• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2769
  • شنبه 1385/5/14
  • تاريخ :

زندگانى امام محمد جواد علیه السلام

ادامه راه خط پدر


مامون به امام جواد علاقه داشت و كوشش می‌كرد و نقشه طرح می‌كرد كه دل‏ امام را به دست آورد و او را بدارالخلافه نزدیك كند. مامون توطئه ‏خود را براى از میان بردن جنبش و حركت تشیع در چهار چوب خلافت ‏عباسیان همچنان ادامه می‌داد و هدف او از این كار آن بود كه بین امام و پایگاه‌هاى مردمى او فاصله ایجاد كند و امام را از مردم خویش دور سازد.

او می‌خواست به طریقى این نقشه را اجرا كند كه مردم تحریك نشوند، به خصوص‏ كه او با كمال عزت و تكریم در كاخ‌هاى مامون و ساختمان‌هاى مجلل او زندگانى می‌كرد. اما محافظان كاخ همه حركات و سكنات امام را با دقت ‏تمام زیر نظر می‌داشتند.

بنابر همان نقشه قدیمى، مامون در برابر همه مردم در جامه دوستدار و مخلص امام ظاهر شد و «ام فضل‏»دختر خود را به عقد ازدواج او در آورد تا از تایید امام برخوردار باشد. لذا به او اصرار كرد كه در همانجا زندگانى ‏كند. اما امام علیه السلام اصرار ورزید كه به مدینه بازگردد تا نقشه مامون را در كسب تایید امام براى پایدارى خلافتى كه غصب كرده بود، نقش بر آب سازد. زیرا وقتى امام علیه‌السلام خلافت او را تایید نمی‌كرد، این شبهه در دل مردم ایجاد می‌شد كه حكومت او مشروعیتى ندارد. و از طرف دیگر، امام علیه السلام امامت ‏خود را اثبات مى‏كرد و جدا بودن طرح و برنامه خود را از طرح و برنامه حكومت ‏روز آشكار مى‏ساخت.

اما اگر امام مى‏پذیرفت كه با مامون و در دربار او زندگانى كند، مساله به این طریق تلقى مى‏شد كه این دو خط مشى در یكدیگر ادغام شده است‏ و این امر در نظر مردم چنین نتیجه می‌داد كه هیچ تناقض و اختلافى بین این دو از جهت معالم و مسائل فكرى و عقیدتى خاص كه ممیز نظریه امام بود، وجود ندارد.

امام جواد علیه السلام خط پدر بزرگوار را ادامه داد و از لحاظ برنامه‌ریزى‏ فكرى و آگاهى عقیدتى، فقیهان را از بغداد و شهرهاى دیگر پیرامون خود، در مدینه فراهم آورد تا با او مناظره كنند و از ایشان سوال بپرسند و از راهنمائى‏هاى او مستفیض گردند.

«هنگامى كه فصل حج فرا رسید، فقیهان بغداد و شهرهاى دیگر و دانشمندان‏ بلاد كه هشتاد تن بودند، به حج رفتند و سپس به سوى مدینه روى آوردندتا اباجعفر را دیدار كنند.» (1)

امام جواد علیه السلام براى گستردن پایگاه‌هاى مردمى خویش به وظایف و مسئولیت‌هاى خود در امر جهاد دست زد. این امر به گوش‏ «معتصم‏» رسید و او را جبرا به بغداد فراخواند تا به قتل برساند و زندگانى شریف آن امام را با خوراندن زهر به آن طریق به پایان رساند. ابن بابویه گوید: «معتصم‏ امام علیه السلام را مسموم گردانید.» (2) زیرا امام براى حكومت‏ خطرى محسوب می‌شد و مواضع انحراف و موارد دورى حكومت را از اسلام براى مردم افشاء می‌كرد. نه تنها براى دستگاه خلافت این خطر را داشت كه منزلت و برتری‌هاى ‏فكرى او را با توجه به كمى سن و سال او همه می‌دانستند،بلكه امام، فقها و قضات را براى مناظره و مبارزه علمى مى‏طلبید و بسیار متحرك بود و امور فكرى و عقیدتى مردم را بر عهده داشت (در یك مجلس سى هزار مساله از ایشان پرسیدند و او به همه آنها پاسخ داد و در آن وقت نه سال داشت.)

