• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4535
  • چهارشنبه 1385/5/25
  • تاريخ :

سه نامه از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در تاریخ طبرى

اسلام دینى فراگیر و جهان‏شمول است و از همان آغاز ظهور، خود را در حصارهاى تنگ نژادى و قبیله‏اى محدود نساخت از همین روى پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله در سال ششم هجرى در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامه‏هایى به سران ممالك هم جوار حجاز، ایشان را به اسلام فراخواند.

طبرى مورخ معروف در كتاب خود متن سه نامه از نامه‏هاى پیامبرصلى الله علیه و آله به نجاشى - حاكم حبشه -  خسرو پرویز - شاهنشاه ایران - و هرقل - امپراتور روم شرقى - را ضبط كرده است. مقاله حاضر به بحث و بررسى پیرامون این سه نامه اختصاص دارد.

واژه‏هاى كلیدى: رسالت جهانى، مكاتیب پیامبر، تبشیر و انذار

در پى افزایش فشار مشركان مكه بر پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله و یاران وفادارش و اخلالى كه قریشیان در جریان گروش به اسلام ایجاد كرده بودند، پیامبرصلى الله علیه و آله بر آن شد تا مركز دیگرى را براى تاسیس و پى‏ریزى حكومت اسلامى جست ‏و جو كند تا از این رهگذر، هم مسلمانان از آزار مشركان رهایى یابند و هم پایگاهى استوار جهت نشر دعوت اسلامى در جزیرة العرب ایجاد گردد. از این رو براى نیل به این هدف، در سال سیزدهم بعثت، مكه را به سوى یثرب ترك كرد و با ایجاد طرحى نو در ساختار اجتماعى و فرهنگى مدینه، این شهر را به یك نظام عقیدتى نیرومند پیوند زده و از مهاجر و انصار - كه از عناصر اصلى این شهر بودند - امتى واحد ساخت و طولى نكشید كه مدینه به پایگاهى نیرومند در برابر مكه تبدیل شد و از همین پایگاه بود كه آموزه‏ها و تعالیم اسلامى به سراسر جزیرة العرب منتشر شد.

پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیامش در حصار و محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى (1) ماموریت داشت تا پیام خود را به عموم مردم - فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نماید. از این رو در سال ششم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامه‏هایى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سیاست‏ خارجى برداشت. او كه در این زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب یهودیان مدینه و شرارت‏هاى آن‏ها نداشت و نیز به دلیل انعقاد معاهده صلح حدیبیه، از جانب مشركان مكه احساس خطر جدى نمى‏كرد بر آن شد تا نامه‌هایى را به سران كشورهاى هم جوار ارسال نماید و آن‏ها را به اسلام فراخواند. (2)

با نگاهى به تاریخ طبرى درمى‏یابیم كه طبرى تنها سه نامه از پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله را كه خطاب به نجاشى - حاكم حبشه - ، خسرو پرویز - شاهنشاه ایران - و هرقل - امپراتور روم شرقى - بوده را ضبط كرده است و در خصوص نامه‏هاى آن حضرت به مقوقس (حاكم مصر)، جیفر و عبد پسران جلندى (فرمانروایان عمان) و منذر بن ساوى (كارگزار خسرو در بحرین) تنها به نقل گفته‏اى كوتاه از ابن اسحاق اكتفا كرده و متن نامه‏هاى مذكور را نیاورده است. از این رو ما در این نوشتار به ذكر و بررسى نامه‏هایى كه از سوى آن حضرت به حاكمان حبشه، روم و ایران ارسال شده است، خواهیم پرداخت .

نخستین نامه‏اى كه طبرى در ذیل وقایع سال ششم هجرى به ثبت آن اهتمام نموده، نامه‏اى است كه از سوى پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله و توسط دحیة كلبى به هرقل - امپراتور روم شرقى - ارسال گردید . طبرى متن این نامه را چنین آورده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم . سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوك بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتك الله اجرك مرتین. فان تولیت فعلیك اثم الاریسین. (3)

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان .

كسى كه پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (كشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

دومین نامه مورد توجه طبرى كه به انعكاس آن پرداخته است مكتوب پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله به نجاشى پادشاه حبشه است كه عمر و بن ابى امیه ضمرى مامور ابلاغ آن شده بود. وى متن این نامه را چنین ثبت كرده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملك الحبشه .

