‏اى بر این سخن مى‏طلبى          بنگر كه ز بینات اسماست جلى

  علماى حروف مى‏گویند هر حرفى داراى زبر و بینه است، مثلا زبر " د" دال است، و بینه آن همان " د" مى‏باشد. جلال الدین كه مانند برخى از عرفا و صوفیه معتقد به علم حروف و خواص آن بوده است، در این رباعى مى‏گوید: بینه لفظ "اسلام‏" با بینه اسم "محمد" و بینات "ایمان‏" و "على‏" با هم موافقت دارند، و این مى‏رساند كه پیغمبر حقیقت اسلام، و على حقیقت ایمان است. همان طور كه پیغمبر خورشید كمال است، و على ماه است كه همه جا به دنبال خورشید مى‏باشد.

 وداع رسول خدا با مكهبهرحال رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از ترك مكه  سه شبانه روز در غار ثور - واقع در جنوب مكه - بود. امیرالمؤمنین علیه السلام شبانه خود را به غار مى‏رساند و آذوقه و وسایل سفر را مى‏آورد. پیامبر صلى الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: امانت‏هاى زیادى نزد من است. به بالاى ابطح (تپه‏اى در مكه) برو و صبح و شب با صداى بلند بگو: هركس نزد محمد- صلى الله علیه و آله- امانت ‏یا ودیعه‏اى دارد بیاید و از من تحویل بگیرد. یا على! بدان كه از این به بعد با هیچ حادثه‏اى ناگوار مواجه نخواهى شد تا نزد من بیایى. امانت‏هاى مردم را آشكارا و در ملاعام تحویل بده. اى على! تو را سرپرست و مراقب دخترم، فاطمه علیهاالسلام قرار مى‏دهم و خداوند را مراقب و محافظ شما. از آخرین باقى مانده اموال خدیجه علیهاالسلام براى خود و فاطمه و هركس از بنى هاشم كه قصد همراهى شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت‏ها، دیگر درنگ نكن. بعد از این كه نامه من به تو رسید، به سرعت همراه دیگران به سوى من رهسپار شو. پیامبر صلى الله علیه و آله با چشمانى گریان امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش كشید و براى اولین بار از على علیه السلام جدا شد و هجرت كرد.

ابوعبیده (نوه عماربن یاسر) مى‏گوید: فرزند ابى رافع - از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام - مطالب فوق را به نقل از پدرش برایم نقل كرد. من با تعجب به او گفتم: مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله مال و ثروتى قابل توجه داشت كه از طرفى، دو شتر براى سفر خودش خرید و از طرفى، به امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش كرد زاد و توشه دیگر مهاجران را هم با آن تهیه كند؟ !

ابن ابى‏ رافع گفت، پدرم گفت: پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: هیچ مال و ثروتى براى من سودمندتر از اموال خدیجه علیهاالسلام نبود. ابن ابى ‏رافع گفت، پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه براى مسلمانان مستضعف كه قصد هجرت به مدینه را داشتند، بود. هجرت اكثر مسلمانان مكه با اموال خدیجه علیها السلام امكانپذیر شد. آخرین آن‏ها هم قافله‏اى بود كه امیرالمؤمنین علیه السلام آن را سرپرستى نمود.

سفیر پیامبراكرم صلوات الله علیهبراى اولین بار بود كه پیامبر صلى الله علیه وآله كسى را به عنوان جانشین و نماینده خود انتخاب مى‏كرد. صبحگاهان روز بعد، مشركان مكه از بالاى تپه ابطح صدایى را شنیدند كه تا حدودى شبیه صداى حضرت محمد صلى الله علیه وآله بود. آن‏ها با خشم و غضب به طرف تپه رفتند و همانند لیلة‏المبیت دوباره با حضرت على علیه السلام مواجه شدند. حضرت على علیه السلام در كمال شجاعت و جرات نام محمد صلى الله علیه وآله را مى‏برد و مى‏گفت: او به سلامت از مكه رفته است و مرا نماینده قرار داده است تا امانت هایتان را برگردانم.

