• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • دم مارمولک را نخور
  • جوجه اردک ها پریدند بیرون و شروع کردن دنبال بازی. توی کوچه نوک حنایی را دیدند. نوک حنایی، جوجه کوچولوی همسایه بود...
  • عیادت
  • در یک روز پاییزی، که هوا کمی سرد شده بود، میمون کوچولو با خودش فکر می کرد که چکار کنم، چکار نکنم، کمی گرمم بشود؟...
  • دوربین کوچولو
  • دوربین کوچولو توی مغازه عکاسی زندگی می کرد. رو به روی مغازه یک پارک قشنگ بود. دلش می خواست قشنگ ترین عکس دنیا را بگیرد...
  • مدرسه
  • دویدم و دویم زود به کلاس رسیدم...
  • بادمجان خال خالی
  • تابستان بود. هوا گرم بود. پوست بادمجان وَر آمده بود. بادمجان نگاهی به پوست مشکی و براقش انداخت و با ناراحتی غُرغُر کرد:...
  • زرافه مهربون
  • خال خالی زرافه خوب و مهربونی است، اما حیوانات جنگل از او می ترسیدند و...
  • موزه
  • با مادر رفتیم به موزه جنگ...
  • نخودی بخند
  • به افشین می گویند:زود باش! قطار رفت. افشین جواب می دهد:کجا میخواهد برود؟ بلیط دست من است...!
  • دوستی
  • یک روز آقا کلاغه اومد به سمت باغی ...
  • کرم سیب خور
  • یک سیب بود که تو دلش دو تا دانه ای قهوه ای داشت، دانه ها می خواستند ازسیب بیرون بروند ولی هر چی زور زدند نشد...
  • لطیفه
  • مادر: چرا گربه را روی سرت گذاشتی؟ پسر: برای این که موش دندان هایم ...
  • جنگ و صلح
  • خانم اردک لنگ های حمام روی طنابی که عنکبوت بافته بود پهن می کند تا...
  • با هم بخندیم
  • بچه های باهوش حالا وقتشه با هم چند تا لطیفه بشنویم و با هم بخندیم پس...
  • زمین داره فرو می ریزه
  • در روزگاران قدیم سنجابی بود که از همه چیز می ترسید و دائم می گفت.... ...اگه آسمون بیفته رو سرمون چی می شه؟
  • قل قلی
  • باد قِل قِلی را فوت می کرد، قِل قِلی می رفت به چپ و راست.خوشحال و خندان با باد بازی می کرد و ...
  • لیوان
  • لیوان آبی داشتم ...یه گوشه جاش گذاشتم
  • چهار فصل زیبا
  • هر سال چهار فصل داره اول سال بهاره ...بهار مهربونی سه ماه میاد مهمونی
  • گربه تنبل را موش طبابت می کند
  • می گویند: در زمان های قدیم پیرزن نخ ریسی بود که از چند سال پیش شوهرش مرده بود و با دو تا گربه اش زندگی می کرد. اسم یکی از گربه ها عروس بود و اسم یکیش هم ملوس. گربه عروس خیلی زرنگ بود و روزی نبود که چند تا موش نگیرد و سبیلی چرب […]

    The post

  • کاش
  • کاش می رفتم به کوه ...کاش می رفتم به باغ
  • خرمالو
  • تو دفترم کشیدم ...درختای جور وا جور
  • درخت با اراده
  • درخت با ارده همیشه ایستاده کنار صخره و سنگ چه خوب ریشه داده...
  • توپ قرمز
  • مشکی یک مورچه سیاه مهربان بود. او با مورچه قرمزی به نام سرخک دوست بود و...
  • گله ای که چوپان نداشت
  • مراد، چوپان بود. همه او را مراد چوپان صدا می زند. مردم روستا، روزی چندبار سراغ گاو و گوسفندهایشان را از او می گرفتند...
  • اندازه خرید کردن
  • خرید کردن همیشه خوب نیست، یاد بگیریم که چطور درست و به اندازه خرید کنیم...
  • اگر جای او بودم
  • خرگوشت زیر درخت کاج نشستن و با گریه گفت: «توی لانه مان تونل کَندم و مامانم عصبانی شده. با من قهر کرده.»و...
  • گرگ گُنده و خِپِله ماهی
  • دشت سرسبزی بود که توی آن یک گرگ گنده زندگی می کرد. توی آن دشت، یک برکه پر آب بود که خِپِله ماهی تویش زندگی می کردو...
  • نماز
  • برخیز که هنگام نماز است این بانگ بلند چاوشان است...
  • حکایت مرد فقیر
  • در روزگاران قدیم مرد فقیری زندگی می کرد که تمام داراییش یک دست لباسی بود که به تن داشت و کیسه ای برای گدایی. از شهری به شهری و از روستایی به روستایی دیگر می رفت و گدایی می کرد...