شیخ مفید گوید: «مامون امام جواد علیه السلام را دوست می‌داشت. زیرا با وجود كمى سن، شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم رسیده بود و در ادب و حكمت و كمال عقل، مقامى داشت كه هیچ‌ یك از مشایخ زمان،با او برابرى ‏نمى‏توانست كرد.»

طبرى در اعلام الورى گوید: ایشان در زمان خود با وجود اندك بودن‏ سن و سال،به پایه‏اى از فضل و علم و حكمت و ادب رسیده بود كه هیچ یك‏ از اهل فضل به آن پایه نرسیده بود.» (3)

سخن خویش را در باب روش و برنامه امام جواد علیه السلام به همین اندازه ‏مختصر به پایان مى‏رسانیم زیرا نقش او همانند نقش پدرش امام رضا علیه السلام بود.

سخن‌ها و پرسش‌هاى بیشمار، پیرامون وى گفته شده است و درباره پدیده مرجعیت‏ و رهبرى او در حالی كه بیش از هشت ‏سال نداشت‏ سخن بسیار است.

اثبات امامت حضرت جواد علیه السلام

صِغر سن امام علیه السلام از پدیده‏هاى اعجاز آمیز اوست كه در حكام آن‏ زمان اثرى فوق‌العاده گذاشته بود. همه مآخذ تاریخى متفق القولند كه وقتى ‏پدر مكرم امام جواد علیه السلام درگذشت عمر امام هشت ‏سال یا هفت‏ سال و چهار ماه بود. (4)در حقیقت هنگامی كه پس از پدر عهده دار امامت گردید، در سن‏ كودكى بود.

این معنى نخستین بار در زندگانى پیشوایان اهل‌بیت علیه‌السلام در شخص ‏امام جواد علیه‌السلام مصداق پیدا كرد و براى حكام منحرف، مایه حیرت و براى ‏حقیقت امتداد خط امامت و مرجعیت امامان اهل‌بیت‌ علیه السلام كه امام جواد علیه السلام نماینده و جانشین آنان بود، سندى حتمى و معجزه‌آسا به شمار مى‏رفت.

اگر به حساب احتمالات تكیه زنیم، مى‏بینیم كه تنها صغر سن امام علیه السلام كافى است كه حقیقت امامت وى را بپذیریم و قبول كنیم كه ایشان ادامه‏دهنده خط امامت بوده است والا چگونه مى‏توان در دست گرفتن رهبرى شیعه‏ را از طرف او در همه زمینه‏هاى نظرى و عملى تفسیر كنیم؟

شاید این معنى از ذهن بگذرد و بگویند، چه بسا كه براى شیعیان، امامت‏ و رهبرى این نوجوان از اهل‌بیت، به وضوح، كشف و معلوم نشده باشد و چه بسا كه ادعائى دیگر نیز بر این فرضیه ضمیمه كنند همچنان كه احمد امین گوید:

«امامان از چشم‌ها پنهان می‌شدند و به دعوت پنهانى اكتفا می‌كردند تا محبت ‏و گرایش مردم نسبت به آنان باقى بماند. (5) »

ما این فرضیه را رد می‌كنیم و می‌گوئیم: رهبرى امام جواد علیه السلام، رهبرى ‏آشكار و علنى در برابر همه توده‏هاى مردم بود و هرگز رهبرى امامان چنین‏ نبود كه پیرامونشان را پاسبانان محافظ، و نیروى ارتش و ابهت و جاه و جلال‏ پادشاهان فرا گرفته باشد به طوری كه رهبر، دعوت را از توده مردم كه به آنان ‏معتقد بودند و به رهبرى آنان حركت مى‏كردند، پنهان سازد بلكه رهبرى ‏امام علیه السلام، رهبرى سرى از قبیل صوفیان و فاطمیان نبود كه میانشان فاصله ‏ایجاد كند و بین رهبرى و پایگاه مردمى او جدائى افكند.

امام اهل‌بیت علیه السلام، دعوت خود را تا حدى آشكار انجام می‌داد، و پایگاه‌هاى مردمى طرفدار و مؤمن به رهبرى و امامتش به طور مستقیم در مسائل‏ دینى و قضایاى اجتماعى و اخلاقى با شخص امام تماس و هماهنگى حاصل ‏می‌كردند.