كفار مكه گرچه از هجرت پیامبر صلى الله علیه وآله ناراحت ‏بودند ولى به خاطر پس گرفتن اموال خود و نیز شجاعت ‏بى‏نظیر ابوطالب‏ وار حضرت على علیه السلام نتوانستند خشم خود را با اذیت و آزار حضرت على علیه السلام فرو نشانند. عجیب ‏ترین تضاد عملى و قولى قریش این بود كه از طرفى، به رسالت آسمانى او ایمان نیاوردند اما از جهت دیگر، حتى تا آخرین روزها او را فردى امین مى‏دانستند!

امیرالمؤمنین علیه السلام صبح و عصر به بالاى ابطح مى‏رفت و مكیان را به استرداد امانت‏ها فرا مى‏خواند. آن حضرت در طول سه روز امانت‏ها را به صاحبانش پس داد و از طرف دیگر، مخفیانه به مسلمانان مستضعفى كه قصد هجرت داشتند، آذوقه لازم را مى‏داد و به آن‏ها سفارش مى‏كرد كه مخفیانه از مكه خارج شوند و به ذى طوى (یا ضجنان) بروند و در آن جا بمانند تا قافله امام علیه السلام به آنها ملحق شود و سپس با هم عازم مدینه شوند. آن حضرت منتظر نامه  پیامبر صلى الله علیه وآله بود. رسول خدا صلى الله علیه وآله به محض ورود به قبا، نامه‏اى توسط ابو واقد لیثى براى امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد. در آن نامه آمده بود:

هنگامى كه دستورات مرا، كه قبلا گفته بودم، انجام دادى مقدمات هجرت به سوى خداوند و رسولش را فراهم كن. به محض رسیدن نامه من بى‏ درنگ رهسپار شو.

امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از تهیه آذوقه و شتر براى زنان، كه عبارت بود از: حضرت فاطمه علیهاالسلام، فاطمه بنت اسد (مادر حضرت على علیه السلام) و فاطمه بنت زبیربن عبدالمطلب؛ همراه ایمن، پسر ام ایمن (كنیز پیامبر صلى الله علیه و آله) و ابو واقد لیثٌ عازم مدینه شد.

اعتماد به یاری خدازنان سوار بر شتران بودند. حضرت على علیه السلام به همراهان دستور حركت داد. عباس، عموى پیامبر صلى الله علیه وآله سراسیمه رسید. حضرت على علیه السلام از او پرسید: چرا نگران هستى؟ عباس گفت: محمد- صلى الله علیه و آله- مخفیانه مكه را ترك كرد و قریش براى یافتن او تمام نقاط  مكه و اطراف آن را زیر پا نهاد، حال تو چگونه مى‏خواهى با این همراهان مكه را در برابر چشم دشمنان، در روز ترك كنى؟ نمى‏دانى كه تو را از حركت ‏باز مى‏دارند و شاید آسیبى به شما برسانند! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شبى كه با پیامبر صلى الله علیه و آله در غار وداع مى‏كردم، به من مژده  داد كه از این پس، آسیبى به تو نخواهد رسید. من به پروردگارم اعتماد و به قول رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان دارم. راه او با من یكى است.

آنگاه حضرت على علیه السلام و همراهان در روز و در برابر دیدگان قریش از مكه خارج شدند.

كاروان ازمكه خارج شد. امیرالمؤمنین علیه السلام مراقب اطراف بود. آن حضرت متوجه شد كه ابو واقد مهار شتران را مى‏كشد و سعى دارد آنها را تندتر به حركت وا دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: ابو واقد! چرا ملاحظه زنان را نمى‏كنى؟ آنها تحمل این گونه شترسوارى و سفر را ندارند؟ !

ابو واقد گفت: آخر مى‏ترسم كسى از قریش در طلب ما راه بیفتد و به ما برسد! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آهسته‏ تر راه بیا و خودت را نگران نكن. رسول خدا به من فرمود: بعد از لیلة‏المبیت دیگر از قریش گزندى به تو نخواهد رسید. قافله با آرامش در حالى كه این بیت را با صداى بلند مى‏خواندند، به راه خود ادامه دادند.

