• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 7153
  • سه شنبه 6/6/1386
  • تاريخ :

مهدویت در اندیشه شهید مرتضی مطهری (ره)

یا ابا صالح المهدی

اشاره

مشخصه‏ها و ویژگی‏های جامعه مهدوی

وضعیت قبل از ظهور

وضعیت بعد از ظهور

ضرورت تحقق چنین جامعه‏ای

قانونمندی تاریخ

تكامل تاریخ و جامعه واحد جهانی

انتظار

انتظار ویرانگر

انتظار حقیقی و وظیفه منتظران

1. مدعیان مهدویت

قیام نفس زكیه و اعتقاد به مهدویت

2. طول عمر حضرت

اشاره

آنچه فرا روی شماست، بخشی از مباحثی است كه توسط شهید والامقام مرتضی مطهری (قدس سره ) درباره موضوع مهدویت مطرح شده است.

حكیم فرزانه‏ای كه «عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج‏روی‏ها و انحرافات مبارزه‏ای سرسختانه نمود. شخصیتی كه در اسلام‏شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن كریم كم نظیر بود».(1)

و به فرموده امام راحل «در اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‏ای وارد شد كه هیچ چیز، جایگزین آن نیست.»(2)

از ویژگی‏های مهم استاد شهید مرتضی مطهری به بیان اسوه و مقتدای او یعنی امام راحل این بود كه «با قلمی روان و فكری توانا در تحلیل مسایل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی‏قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت و آثار قلم و زبان او بی‏استثنا آموزنده و روانبخش است.»(3)

یكی از موضوعات مهم و اساسی اسلام تفكر و اندیشه مهدویت است. این موضوع مورد عنایت و توجه خاص این متفكر اندیشمند قرار گرفته و با نگاهی نو، شگرف، عمیق و عالمانه وارد این عرصه شده است و در مناسبت‏های گوناگون آن را از زوایای مختلف مورد بحث قرار داده است.

این اندیشه كه با نوید قرآن(4) درباره غلبه قطعی صالحان و متقیان، كوتاه شدن دست تبهكاران و جباران برای همیشه و آینده‏ای درخشان و سعادتمندانه برای بشریت، در میان امت اسلام پدید آمد، پیوسته مورد توجه آنان بود؛ به گونه‏ای كه پیش از تولد حضرت مهدی علیه‏السلام ده‏ها كتاب در این زمینه نوشته شده و اصحاب پیوسته با سؤالاتی مثل «متی الفرج؟» و مانند آن؛ از تحقق و ویژگی‏های این مژده آسمانی پرس و جو می‏كردند.

انتظار فرج و آرزو و امید و دل بستن به آینده دو گونه است:

انتظاری كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نیروآفرین و تحرك‏بخش است؛ به ‏گونه‏ای كه می‏تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده می‏شود.

و انتظاری كه گناه است، ویرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعی «اباحیگری» باید محسوب گردد.

استاد شهید درباره این اندیشه ناب می‏فرماید:

این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان كلی نظام طبیعت و سیر تكاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان كار بشر است كه طبق بسیاری از نظریه‏ها و فرضیه‏ها فوق العاده تاریك و ابتر است...(5)

راسل در كتاب امیدهای نو می‏گوید: «امروز دیگر غالب دانشمندان امیدشان را از بشریت قطع كرده و معتقدند كه علم به جایی رسیده است كه عن قریب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و می‏گوید: «یكی از این افراد انیشتین است او معتقد است بشر با گوری كه به دست خود كنده است یك گام بیشتر فاصله ندارد!.»(6)

اما ما مسلمین خوشوقتیم كه بر خلاف این همه بدبینی‏ها كه در دنیای غرب برای بشریت به وجود آمده ما به آینده بشریت خوشبین هستیم. كه یك حكومت عادل جهانی بر مبنای ایمان، خداپرستی و خداشناسی و بر مبنای حكومت قرآن به وجود می‏آید.(7)

به راستی آیا این پیشرفت شگفت‏انگیز صنعت و تكنولوژی توانسته است به تمام خواسته‏های جسمی، روحی، فردی و اجتماعی بشر پاسخ كافی بدهد و آرامش و سعادت را برای او به ارمغان آورد و او را از ماورای طبیعت و امدادهای غیبی، بی‏نیاز كند؟ ایشان در كتاب امدادهای غیبی به نقد این تفكر می‏پردازد و می‏نویسد:

