• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • گله ای که چوپان نداشت
  • مراد، چوپان بود. همه او را مراد چوپان صدا می زند. مردم روستا، روزی چندبار سراغ گاو و گوسفندهایشان را از او می گرفتند...
  • عقل گنده من
  • بابا به مامان گفت: چرا ناراحتی؟ مامان گفت: دلم خیلی تنگ شده...
  • عنکبوت فداکار
  • اما در میان حیوانات و به طور مشخص حشرات هم فداکاری هایی از این دست کم نیستند. ...
  • کارت تبریک قلبی
  • جشن تولد دوستان، زمان بسیار مناسبی است برای تهیه کارت تبرک ساده و زیبا...
  • اندازه خرید کردن
  • خرید کردن همیشه خوب نیست، یاد بگیریم که چطور درست و به اندازه خرید کنیم...
  • پیرمرد گرسنه
  • پاهایش درد می کرد. کمرش صاف نمی شد. به زحمت راه می رفت. خیلی پیر شده بود. همسر پیرش پرسید: می خواهی به کجا بروی؟...
  • مرغ زیبا
  • خوش حال و شادی ای مرغ زیبا و...هستی همیشه در خانه ی ما
  • اگر جای او بودم
  • خرگوشت زیر درخت کاج نشستن و با گریه گفت: «توی لانه مان تونل کَندم و مامانم عصبانی شده. با من قهر کرده.»و...
  • مرغ استخوان خوار
  • این حیوان زیبا، کرکس، هما یا مرغ استخوان خوار یا کرکس ریش دار نام دارد. و تقریبا تمام خوراک خود را از تکه های استخوان تامین می کند ...
  • گربه خسیس
  • یکی بود یکی نبود یک گربه ای بود که خیلی خسیس بود،به خاطر همین همه حیوانات از دستش ناراحت بودند تا این که...
  • ماشین من
  • ماشین من،جان جان ترمز و گاز، قان قان...
  • چرا خروستان تنهاست؟
  • خانم با خوشحالی فراوان با شوهرش گفت: «خدایا شکر! خدایا شکر! او چه ساعتی به خانه ما می آید؟»و...
  • خارخاری
  • خارخاری آب دهانش را قورت داد و به خانم فیله سلام کرد. فکر می کنید خارخاری یک خارپشت بود، نخیر! خارخاری یک قورباغه بود که همش تنش می خاریدو...
  • ماهی ماندارین
  • ماهی ماندارین یا ماهی اژدهایی یک ماهی کوچک و رنگ روشن از تیره بچه اژدها ماهیان است و...
  • گرگ گُنده و خِپِله ماهی
  • دشت سرسبزی بود که توی آن یک گرگ گنده زندگی می کرد. توی آن دشت، یک برکه پر آب بود که خِپِله ماهی تویش زندگی می کردو...
  • اریگامی شیر
  • بچه های عزیز امروز هم آمده ایم تا باهم یک شیر خوشکل کاغذی درست کنیم ،پس....
  • صابون شیطون
  • یکی بود یکی نبود یک صابون زرد بود که اسمش لیزو بود .لیزو دلش نمی خواست تو حمام باشه...
  • نماز
  • برخیز که هنگام نماز است این بانگ بلند چاوشان است...
  • حکایت مرد فقیر
  • در روزگاران قدیم مرد فقیری زندگی می کرد که تمام داراییش یک دست لباسی بود که به تن داشت و کیسه ای برای گدایی. از شهری به شهری و از روستایی به روستایی دیگر می رفت و گدایی می کرد...
  • میخ میخی
  • یه نیمکت چوبی تو پارک بود،ولی میخ میخی. هرکه میخ هایش را می دید می گفت:وای میخ! بعد هم می رفت. روی میخ میخی هیچ وقت هیچ کس نمی نشست...
  • شهر گمشده
  • پترا شهری تاریخی در کشور اردن است که شهری بسیار زیبا و عجیب است...
  • برگه شعر من
  • بهاره این طرف را نگاه کرد،آن طرف را نگاه کرد. ولی پیدا نکرد؟...
  • جدایی خضر(ع) و موسی (ع
  • حضرت موسی(ع) درمحل رسیدن دو دریا با حضرت خضر(ع) دیدار کرد و از او خواست از دانش فراوانی که خداوند به او داده به او یاد دهد....
  • آقای زرافه
  • چند روزی بود که حیوانیبا گردنی بلند توی جنگل آمده بود همه حیوانات جنگل ازش می ترسیدند تا این که...
  • سلام
  • تق و تق و تق بابا جون اومد ....
  • نان سوخته و داروی چشم
  • روزی بود و روزگاری در زمان های دور مردی شکمش به طرز فجیعی، به درد آمد و نتوانست تاب بیاورد...
  • کواتی (Coati)
  • کواتی یک پستاندار مناطق حاره است که بر روی درختان زندگی کرده و از گوشت و مواد گیاهی استفاده می کند...
  • دنیای حیوانات
  • دنیای حیوانات سرشار از شگفتی است که در این مطلب با تعدادی از آن آشنا می شوید...
  • مسواک
  • آن شانه را بر مو نزن آن شانه موی تو نیست ...
  • باز هم بازی
  • با اهدای اسباب بازی های تمیز می توانیم لبخند را به لب کودکان هدیه کنیم
  • لانه ی جدید
  • هزار پا، هزار تا پا داشت. هزار تا پای کوچولو و قشنگ که با آن ها روی سبزه ها راه می رفت....
  • حرف پرستو
  • پرستو دنبال یک نفر می گشت که با او حرف بزند. حلزون را دید و به سراغش رفت...
  • قایق چوب پنبه ای
  • با وسایل ساده می توان اسباب بازی های زیبا درست کرد و با دوستانتان سرگرم بازی شوید...