هیچ (چیز) نیست مگر خدا پس گمان بد مبر (اى ابو واقد) كفایت مى‏كند تو را پروردگار مردم از آنچه نگرانت‏ساخته.

دفاع از كاروانكاروان هنوز چند كیلومترى از مكه دور نشده بود و به كوه ضجنان - كه وعده گاه مهاجران بود. - نرسیده بود كه از دور هشت‏ سوار مسلح كه صورت‏هاى خود را پوشانیده بودند، پدیدار شدند. (در اكثر تورایخ تعداد آنها هفت نفر ذكر شده است.) در مناقب ابن‏ شهرآشوب تعداد آن‏ها هشت نفر آمده است. امیرالمؤمنین علیه السلام كه مى‏دانست از عادات عرب در هجوم به قافله‏ها رم دادن شترهاست، به سرعت ‏به ابو واقد و ایمن دستور داد كه شترها را بخوابانند و پاهاى آنها را ببندند. زنان از شتران پیاده شدند. سواران رسیدند. حضرت على علیه السلام با شمشیرى كشیده در برابر آنها ایستاد. سواران قریش گفتند: آیا گمان كردى مى‏توانى با این زنان، از دست ما سالم بگریزى؟ اگر برگردى كارى با تو نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: و اگر بازنگردم؟ سواران قریش گفتند: با خوارى و زبونى تو را باز مى‏گردانیم و یا سرت را باز مى‏گردانیم. سواران به طرف شترها رفتند تا زنان را به اسارت بگیرند. امیرالمؤمنین علیه السلام با آنها به نبرد برخاست. شمشیر حضرت على علیه السلام كتف جناح، غلام حارثة ابن امیه را مى‏شكافد. اما او زود خود را عقب مى‏كشد به گونه‏اى كه شمشیر حضرت به اسبش مى‏خورد و اسب زخم برمى‏دارد. جناح عقب نشینى مى‏كند. امیرالمؤمنین علیه السلام درحال نبرد چنین رجز مى‏خواند:

بازبگذارید راه نبرد كننده مجاهد را قسم مى‏خورم كه نمى‏پرستم مگرخدای یكتا را. سواران تاب مقاومت نداشتند. همه عقب نشینى كردند. یكى از آنها به حضرت على علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! دست از ما بردار! ما دیگر با تو كارى نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام به آنها گفت: من به طرف یثرب، نزد پسر عمم رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏روم. پس هركس دوست دارد گوشت‏هاى بدنش قطعه قطعه و خونش ریخته شود، جلو مرا بگیرد یا حداقل نزدیك من شود. آنها از ترس و وحشت فراركردند. حضرت على علیه السلام به ابو واقد و ایمن دستور داد كه پاهاى شترها را باز كنند و آماده حركت ‏شوند. قافله به راه خود ادامه داد و به كوه ضجنان رسید.

در انتظار دیداررسول خدا صلى الله علیه وآله و ابوبكر در دوازده ربیع الاول به قبا رسیده بودند. امام على بن الحسین علیهماالسلام مى‏فرماید: ابوبكر به رسول خدا صلى الله علیه وآله گفت: مردم در مدینه منتظر شما هستند و بى ‏صبرانه مشتاق دیدار شمایند. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: من منتظر رسیدن على- علیه السلام- هستم. ابوبكر گفت: ما با هم به مدینه مى‏رویم، على -علیه السلام- هم خواهد آمد. اما نه به این زودى! چون حدس مى‏زنم سفرش شاید یك ماه طول بكشد. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: هرگز چنین نخواهد شد. او به زودى خواهد رسید. از اینجا حركت نخواهم كرد تا پسر عمم و برادرم بیاید. ابوبكر از پیامبر صلى الله علیه وآله جدا شد و به مدینه رفت. اما پیامبر صلى الله علیه وآله به همراه مهاجران در قبا ماند. (البته این منافاتى ندارد با این كه ابوبكر دوباره به قبا بازگشته باشد تا مجددا به همراه پیامبر وارد مدینه شود.) مسلمانان قبا به رسول خدا صلى الله علیه وآله عرض كردند: حال كه اینجا هستید، مسجدى بنا كنیم. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: صبركنید تا على بیاید.