این خیال، خیال باطلی است. خطراتی كه به اصطلاح در عصر علم و دانش برای بشریت است از خطرات عصرهای پیشین بیش‏تر و عظیم‏تر است... و این پیشرفت علمی، او را مغرورتر و غرایز حیوانی او را افروخته‏تر نموده است و به همین جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگ‏ترین دشمن بشر در آمده است.(8)

وضعیت آینده بشریت مسئله‏ای است كه سال‏هاست فكر بشر را به طور جدی به خود مشغول كرده است. ظلم فراگیر و بی‏عدالتی مسابقه تسلیحاتی با تولید روزافزون سلاح‏های مرگبار اتمی، هسته‏ای، میكروبی، شیمیایی و ... آینده را در هاله‏ای از ابهام فرو برده و یأس و ناامیدی جامعه جهانی را در بر گرفته است. با این كه نظریه‏های متفاوت و ناامید كننده‏ای از طرف نظریه پردازان مطرح می‏گردد، ولی اسلام از همان ابتدا با قاطعیت تمام، به عنوان وعده‏ای الهی از آینده‏ای بسیار روشن و درخشان خبر می‏دهد كه با تكامل فكری و عقلی بشر، جامعه‏ای كامل و پاك به نام «جامعه مهدوی» در ابعاد جهانی تشكیل خواهد شد. جامعه‏ای كه در آن از ستم و جنگ و ستیز هیچ اثری نخواهد بود و عصر زندگی واقعی بشر در آن زمان رقم می‏خورد.

مشخصه‏ها و ویژگی‏های جامعه مهدوی

این عالم وارسته با بهره گرفتن از آیات و روایات در بحث عدل كلّی در ابتدا به قطعیت آن اشاره می‏كند و می‏فرماید:

از قرآن مجید استفاده می‏شود كه همه پیامبران الهی ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ كه از طرف خدای متعال مبعوث شده‏اند، برای دو هدف اساسی بوده است:

1. برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق یعنی توحید كه در كلمه «لا اله الا الله» خلاصه می‏شود.

2. برقراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراین، مسئله برقراری عدالت آن هم با مقیاس بشریت هدف اصلی و عمومی همه انبیا علیهم‏السلام بوده است و مسئله عدالت یك آرزو و خیال نیست یك واقعیتی است كه دنیا به سوی آن پیش می‏رود یعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهایت امر، بر دنیا حاكم خواهد نمود.

سپس با بهره گرفتن از روایات به ترسیم «جامعه مهدی» می‏پردازد و می‏نویسد:

رسول گرامی اسلام صلی‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می‏فرماید:(9) «المهدی یُبعثُ علی اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدی علیه‏السلام در یك شرایطی می‏آید كه اختلاف در میان بشر شدید و زلزله‏ها برقرار است» (مقصود زلزله‏های ناشی از مواد زیر زمین نیست). اصلاً زمین به دست بشر تكان می‏خورد و خطر بشریت را تهدید می‏كند كه زمین نیست و نابود شود. «فیملا الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن كه پیمانه ظلم و جور پر شد دنیا را پر از عدل و داد می‏كند.»

«یرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض؛ از او هم خدای آسمان راضی است و هم خلق آسمان و مردم روی زمین» بعد فرمود: «یُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسویه تقسیم می‏نماید.» «و یملأ قلوب امة محمد غِنیً ویَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا می‏كند» ؛ یعنی خیال نكن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّی است. دل‏ها غنی می‏شود فقرها و نیازها و حقارت‏ها و بیچارگی‏ها و كینه‏ها و حسادت‏ها همه از دل‏ها بیرون كشیده می‏شود.

سپس ایشان وضعیت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بیان حضرت علی علیه‏السلام دنبال می‏كند.