وقتى مامون، امام علیه السلام را به بغداد یا مركز خلافت آورد، امام‌ پاى فشرد تا به مدینه باز گردد. مامون با این درخواست موافقت كرد و آن ‏حضرت بیشتر عمر شریف را در مدینه گذرانید.

امام جواد علیه السلام در صحنه اجتماعى با نشاط و فعالیت، حركت می‌كرد و نزد همه مسلمانان شناخته شده بود. از جمله نزد شیعیان كه به رهبرى و امامت ایشان ایمان داشتند.

«این مساله كه معتصم از فعالیت‌ها و كوشش‌هاى او برآشفته و در رنج ‏بود حقیقت داشت و از اینروى وى را به بغداد خواست و هنگامی كه ابو جعفر علیه السلام وارد عراق گردید، معتصم و جعفر پسر مامون، پیوسته توطئه مى‏چیدند و براى قتل آن بزرگوار حیله مى‏اندیشیدند.»

شیخ مفید گوید: «دو شب به ماه محرم سال 220 مانده وارد بغداد شد و در ذیقعده همان سال در آنجا وفات كرد.»

در روضة الواعظین آمده است كه‏ «در بغداد با زهر بقتل رسید. (6) »

بر اساس این مسلمات،فرضیه‏اى كه می‌گوید: رهبرى امام جواد علیه السلام در برابر مسلمانان عموما، و در برابر شیعیان خصوصا، رهبرى آشكار نبوده ‏است، باطل است. این سخن خلاف طبیعت علاقه و همبستگى بین اهل‌بیت ‏و پایگاه‌هاى مردمى آنان است. به خصوص كه مامون نورافكن‏ها را متوجه ‏امامت و علم حضرت امام جواد علیه السلام كرد و او را در معرض آزمایش قرار داد تا در محظور قرار گیرد و مردم را از پیرامون او بپراكند. دانشمندان بزرگ را دعوت كرد و بین آنان و امام علیه السلام در برابر عباسیان، مجالسى منعقد نمود.

اما برترى علمى و فكرى امام علیه السلام با كمى سن و سال آشكار گردید.

مامون از«یحیى بن اكثم‏» كه در آن روزگار از بزرگان و متفكران بود خواست كه براى پرسش از امام، مساله‏اى طرح كند تا امام را ناتوان سازد و از پاسخ گفتن به آن درماند. یحین بن اكثم از امام پرسید: «فدایت گردم ‏آیا رخصت می‌دهى سؤالى كنم؟»

ابو جعفر گفت: «آنچه می‌خواهى بپرس.‏»

یحیى گفت: درباره كسی كه در احرام باشد و شكارى را بكشد چه نظر ی دارى؟

امام علیه السلام فرمود: آیا وقتى صید را كشت در «حل‏» بود یا «حرم‏»؟ و آیا آن مجرم به این كار آگاه بود یا جاهل؟ به عمد آن را كشت‏ یا به سهو؟ آزادبود یا بنده؟ صغیر بود یا كبیر؟ آغاز كننده به قتل بود یا در مقام دفاع بود؟

آن شكار آیا از پرندگان بود یا نه؟ از شكارهاى كوچك بود یا بزرگ؟ در آنچه كرد پافشارى داشت و یا پشیمان شده بود؟ قتل در شب روى داد یا در روز؟ آیا براى عمره مُحرم شده بود یا براى حج؟

یحیى بن اكثم شگفت زده بر جاى ماند و در چهره‏اش ناتوانى دیده می‌شد چندان كه اهل مجلس همه بدان پى بردند. (7)

در این مورد،فرضیه‏ها و اقوال دیگر وجود دارد و ما آنها را متوالیا مورد بحث قرار می‌دهیم:

فرضیه نخست كه می‌گوید: سطح علمى و فكرى طایفه شیعه در آن هنگام‏ در پایه‏اى بود كه امكان داشت از این موضوع غفلت كنند یا به بیان دیگر سطح فكرى و عقلى و روانى شیعه چندان بود كه آنان را به این معنى كشانید كه‏ امامت كودكى را تصدیق كنند و به آن ایمان آورند... حال آن كه او حقا امام نبود.