سرانجام سه تا پانزده روز بعد از ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به قبا، كاروان امیرالمؤمنین علیه السلام وارد قبا شد.

رسول خدا صلى الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود: یاعلى! آیا مى‏دانى چه درباره شما نازل شده است؟ و آیه 207 از سوره بقره را برای ایشان تلاوت فرمود.

پایان سفر هجرترسول خدا صلى الله علیه وآله دو سه روز بعد از آمدن امیرالمؤمنین علیه السلام در قبا بود. پیامبر صلى الله علیه و آله همراه حضرت على علیه السلام و مردم قبا مسجدى در آنجا بنا كرد كه اولین مسجد در اسلام است. و آیه زیر در شان آن نازل گردید:

"... لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه رجال یحبون ان یتطهروا..." ( توبه/ 108)؛ مسجدى كه بر اساس تقوا در نخستین روز تاسیس یافته است، جا دارد كه در آن نماز گزارند. در این مسجد مردانى هستند كه مى‏خواهند پاك بمانند.

 سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله همراه خاندانش رهسپار مدینه شد. آنها در میان راه به قبیله بنى‏سالم بن عوف رسیدند و اولین نماز جمعه را آنجا اقامه نمودند. پیامبرصلى الله علیه وآله و همراهانش همان روز به سوى مدینه حركت كردند و وارد مدینه شدند. امام سجاد علیه السلام فرمود: حضرت على علیه السلام در كنار پیامبر صلى الله علیه وآله بود و هر جا كه شتر پیامبر مى‏رفت، مركب على علیه السلام هم درست جاى پاى او مى‏گذاشت؛ بر خلاف تاریخ نویس عامه كه گفته‏اند: فقط ابوبكر همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود. گویا رسول خدا صلى الله علیه و آله بدون این كه در قبا بماند سریعا وارد مدینه شد؛ در حالى كه همه آنها تصریح دارند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در قبا منتظرعلى علیه السلام ماند.

پیامبراكرم ده سال آخرعمر پربركت خود را در مدینه به سر آورد. پیغمبر13 سال در مكه و 10سال درمدینه دوران نبوت خود را گذرانید، و در این مدت و بیشتر ده سالى كه در مدینه بود توانست در سایه لیاقت ذاتى و زحمات خارق العاده‏اش ملت عرب را از خواب گرانى كه در آن فرو رفته بودند بیدار كند، و با تكمیل قرآن مجید كه نزول آیات و سوره‏هاى آن تا سال دهم هجرت ادامه داشت، عالى‏ترین تعالیم حیاتبخش آسمانى را به منظور ساختن انسانهاى نمونه و جهانى نو بر اساس یكتا پرستى و عدالت فردى و اجتماعى و نجات بشریت از سقوط اخلاقى و ظلم و فساد و تبعیض و بى‏عدالتى و مفاسد اجتماعى، در اختیار جهانیان قرار دهد.

 پی نوشت ها:

1- تفسیر نمونه،ج2، ص46/ الغدیر،ج2، ص44.

2- شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج3، ص270.

مهری هدهدی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
پیامبر (ص) و مدیران جوان(1)

پیامبر (ص) و مدیران جوان(1)

پیامبر (ص) و مدیران جوان(1)
آشكار شدن توطئه ‏ها از پس رحلت پیامبر اکرم (ص)

آشكار شدن توطئه ‏ها از پس رحلت پیامبر...

آشكار شدن توطئه ‏ها از پس رحلت پیامبر اکرم (ص)
استوار؛ چون کوه

استوار؛ چون کوه

استوار؛ چون کوه
شبي براي از خود  گذشتن! (ليلة المبيت)

شبي براي از خود گذشتن! (ليلة المبيت)

شبي براي از خود گذشتن! (ليلة المبيت)
UserName