وضعیت قبل از ظهور

امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه می‏فرماید:

«حتی تقوم الحرب بكم علی ساقٍ بادیا نواجذها مملؤةً اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها.»(10) پیش بینی می‏كند كه قبل از ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام آشوب عجیب و جنگ‏های بسیار مهیب و خطرناكی در دنیا هست می‏فرماید: جنگ روی پای خودش می‏ایستد، دندان‏های خودش را نشان می‏دهد. مثل یك درنده‏ای كه دندان نشان می‏دهد، شیر پستان خودش را نشان می‏دهد؛ یعنی آن ستیزه جویان و آتش افروزان جنگ نگاه می‏كنند می‏بینند این پستان جنگ خوب شیر می‏دهد یعنی به نفعشان كار می‏كند، اما نمی‏دانند كه عاقبت این جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشیدنش خیلی شیرین است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق العاده تلخ است».

ما مسلمین خوشوقتیم كه بر خلاف این همه بدبینی‏ها كه در دنیای غرب برای بشریت به وجود آمده ما به آینده بشریت خوشبین هستیم. كه یك حكومت عادل جهانی بر مبنای ایمان، خداپرستی و خداشناسی و بر مبنای حكومت قرآن به وجود می‏آید.

«اَلا و فی غدٍ و سیاتی غدٌ بما لاتعرفون؛ بدانید كه فردا آبستن چیزهایی است كه هیچ پیش‏بینی نمی‏كنید ولی بدانید هست و فردا با خود خواهد آورد.

وضعیت بعد از ظهور

«یا خذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوی اعمالها؛ اول كاری كه آن والی الهی می‏كند این است كه عُمّال و حُكّام را یك‏یك می‏گیرد، اعوان خودش را اصلاح می‏كند و دنیا اصلاح می‏شود؛ «و تُخرِج له الارضُ افالیذَ كبدها؛ زمین پاره‏های جگر خود را بیرون می‏دهد.»؛ یعنی زمین هر موهبتی كه در خودش دارد از هر معدنی و استعدادی كه شما تصور بكنید را بیرون می‏دهد. هر چه تا امروز مضایقه نموده بیرون می‏دهد. «و تُلقی الیه سِلما مقالیدها زمین می‏آید مثل یك غلام در حالی كه تسلیم است كلیدهای خودش را در اختیار او قرار می‏دهد»؛ یعنی دیگر سرّی در طبیعت نمی‏ماند مگر این كه به دست او كشف می‏شود. «فیُریكم كیف عدل السیره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعی یعنی چه؟» نشان خواهد داد كه این همه كه دم از اعلامیه حقوق بشر و آزادی می‏زنند همه‏اش دروغ است. این همه كه دم از صلح می‏زنند همه‏اش دروغ و نفاق و جو فروشی و گندم نمایی بود. «یُحیی میّت الكتاب والسنة؛ قوانین كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از میان رفته است را زنده خواهد كرد» و نیز فرمود «اذا قام القائم حكم بالعدل»(11) اصلاً حضرت یك لقبی دارد مخصوص به خود كه از مفهوم قیام گرفته شده است آن كه در جهان قیام می‏كند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدی علیه‏السلام را با به قیام و عدالت می‏شناسیم.

«و ارتفع فی ایامه الجور؛ جور و ظلمی دیگر در كار نیست». «و امنت به السُبُل؛ همه راه‏ها، راه‏های زمینی دریایی، هوایی امن می‏شود.» چون منشأ این ناامنی‏ها، ناراحتی‏ها و بی‏عدالتی‏ها است، وقتی كه عدالت برقرار شود چون فطرت بشر فطرت عدالت است؛ دلیل ندارد كه ناامنی وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض بركاتها؛ و زمین تمام بركات خودش را بیرون می‏آورد.» «ولا یجد الرجل منكم یومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هو قوله تعالی و العاقبة للمتقین»؛ آیا می‏دانید ناراحتی مردم در آن وقت، چیست؟ ناراحتی مردم فقط این است كه اگر بخواهند یك صدقه‏ای بدهند و یك كمكی به كسی بكنند یك نفر (مستحق) پیدا نمی‏شود یك فقیر روی زمین پیدا نخواهد شد.(12)

ضرورت تحقق چنین جامعه‏ای

نكته بسیار مهمی كه در اندیشه شهید مطهری درباره مهدویت درخشش دارد، ضرورت و قطعیت تحقق جامعه مهدوی از منظر حكمت الهی است. از دیدگاه ایشان:

مهدویت یك فلسفه بزرگ جهانی است؛ چون اسلام یك دین جهانی است؛ چون تشیع به معنای واقعی‏اش یك امر جهانی است. وقتی قرآن می‏فرماید: «و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»(13) صحبت از زمین است؛ نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد.