این فرضیه قابل قبول نیست و واقعیات تاریخى آن را تكذیب می‌كند.

زیرا سطح علمى و فقهى این طایفه در حدى بود كه از طرف همه مكاتب و حوزه‏هاى فكرى رقیب، مورد تحسین و بزرگداشت و تقدیر بودند. مكتب ‏فكرى عظیمى كه حاصل كوشش امامان باقر و صادق علیهماالسلام بود، بزرگترین حوزه ‏فكرى و علمى اسلام بود كه در آن روزگار جهان اسلام به خود دیده بود و آنجا دو نسل پیاپى از شاگردان حضرت امام صادق و حضرت امام كاظم علیهماالسلام فعالیت داشتند و آن دو در میدان فقه و تفسیر و كلام و حدیث، و در همه جوانب‏ و اركان معرفت اسلامى در راس طایفه شیعه قرار داشتند.

در پرتو این حقیقت، هرگز نمى‏توان فرض كرد كه سطح فكرى و علمى ‏این طایفه به پایه‏اى باشد كه از چنین موضوع مهم و بزرگى غفلت كرده باشند.

چگونه افراد یك طایفه كه در میانشان چنین مكتبى وجود داشت و قطب پیشرفت ‏فكر اسلامى به شمار می‌رفت از این موضوع غفلت كرده‏اند و به وهم یا از سر غفلت، امامت را در كودكى مجسم دیده‏اند كه از روى واقع و حق، امام نبوده ‏است. به خصوص چنانكه گفتیم، امامت ‏حضرت امام جواد علیه السلام بر رهبرى او بر پایگاه‌هاى مردمى و رهبرى آشكار بر همه مسلمانان استوار بود و هر فرد عامى مى‏توانست با آن برخورد كند و صدق آن را بیازماید. به خصوص طایفه ‏شیعه كه در جهان اسلام، بزرگترین مدرسه فكرى و عظیم‏ترین آن به طور كلى در میان آنان تحقق یافته بود و حوزه علمى آن تا كوفه و مدینه نیز امتداد داشت.

مدارس مزبور و مراكز فكرى،با امام علیه السلام رابطه داشتند و از ایشان فتوا ‏می‌خواستند و مسایل خود را مى‏پرسیدند و حقوق و اموال را از هر سوى نزد او می‌فرستادند. پس چگونه امكان داشت كه با آن عقل و شعور شكوفا، یا با بودن مدرسه‏اى مانند آن حوزه بزرگ، از حقیقت كودكى كه امام نبود، غافل بمانند؟

فرضیه دوم: گروه شیعه در طول تاریخ خود تصویرى صحیح و واضح ‏از مفهوم معناى امامت و امام نداشت. بلكه چنین مى‏پنداشت كه امام فقط رقمى در تسلسل نسبى و وراثتى است. بنابر این امامت و شرایط لازمه را براى ‏امامت نمی‌دانست چیست.

مى‏گوئیم این فرضیه نیز مردود است. چه، اساسا تشیع و امامت بر پایه ‏مفهوم عمیق الهى استوار است و آن بدیهى‌ترین و روشن‌ترین مفهوم تشیع است.

امام از نظر مفهوم عام شیعى، آن انسان بى‏همتا در علم و معرفت و گفتار و كردار و اخلاق است. این مفهوم در دستاوردها و ابعادش، نزد شیعیان آشكار است. هزاران نص، از روزگار امام على علیه‌السلام تا عهد امام رضا علیه السلام پیامى ‏است كه این مفهوم را معلوم كرده تا آنجا كه همه تفصیلات و توضیحات و خصوصیات تشیع در ذهن شیعیان، بسیار واضح و آشكارا نقش بسته است.

روایتى در این مضمون می‌گوید: «پس از وفات امام رضا علیه السلام وارد مدینه شدیم و پرسیدیم، بعد از امام رضا علیه السلام، خلیفه كیست؟ گفتند خلیفه در روستائى نزدیك مدینه است. به سوى آن روستا به راه افتادم تا به آنجا رسیدم.

