• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2137
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

آیینه لطافت هستی در ضمیر خاک

شهادت حضرت فاطمه (س)

امان از جدایی! امان از بغض های شبانه بقیع! امان از خانه ای که خاموش است! امان از داغی که در دل زینب علیهاالسلام است!

چگونه سر به شانه تنهایی نگذارد کسی که از هستی خویش جدا شده است؟!

چگونه ناله نکند آنکه امانت بی بدیل الهی را شکسته بال و حزین، به آسمان سپرده است؟!

چگونه به تعزیت ننشیند آنکه صبر جمیل فاطمه علیهاالسلام را در کبودترین لحظه ها به تماشا نشسته و عاشقانه به شکیبایی مقدس زهرا، ایمان آورده است؟!

این شانه های خیبرشکن کیست که از سنگینی اشک ها خم شده است؟!

این دست های صاحب ذوالفقار مگر نیست که از شدت درد می لرزد؟!

این زبان آتشین خطبه ها نیست که بغض، مجال آه از گلویش گرفته است؟!

با کدامین چکامه، این مرثیه را بسرایم که سیل اشک، هستی مدینه را به یغما نبرد؟!

با کدامین نوحه به تعزیت بنشینم که زمین، گریه های آسمان را تاب آورد؟

بانو! ای مادر احساس های سبز، ای تبلور عصمت، بانوی آب و آیینه و ای شرافت آدمی در خاک و افلاک! اگر برکت دست هایت نبود، آسمان، ما را ریزه خوار کدامین «دستاس» می کرد تا با گفتن «یا زهرا» تلخی تمام دردها را به شیرینی درمان بسپاریم؟

زیارتگاه تو، پاک ترین نقطه از دل مؤمنان است که با التجا به نامت، تمامی دردهای بی درمان را درمان می بخشد و زلال معرفتت با گفتن «یا زهرا»، بر نگاه ها جاری می شود

یا زهرا ! ای آیینه لطافت هستی در ضمیر خاک.

خورشید، وضو گرفته از راه می رسد. مجالِ شب، به مناجات کهکشان سپرده شده است و مجال روز، به دعای خورشید؛ خورشیدی که هر روز، شاهد زشتی و زیبایی مخلوقات است؛ زیبایی کودکان خانه زهرا علیهاالسلام و زشتی دست هایی که آتش به همراه دارند.

خورشید، شرمناک از روی محجوب علی ست؛ شرمگین خیبرشکنی که به پیامبر قول داده است برابر تمام غم های عالم شکیبایی کند؛ حتی مصیبتِ زهرا علیهاالسلام !

خورشید، هر روز به نیابت از شیعیان، به تربت پنهان زهرا علیهاالسلام سلام می کند و گرمای حضور خویش را از آستانه کبریایی او می طلبد.

سلام بر تو ای دختر عواطف نبوی صلی الله علیه و آله ، مهربان ترین بانو، یگانه هر دو گیتی!

بانو! نامت بلند در نهان خانه تمام گنبدها؛ نامت بشکوه در زلال تمام آب ها و آیینه ها؛ داغت را بهانه ای جز زلال اشک ها نیست!

تربت پنهان تو را باید در سویدای دل به جست وجو پرداخت که عصمت عارفانه تو تنها در زلال عاشقانه دل هویدا می شود و بس!

زیارتگاه تو، پاک ترین نقطه از دل مؤمنان است که با التجا به نامت، تمامی دردهای بی درمان را درمان می بخشد و زلال معرفتت با گفتن «یا زهرا»، بر نگاه ها جاری می شود.

چه دردناک است یادآوری شهادت تو!

چه جانکاه است غربت تو!

بانو! تو را به غربت بقیع، یاورمان باش در مصایب دنیا!

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


سیدعلی اصغر موسوی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
از پشت دیوار عفت تا بی کرانه ملکوت

از پشت دیوار عفت تا بی کرانه ملکوت

فاطمه علیهاالسلام حماسه ای بود بزرگ در کنار بستر و عروجِ معراج گونه یک زن، از پشت دیوارهای حیا و عفت تا بی کرانه های ملکوت. سخنانش، چون زلزله ای سهمگین، استواری کوه ها را در هم می شکست و دژهای محکم ستم را با صلابتی به بی کرانگی توفان در هم می کوبید.
تبسم کوچیده از لبان علی

تبسم کوچیده از لبان علی

هزار چشم معرفت، فدای اشک های بی دریغ تو! ای گزینه برتر و آخرِ زنان نیکوی جهان! هنوز بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک توست، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت ح
خطبه ای از جنس آسمان

خطبه ای از جنس آسمان

ای ضمیر سبب سازِ «لَوْلاک»، ای برترین آیینه عصمت الهی، فاطمة! به خدا، که حتی گریه، حتی غم و حتی داغ مرثیه هایت نمی تواند مرهمی بر زخم تاریخیِ دل هامان باشد!
UserName