• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1853
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

مادر مظلومه ما نیز رفت

حضرت فاطمه

یاد آن روزى كه ما هم سایه بر سر داشتیم

همچو طفلان دگر، در خانه مادر داشتیم

جدّ ما ـ پیغمبر ـ از ما چهره پنهان كرد و باز

یادگارى همچو زهرا از پیمبر داشتیم

مادر مظلومه ما نیز رفت از دست ما

مرگ او را كى به این تعجیل باور داشتیم؟!

اندر آن روزى كه آتش بر سراى ما زدند

ما در آن جا، حال مرغ سوخته پر داشتیم!

آمد و، رفت از جهان محسن در آن غوغا، دریغ!

آرزوى دیدن روى برادر داشتیم

مادر ما، خود ز حق مى خواست مرگ خویش را

ورنه ما بهرش دعا با دیده تر داشتیم

روزهاى آخر عمرش ز ما رومى گرفت!

چون على، ما هم ازین غم دلْ پراخگر داشتیم!

در شب دفنش به ما معلوم شد این طُرفه راز

تا ز روى نیلگونش بوسه اى برداشتیم!

از كفن دستش برآمد، جسم ما دربرگرفت

جسم او را همچو جان ما نیز دربرداشتیم

از فراق روى مادر، با پدر هر روز و شب

دو برادر بزم ماتم با دو خواهر، داشتیم!

با فغان گوید «مؤید» آنچه را «میثم» بگفت:

(اى خوش آن روزى كه ما در خانه، مادر داشتیم!)

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


سیّد رضا مؤیّد

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
راز نهان قبر تو

راز نهان قبر تو

هرگز كسى نظير تو پيدا نمى شود همتا كسى به عصمت كبرا نمى شود اى كوثرى كه خير كثير از وجود توست اسلام، جز به فيض تو، احيا نمى شود
اى دريغ!

اى دريغ!

نور حق در ظلمت شب رفت در خاك، اى دريغ! با دلى از خون لبالب رفت در خاك، اى دريغ! طلعت بيت الشَّرف را، زُهره تابنده بود آه! كآن تابنده كوكب رفت در خاك، اى دريغ!
من تنها و طفلان تو بی مادر

من تنها و طفلان تو بی مادر

بسان طایر بشکسته پرآه و فغان دارم بلی آه و فغان از بهر زهرای جوان دارم بزیر ابر خاک ایماه من تارخ نهانکردی همه شب تا سحر از دوریت آه و فغان دارم
UserName