سلم انت . فانى احمد الیك الله الملك القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و كلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه كما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوك الى الله وحده لاشریك له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیك ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءك فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوك و جنودك الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى . (4)

از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه. تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملك قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم كه عیسى پسر مریم روح خدا و كلمه اوست كه وى را به مریم دوشیزه پاكیزه القا كرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان كه آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریك و اطاعت از وى دعوت مى‏كنم كه پیرو من شوى و به خدایى كه مرا فرستاده ایمان بیاورى كه من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تكبر بر كنار باش كه من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ كردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن كه پیرو هدایت‏ شد.


مكتوب پیامبر به خسرو پرویز كه توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، سومین نامه‏اى است

كه طبرى آن را این گونه گزارش كرده است:بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى كسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریك له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوك بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس كافة لانذر من كان حیا و یحق القول على الكافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیك . (5)

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن كه پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد كه خدایى جز خداى یكتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه كسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ كنى گناه مجوسان به گردن تو است.


نقد و بررسى نامه‏ها

بخش مقدماتى هر سه نامه با «بسم الله الرحمن الرحیم‏» شروع مى‏شود. درست است كه مسلمانان بر طبق آموزه‏هاى دینى خود مى‏باید كارهاى خویش را براى فرخندگى و تیمن با نام خدا آغاز كنند، (6) اما در رابطه با این كه آیا پیامبر از همان ابتدا، نامه‏هاى خود را با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم‏» آغاز مى‏كرده یا نه اختلاف نظر وجود دارد. سیوطى در «درّ المنثور» آورده است كه پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله نامه خود را كه پیش از نازل شدن سوره نمل به مردم نجران نوشته بود با عبارت «بسم اله ابراهیم‏» آغاز كرد. (7) برخى دیگر معتقدند كه پیامبر پیش از نازل شدن آیه «... و قال اركبوا فیها بسم الله مجراها و مرسیها» (8) نامه‏هاى خود را با عبارت «باسمك اللهم‏» آغاز مى‏كرد، ولى پس از نازل شدن آیه مذكور، عبارت «بسم الله‏» را در آغاز نامه‏هاى خود به كار مى‏برد و پس از نزول آیه «قل ادعو الله او ادعو الرحمن‏» (9) عبارت «بسم الله الرحمن‏» را در ابتداى نامه‏ها مى‏نوشت و سرانجام پس از این كه آیه «انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم‏» (10) نازل گردید، آن حضرت عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را در آغاز نامه‏هاى خود به كار مى‏برد. (11)

