• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • لطفا بخندید...
  • هدیه آدم برفی می خواست با خرگوش دوست شود دماغ هویجی اش را به او هدیه داد.
  • چطور تفریح کنیم؟
  • یه روز، صبح جمعه، فاطمه و محمد، همراه بابا و مامان برای تفریح و گردش به پارک رفته بودن. توی پارک، وقتی بچه‌ها، بازی کردنشون تموم شد، پیش مامان و بابا اومدن تا کمی میوه بخورن و استراحت کنن
  • خنده باران
  • غضنفر به دوستش می گه: می دونستی آب سه تا جن داره؟ دوستش: نه اسمش چیه؟ غضنفر : یکی اکسی جن و دو تا هیدرو جن.!!
  • بچه‌های خوب
  • سلام بچه های گلم، خسته نباشید. می دونم این روز ها همتون تو خونه تکونی عید به ماماناتون کلی کمک کردین می گید از کجا می دونید خوب شما ها بچه های خوبی هستید و تمام بچه های خوب به ماماناشون کمک می کنن.
  • نوروز می‌رسد از راه
  • عید نوروز می ‏رسد از راه شادی از روی خانه می‏بارد پدرم با چه دقتی دارد بوته ‏های بنفشه می‏کارد
  • وقت خنده است...
  • دانا سرشو با شامپو، ولی بدون آب می شسته! بهش می گن: چرا آب نمی ریزی؟ می گه: آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک!!!
  • چیستان
  • کدام ماهی است که اسلحه هم دارد؟
  • چند دقیقه خنده
  • اولی:امروز بعدازظهر چه کار کنیم. دومی:بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر آمد می رویم سینما. اگر خط آمد می رویم فوتبال بازی می کنیم، اگر سکه لبه آمد آن وقت می رویم و درس می خوانیم!
  • خفاش‌های حیله‌گر
  • سال ها قبل، حیوان ها پادشاهی نداشتند برای همین حیوان ها می گفتند: شیر باید پادشاه جنگل شود. و پرندگان می گفتند: باز پرنده باید پادشاه شود. حیوانات جنگل و پرندگان با هم بحث و دعوا کردند اما به نتیجه ای نرسیدند.
  • چیستان برای بچه های باهوش
  • حلزونی داخل چاهی به عمق 20 متر افتاده است. حلزون سعی می کند از دیواره چاه بالا برود و از آن خارج شود. هر روز این حلزون می تواند 5 متر بالا برود، اما شب هنگام، به خواب رفته و 4 متر به پایین سر می خورد. چند روز طول می کشد که این حلزون از چاه خارج شود؟
  • سه پروانه‌ی کوچولو
  • سه پروانه به رنگ های سفید و قرمز و زرد در باغی زندگی می کردند. آن ها با هم برادر بودند و همدیگر را بسیار دوست داشتند.
  • لطفاً غش نکنید!!!
  • راهنمایی و رانندگی شهر غضنفر اینا برای چندمین بار اعلام كرد: شهروندان عزیز برای آزمایش شهری ، احتیاج نیست ناشتا باشند.
  • دزدان دریایی
  • هوا بسیار گرم بود خورشید بالای سر ما قرار گرفته بود صدای مرغان دریایی همه ی فضا را پر کرده بود من درکابین پایین کشتی در حال کشیدن آب از بشکه بودم و سخت فکرم مشغول ناخدا نادر که الان چه بلایی به سرش می آید.
  • پنجره‌ی باز
  • پنجره ی خونه مون شیشه ش شکسته نمی دونم که الان بازه یا بسته
  • فقط بخند
  • مارمولک گفت من مارمو من مارم. دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.
  • خاطرات جوجه کلاغ
  • مامان کلاغه توی لانه نبود من تنها بودم. گریه ام گرفت اشک هایم چک چک توی لانه ی همسایه چکید.
  • بار الاغ را که بردارند...
  • بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی رساند.این مثل برای اشخاصی به کارمی رود که جز تن پروری هنر و کاری نداشته باشند و در برابر امتیازاتی که به آنها می دهند خود را به بی خیالی بزنند.