اولاً: امیدواری به آینده است كه دنیا در آینده نابود نمی‏شود زندگی سعادتمندانه بشر آن است كه در آینده است.

دوم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما می‏بینید یك فرد سه دوره كلی دارد: دوره كودكانه كه دوره بازی و افكار كودكانه است؛ دوره جوانی كه دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله مردی و پیری كه دوره پختگی و استفاده از تجربیات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است. اجتماع بشری نیز همین است؛ باید سه دوره را طی كند؛ یك دوره، دوره اساطیر و افسانه‏ها و به تعبیر قرآن دوره جاهلیت. دوره دوم، دوره علم است، ولی علم و جوانی، دوره حكومت خشم و شهوت، محور گردش زمان ما یا خشم است یا شهوت. آیا دوره‏ای نخواهد آمد كه آن دوره حكومت، نه حكومت اساطیر باشد و نه حكومت خشم و شهوت؟ دوره‏ای كه واقعا معرفت و عدالت، صلح و صفا و انسانیت و معنویت، حكومت كند؟ مگر می‏شود كه خداوند این عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد، بعد بشر دوره بلوغ خود نرسیده یك مرتبه تمام بشر را زیر و رو كند!(14)

در این جا دو سؤال مهم و اساسی وجود دارد كه برای تبیین بحث باید جواب متقن و كافی به این دو سؤال داده شود:

1. آیا قضایای تاریخی قابل پیش‏بینی است؟ به عبارت دیگر آیا می‏توان آینده‏نگری نمود یا صرفا اطلاع از آن از مبدأ غیب امكان دارد؟

2. آیا سیر حركت و تحولات كنونی بشر به سوی تحقق چنین جامعه عدالت محور جهانی پیش می‏رود یا امر به گونه دیگری است؟

قانونمندی تاریخ

در پاسخ سؤال اول باید گفت: بحث از چیستی تاریخ یكی از شاخه‏های مهم علم تاریخ است كه با عنوان فلسفه تاریخ توسط صاحب نظران مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی از تاریخ شناسان جریان‏های تاریخی را یك امور اتفاقی و تصادفی و طبعا غیرقابل پیش‏بینی می‏دانند كه تحت هیچ ضابطه‏ای قرار نمی‏گیرد و با بررسی تحولات تاریخی نمی‏توان آینده نگری كرد.

در مقابل، نظریه دقیق و عمیق دیگری است كه تاریخ را كاملاً قانونمند می‏داند؛ قواعد و ضوابطی بر آن حاكم است كه با بررسی سلسله جریانات و تحولات تاریخی می‏توان آینده را ترسیم نمود.

یكی از مباحثی كه بسیار عالمانه و دقیق و عمیق توسط شهید مرتضی مطهری مورد بحث قرار گرفته است، بحث قانونمندی تاریخ است.

ایشان پس از طرح بحث چیستی تاریخ و جامعه و نقل دیدگاه‏های گوناگون و نقد آن‏ها، این دیدگاه كه جامعه به نوبه خود مستقل از افراد، طبیعت و شخصیت دارد و دارای خصلت، سنت، قاعده و ضابطه می‏باشد را می‏پذیرد و گوید:

تاریخ آنگاه فلسفه دارد و آنگاه تحت ضابطه و قاعده در می‏آید و آنگاه موضوع تفكر و مایه تذكر و آیینه عبرت و قابل درس آموزی است، كه جامعه از خود طبیعت و شخصیت داشته باشد وگرنه جز زندگی افراد چیزی وجود ندارد و اگر درس و عبرتی باشد درس‏های فردی از زندگی افراد است نه درس‏های جمعی از زندگی اقوام و ملل. او سپس به اثبات این دیدگاه از منظر قرآن مجید پرداخته و می‏گوید:

قرآن كریم لااقل در بخشی از عبرت آموزی‏های خود، زندگی اقوام و امت‏ها را به عنوان مایه تنبّه برای اقوام دیگر مطرح می‏كند. قرآن مكرر در تعبیرات خود موضوع حیات و مدت و اجل اقوام و امت‏ها را طرح كرده است.