خانه امام موسى بن جعفر علیه السلام در آنجا كه به ارث به امام جواد علیه السلام رسیده بود، مملو از مردم بود. یكى از برادران رضا علیه السلام را دیدم كه بر بالاى مجلس نشسته‏ بود و شنیدم كه مردم او را - اى برادر رضا علیه السلام- خطاب می‌كردند. یعنى او پسر امام نیست زیرا از امامان علیه‌السلام شنیده بودند كه امامت پس از حسن و حسین علیه السلام در دو برادر جمع نمی‌شود. (8)

از این حدیث چنین نتیجه می‌گیریم كه نزد شیعیان، همه تفصیل‏ها و خصوصیات تشیع و مفاهیم آن، واضح و روشن بود. این مساله ادعاى صاحبان این فرضیه‏را تكذیب می‌كند.

فرض سوم و آخر: این معنى، فداكارى و پافشارى در غرور و باطل از طرف شیعه و دوستداران آن بوده است.

می‌گوئیم این دعوى هم باطل است. نه فقط از نظر ایمان ما به تقواى ‏شیعیان و قداست آنان، كه واقعیت اخلاص این طایفه تردیدناپذیر است. همانا كه از خلال این شرایط موضوعى كه طایفه ستمكش شیعه را احاطه كرده است، یك روز هم در سراسر ایامشان و در طول زندگى، راه به بزرگى و قدرت و ثروت نداشته‏اند. بلكه شیعیان در سراسر تاریخ، گرفتار شكنجه و عذاب و محرومیت و زندان و ویرانى بوده‏اند. بلكه تشیع راهى بوده است كه انسان در هر گام آن با بیم و مراقبت دائمى روبرو بوده است.

امام باقر علیه السلام در باب این محنت‌ها و بلایا كه بر شیعه نازل می‌شد فرمود:

شیعیان ما در همه شهرها كشته می‌شوند و با تهمت، دست و پایشان را قطع ‏می‌كنند و هر كس از محبت ما یاد كند یا به سوى ما آید، به زندان افكنده می‌شود و اموالش را به یغما مى‏برند و خانه‏اش را درهم می‌كوبند‌.»

فداكارى و از خود گذشتگى و پافشارى بر باطل هرگز انگیزه یا راه طمع ‏مادى و دنیوى نبوده است.

چرا پس از این همه از خود گذشتگى و فداكارى و پافشارى از طرف ‏على،طایفه شیعه یعنى مردمى دانا و روشنفكر براى امامتى باطل و دروغین ‏و با توجه به این كه این از خود گذشتگى، انواع و اقسام ناراحتى و محرومیت ‏و عذاب و صدمه را براى آنان در بردارد،در پى موهوم روند؟ لذا نمى‏توان ‏از خود گذشتگى شیعه را در مورد امامت، جز اعتقاد حقیقى به امامت و آگاهى عمیق از شرایط تحقق امامت چیزى دیگر دانست.

اینجاست كه باید گفت، هیچ یك از این فرضیه‏ها را نمى‏توان پذیرفت و كسی كه به حقیقت تاریخ این طایفه و شرایط و اوضاع موضوعى آن آگاه باشد، به خصوص به شرایط و اوضاعى كه پیرامون امام جواد علیه السلام بود، هرگز این‏ پندارها را نمی‌پذیرد.

پس از عرضه داشتن این فرضیات و مردود شناختن آن، فقط یك فرض ‏باقى ماند كه با واقعیت تطبیق می‌كند و آن این است كه امام جواد علیه السلام، حقا امام است. (9)

پى‏نوشت‌ها:

1- بحار الانوار ، مجلسى، ج 50، ص 10.

2- دائرة المعارف اسلامى شیعه، ج 2، ص 92.

3- دائرة المعارف، ج 2، ص 92.

4- مآخذ سابق.

5- مهدى و مهدویت، صص 61 - 62.

6- دائرة المعارف، ص 92.

7- تذكرة الخواص، صص 368-372 / تحف العقول از آل رسول، نوشته ابن صغبه،‏ ص 335.

8- بحار الانوار، ج 50، ص 90.

9- شرح نهج البلاغه، جزء 3، ص 15، از ابن ابى الحدید.

لینک مقالات مرتبط:

- وصف لحظاتی از زندگی امام جواد علیه السلام

- حیات تاریخی امام جواد علیه السلام

- بزرگی در صورت كودكانه

- كاظمین دلربای عاشقان

- مناظره‏اى از امام جواد علیه السلام

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName