• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2532
  • سه شنبه 1385/8/16
  • تاريخ :

مکتب علوی در غربت


گفتار پیشین: اولین ولی فقیه تاریخ اسلام 


"ولى فقیه" كوفه

عمار از اولین شاگردان مدرسه فقهى «ارقم‏» و یكى‏از اندیشمندان عمده وابسته به مكتب علوى بود. او در اولین روزهاى‏سال یكم هجرى از طرف پیامبر به لقب «فقیه‏» مفتخر گردید. عمار كه در زمان پیامبر به مردم فتوا مى‏داد. بنا بر عقیده‏امام على(ع) مؤمنى بود كه استخوانش پر از ایمان شده بود. دیرى نپاییدكه عمار در گرفتن منصب از طرف حكومت «جور» به دو یار دیرین خودحذیفه و سلمان پیوست و آنها توانستند شهروندان تحت امر خود را به‏كانون طرفدارى از «ولایت‏» تبدیل كنند. همانطور كه از سال 11 هجرى‏ستاره اقبال آن كم فروغ شده بود.عمار با وجود افول نظریه ولایت «معصومین‏» جاى استوار و مشخصى را درنظریه «ولایت فقهاء» یافت. در دهه‏هاى آغازین پس از رحلت پیامبر(ص) عمار تحت نظارت امام زمانش وبا اذن او كارهایى انجام داد كه به «ولایت فقیه‏» به عنوان صورت‏نازلترى از «ولایت معصومین(ع)» انجامید. اولین عمل عمار در زمینه‏اثبات «ولایت فقهاء» پذیرفتن ولایت‏بر كوفه از طرف عمر بود . به‏نظر او «ولایت فقهاء» بر جامعه باید با اذن امام معصوم(ع) باشد.


