• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3518
  • شنبه 1385/6/25
  • تاريخ :

با رضا كیانیان در پشت صحنه مجموعه تلویزیونی «یك مشت پر عقاب»

یك بار دیگر خیابان بهار شمالی و مجموعه یك مشت پر عقاب. در حیاط خانه یك مرسدس 280 نقره ای خودنمایی می كرد. به رغم اینكه نزدیك به سی سال از عمرش می گذشت هنوز هم سالار بود. قرار است كیانیان برای بازی در آخرین سكانس نقش خود پشت رل همین ماشین بنشیند و چه این دو به هم می آمدند یكی در خودروها سرآمد و دیگری در بازی.

كیانیان گرچه سعی می كرد نشان دهد نسبت به مصاحبه و مصاحبه گر بی تفاوت است اما مشخص بود برای این گفت وگو دل می سوزاند.


به نظر می رسد طولانی شدن این پروژه عوامل را خسته كرده است. شما در گذشته هم با اصغر هاشمی تجربه سریال «آپارتمان» را داشتید. آیا مراحل تولید آن هم به اندازه «یك مشت پر عقاب» طولانی و خسته كننده بود

فكر نمی كنم، اصلا دلیل اصلی حضور من در این مجموعه تجربه ای بود كه با اصغر هاشمی، فرهاد توحیدی و خوش رزم در «آپارتمان» داشتم. البته طولانی شدن یك كار را نمی توان صرفا به گردن كارگردان انداخت این مربوط به یك مجموعه عوامل می شود و از آنجا كه من دخالتی در آن ندارم بالطبع علت آن را نیز بهتر است از من نپرسید اما این وجه هست كه زمانی كه از یك كارگردان سینمایی در یك كار تلویزیونی استفاده می شود قاعدتا باید وقت بیشتری را در نظر بگیرند.


اصغر هاشمی تاكنون دو بار تجربه سریال سازی داشته است آیا در این كار وسواس بیشتری دارد

فكر می كنم عوامل زیادی دخیل بوده.


مثل مسائل مالی

اینكه سیمافیلم قسط ها را به موقع پرداخت كرده و یا نه نمی دانم. با من در این كار هیچ بدقولی ای نشده است. چون من با آقای خوش رزم طرف بودم و ایشان یك تهیه كننده خوش نام و خوش حساب هستند.


معمولا بازیگرانی نظیر شما كه جایگاه خاصی در این حرفه دارند به سختی حاضر می شوند در كارهای تلویزیونی حضور داشته باشند. تا چند سال پیش كلا این اتفاق كمتر می افتاد اما امثال «كمال تبریزی»، «ابراهیم حاتمی كیا» و یا كیانوش عیاری این سنت را شكستند و ثابت كردند كه در كارهای تلویزیونی هم می توان كار خوب ساخت. این كارگردانان، بازیگران مطرح را نیز دوباره با تلویزیون پیوند دادند.

اولا من در مورد كار در تلویزیون آدم سخت گیری نیستم و تقریبا هر سال یك كار تلویزیونی داشتم. سال گذشته بچه های خیابان همایون اسعدیان، سال قبل از آن دوران سركشی كمال تبریزی و قبلا هم كیف انگلیسی دری. البته نقش های من كوتاه بودند چرا كه این طور می خواستم. امسال هم كار من این سریال است. عزت الله ضرغامی به عنوان رئیس تلویزیون به حضور بازیگران معتبر در تلویزیون اهمیت می دهد.


حضور شما در دوران سركشی و یا بچه های خیابان با همان توانمندیتان در عرصه سینما بوده و این را باید در نظر داشت كه مخاطب از رضا كیانیان حضور نمی خواهد بلكه درخشش می خواهد. آیا حضور شما در یك مشت پر عقاب هم به همان اندازه درخشان خواهد بود

قرار نیست دو تا كار با هم مقایسه شوند.


من دو تا كار را با هم مقایسه نمی كنم بلكه می خواهم دو تا كاراكتر را با هم مقایسه كنم. منظورم این است كه آیا این نقش هم می تواند مثل كارهای قبلی انتظاری را كه مخاطب از شما دارد برآورده كند

نظر من این است كه اگر یك بازیگر بخواهد توقع مردم را برآورده كند به كارش لطمه می زند. در حقیقت من كار خودم را انجام می دهم و در این فكر نیستم كه این كار مورد پسند مردم قرار می گیرد یا نه. نه اینكه به مردم توجه نداشته باشم و یا بخواهم به توجه آنها بی اعتنایی كنم، بلكه عقیده دارم یك بازیگر باید خوب بازی كند، كم فروش نباشد و همه قواعد را رعایت كند. حالا ممكن است كار خوب و یا بد از آب دربیاید.


حالا به نظر شما یك مشت پر عقاب مجموعه خوبی است

اگر یك كار از نظر من خوب نباشد در آن بازی نخواهم كرد. موردی را هم كه باید به آن اشاره كنم این است كه من نه آدم پرتوقعی هستم و نه دوست دارم تماشاگر از من توقع زیادی داشته باشد. من سعی خودم را می كنم. در این كار هم همین طور بوده و امیدوارم كه كار خوبی باشد.


ارتباط شما با مطبوعات چطور است

از این سئوال شما تعجب می كنم، یعنی تا به حال مطالب من را در نشریات ندیدید


یقینا دیده ام اگر هم مایل باشید چند نمونه از آنها را بیاورم، اما پاسخ شما را برای خوانندگان می خواستم.


من خودم یك پا مطبوعاتی هستم.


من به شخصه كاراكتر شما را با آل پاچینو مقایسه می كنم. یكی از ویژگی هایی هم كه در هر دو شما هست این است كه هر دو در سومین دهه زندگی وارد این عرصه شدید. منظورم به طور حرفه ای است آیا تا به حال شده به این فكر كنید كه می توانستید زودتر از اینها شروع كرده باشید

معمولا اتفاق می افتد كه من را با دیگری مقایسه می كنند، اما فكر می كنم وقتی بازیگر با بازیگری در آن سوی آب مقایسه می شود در واقع توانایی های آن فرد نادیده گرفته می شود. حتی در فوتبال هم همین طور است. وقتی می خواهند از یك بازیكن تعریف كنند می گویند این رونالدوی ایران است. به این ترتیب ما ویژگی های آن بازیگر و یا بازیكن وطنی را نمی فهمیم، من ترجیح می دهم اگر گفته می شود بازیگر خوبی هستم، دلیل آن مطرح شود نه اینكه با فرد دیگری مقایسه شوم. زمانی كه دلیل توانایی من به عنوان یك بازیگر مطرح و عنوان شود می توانم بازی خودم را تحلیل كنم. در مورد من و آل پاچینو او خیلی بازی ها داشته كه من نداشتم و از طرفی هم من خیلی بازی ها داشتم كه او نداشته پس مقایسه من با آل پاچینو موجب می شود ابعاد و گستره بازی من ناشناخته بماند.


وقتی كه می خواهیم از زلالی چیزی تعریف كنیم، می گوییم «زلال مثل آب» دلیل بر این است كه فكر می كنیم زلالی آب برای همه روشن است. در حقیقت دنبال یك مقیاس می گردیم تا قیاس كنیم.

وقتی می گوییم زلال مثل آب در حقیقت داریم شعر می گوییم و از آنجا كه ما ملت شاعرمسلكی هستیم همیشه در حال شعر گفتن هستیم اما بعضی از چیزها علم است كه نمی توان آن را با شعر تعریف كرد. به همین خاطر است كه ما در كشورمان پژوهش نداریم و به جای هر پژوهشی شعر می گوییم. در مورد اینكه من كارم را دیر شروع كردم و یا می توانستم زودتر شروع كنم باید بگویم من فكر می كنم هر چه كه هست درست است نه هر چه باید می بود. وقتی ما فكر كنیم اگر فلان موقعیت پیش می آمد ما طور دیگری می شدیم در حقیقت می خواهیم ضعف هایمان را پنهان كنیم. نباید فكر كرد كه چه زمانی را از دست داده ایم. مهم زمانی است كه پیش رو داریم و مهم تر زمانی است كه در آن قرار داریم.


در مورد داستان یك مشت پر عقاب كه شما نقش داماد خانواده را دارید توضیح خاصی ندارید

توضیحات قبلا داده شده اما اگر توضیح بیشتری می خواهید باید با آقای توحیدی صحبت كنید چرا كه هر بازیگری از زاویه نقش خود به داستان نگاه می كند و اگر بخواهد از همان زاویه داستان را روایت كند باعث سردرگمی می شود، مثل فیلم كوروساوا كه یك اتفاق از سه زاویه نشان داده می شود و ما نمی دانیم كه كدام دید درست است.

***

طی صحبت هایی كه با عوامل یك مشت پر عقاب داشتم به «فریبا كامران» به عنوان بازیگری توانا اشاره شد. نام ایشان را به خاطر نداشتم اما با دیدن چهره او به یاد آوردم كه در «فرش باد» كمال تبریزی نقش همسر رضا كیانیان را بازی می كرد و این نقش چقدر به دل همه نشسته بود. ذهنم دورتر رفت و به «پهلوانان نمی میرند» رسید. در آن سریال هم گرچه نقش پررنگی نداشت عروس خانواده اما به یاد مانده بود. چند كلامی هم با فریبا كامران گفت وگو كردم

***


در مورد فریبا كامران كه نقش همسر شما را در این مجموعه بازی می كنند، بگویید.

خود من یكی از كسانی بودم كه به ایشان اصرار داشتم تا این نقش را بپذیرد. فریبا كامران را در فیلم «از كنار هم می گذریم» دیده بودم و از آنجا كه انتخاب بازیگر در فیلم «فرش باد» به عهده من بود به رغم اینكه این نقش با نقش قبلی ایشان در «از كنار هم می گذریم» ??? درجه متفاوت بود اما مورد نظر من قرار گرفت و كمال تبریزی هم پذیرفت. در مورد سریال یك مشت پر عقاب هم قبل از اینكه من وارد این پروژه شوم، این نقش به ایشان پیشنهاد شده بود كه نپذیرفته بودند اما همانطور كه قبلا هم اشاره كردم به اصرار من قبول كردند.


خانم كامران شما از بازیگران كم كار اما گزیده كار هستید. می خواهیم بیشتر با شما و همچنین نقشتان در این مجموعه آشنا شویم.

حدود 20 سال است كه كار می كنم. تعداد زیادی كار تئاتر و چند كار سینمایی داشتم و این دومین سریالی است كه كار می كنم. سریال قبلی من مجموعه «پهلوانان نمی میرند» بود.


در مجموعه پهلوانان نمی میرند نقش عروس خانواده، خانم عبدالرضا اكبری را داشتید

بله، فكر نمی كنم شما به خاطر داشته باشید.

من معمولا بازی های خوب را هرچند كوتاه و یا كم رنگ به خاطر می سپارم همانطور كه بازی های بد را فراموش می كنم.

من در سال 71 یك فیلم سینمایی بازی كردم. بعد از یك وقفه طولانی كه البته با تئاتر پر می شد و شروع جدی كار من با «از كنار هم می گذریم» ساخته ایرج كریمی بود. بعد در «فرش باد» حضور داشتم و همچنین در «چند تار مو» و «باغ های كندلوس».


«چند تار مو» اكران خیلی كوتاهی داشت. اینطور نیست

بله، فقط دو هفته اكران شد آن هم در گروه سینمایی «آسمان باز».

بله، فقط دو هفته اكران شد آن هم در گروه سینمایی «آسمان باز».

دلیل اینكه اول نمی خواستید در این مجموعه بازی كنید چه بود

اول كه متن را خواندم به نظرم شعاری آمد و فكر كردم مثلا جاهایی سانتی مانتال شده بود. فكر كردم شاید مثل خیلی از سریال های دیگر از آب دربیاید اما با صحبت هایی كه با آقای هاشمی داشتم و تغییراتی كه قرار شد در نقش ماهرخ به وجود بیاید. و از طرفی با نظر به اینكه با گروه خوبی كار خواهم كرد كه شاید این اتفاق كمتر پیش بیاید، پذیرفتم.

خود من هم اول كه با موضوع این مجموعه آشنا شدم فكر كردم ممكن است یك كار تكراری و به قول شما شعاری باشد، حتی پرسیدم كه آیا این یك مجموعه مناسبتی است اما اینطور كه شنیدم به این شكل نیست.

بله. چند راشی كه من دیدم قاب بندی ها، بازی ها، كارگردانی و داستان، فكر می كنم در مقایسه با كارهای هم ردیفش كار بهتری شده باشد.

فرهاد توحیدی و اصغر هاشمی اجازه می دهند تا در مورد تغییر فیلمنامه و یا گاها تعدیل آن اظهارنظر داشته باشید

بله، گاه اتفاق می افتد كه در موارد خاص با هم تصمیم می گیریم. آقای هاشمی به نگاه بازیگر و روش كار او خیلی توجه دارند.

***

رضا كیانیان، فریبا كامران و حنانه شهشهانی برای برداشت یك سكانس آماده می شدند.

كیانیان با كت و شلوار پشمی و كراوات، كامران و شهشهانی با آن پالتوهای كلفت و خزدار در بنز نقره ای محبوس شده بودند. دستیار مهین نویدی مرتب به صورت خانم ها پودر می زد، كولرها برای عدم اختلال در صدابرداری خاموش شده بود و من كه به رغم پوشش تابستانی از گرما هلاك شده بودم با خود فكر می كردم، عجب كار پردردسری است پردردسرتر از پیاده كردن یك گفت وگو و بالاخره این سكانس برداشته شد سكانسی كه متن آن چنین بود:

ماهرخ فریبا كامران: اینو نگاه كن... توروخدا... ببین چه بامزه است.

بهناز حنانه شهشهانی: حیف شد كه نبودید.

ماهرخ: عجب لباس محشری، نگاه كن.

خلعتبری: بابا انصاف بده می خوای دختره رو نیومده به كشتن بدم باید جلومو نگاه كنم یا نه

بهناز: به ماهرخ خیلی دلم می خواست شما هم تو اون مراسم بودید.

ماهرخ: چطور می تونستیم باشیم عزیزم. درست خورده بود وسط مراسم خاله مهشید.

بهناز: مامان اختر خوبه

خلعتبری ضا كیانیان: هه یه جوری با قضیه كنار اومده ان. تو هم باید حواست باشه اومدنت یه دوره تازه عزاداری راه نندازه. می دونی كه این جا همه مستعدش هستن. خیلی خانوم، خیلی تودار، سعی كن بیشتر از خودت حرف بزنی، حتما پدربزرگت می خواد بدونه چه رشته ای می خوای انتخاب كنی، كدوم دانشگاه بری، چی دوست داری. تو هم برو تو همین مایه ها...

بهناز: واخ بابا اگه بدونی موقع اومدن چه فیلمی دیدم: WOW

خلعتبری: دوباره شروع نكن. محاله من به تو اجازه بدم بری سینما بخونی.

UserName