• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • دعای امام حسن (ع)
  • امام حسن (ع) در پانزهم ماه رمضان در شهر مدینه متولد شدند. امام حسن (ع) اولین فرزند حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) هستند.
  • حس خوب روزه گرفتن
  • فاطمه سادات امسال سال اولیه که روزه می گیره. فاطمه روزه گرفتن رو دوست داره و میگه خدا برای روزه گرفتن خیلی جایزه میده.
  • تشکر برای خوبی ها
  • یه شب، وقتی بابا به خونه اومد، برای فاطمه و محمد هدیه خریده بود. فاطمه و محمد، خیلی خوشحال شدن و از بابا تشكر كردن.
  • بیاین تعجب کنیم!!!
  • در اعماق دریاها و اقیانوسها همیشه چیزهای جالبی وجود داره که می تونن ما رو شگفت زده کنن. مثل اینها...
  • تولد لاک پشت ها
  • سارا خیلی خوشحال و هیجان زده بود. آن ها روزهای زیادی منتظر بودند تا بچه لاک پشت های کنار ساحل از تخم بیرون بیایند و بالاخره آن شب وقتش بود و پدر سارا قصد داشت او را برای دیدن بچه لاک پشت ها به ساحل ببرد. به خاطر همین سارا و پدرش آن شب خیلی زود از خواب بید
  • عادت بد غرغر کردن
  • اون روز مادربزرگم خونه ی ما بود. اومده بود تا چند روزی پیش ما بمونه. اون خیلی مهربونه و ما همه خیلی دوستش داریم و بهش احترام می گذاریم. اون روز با اومدن مادربزرگ متوجه ی یکی از اخلاقای بدم شده بودم. شاید بپرسید کدوم اخلاق پس بذارید براتون تعریف کنم.
  • خنده باران
  • معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر. سعید: قورباغه و برادرش.
  • عادت آرزو
  • آرزو یک خواهر 3 ساله دارد که خیلی همدیگر را دوست دارند.
  • هوش خود را امتحان کنید...
  • مردی ادعا می کند که می تواند نتیجه تمام مسابقات فوتبال را در لحظه شروع بگوید، چه طور چنین چیزی ممکن است؟
  • دوستان جدید پیدا کنیم
  • تازه به خانه‌ی جدید اسباب‌کشی کرده بودیم. خانه‌ای با یک حیاط کوچک که یک حوض‌آبی داشت. حوضی پُر از ماهی‌های قرمزِ ریز و درشت.
  • جشن تولد پروانه
  • گوشه ی یک باغچه ی زیبا، مراسم جشن تولد به پا شده بود. گل سرخ، گل یاس ، شاپرک، زنبور عسل و سنجاقک... مهمون های این جشن تولد بودند.
  • من حجاب را دوست دارم
  • مریم پیش مامانش آمد و از او به خاطر مقنعه ای که برایش دوخته بود، تشکر کرد. او حالا با این مقنعه بهتر می تواند حجابش را حفظ کند.
  • بهترین بابا
  • همه ی باباها خوب و مهربان اند و توی دل بچه ها جا دارند. یکی از باباهای خوب و به یادماندنی، امام علی علیه السلام است که پسرهای بزرگی چون امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را داشت.
  • نگاه قشنگ بابا
  • مدتها بود که داشتم فکر می کردم برای روز پدر چه هدیه ای برای پدرم بخرم. اما با پول کمی که من داشتم هیچ چیز نمی توانستم بخرم.
  • بیا بخند...
  • یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند. از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟ گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند.
  • هدیه ی روزپدر
  • دو روز به سیزده رجب مانده،مادر به سپیده گفت:«دخترم،دو روز دیگر روز میلاد علی(ع) و روز پدر است، ما در این روز به آرامگاه پدرت می رویم و برایش فاتحه می خوانیم،چون این تنها هدیه ای است که می توانیم به او بدهیم.»
  • بازی بی سر و صدا
  • من بیتا دختر بزرگ خانواده هستم. کلاس سومم و دو برادر کوچکتر از خودم دارم. اسم آن ها بهرام و برناست. آن ها خیلی دوست داشتنی هستند ولی بعضی وقت ها خیلی غیر قابل تحمل می شوند.
  • تست هوش
  • آن چیست که بی صدا زنگ می زند؟ آن چیست که به شیشه می خورد ولی شیشه را نمی شکند؟
  • نهنگ غرغرو
  • روزی روزگاری نهنگی در یک دریاچه ی کوچک نمکی زندگی می کرد که اسمش جیلی بود.
  • روزی که بچه ها معلم شدند
  • کلاس اونقدر شلوغ بود که که هیچ کس متوجه نمی شد بغل دستی اش چی میگه. هر کسی مشغول کاری بود. مریم و مینا داشتند در مورد درس جدید ریاضی با هم صحبت می کردند
  • باهم بخندیم
  • به فرشید یه کیوی نشون میدن ، میگن : این چیه ؟ میگه : این یه تخم مرغ است که دورش موکت پیچیدند .