با عبور از عنوان نامه‏ها كه با تقدم نام فرستنده بر گیرنده (من محمد رسول الله الى) ... و نیز عبارت «سلم انت‏» و یا «سلام على من اتبع الهدى‏» همراه است؛ بخش مقدماتى نامه‏هاى پیامبرصلى الله علیه و آله خاتمه مى‏یابد و متن متین نامه‏ها كه مقصود و مراد اصلى پیامبر صلى الله علیه و آله را در خود نهفته دارند آغاز مى‏شود. متن هر سه نامه كوتاه، ساده، بى پیرایه و به دور از تعقیدات لفظى و معنوى است. نكته مشترك در هر سه نامه تكیه بر توحید و یكتاپرستى و فراخواندن مخاطبان به اسلام است. اگر سیاست ‏خارجى را الگوى رفتارى یك دولت در تعاملات بین المللى و بین الدولى به منظور تعقیب مصالح بدانیم، رفتار پیامبرصلى الله علیه و آله معطوف به كدام هدف و ناظر به كدام منظور بود؟ بدون تردید پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏خواست تا از این رهگذر، سیاست‏ خارجى خود را بر ترویج و اعتلاى توحید بنا نهاده و سرچشمه ادراك‏هاى فروخفته در رسوبات شرك را به آب روان و زلال توحید فرو شوید و بنى آدم ظلوم و جهول را به عهد ازل و میثاق الست ‏یادآور شود. او به تصریح قرآن، متصف به دو صفت ‏بشیر و نذیر بود و پیوسته در ترویج و تبلیغ دین از دو حربه كارآمد تبشیر و انذار كه مى‏توانست در بافت و ساخت فرهنگى آن روزگار مؤثر افتد بهره مى‏جست؛ از این رو، در نامه خود به هرقل و خسرو ابتدا آن‏ها را بشارت داده (اسلم تسلم) و سپس از در انذار وارد مى‏شود و گناه مجوسان و رعایا را در صورت عدم پذیرش اسلام، بر عهده آن‏ها مى‏داند. او به خوبى مى‏دانست كه اگر توحید اسلام در راس هرم جوامع ایران و روم نفوذ كرده و مورد پذیرش واقع شود، موانع نفوذ به قاعده هرم نیز رفع گردیده و زمینه‏هاى فتح قلوب و روى آوردن هر چه بیش‏تر به توحید هموار خواهد گشت؛ زیرا پیام توحید، به آدمیان عزت، كرامت و حریت مى‏بخشید و آن‏ها را از بندگى غیر خدا مى‏رهانید و علاوه بر توحید نظرى كه ناظر به نفى عبودیت غیرالله است، توحید اجتماعى نیز منادى برابرى و مساوات، عدالت اجتماعى و عدم امتیاز قبیله‏اى بر قبیله دیگر و نژادى بر نژادى دیگر جز در تقوا و پرهیزكارى مى‏باشد و این مهم براى توده‌هایى كه همواره تحت‏ سیطره سیاه ستم بوده‏اند حكم بشارت و نوید رهایى از زنجیرهاى طبقاتى و ذلت ‏بردگى بود كه از گذشته‏هاى دور دامن گیر آن‏ها بود، و درست ‏بر همین مبنا بود كه هشت‏ سال بعد از این، (در سال چهاردهم هجرى)، وقتى كه رستم فرخ زاد فرمانده سپاه ایران در قادسیه از ربعى بن عامر نماینده مسلمانان پرسید كه هدف شما از این لشكر كشى چیست، پاسخ داد: ما آمده‏ایم تا بندگان را از بندگى غیر خدا به بندگى خدا سوق دهیم، (لنخرج العباد من عبادة العباد الى عبادة الله .) (12)

اصولا پذیرش توحید در بینش توحیدى، و اصل «لا اله الا الله‏» جزء حقوق عمومى بشر شمرده شده است و هرگاه این حق عمومى و انسانى مورد تهاجم و تجاوز قرار گیرد و یا متجاوزان به حقوق عمومى و انسانى با ایجاد مانع، بر آن شوند تا نگذارند پیامى كه متضمن آزادى و سعادت آدمیان است ‏به صاحبان حق و افراد ذى نفع برسد، شكستن آن مانع و دفاع از حق عمومى و انسانى ضرورت مى‏یابد، و این چنین بود كه مسلمانان براى فرا ساختن زمینه‏هاى نشر دعوت اسلامى و نیز براى نجات توده‏ها از ذلت ‏بردگى حكومت‏ها اقدام به جهاد مى‏كردند. (13) البته نباید از نظر دور داشت كه هدف از جهاد و فتوح آن نبوده كه به قهر و جبر باشد زیرا نص صریح قرآن دلالت‏ بر عدم اكراه در پذیرش دین دارد. (15) ایمان یك عقیده درونى و گرایش به یك فكر و پذیرفتن آن است. این پذیرش بر دو ركن عقلى (فكرى) و قلبى (روحى) استوار است كه هیچ یك از این دو در قلمرو جبر و زور نیست؛ زیرا فكر تابع منطق است و روح تابع احساس و این دو از تیر رس قهر و جبر به دور مى‏باشند و اساسا با فكر و اندیشه آزاد به دست مى‏آید و از فكر غیرآزاد، عقیده‏اى كه اسلام طالب آن است‏ حاصل نمى‏شود. (16) بنابراین، اگر توحید را جزء حقوق انسانى دانستیم، نمى‏توان براى تحمیل آن به ملتى، با آن ملت وارد جنگ شد؛ زیرا توحید و ایمان تحمیل شدنى نیستند. اما مى‏توان براى ریشه كن كردن شرك با مشركان جنگید. در چنین صورتى، این جنگ براى دفاع از حریم توحید صورت گرفته است. (17)

این كه پیامبر صلى الله علیه و آله در نامه‏هاى خود به خسرو و هرقل بر این نكته تاكید ورزیده كه در صورت عدم پذیرش توحید، گناه مجوسان و اریسین به گردن آن‌هاست را مى‏توان بر این معنا حمل كرد كه اگر دستگاه حاكم با ایجاد یك فضاى خفقان آور مانع از نشر دعوت حق در جامعه شود و با ایجاد حصر، مردم را به استضعاف فكرى بكشاند، مرتكب جرم و معصیت ‏شده است كه هم مجازات دنیوى و هم عقوبت اخروى در پى ‏خواهد داشت. از این گذشته، وقتى كه به نامه پیامبرصلى الله علیه و آله به نجاشى مى‏رسیم قصه رنگ دیگرى مى‏یابد. استخدام كلمات و گزینش عبارات در این نامه، تلویحا گویاى نوعى احترام ویژه به نجاشى است و به كارگیرى عبارت «سلم انت‏» (تو با ما در آشتى هستى، یا سلام بر توباد) در ابتداى نامه و نیز عدم استفاده از عبارت «اسلم تسلم‏» در متن نامه، مؤید همین معناست. گویى پیامبرصلى الله علیه و آله به هنگام نگارش این نامه، نیكوكارى نجاشى نسبت ‏به مسلمانان را در نظر داشته است؛ زیرا نجاشى در عصر بى‏پناهى مسلمانان در مكه، آن‏ها را در حبشه پناه داد و از آزار مشركان رهانید و نمایندگان قریش را در استرداد آن‏ها به مكه ناكام گذاشت. پیامبرصلى الله علیه و آله در این نامه پس از ارائه چهره راستین عیسى مسیح، پادشاه حبشه و سپاهیانش را به اسلام فرا مى‏خواند و از او مى‏خواهد تا توصیه و نصیحت وى را بپذیرد. (18)

نكته دیگرى كه مورد نامه حضرت به نجاشى قابل تامل است، در خواست پیامبر از نجاشى براى پذیرش جعفر بن ابى طالب و همراهانش مى‏باشد. چنان كه سیره نویسان آورده‏اند، مهاجرت مسلمانان - از جمله جعفر بن ابى طالب - به حبشه، سال‏ها قبل از هجرت پیامبر به مدینه بوده است. به نظر مى‏رسد كه مسلمانان به هنگام هجرت به حبشه حامل نامه‏اى از پیامبر به نجاشى جهت پذیرش مهاجران بوده‏اند و این نامه متفاوت از نامه ارسالى آن حضرت به نجاشى در سال ششم هجرى و فراخواندن او به اسلام است. از این رو، ورود بخشى از نامه‏اى كه مهاجرین با خود به حبشه برده‏اند در متن نامه‏اى كه عمر و بن ابى امیه ضمرى در سال ششم هجرى مامور ابلاغ آن بوده است فاقد وجاهت و وثاقت تاریخى است و چنین مى‏نماید كه این امر حاصل اشتباه نسخه برداران در تداخل مفاد و مندرجات یك متن در متن دیگر و یا ظهور یكى از عوامل مخدوش كننده ضبط راوى یا اختلال در اداى مورد روایت ‏بوده است. به هر حال، طبرى این خبر را بدون هیچ گونه سنجش در ترازوى نقد تاریخى، در كتاب خود ثبت نموده است. ضمن این كه هر سه نامه را ذیل وقایع سال ششم هجرى و بدون ملاحظه سیر كرونولوژیك و چینش دقیق روز و ماه آن بر خط زمان آورده است. اگر این گمان صحیح باشد كه عرب‏ها تا قبل از وضع تاریخ در زمان خلیفه دوم (مبدا قرار دادن هجرت پیامبر براى سنجش زمان) به نوشتن تاریخ در ذیل نامه‏هاى خود عادت نداشته‏اند، قصورى متوجه طبرى نخواهد بود .

سه نامه مذكور بدون ذكر نام كاتبان و نیز مهر و نشان پایانى، در تاریخ طبرى به فرجام مى‏رسند؛ در حالى كه محمد حمیدالله به استناد اصل برخى از نامه‏هاى كشف شده از پیامبر صلى الله علیه و آله مدعى است كه آن حضرت، پایان نامه‏هاى خود را به مهر و نشان «محمد رسول الله‏» مختوم مى‏نموده است. (19)


منابع:

-احمدى، على، مكاتیب الرسول (تهران، نشر یس، 1363) .

-حمید الله، محمد، نامه‏ها و پیمان‏هاى سیاسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سیدمحمد حسینى، (تهران، انتشارات سروش، 1374) .

-طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوك، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه) . ذیل وقایع سال ششم هجرى .

-قرآن كریم، سورهاى نمل آیه 30، بقره آیه 256، هود آیه 41/ اسراء آیه 11. صباء آیه 28.

-متقى، على، كنزالاعمال، تحقیق بكرى حیانى (بیروت، مؤسسة الرساله، 1405 ه) .

-مسعودى، على بن حسین، التنبیه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده(تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1365)

-مطهرى، مرتضى، جهاد (شیراز، نشر نوید، 1368)


پى‏نوشت‏ها:

1.و ما ارسلناك الا كافة للناس بشیرا و نذیرا ...»؛  سوره سبا، آیه 28.

2.نامه‏هاى پیامبر در مجموعه‏اى تحت عنوان «مكاتیب الرسول‏» تالیف على احمدى در سال 1363 به چاپ رسیده ضمن این كه در این زمینه، یك رساله دكترى با عنوان «نامه‏ها و پیمان‏هاى پیامبر اسلام‏» اثر دكتر محمد حمید الله نیز وجود دارد كه دو ترجمه فارسى از آن با نام‏هاى «وثائق‏» ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى و «نامه‏ها و پیمان‏هاى سیاسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام‏» ترجمه دكتر سید محمد حسینى موجود مى‏باشد .

3.محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوك، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه) . ذیل وقایع سال ششم هجرى .

4.همان .

5.همان .

6.از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت ‏شده است كه كارهایى كه با نام خدا شروع نشود ابتر خواهد ماند؛ ر . ك: على متقى، كنزالاعمال، تحقیق بكرى حیانى (بیروت، مؤسسة الرساله، 1405 ه) . ج‏1، ص 555 .

7.على احمدى، مكاتیب الرسول (تهران، نشر یس، 1363) ص 4 ( به نقل از: عبدالرحمن سیوطى، درالمنثور، ج‏2، ص 38 .)

8.سوره هود، آیه 41 .

9.سوره اسراء، آیه 11 .

10.سوره نمل، آیه 30 .

11.على بن حسین مسعودى، التنبیه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1365) ص 238 .

12.محمد بن جریر طبرى، همان، ذیل وقایع سال چهاردهم هجرى .

13.مرتضى مطهرى، جهاد (شیراز، نشر نوید، 1368) ص 46 .

14.براى اطلاع بیش‏تر در باب فتح قلوب و فتح تغلب ر . ك: دكتر آیینه وند، مقاله «فتوح در اسلام‏» ، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره دوم، 1379 ش .

15.سوره بقره، آیه 256؛ (لااكراه فى الدین .) ...

16.مرتضى مطهرى، همان، ص 50 .

17.همان، ص 51 .

18.نجاشى نیز توصیه ایشان را پذیرفت و با ارسال نامه‏اى به مدینه، اسلام پذیرى خود را به پیامبر اعلام نمود؛ ر . ك: محمد بن جریر طبرى، همان، ذیل وقایع سال ششم هجرى .

19.ر . ك: محمد حمید الله، نامه‏ها و پیمان‏هاى سیاسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سیدمحمد حسینى، (تهران، انتشارات سروش، 1374 .)منبع:نشریه تاریخ اسلام، شماره 7

على ناظمیان فرد

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
دو هفت آزمون

دو هفت آزمون

دو هفت آزمون
نامه‌ پیامبر اسلام به هرقل، پادشاه روم

نامه‌ پیامبر اسلام به هرقل، پادشاه روم

نامه‌ پیامبر اسلام به هرقل، پادشاه روم
بعثت رسول خدا

بعثت رسول خدا

بعثت رسول خدا
نظرى بر سیماى روایى حضرت

نظرى بر سیماى روایى حضرت

نظرى بر سیماى روایى حضرت
UserName