مثلاً می‏گوید: «و لكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعته و لایستقدمون»(15)؛ «زندگی هر امتی را پایانی است، پس هرگاه پایان عمرشان فرا رسد نه ساعتی دیرتر بپایند و نه ساعتی زودتر فانی شوند.»

قرآن كریم این گمان را كه اراده‏ای گزافكار و مشیّتی بی‏قاعده و بی‏حساب سرنوشت‏های تاریخی را دگرگون می‏سازد به شدت نفی می‏كند و تصریح می‏نماید كه قاعده‏ای ثابت و تغییرناپذیر بر سرنوشت‌های اقوام حاكم است.(16)

و مردم می‏توانند با استفاده از سنن جاریه الهی در تاریخ، سرنوشت خویش را نیك یا بد بگردانند(17) از این رو، در عین آن كه تاریخ با یك سلسله نوامیس قطعی و لایتخلف اداره می‏شود، نقش انسان و آزادی و اختیار او به هیچ وجه محو نمی‏گردد.(18)

 

تكامل تاریخ و جامعه واحد جهانی

درباره سؤال دوم؛ یعنی ترسیم جهت و مسیر تحولات جهانی كه وابسته به سؤال اول است، ایشان این بحث را با عنوان تكامل تاریخ و سیر آن به سوی تحقق جامعه واحد جهانی مطرح می‏كند و می‏فرماید:

بدیهی است بنا بر نظریه اصالت فطرت و این كه وجود اجتماعی انسان و زندگی اجتماعی او و بالأخره روحی جمعی جامعه وسیله‏ای است كه فطرت نوع انسان برای وصول به كمال نهایی خود انتخاب كرده است.

باید گفت جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به سوی یگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهایت امر، در یكدیگر ادغام شدن سیر می‏كنند و آینده جوامع انسانی جامعه جهانی واحدِ تكامل یافته‏ای است كه در آن همه ارزش‏های امكانی انسانیت به فعلیت می‏رسد. و انسان به كمال حقیقی و سعادت واقعی خود و بالأخره انسانیت اصیل خود خواهد رسید. از نظر قرآن این مطلب مسلم است كه حكومت نهایی، حكومت حق و نابود شدن یكسره باطل است و عاقبت از تقوا و متقیان است.

سپس، از سخن استاد خود مرحوم علامه طباطبایی ـ قدس سره ـ بهره می‏گیرد كه در تفسیر گرانسنگ المیزان این چنین می‏نگارد:

«كاوش عمیق در احوال كاینات نشان می‏دهد كه انسان نیز به عنوان جزئی از كائنات در آینده به غایت و كمال خود خواهد رسید. آنچه كه در قرآن آمده است كه استقرار اسلام در جهان امری شدنی و لابدّ منه است تعبیر دیگری است، از این مطلب كه انسان به كمال تام خود خواهد رسید.

قرآن آن جا كه می‏فرماید: «من یرتدّ منكم عن دینه فسوف یأتی اللّه بقومٍ یحبهم و یحبونه»؛ یعنی فرضا شما از دین برگردید، خداوند متعال قوم دیگر را به جای شما برای ابلاغ این دین به بشریت و مستقر ساختن این دین خواهد آورد ـ در

حقیقت می‏خواهد ضرورت خلقت و پایان كار انسان را بیان نماید.» (19)و(20)

انتظار

حال كه به حكم عقل و نقل غلبه حق بر باطل و عدالت بر ظلم قطعی است و سیر و روند تاریخ به سوی جامعه جهانی واحدِ تكامل یافته به پیش می‏رود؛ وظیفه ما چیست؟ آیا ما باید در انتظار تحقق چنین امری باشیم یا خیر؟ آیا مردم نقشی در تسریع این حركت یا تأخیر آن دارند؟ به عبارت دیگر وظیفه مردم چیست؟

شهید مطهری كه با قلم روان و بیان شیوای خود در عرصه‏های مختلف، به تبیین حقایق و معارف ناب اسلام پرداخته است، درباره انتظار می‏فرماید:

اصل انتظار فرج از یك اصل كلی اسلامی و قرآنی استنتاج می‏شود و آن اصل «حرمت یأس از روح‏الله» است. مردم مؤمنِ به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی‏دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده‏گرایی نمی‏گردند. چیزی كه هست این انتظار فرج و این «عدم یأس از روح اللّه» در مورد یك عنایت عمومی و بشری است؛ نه شخصی یا گروهی و به علاوه توأم است یا نویدهای خاص و مشخص كه به آن قطعیت داده است.(21)

اما آنچه كه مهم است، این است كه یكی از ضربه‏هایی كه در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‏ها مثل ولایت، محبت، زهد و ... است كه انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‏تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منكر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‏های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است.