  • زنگ ریاضی
  • به قلبم می نشینی همیشه بی اجازه مرا هل می دهی تو به دنیاهای تازه
  • معلمی مهربان
  • ماهان بیمار بود. بیماری او خیلی سخت بود و به آسانی درمان نمی شد. مدتی در بیمارستان بستری بود و هر روز به او آمپول و سرم می زدند. ماهان خیلی درد می کشید. لاغر و رنگ پریده شده بود و موهایش هم مرتب می ریختند
  • درخت اسرارآمیز
  • پدر به پسر گفت: امروز خیلی کار کردیم بهتر است کمی استراحت کنیم و بعد به خانه برگردیم.
  • ماه و ستاره
  • شب اومد و ستاره رو آسمون نشسته نه یک ، نه ده ، نه صدتا هزار هزار تا دسته
  • مثل کبک سرش را زیر برف کرده
  • ضرب المثل های رایج فارسی همیشه زیبا و دلنشین بوده اند و همواره درسهای زیادی در آن ها نهفته بوده است. ضرب المثل مثل کبک سرش را زیر برف کرده به این معنی است که وقتی شکارچی به شکار کبک می رود ، کبک سرش را زیر برف می کند و....
  • پادشاه یک ستاره
  • حالا شما در حال تماشای یک پادشاه هستید. یک پادشاه که برای خودش یک قصر خیلی کوچک دارد. خب! حالا زیاد توی چشم هایش زل نزنید چون ممکن است...
  • الو الو ... امداد گاز
  • سلام بچه ها دیروز خانه سارا و صدرا کوچولو داشت اتفاق بدی می افتاد که سارا و صدرا با هوشیاری از اون جلوگیری کردند.
  • چیستان
  • آن چیست که هر چه از آن برداریم بزرگتر می شود؟
  • ایران میهن ماست
  • یه روز تو ماه بهمن خنده نشست رو لبها چونکه اومد به میهن امام و رهبر ما
  • وقت خنده
  • به یه نفر میگن با ریلكس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل عكس انداختیم.
  • باغ انقلاب
  • انقلاب یعنی گل در کنار پروانه نور و گرمی و شادی در میان هر خانه
  • سیب سرخ من
  • وقتی تو را دیدم گفتم چه زیبائی گفتم که شاید تو از نسل گلهائی
  • لطیفه‌های کودکانه
  • اولی: اگر گفتی چه طوری با دو تا چوب می شود آتش درست کرد؟ دومی: اگر یکی از آن دو چوب کبریت باشد کاری ندارد!
  • آرزوی کوه کوچک
  • در کوهستان، یک کوه کوچک بود که قدش به آسمان نمی رسید. او هیچ وقت نتوانسته بود سرش را از بین ابرها عبور دهد.
  • الاغ حکیم!
  • الاغ خاکستری دوست داشت یک جهانگرد بشود و همه ی دنیا را ببیند. او راجع به جهانگردی چیزهای زیادی شنیده بود.
  • یک خداحافظی خوب
  • بعضی وقت ها ما مجبور می شویم از دوست مان دور شویم. این جور وقت ها چه طور خوب خداحافظی کنیم؟
  • با هم بخندیم
  • معلم: کریم جان با کلمه فرشاد جمله بساز. کریم: روح غضنفر شاد.
  • خاطرات یک جوجه
  • دور اتاق راه می رفتم بابای خانه من را ندید نزدیک بود پای گنده اش را روی سرم بگذارد زود فرار کردم توی جعبه قایم شدم وای وای.
  • آن چیست که...؟
  • آن چیست که روز را کنار پنجره می گذراند، و هنگام غذا کنار میز است و شب ها ناپدید می شود؟
  • ماجرای من و پنبه
  • همیشه از پدرم خواهش می کردم که برایم یک خرگوش بخرد اما او می گفت خرگوش حیوانی نیست که بتوان آن را در قفس نگه داری کرد.
  • به پدر و مادرمون احترام بذاریم
  • بچه های گلم؛می دونید دو تا نعمت بزرگه که خدا به ما داده و ما هم باید قدر این نعمتها رو بدونیم چیه؟ آفرین به شما ؛ کاملا درسته ؛پدر و مادر.