• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5696
  • شنبه 1382/1/9
  • تاريخ :

گفتگو با حمید جبلی

اگر بازیگری را این همه دوست نمی داشتم...


برای بعضی از ما تصویر ثابتی که از حمید جبلی به یاد مانده، نقش او در مجموعه های " محله ی برو بیا "  و " محله ی بهداشت " است :  یعنی همان پسر خجول و گوشه گیر؛ بعدها هم که با او از نزدیک برخورد داشتم، حس کردم این خجول بودن به صورت نوعی کناره گیری از حواشی سینما بروز کرده، حالا واقعا حمید جبلی این گونه است؟

واقعیت این است که من به کاری که می کنیم بیشتر علاقه مند هستم تا حواشی. چرا که حواشی هم موجب حواس پرتی می شود و هم این که کم کم باعث می شود آدم مطالب درباره ی خودش را که شاید خیلی هم واقعی نباشد، باور کند و این توهم برایش به وجود بیاید که آدم خیلی مهمی است، در چنین شرایطی کار کردن برای آدم خیلی مشکل می شود.


پس زمانی که حواشی را کنار می گذارید با حرفه و کار خود رو به رو می شوید. یعنی روی کار خودتان متمرکز می شوید و تمام انرژی تان هم صرف آن می شود؟

دقیقا، به ویژه که من خیلی آدم پر شر و شوری نیستم و علاقه ای هم ندارم که اطرافم جنجال درست شود یا خودم به این جنجال ها دامن بزنم.


شما در مجامع سینمایی هم کمتر حضور دارید.

اصلا حضور ندارم...


فکر می کنم جشن خانه ی سینما از معدود مراسمی بود که شما و آقای طهماسب در آن دیده شدید.

بله چون خیلی اصرار شد که حتما ما هم در جمع برگزار گنندگان باشیم.


پیش از آن که این حرفه را انتخاب کنید هم، چنین خصوصیت اخلاقی ای داشتید

؟من از دوران نوجوانی در این حرفه فعال بودم، آن موقع هم بیشتر تمرکزم روی خود کارها بود تا حواشی ماجرا.


با توجه به این روحیه چطور شد چنین حرفه ای که اتفاقا حواشی را خیلی نمی توان از آن منفک کرد، انتخاب کردید؟

من اگر بازیگری را این همه دوست نمی داشتم، به خاطر وجهه ی شهرت آن، اصلا بازی نمی کردم، اما چه کنم که بازیگری برایم آنقدر جذاب است که نمی توانم آن را ترک کنم.


حمید جبلی سالیانی است که در تئاتر، تلویزیون و سینما کار می کند اما کمتر کسی از زندگی او پیش از این   سالها چیزی می داند، حالا هرطور که خودتان دوست دارید درباره ی این که کجا به دنیا آمدید، در چه خانواده ای رشد کردید، اصلا چرا بازیگری را انتخاب کردید و... برایمان بگویید.

من متولد 1337 تهران هستم. میدان عشرت آباد سابق به دنیا آمده ام، همان جا هم مدرسه رفتم، دوره ی دبیرستان را هم در منطقه ی نارمک گذراندم.


فرزند چندم خانواده هستید؟

فرزند دوم. خواهر بزرگتری داشتم که فوت کردند، برادر کوچکترم هم پزشک هستند. الان هم خیلی از پدر و مادرم دور نشده ام و هنوز نزدیک آنها زندگی می کنم. علاقه ام به سینما و بازیگری و در مجموع کارهای هنری هم واقعا یادم نیست چرا و از کجا شروع شد، ولی از زمانی که یادم می آید یعنی حتی قبل از دبستان به شدت به این حرفه علاقه مند بودم.


سینما زیاد می رفتید ؟

بله. پدر من از مطبوعاتی های قدیم است. الان با این که هفتاد و یکی دوسال دارد هم چنان فعالانه با چند نشریه همکاری می کند ؛ با عنوان نویسنده و محقق، سالهای سال است که شعر می گوید. به همین خاطر من در یک فضای فرهنگی بزرگ شده ام. از همان دوران دبستان هم تئاترهای دبستانی کار می کردیم.


شما از همان زمانی که عروسک گردانی می کردید کار صدای آنها را هم انجام می دادید؟

بازی عروسکی یعنی مجموعه ی حرکت و صدا، حالا وقتی حرفه ای تر بشوید، می توانید این دو وجه را از هم تفکیک کنید، به طوری که گوینده یک نفر باشد و حرکت دهنده شخص دیگر.


آن سال ها با تئاتر حرفه ای همکاری کردید؟

تئاتر حرفه ای را با داریوش فرهنگ و با نمایش دایره ی گچی قفقازی آغاز کردم.


در تئاتر حرفه ای بر خلاف کانون خیلی کار کودک نکرده اید؟

به خاطر اینکه خارج از کانون، نمایشی برای کودکان اجرا نمی شد.


طالب نداشت یا این که...

آدم هایی که کار کودک می کردند و یا حتی امروز می کنند، اغلب همان دوستان کانونی هستند.


و به جز آدم هایی که بر شمردید کمتر کسی برای کودکان کار می کند.

بله، داخل مجموعه ای که برای کودک کار می کرد ،  فقط ما بودیم.


فکر می کنید چرا چنین اتفاقی افتاده و کار برای کودکان فقط به اشخاص ویژه محدود شده است؟

همیشه همین طور است چون همواره وابسته به آدم ها هستیم، ببینید وقتی کامبیز صمیمی مفخم درمی گذرد، بخشی از کارهای عروسکی متوقف می شود. چون بنیانگذار آن نمایش ها ایشان بوده و با رفتنشان دیگر تداوم پیدا نمی کند. اگر امروز اردشیر کشاورز کار عروسکی نمی کند، برای صحنه هم ما نمایش کمتر داریم و جای خالی ایشان حس می شود. حتی ممکن است که یک مجموعه ی 30 نفره کار عروسکی و کودک انجام ندهند، این بخش هم کاملا متوقف شود. کما این که می بینید در تئاتر عروسکی و کودکان این اتفاق افتاده است.


صدای شما روی بسیاری از عروسک ها به ویژه " کپل "  و " کلاه قرمزی " خیلی ماندگار است و پرطرفدار، می شود کمی جزیی تر و با زبانی ساده از چگونگی شخصیت پردازی این عروسک ها و پرورش صدای آنها برایمان بگویید؟

من فکر می کنم جنس صدا مهم نیست،شاید اگر من با همین صدای خودم هم به جای کلاه قرمزی صحبت می کردم  بعد از مدتی این صدا برای تماشاگر جا می افتاد. در مورد کلاه قرمزی باید بگویم او کلمات را اشتباه تلفظ می کرد و در مجموع نوع شخصیت پردازی او برای همین جذاب است. صدایش هم هماهنگ با ظاهرش بود و اصلا بعد از آشنایی با این عروسک است که صدایش هم جذاب می شود. پس جذابیت کلاه قرمزی در شخصیت اوست که البته توسط ما ساخته شده. صدای پسرخاله با صدای اصلی من خیلی تفاوت نمی کند. حتی در " خواب سفید " خیلی ها می گویند چرا "رضا" شبیه " پسر خاله " حرف می زند. پس لحن پسرخاله دلیل اصلی جذابیت او نیست، شخصیت این عروسک جذاب است، مثل کسی می ماند که ما دوستش داریم؛ حالا بامزه هم حرف می زند. کلاه قرمزی در سریال تلویزیونی، در خیلی از لحظات، بد و نامفهوم صحبت می کرد و این نامفهومی خیلی وقت ها در زندگی روزمره ما کلافه کننده است. ولی چون شخصیت جذابی داشت، نوع گویش، با شخصیت و حرکت او با هم ترکیب و وارد یک موقعیت می شوند که آن موقعیت مهم است ؛ حالا اگر بخواهیم به آدمها هم بپردازیم این عروسک با همکاری من، خانم دنیا فنی زاده و آقای طهماسب به وجود آمده، حالا نمی توانیم در این ترکیب میزان سهم هر کدام از ما را در شکل گیری و محبوبیت این عروسک تعیین کنیم. البته ما چون با هم هماهنگ هستیم، می توانیم این شخصیت را این گونه به وجود بیاوریم.


در خونه ی مادربزرگه هم حضور داشتید؟

به عنوان عروسک گردان، نه گوینده.


در هادی و هدی هم ؟

بله، باز عروسک گردان بودم.


شما در بین عروسک هایی که به جای آنها صحبت کرده اید، کدام یک را دوست دارید و نگران احوالاتش هستید؟

واقعیت این است که من هم مثل همه کلاه قرمزی را خیلی دوست دارم. کلاه قرمزی برای خودش تبدیل به یک شخصیت شده، تصویر بیرونی اش از دست ما هم خارج شده و گاهی وقت ها خود ما هم احساس می کنیم زندگی مستقلی برای خودش دارد. در واقع ما هم مثل بینندگان وقتی مدتی او را نمی بینیم،دلمان برایش تنگ می شود، و دوست داریم بیاید و حضور داشته باشد.


در خلوت خودتان به سراغش می روید؟

تنهایی بله، ولی هیچ وقت با او بیرون از محیط کار بازی نمی کنیم. همیشه به هر اتفاق و موضوعی که بر می خورم، فکر می کنم اگر کلاه قرمزی بود در برابر این اتفاق چه برخوردی از خودنشان می داد و نظرش چه بود. در واقع ما به کلاه قرمزی جدا از وجود خودمان نگاه می کنیم، واقعا هم از ما جدا شده است.


از بین فیلم های دیگرتان چطور، نقشی بوده که خیلی به خاطرتان مانده باشد؟

شاید همین "رضا"ی خواب سفید، چون جدیدتر است بیشتر در خاطرم مانده است.


به جز خواب سفید؟

از بازی در برخی فیلم ها ناراحت هستم، چرا که بعد از ساخته شدن، با تصور اولیه ی من از نقش خودم و فیلم چندان همخوانی نداشت. ولی بیشتر نقش هایم را دوست دارم و همانی بودند که فکر می کردم. به خاطر همین از بازی اغلب نقش هایم راضی هستم، واقعا هم فیلم بد خیلی کم دارم. حتی گاهی یکی، دو سال فیلمی بازی نکردم و منتظر کار خوب ماندم، شاید هم بعد از دو سال هیچ نقش خوبی پیشنهاد نشده باشد، اما تلاش خودم را کرده ام.


اگر قرار باشد برای شما یک نقش کاملا متفاوت را بنویسند، دوست دارید چگونه نقشی باشد؟

جواب به این سوال کمی مشکل است. هر چند من هر تیپی که تا به حال بازی نکرده ام را دوست دارم؛ اما تا به حال به این نکته که دلم می خواهد چه نقش تازه ای را بازی کنم، فکر نکرده ام.


یعنی تا به حال پیش نیامده در فیلمی نقشی باشد که شما دوست داشته باشید مشابه آن را بازی کنید؟

نه چنین فکری نکرده ام.


یعنی آنچه هست برایتان راضی کننده است ؟

راضی کننده که نه؛ ولی به نقش خاصی هم فکر نکرده ام.


اغلب آدمها یا بگویم عمده ی آدمهای جامعه در فیلم های شما آدمهای بدی نیستند، همه به هم کمک می کنند. این جامعه ی ایده آل شماست؟

شاید. در "پسر مریم" هم نقش منفی و آدم بد  نداریم، در "خواب سفید" هم حتی شوهر این خانم آدم خوبی است و آن سوء تفاهم است که مشکل ساز می شود.


دوست ندارید فضای دیگری را نیز تجربه کنید؟

نمی دانم، حالا فعلا مشغول نوشتن یکی، دوقصه هستم.


 در همین فضا؟

یکی از آن ها خیلی متفاوت است.


در آخر از شما تشکر می کنیم و امیدواریم مثل گذشته در کارهای جدیدتان نیز موفق باشید.

UserName