پس از ظهور زمین هر موهبتی كه در خودش دارد از هر معدنی و استعدادی كه شما تصور بكنید را بیرون می‏دهد. یعنی هر چه تا امروز مضایقه نموده بیرون می‏دهد.

استاد شهید كه به بیان امام راحل یكی از ویژگی‏های ایشان این بود كه با كج‏روی‏ها و انحرافات مبارزه سرسختانه نمود، در این راستا به تبیین حقیقت انتظار می‏پردازد و با بیان معنای صحیح آن به نقد دیدگاه مقابل پرداخته و می‏نویسد:

انتظار فرج و آرزو و امید و دل بستن به آینده دو گونه است:

انتظاری كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نیروآفرین و تحرك‏بخش است؛ به ‏گونه‏ای كه می‏تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده می‏شود.

و انتظاری كه گناه است، ویرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعی «اباحیگری» باید محسوب گردد.

این دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدی موعود علیه‏السلام است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات و انقلابات تاریخی ناشی می‏شود.

سپس در نقد انتظار ویرانگر می‏گوید:

انتظار ویرانگر

برداشت قشری از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود علیه‏السلام این است كه صرفا ماهیت انفجاری دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها و تبعیض‏ها و اختناق‏ها و حق‏كشی‏ها و تباهی‏ها ناشی می‏شود. نوعی سامان یافتن است كه معلول پریشان شدن است؛ آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یكه‏تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حكومت نكند، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ می‏دهد. و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت زیرا حقیقت طرف‏داری ندارد ـ از آستین بیرون می‏آید علی هذا هر اصلاحی محكوم است؛ زیرا هر اصلاح یك نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست، دست غیب ظاهر نمی‏شود. بر عكس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حق‏كشی هر پلیدای به حكم این كه مقدمه صلاح كلی است و انفجار را قریب الوقوع می‏كند، رواست؛ زیرا، «الغایات تُبَرِّرالمبادی؛ هدف‏ها وسیله‏های نامشروع را مشروع می‏كنند.» پس بهترین كمك به تسریع در ظهور و بهترین شكل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.

این جاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كام‏جویی است و هم كمك به انقلاب مقدس نهایی.

این جاست كه این شعر مصداق واقعی خود را می‏یابد:

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد                 طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منكر با نوعی بغض و عداوت می‏نگرند؛ زیرا آنان را از تأخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود(عج) می‏شمارند. بر عكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناه‏كاران و عاملان فساد می‏نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‏نمایند.

این نوع برداشت از آن جهت كه با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهی‏ها را به عنوان مقدمه یك انفجار مقدس، موجه و مطلوب می‏شمارد، باید «شبه دیالكتیكی» خوانده شود، با این تفاوت كه در تفكر دیالكتیكی با اصلاحات از آن جهت مخالفت می‏شود و تشدید نابسامانی‏ها از آن جهت اجازه داده می‏شود كه شكاف وسیع‏تر شود و مبارزه پی‏گیرتر و داغ‏تر گردد، ولی این تفكر عامیانه فاقد این مزیت است. فقط به فساد و تباهی فتوا می‏دهد كه خود به خود منجر به نتیجه مطلوب بشود. این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، كه منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی می‏شود و نوعی «اباحی‏گری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمی‏دهد.