  • وزغ بی دندون
  • سال ها قبل جادوگری بود که یک جادوی غیرعادی اختراع کرده بود. هر کسی از این جادو استفاده می کرد دندان هایی زیبا در دهانش نمایان می شد.
  • لاک جدید لاک پشت
  • لاک پشت یک لاک قهوه ای ساده داشت که شبیه یک تکه سنگ بود. به خاطر همین هر وقت در لاکش فرو می رفت با یک سنگ هیچ فرقی نداشت.
  • حساسیت زنبوری
  • زنبوری مریض شده بود و هی عطسه می کرد و می گفت: زیچّی...زیچّی ...
  • عکس ببینیم، بخندیم
  • می دونید این آقا نهنگه چرا اینجوری دهنشو باز کرده؟ نه بابا غذا نمی خواد که ! فوتبال تماشا می کرده تیمش برده. این هم خوشحالیشه
  • رازهایی درباره ی لولو
  • قلیچه از زمانی که یک نی نی بود از لولو می ترسید. او شبهای زیادی را به خاطر ترس از لولو ،زیر پتو می خوابید در حالیکه هوا گرم بود و تحمل پتو سخت بود.
  • لبخندک
  • پسر: مامان! یک لطیفه تعریف کن! مادر: حرف نزن! بیا کمکم کن ظرف ها را بشویم. پسر: ها ها ها ها، چه لطیفه ی قشنگی!
  • لطفا بخندید...
  • هدیه آدم برفی می خواست با خرگوش دوست شود دماغ هویجی اش را به او هدیه داد.
  • چطور تفریح کنیم؟
  • یه روز، صبح جمعه، فاطمه و محمد، همراه بابا و مامان برای تفریح و گردش به پارک رفته بودن. توی پارک، وقتی بچه‌ها، بازی کردنشون تموم شد، پیش مامان و بابا اومدن تا کمی میوه بخورن و استراحت کنن
  • خنده باران
  • غضنفر به دوستش می گه: می دونستی آب سه تا جن داره؟ دوستش: نه اسمش چیه؟ غضنفر : یکی اکسی جن و دو تا هیدرو جن.!!
  • بچه‌های خوب
  • سلام بچه های گلم، خسته نباشید. می دونم این روز ها همتون تو خونه تکونی عید به ماماناتون کلی کمک کردین می گید از کجا می دونید خوب شما ها بچه های خوبی هستید و تمام بچه های خوب به ماماناشون کمک می کنن.
  • نوروز می‌رسد از راه
  • عید نوروز می ‏رسد از راه شادی از روی خانه می‏بارد پدرم با چه دقتی دارد بوته ‏های بنفشه می‏کارد
  • وقت خنده است...
  • دانا سرشو با شامپو، ولی بدون آب می شسته! بهش می گن: چرا آب نمی ریزی؟ می گه: آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک!!!
  • چیستان
  • کدام ماهی است که اسلحه هم دارد؟
  • چند دقیقه خنده
  • اولی:امروز بعدازظهر چه کار کنیم. دومی:بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر آمد می رویم سینما. اگر خط آمد می رویم فوتبال بازی می کنیم، اگر سکه لبه آمد آن وقت می رویم و درس می خوانیم!
  • خفاش‌های حیله‌گر
  • سال ها قبل، حیوان ها پادشاهی نداشتند برای همین حیوان ها می گفتند: شیر باید پادشاه جنگل شود. و پرندگان می گفتند: باز پرنده باید پادشاه شود. حیوانات جنگل و پرندگان با هم بحث و دعوا کردند اما به نتیجه ای نرسیدند.
  • چیستان برای بچه های باهوش
  • حلزونی داخل چاهی به عمق 20 متر افتاده است. حلزون سعی می کند از دیواره چاه بالا برود و از آن خارج شود. هر روز این حلزون می تواند 5 متر بالا برود، اما شب هنگام، به خواب رفته و 4 متر به پایین سر می خورد. چند روز طول می کشد که این حلزون از چاه خارج شود؟
  • سه پروانه‌ی کوچولو
  • سه پروانه به رنگ های سفید و قرمز و زرد در باغی زندگی می کردند. آن ها با هم برادر بودند و همدیگر را بسیار دوست داشتند.
  • لطفاً غش نکنید!!!
  • راهنمایی و رانندگی شهر غضنفر اینا برای چندمین بار اعلام كرد: شهروندان عزیز برای آزمایش شهری ، احتیاج نیست ناشتا باشند.
  • دزدان دریایی
  • هوا بسیار گرم بود خورشید بالای سر ما قرار گرفته بود صدای مرغان دریایی همه ی فضا را پر کرده بود من درکابین پایین کشتی در حال کشیدن آب از بشکه بودم و سخت فکرم مشغول ناخدا نادر که الان چه بلایی به سرش می آید.
  • پنجره‌ی باز
  • پنجره ی خونه مون شیشه ش شکسته نمی دونم که الان بازه یا بسته
  • فقط بخند
  • مارمولک گفت من مارمو من مارم. دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.