مكتب علوى در غربت

مكتب علوى در دهه 40 ه.ق بر اثر شهادت‏امام على(ع); پراكنده‏شدن شیعیان و سكوت بسیارى از فقهاء جامعه درسراشیب غربت افتاد اما از میان نرفت و تا به امروز همچنان نیروى‏ مهمى در جامعه جهانى به شمار مى‏رود. در آن زمان چهره‏هاى سرشناس درپرتو دانش امامان معصوم(ع) چون «كمیل بن زیاد»، «سعید بن جبیر»،«سعید بن مسیب‏» همچنان در این مكتب به نظریه‏پرداز تبدیل شدند كه‏علم آنها در پرتو علوم امامان معصوم این دوره رشد و نمو پیدا كرد. فقهاء و علماء چندى از امام حسن(ع) احكام شرعى را فراگرفتند. در این عصر چون بنى‏امیه بر سرنوشت مسلمین مسلط شدند براى محو اهل‏بیت‏از صحنه زندگى دینى و سیاسى مردم به هر حیله‏اى دست زدند. مدت 58 سال‏على(ع) خلیفه مسلمین را بر فراز منبرها لعن كردند. گروهى از علما را با پول و تهدید و تطمیع به طرف خود جذب و یا آنها را بى‏تفاوت كردندو به قتل رساندند یا تحت كنترل شدید درآوردند.از جمله فقهاء و فضلاى‏بزرگ و مبارزى كه در طى این دوره به شهادت رسیدند عبارت بودند از:سعید بن جبیر، رشیدالهجرى، جریرة‏العبدى، میثم تمار، كمیل بن زیاد،حجر بن عدى (كه از قهرمانان فتح نهاوند بود) . در اثر همین فشارهابسیارى از فقهاء شیعه نظیر «سعید بن مسیب‏» و «قاسم بن محمد» مجبورشدند از باب تقیه، تشیع خود را مخفى كنند و از افرادى چون ابوهریره‏حدیث نقل كنند . در این دوره اگر مردم مى‏خواستند چیزى را براى ‏یكدیگر نقل كنند كه بر خلاف سیاست ‏حكومت و یا در فضیلت امام على(ع)بود تا صد در صد مطمئن نمى‏شدند كه او موضوع را فاش نمى‏كند نمى‏گفتند. در همین دوره اكثر شیعیان خالص و هسته مركزى معتقدین‏به ولایت، دار فانى را وداع گفته و از نظر كمى كاهش یافته بودند واكثر مردم در وضع ناامید كننده‏اى بودند و قادر به تشخیص و تمایزمكتب ولایت از سلطنت و غیر نبودند. البته از زمان براندازى حكومت اسلامى حسن بن على(ع) ائمه مكتب هدایت‏همواره براى برگرداندن حكومت‏به مجراى اصلى‏اش لحظه‏اى آرام نداشتند ومبارزه خاصى را دنبال مى‏كردند. با زیر پا گذاشته‏شدن شروط صلح توسطمعاویه و جانشینى یزید، حسین بن على(ع) از همان نخستین لحظات دست ‏برقبضه شمشیر مبارزه فشرد و حركت ‏بنیادین عاشورایى را پایه‏گذارى كرد كه اثرى تاریخى و جاودانه بر مبارزات شیعى گذاشت. فلسفه و چرایى این ‏حركت‏ به وسیله خاندان او در مدت اسارت تشریح گردید. او حتى براى‏اینكه معلوم كند كه حكومت معاویه و فرزندش یزید كه بزرگ شده دامن‏مسیحیان بود حكومت‏باطلى است جلوى برخى از كاروانهایى كه براى‏بیت‏المال شام حمل مال و خواسته مى‏كردند را مى‏گرفت و آن را میان‏بینوایان تقسیم مى‏نمود. امام در این زمان همواره حق حكومت‏ عالمان دینى را به آنها گوشزد مى‏كرد. او در مقام بیان اینكه منصب ‏حكومت و قیام جهت‏برپایى آن، حق علما است و دیگران از آنان ربوده‏اندخطاب به علماء الهى ( فقهاء )، ضمن نهى آنها از «عافیت طلبى‏» مى‏فرمود: «خداوند علماء یهود را بدان جهت مورد نكوهش قرار داد كه‏به خاطر دلخوشى زیاد به آنچه از مال دنیا داشتند و از ترس آنكه به‏سختى بیافتند كه از آن پرهیز داشتند، ستمكارى و زشتكارى آشكارجباران را مشاهده مى‏كردند اما از نهى آنها ابا مى‏نمودند. در صورتى‏كه خداوند مى‏فرماید: از مردم نترسید و از من بترسید...». سپس آنهارا به برپایى حكومت‏حق تحریك و تحریض نموده مى‏فرمود: «اى گروه‏مشهور به علم و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى و اى كسانى كه درنزد مردم بزرگ هستید... آیا همه اینها به خاطر این نیست كه مردم به‏شما امید دارند كه به حق خدا قیام كنید. پس اگر از قیام به حق ‏كوتاهى كردید، به حق ائمه بى‏اعتنایى و در حق ضعیفان جامعه كوتاهى‏كرده‏اید....» سپس حضرت به نكوهش عالمان دین كه وظیفه تشكیل حكومت‏را بر عهده آنها مى‏داند، مى‏پردازد: «شما نه مالى در این راه خرج ‏كرده‏اید و نه جانى را در راه خدا به مخاطره انداخته‏اید و نه براى‏ رضاى خدا با عشیره‏اى درافتادید اما به درگاه خدا آرزوى بهشت،همجوارى رسولان و امان از عذاب او را دارید. ولى من مى‏ترسم كه خداونداز شما انتقام كشد زیرا شما به مقامى از كرامت و بزرگى رسیدید كه به‏خاطر آن بر دیگران برترى یافته‏اید اما شما به اندازه ارج و مقامتان‏عمل نمى‏كنید و به مسامحه و سازش با ظالمان خود را آسوده مى‏دارید». بنابراین امام(ع) معتقد است كه همه مردم در جامعه از نظر وظیفه ‏یكسان نیستند بلكه نخبگان جامعه داراى وظیفه‏اى مضاعف و در نتیجه‏عقوبتى مضاعف مى‏باشند: «مصیبت‏بر شما از همه مردم بزرگتر است زیرا در حفظ مقام بلند علمى‏دانشمندان و علماء مغلوب دیگران شدید». امام سپس با گفتن جمله‏اى حق حكومت را از آن عالمان الهى دانسته وعالمان الهى را نیز كسانى معرفى مى‏نماید كه ما امروز آنها را«فقیه‏» مى‏شناسیم: «بدانید كه مجارى امور به دست عالمان الهى است كه امین حلال و حرام‏خداوند هستند، در صورتى كه این مقام از شما گرفته شده است‏». و امام علت را در این مى‏بیند كه: «این به خاطر این است كه شما ازحق دور شده‏اید و با وجود دلیل روشن درباره سیره پیامبر با یكدیگراختلاف دارید». سپس سخن آخر را اینگونه بیان مى‏كند: «اگر در راه خدا تحمل به خرج دهید زمام امور خداوند به شمابرمى‏گردد كه از طرف شما اجرا شود و شما مرجع كار مردم باشید ولى شماخودتان عمال ستم را در مقام خود جاى دادید و امور خدا را به دست‏آنها سپردید تا شبهه ایجاد كنند و در شهوت دلخواه خود پیش‏روند ». پس از شهادت امام حسین(ع) سپاهیان شام سه روز مدینه را قتل عام كردندو از هیچ زشتكارى بازنایستادند. مردان دیندار و شب‏زنده‏دار را كشته،حرمتها را دریده و به زنان و دختران مدینه نیز رحم نكردند. جانشین‏یزید حجاج بن یوسف شهر مكه را ویران ساخت، حاكم آنجا را كشته، جسدوى را بر دار نمود. وى ضمن توهین به قبر پیامبر و مسجد او گردن‏گروهى از صحابه چون جابر بن عبدالله انصارى، انس بن مالك، سهل ساعدى،و جمع دیگرى را به قصد خواركردن آنها و به بهانه شركت در قتل عثمان‏ مهر نهاد. گروهى از دوستان على(ع) كه «كمیل‏» نیز از جمله آنها بودرا كشت . كمیل شخصیت‏برجسته گروه علویان بود. او از طریق‏آموزشهایى كه از طرف امام على(ع) دیده بود دیگران را هدایت مى‏كرد ودر نگه‏داشتن نظریه « ولایت فقهاء » بر جامعه نقش تعیین‏كننده‏اى را ایفا نمود.كمیل براى آنكه جایگاه «عالمان دینى‏» را در جامعه مشخص نماید سخنى‏را از امام على(ع) براى «مجاهد» نقل مى‏كند و مى‏گوید كه حضرت آنها(فقهاء) را «خلیفه خدا» در زمین مى‏نامد. آن علماى الهى كه زمین ازوجود آنها خالى نخواهد بود، یا ظاهر در میان مردم هستند و یا ترسان‏ و مستور. آنها دستورات خداوند را به مردم مى‏رسانند. عددشان قلیل ومنزلتشان عظیم، بدنشان در دنیا و روحشان در محل اعلى است. آنها دعوت‏كنندگان به دین خدا هستند .

نویسنده: احمد جهان بزرگی


ادامه دارد...

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد
اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری
انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی...

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری
راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام...

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا
UserName
عضویت در خبرنامه