انتظار حقیقی و وظیفه منتظران

آن عده از آیات قرآن كریم ـ كه هم‏چنان‏كه گفتیم ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامی بدان‏ها استناد شده است ـ در جهت عكس برداشت بالاست. از این آیات استفاده می‏شود كه ظهور مهدی موعود حلقه‏ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می‏شود. سهیم بودن یك فرد در این سعادت، موقوف به این است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی كه بدان‏ها در روایات استناد شده است، نشان می‏دهد كه مهدی موعود(عج) مظهر نویدی است كه به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است: «وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشركون بی شیئا»(22)؛ «خداوند به مؤمنان و شایسته كاران شما وعده داده است كه آنان را جانشینان زمین قرار دهد؛ هم‏چنان‏كه پیشینیان را قرار داد، دینی كه برای آنها پسندیده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید ـ دشمنان آنان را نابود سازد ـ بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا طاعت شریك حق نسازند.»

ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، وسیله‏ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه‏ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمین: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»(23) ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده‏ای است كه خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در كتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است كه زمین از آنِ آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد.(24)

حدیث معروف كه می‏فرماید: «یملا الله به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا» نیز، شاهد مدعای ماست نه مدعای آن گروه. در این حدیث نیز تكیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و می‏رساند كه قیام مهدی برای حمایت مظلومانی است كه استحقاق حمایت دارند. بدیهی است كه اگر گفته شده بود «یملأ الله به الارض ایمانا و توحیدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا»، مستلزم این نبود كه لزوما گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشند. در آن صورت استنباط می‏شد كه قیام مهدی موعود برای نجات حقِ از دست رفته و صفر رسیده است؛ نه برای گروه اهل حق ولو به صورت یك اقلیت.

در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می‏شوند. بدیهی است كه این گروه ابتدا به ساكن خلق نمی‏شوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی‏شوند. معلوم می‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه‏هایی عالی وجود دارد كه چنین گروه زبده را پرورش می‏دهد. این خود می‏رساند كه نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كمیت قابل توجه نباشند از نظر كیفیت ارزنده‏ترین اهل ایمان‏اند و در ردیف یاران سیدالشهداء علیه‏السلام .

از نظر روایات اسلامی در مقدمه قیام و ظهور امام، یك سلسله قیام‏های دیگر از طرف اهل حق صورت می‏گیرد، آنچه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است نمونه‏ای از این سلسله قیامهاست. این جریان‏ها نیز ابتدا به ساكن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‏دهد.

در برخی از روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق كه تا قیام مهدی(عج) ادامه پیدا می‏كند. و چنان كه می‏دانیم بعضی از علمای شیعه كه به برخی از دولت‏های شیعی معاصر خود حسن ظن داشته‏اند احتمال داده‏اند كه دولت حقی كه تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت، همان سلسله دولتی باشد. این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده اما حكایتگر این است كه استنباط این شخصیت‏ها از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی این نبوده كه جناح حق و عدل و ایمان باید یكسر، درهم بشكند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پیروزی جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی‏بند و باری تلقی می‏كرده‏اند.

از مجموع آیات و روایات استنباط می‏شود كه قیام مهدی موعود(عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است.

مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا علیهم‏السلام و مردان مبارز در راه حق است.(25)

مباحث دیگری درباره موضوع مهدویت در آثار ایشان به چشم می‏خورد كه به خاطر طولانی شدن مقاله از تفصیل آنها خودداری می‏شود و تنها به دو مورد از این مباحث اشاره می‏شود:

1. مدعیان مهدویت

داستان ادعای مهدویت یا نسبت دادن آن به اشخاصی دیگر كه از ناحیه دشمنان جاه طلب و سودجو یا دوستان جاهل و نادان در طول تاریخ و در مناطق مختلف مطرح شده است، از نگاه ایشان مورد توجه قرار گرفته است، ایشان می‏فرماید:

چون چنین نویدی در كلمات پیغمبر اكرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله بوده است، احیانا از آن سوء استفاده‏هایی شده است و این خود دلیل بر این است كه چنین خبری در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود آن سوء استفاده‏ها نمی‏شد.

یعنی وجود این ادعاها بهترین دلیل بر صدق اصل این نوید است.

سپس برای روشن شدن اذهان مردم به ذكر نمونه‏هایی از آن می‏پردازد مثل:

قیام مختار و اعتقاد به مهدی بودن محمد حنفیه و این كه خود را نائب خاص او می‏دانست.

قیام نفس زكیه و اعتقاد به مهدویت

نیرنگ منصور عباسی در این كه نام فرزندش را به همین جهت مهدی گذاشت.

