• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3385
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

پیامک های فاطمی

حضرت فاطمه

صلی الله علیک یا مولاتنا یا فاطمة الزهراء

 

 از مشرق قلبم دمیده فاطمیه                   رخت عزایم کو؟ رسیده فاطمیه

کو دستمال اشک من دارم بهانه                 دل یاد کرده باز از غسل شبانه

 

فاطمیه که می‏رسد، به یاد مظلومیّت روزهایی می‏افتم که حتی آسمان، پیراهن مشکی خود را به تن کرده بود!

انگار تنها آسمان می‏فهمد، درد را.

تنها آسمان می‏فهمد، فاطمه علیهاالسلام را.

تنها آسمان می‏داند که زخم دل تاریخ، با کدامین مرهم التیام خواهد یافت!

***

                                    فاطمیه سوز دل را ساز كرد                      دفتر داغ على را باز كرد

فاطمیه ماه گل افشردن است                     فتح باب تازیانه خوردن است

    فاطمیه قفل غم را شد كلید                چون كه دارد هم شهیده، هم شهید

 

***

بغضی غریب بر سینه آسمان نشسته است بغضی که بندبند استخوانم را می‌لرزاند.

آه! ای بهانه هستی! چگونه اندوهگین نباشم وقتی که جشن هجده سالگی‌ات را سیاه پوشیدم هجده شمع خاموش، هیجده …

    فاطمیه شعر داغ لاله است                  قصه زهراى هجده ساله است

فاطمیه قصه‎گوى رنج‎هاست             بهترین تفسیرسوز مرتضى است

***

حضرت زهرا سلام الله علیها:

ما اهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم.

(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 211)

***

                                                                    چه تعبیری خدا در نقطه دارد

که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا

همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر 18  نقطه دارد)

حضرت زهرا سلام الله علیها ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد

افسوس از سوره کوثر که در آن خانه گِلین، همسایه اهالی غفلت و سنگدلی شد!

آه از زمزمه‏های شرحه شرحه بتول که در نیمه‏شبِ سجاده و تسبیح، ارکان عرش را به لرزه می‏افکند!

آه از ریحانه رسول خدا که در مشام حسادتِ زمین، به هدر می‏رفت و چشمانِ حقیقت‏ستیز زمانه، رخساره طهارتش را طاقت نداشت.

     این کوچه ها به کجا می برد مرا                                         تا آسمان به خدا می برد مرا

گم کرده ام نشانی و عطری که در هواست                            کم کم به سوی یاس شما می برد مرا

 

داغ مصیبت تو، چنان سنگین است که اگر دستی بخواهد واقعیت آن را بنگارد، بی‏شک قلم می‏شود و قلمی که بر سپیدی کاغذ، نقش جاودانی تو را ترسیم می‏کند، می‏شکند و از کاغذ، جز خاکستری بر باد، چیزی نمی‏ماند.

سخن از فاطمه است، اما دریغ... نشانی از فاطمه نیست.

دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود                             امروز از ولایت و قرآن اثر نبود

 

***

حضرت زهرا سلام الله علیها:

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

(بحارالانوار، 43/185)

 

فدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهد

اجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند

***

جــان بــه قــربــان تـو و سینـه سپر کردن تو                                       صبر کــردی و نگفتی که سپر می شکند

 

یاس‏ها چقدر شبیه تواند، فاطمه!

ای گم‏گشته بقیع! کدام گم‏شده به تو پناه آورد و پیدایش نکردی؟!

ای بهشت گم‏شده پهلو شکسته، کدام شکسته از تو التیام جست و مرهم نگذاشتی؟!

تو، آن‏سوی خودت بودی و همیشه بهترین را برای دیگران می‏خواستی و این است شیوه عشق، که از پدر به تو رسیده بود.

بانوی مهربانی و آیینه‏ها، چه زود وقت خداحافظی رسید.

 

        صدای خم شدن پشت سنگ می‎آید                  مگر علی غم خود را به كوه نازل كرد !

شبی كه آینه‎اش  دفن شد چه حالی داشت             از این كه فاطمه را با نبی مقابل كرد

 

حضرت فاطمه

حضرت زهرا سلام الله علیها:

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آن ها را برگزیده اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

(كوكب الدّرىّ، 1/254)
 

فـــراق فـاطــــمــه را بــوتــراب بـــــاور کرد

شبی کــه چوبــه تــابـوت را به شانه گرفت

 

علی به خانه برمی‏گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏گردد، اما به راستی، کدام خانه؟! مگر علی بی ‏فاطمه خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!

مخفیانه و غریبانه؛ امّا عاشقانه تو را دفن کردند. آن شب که علی علیه‏السلام با اشک خویش، شبانه تو را غسل داد و به خاک سپرد، حسن و حسین علیهم‏السلام می‏گریستند و زینب علیهاالسلام جای خالی تو را می‏نگریست و اشک از چشمانش سرازیر می‏شد.

 

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک                                       از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌

***

اون دوره عشق و وفا یادش بخیر

اون روزگار با صفا یادش بخیر

شب عروسی یادته بابات میگفت:

پیرشی به پای مرتضی....یادش بخیر

 

***

حضرت زهرا سلام الله علیها ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود:

پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

(بحارالانوار، 79/ 27)

 

آن شب که علی خشت لحد را می چید

دستش به کفن بود و دلش می لرزید

این  صحنه  آخرش  تماشایی  بود

زانو زد و خاک همسرش را بوسید

 

علی به خانه برمی‏گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏گردد، اما به راستی، کدام خانه؟!

مگر علی بی ‏فاطمه خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!

آری! غربت فاطمیه را پایانی نیست، که آغاز غربت کربلاست.

***

در فاطمیه از دل و جان گریه می كنیم                                  همراه با امام زمان گریه می كنیم

 

اجرک الله فی مصیبة امّک یا صاحب الزمان

اللهم العن اول الظالم ظلم حق محمد واآل محمد

فرآوری: صالح

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
معرفی و دانلود کتاب «فاطمة الزهرا علیهاالسلام»

معرفی و دانلود کتاب «فاطمة الزهرا...

کتاب گران بها و ارزشمند حاضر گفتارى است از عالم كم نظیر، آیت الله كبیر، دانشمند روشن ضمیر صاحب كتاب «الغدیر» علامه امینى رحمة الله علیه
بر مزار غربت

بر مزار غربت

دلم تنگ است و در اشک سفر کرده ام. دلم هم سو با کبوترانت، مرثیه هایی انبوه دارد. ناله های زهرایی دارد و شعله شعله، روضه های مفصّل. دلم طاقت ندارد به جانب بغض بچه های علی، پر بگشاید. خیلی از آه ها را به شعر درآورده اند؛ اما خانه آتش گرفته علی، چیز دیگری است
گل شکسته ی من

گل شکسته ی من

چه می شودکه به زانوی من توان بدهی دوباره صورت خود رابه من نشان بدهی چه می شود که زمان قنوت نیمه شبت دوباره بازوی خود را کمی تکان بدهی
UserName