• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • آزمایش مداد و پلاستیک
  • سلام بچه ها، امروز می خواهیم با هم یک آزمایش ساده و جالب انجام بدهیم و برای این کار احتیاج به یک کیسه ی پلاستیکی و یک عدد مداد داریم.
  • من چاشنی غذا هستم...
  • من یک درختچه کوهستانی هستم که میوه‌های خوشه‌ای دارم و میوه ام پس از کوبیده شدن به عنوان چاشنی، همراه با غذا استفاده می‌شود.
  • کابوس گربه
  • وقتی یه گربه پرو پرو بهت نگاه کنه و به احترامت یه ذره هم از جاش عقب تر نره، باید چکار کرد؟ مخصوصا وقتی که بابات مجبورت کرده بری نونوایی نون بگیری و الان بی اعصابی!
  • نوشیدنی هندوانه
  • فکر کنم شما هم با من در این مورد موافق باشید که در تابستان و هوای گرم هیچ چیز به اندازه ی هندوانه به خنک شدن و سرحالی ما کمک نمی کند.
  • یار با وفای پیامبر (ص)
  • بت نَهم خداوندگار خاندان ما بود. هر روز به دیدنش می رفتم و او را می پرستیدم. یک روز یک ظرف شیر برایش بردم و آن را روی سرش ریختم و رفتم.
  • گلدان هایی از جنس جوراب
  • دوستان عزیز امروز می خواهیم با جوراب های قدیمی ای که شما در فصل زمستان از آن ها استفاده کرده اید یک کار بامزه انجام بدهیم.
  • یکی از خانواده حبوبات
  • سلام. من از خانواده ی حبوبات هستم. اسمم باقلاست. من در یک پوشش سبز رنگ و پوشیده از کرک زندگی می کنم.
  • چگونه سالم و تندرست باشیم؟
  • در سن نوجوانی نیازمند توجه به سلامتی و بهداشت خود هستید و چون در مرحله بلوغ به سر می برید باید راه های رسیدن به رشد مناسب را یاد بگیرید .
  • شکلات های خوشمزه
  • دوستان عزیز امروز می خواهیم با هم یک ازمایش ساده انجام بدهیم و متوجه یک اتفاق جالب در بدنمان بشویم.
  • روزی که استخوان مریض شد...
  • استخوان حالش خوب نبود. همه جایش درد می کرد. با خودش می گفت من که دائما د استراحت می کنم از جایم حرکت نمی کنم پس چرا همه ی بدنم درد می کند.
  • تعریف حضرت علی (ع) از نماز
  • هنگامی که امام علی(ع) مشغول نماز می شدند گوشش نمی شنید و چشمش نمی دید و زمین و آسمان و همه چیز از خاطرش محو می شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدا حقیقت معطوف می داشت
  • لحظه های طلایی مهمونی خدا
  • از نیمه های ماه رمضان که عبور می کنیم کم کم به لحظه های طلایی ماه خدا نزدیک میشیم. لحظه هایی که از نظر تعداد روز و ثانیه ها برابر با هزار ماهه.
  • ماجرای چاه ابی نیزر
  • ابی نیزر مرد خوش سیما و خوش قامتی بود از طایفه ی پادشاهان حبشه. اما او میلی به پادشاهی نداشت. چون پادشاهان عالم را پیدا کرده بود.
  • ماه رمضان کودکانه
  • این روزها که ماه رمضانه و همه جا مجالس قرآن خوانی و افطاری برگزار میشه خیلی از بچه ها هم همراه مامان و بابا در این برنامه ها شرکت میکنند.
  • دعای امام حسن (ع)
  • امام حسن (ع) در پانزهم ماه رمضان در شهر مدینه متولد شدند. امام حسن (ع) اولین فرزند حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) هستند.
  • شان نزول سوره ی مزمل
  • به ترتیب جمع آوری،هفتاد و سومین سوره است. به ترتیب نزول،سومین سوره است كه بعد از سوره «قلم» و قبل از سوره «مدثر» نازل شده است.
  • با اقتدار وارد جمع دیگران شوید
  • گاهی وقتها می خواهیم وارد جمعی از بزرگترها بشویم اما این ورود برای ما سخت است. چون خجالت می کشیم. بعضی از ما ممکن است در چنین شرایطی پشت بزرگترها پنهان شویم و به کمک آنها وارد جمع شویم.
  • حس خوب روزه گرفتن
  • فاطمه سادات امسال سال اولیه که روزه می گیره. فاطمه روزه گرفتن رو دوست داره و میگه خدا برای روزه گرفتن خیلی جایزه میده.
  • چطور با خدا حرف بزنیم...
  • تا به حال فکر کردی که چطور میشه با خدا حرف زد؟ اصلا چه حرفهایی رو میشه به خدا گفت و چطور باید گفت؟ هرچه قدر هم که بلد باشیم خوب حرف بزنیم باز هم گاهی اوقات وقتی میخواهیم با خدا حرف بزنیم نمیدونیم چی باید بگیم.
  • بفرمابید هندوانه...
  • هندوانه میوه ای است شیرین و آبدار كه نه تنها باعث رفع تشنگی در هوای گرم تابستان می شود بلكه اثرات بسیار مفید دیگری هم دارد.
  • مشکلی که سینا حل کرد...
  • من سینا هستم. هفت سالمه و امسال به مدرسه رفتم. مامانم همیشه به من می گفت: تو مدرسه آدم یه عالمه دوست پیدا می کنه و خیلی به آدم خوش می گذره.
  • حضرت اسرافیل کیست...؟
  • خداوند چهار فرشته ی بزرگ به نامهای اسرافیل، جبرائیل، میکائیل، و عزارئیل دارد که هر کدام یک لشکر بزرگ از فرشتگان را تحت فرمان خود دارند.
  • آب میوه ی خوشمزه
  • امروز می خواهیم با هم یک آب میوه ی خوشمزه درست کنیم که درست کردنش فقط 5 دقیقه زمان می برد پس با ما همراه شوید تا یک تجربه ی خوشمزه و دلچسب کسب کنید.
  • کتابهای شلخته
  • امروز چند تا کتاب جدید به کتابخانه آوردند تا در قفسه های مخصوص خودشان قرار دهند. اما مثل اینکه این کتابها هنوز کتابخانه ندیده بودند.
  • کشکول
  • “کشکول “ در لغت ظرفی را گویند که درویشان دوره گرد به شانه یا به ساق دست خود آیزان میکنند و بخششهای گوناگون مردم را در آن می ریزند.
  • خط قرمز دوستی
  • دوستی فقط این نیست که یک آدم مناسب پیدا کنی ، تو هم باید از نظر طرف مقابل « آدم مناسب » باشی ! دوستی ، مسئولیت شیرینی است که باید انجام شود ، نه فرصتی که خراب شود !
  • تشکر برای خوبی ها
  • یه شب، وقتی بابا به خونه اومد، برای فاطمه و محمد هدیه خریده بود. فاطمه و محمد، خیلی خوشحال شدن و از بابا تشكر كردن.
  • لبخندی که آدمک کم داشت
  • کوزه گر حوصله اش از کوزه ساختن سر رفته بود. همین طور که با گل ها بازی می کرد یک آدمک ساخت. اما آدمکش جالب نبود.
  • تصاویری از حیوانات
  • عکاسی از حیوانات شاخه ای از عکاسی طبیعت است که عکاس روی حیوانات و رفتارها و عادات آنها تمرکز می کند و لحظه های ناب و حیرت انگیز را شکار می کند.
  • بیاین تعجب کنیم!!!
  • در اعماق دریاها و اقیانوسها همیشه چیزهای جالبی وجود داره که می تونن ما رو شگفت زده کنن. مثل اینها...
  • آشنایی با شهید چمران
  • دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.
  • کرگدن
  • سلام. من کرگدن هستم. یک جانور پستاندار که یک شاخ هم دارم.
  • آب میوه ی آناناس و انبه
  • این یک دستورالعمل ساده برای درست کردن یک آب میوه ی بسیار ساده و خوشمزه است. پس مواد مورد نیاز را تهیه کنید و با ما همراه شوید.
  • غار دواشکفت
  • یکی از کهن ترین سکونت گاههای بشر در منطقه کرمانشاه غار دواشکفت در نزدیکی طاق بستان است.
  • تولد لاک پشت ها
  • سارا خیلی خوشحال و هیجان زده بود. آن ها روزهای زیادی منتظر بودند تا بچه لاک پشت های کنار ساحل از تخم بیرون بیایند و بالاخره آن شب وقتش بود و پدر سارا قصد داشت او را برای دیدن بچه لاک پشت ها به ساحل ببرد. به خاطر همین سارا و پدرش آن شب خیلی زود از خواب بید
  • عادت بد غرغر کردن
  • اون روز مادربزرگم خونه ی ما بود. اومده بود تا چند روزی پیش ما بمونه. اون خیلی مهربونه و ما همه خیلی دوستش داریم و بهش احترام می گذاریم. اون روز با اومدن مادربزرگ متوجه ی یکی از اخلاقای بدم شده بودم. شاید بپرسید کدوم اخلاق پس بذارید براتون تعریف کنم.
  • موفقیت در هر شرایطی
  • من علیرضا باقری قلی آبادی هستم و در سال1371 در گرگان به دنیا آمدم. نام پدرم عباس و بازنشسته اداره بازرگانی است. من فرزند ششم یک خانواده 8 نفره هستم . یک خواهر و یک برادر دیگرم هم ناشنوا هستند. اما این موضوع به هیچ وجه باعث نشده که بین ما که از لحاظ شنوای
  • آقای هندوانه
  • هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه ی یک بچه را شنید. جلو رفت. دید یک بچه از روی دوچرخه اش روی زمین افتاده و دارد گریه می کند. آقای هندوانه دست بچه را گرفت و بلندش کرد اما بچه هنوز گریه می کرد. آقای هندوانه دلش سوخت و
  • لحظه هایی از زندگی امام سجاد (ع)
  • دستهایش را بلند می کرد برای دعا. می گفت : خدایا ! تا وقتی که عمرم را در راه اطاعت از فرمان تو به کار می برم ، به من عمر بده ، آنگاه که عمرم چراگاه شیطان شد ، مرا بمیران .
  • ابوالفضل (ع)،عبد صالح خداوند
  • در چهارم شعبان سال 26 هجری امیرالمؤمنین علی (ع) صاحب فرزند پسری شدند به نام عباس که ام البنین مادرش بود. او که در کنار فرزندان حضرت زهرا (س) بزرگ شده بود علاقه و محبت ویژه ای به آنها داشت.