مدعیان مهدویت در میان اهل تسنن مثل مهدی سودانی در سودان و قادیانی‏ها در هند و همین‏طور نسبت دادن مهدویت به برخی از ائمه علیهم‏السلام یا برخی از فرزندان آنها مثل نسبت دادن آن به اسماعیل فرزند امام جعفر صادق علیه‏السلام و نمونه‏هایی دیگر ...

سپس می‏فرماید:

اینها همه نشان می‏دهد كه زمینه مهدی امت در میان مسلمین به قدری قطعی بوده است كه جای شك و تردیدی نیست.(26)

2. طول عمر حضرت

ایشان در فرازی از تحلیل علمی خود نسبت به طول عمر حضرت می‏فرماید:

این یك امر عادی و طبیعی است و بشر امروز دنبال آن است كه با یك دواها و یك فرمول‏هایی عمر بشر را افزایش دهد. همیشه خدای متعال نشان داده است كه وقتی وضع دنیا به یك مراحلی می‏رسد، مثل این كه دستی از غیب بیرون می‏آید و یك تحول ناگهانی رخ می‏دهد و یك وضعی پیش می‏آید كه با قانون طبیعت (كه تا آن روز شناخته شده) اصلاً قابل پیش‏بینی نیست. بنابراین، اصلاً این موضوع جای بحث ندارد.(27)

به امید آن كه هر چه زودتر خداوند متعال بر قامت رعنای امام زمان علیه‏السلام لباس زیبای فرج را بپوشاند و شاهد تحقق اهداف همه انبیا و اولیا علیهم‏السلام باشیم كه برای تحقق هر چه زودتر این امر نیاز هر چه بیشتر به سربازان آگاه و روشنفكر و فداكاری مثل مرحوم شهید مرتضی مطهری است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان شاء اللّه والحمدلله رب العالمین.

پی‌نوشت‌ها:

1. فرازهایی از پیام‏های امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت آیة الله مطهری.

2. همان.

3. همان.

4. توبه: 33/ انبیاء: 105/ قصص: 5/ اعراف: 128/ نور: 55.

5. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی علیه‏السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، تیر 1382، چ 25، ص 13 و 14.

6. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 18، ص 165 (كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‏السلام ، بحث عدل كلّی).

7. همان.

8. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 356. (كتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر بحث مهدویت در اسلام).

9. بحارالانوار، ج 5، ص 81 و 92.

10. نهج‏البلاغه، خطبه 138.

11. بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 83، ص 338/ ارشاد شیخ مفید، باب 40، فصل 5، ح 7.

12. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 18، صص 165 ـ 151 (كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‏السلام بحث عدل كلّی)؛ نظیر این بحث در مجموعه آثار، ج 3، ص 358 (كتاب امدادهای غیبی بحث آینده بشریت) آمده است.

13. انبیاء: 105.

14. مجموعه آثار، ج 18، ص 180. (كتاب سیره در سیره ائمه اطهار علیهم‏السلام بحث مهدی موعود علیه‏السلام ).

15. اعراف: 134.

16. فاطر: 34.

17. رعد: 11.

18. قیام و انقلاب امام مهدی علیه‏السلام ، صص 15- 19 و 48-50.

19. المیزان، ج 4، ص 132، ذیل آیه 200 سوره مباركه آل عمران.

20. مجموعه آثار، ج 2، ص 358 به بعد (كتاب مقدمه‏ای بر جهان بینی اسلامی بحث جامعه و تاریخ).

21. قیام و انقلاب امام مهدی علیه‏السلام ، ص 14.

22. نور: 55.

23. قصص: 5.

24. انبیاء: 105 و اعراف: 128.

25. شهید مطهری، قیام و انقلاب مهدی علیه‏السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، 1382، چ 25. ص 14 و 15 و 59 - 51 همین بحث در مجموعه آثار 18/178 كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‏السلام تحت عنوان انحراف در شرط ظهور مطرح شده است.

26. ر.ك: مجموعه آثار، ج 18، صص 61-65، 171-177، (كتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‏السلام ).

27. مجموعه آثار، ج 18، ص 160 (كتاب سیری در سیره ائمه علیهم‏السلام ، بحث عدل كلی).

منبع:

مجله انتظار، شماره 11 ، محمود اباذری .

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName