احساس حقارت یا خود کم بینی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

احساس حقارت یا خود کم بینی - نسخه متنی

محمد سبحانی نیا

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

احساس حقارت يا خود کم بيني

با معارف اسلامي آشنا شويم؛2129-سال شانزدهم - پاييز و زمستان 1367 - ش38

محمد سبحاني نيا

يکي از مسائل مهمي که نسل جوان و نوجوان با آن روبه رو است، احساس خود کم بيني و حقارت است. علي رغم ميل باطني جوانان به تشخيص طلبي و ابراز شخصيت و حس برتري جويي، احساس حقارت از طريق اسباب طبيعي و بيماري ها و عوامل تربيتي و شرايط اقتصادي و غيره دامن گير آن ها مي شود و اگر آنان به فکر درمان نباشند و خود را از فشارهاي سنگين روحي رهايي نبخشند، به عوارض گوناگون آن مبتلا خواهند شد.

از اين رو بر اوليا و مربيان و دست اندکاران امر تعليم و تربيت است که نسبت به اين موضوع مهم و اساسي، توجه و عنايت خاص مبذول دارند و به حکم «علاج واقعه، قبل از وقوع بايد کرد» به راه هاي پيش گيري از اين آفت بزرگ روحي بينديشند و بر اين باور باشند که به همان مقدار که تکبر و خود بزرگ بيني مانع رشد و تکامل انسان است، خود کم بيني و احساس حقارت نيز موجب عجز و ناتواني او براي رسيدن به مقاصد عالي زندگي است.

در اين مقاله ابتدا علائم و نشانه هاي خود کم بيني را بطور اختصار ذکر مي کنيم و سپس به عوارض و عوامل و درمان آن مي پردازيم.

علائم خود کم بيني

خود کم بيني به صورت هاي مختلفي در انسان ظاهر مي شود: گاهي اين حالت به صورت يک عکس العمل خودنمايي مي کند و در قالب امر و نهي بر افراد ناتوان و زيردست و راه رفتن با فخر و تکبر و پرمدعايي و فضل فروشي، خود را نشان مي دهد و گاهي به صورت ناله و فرياد و ابراز يأس و سرخوردگي و بزرگ کردن نواقص و عيوب خودنمايي مي کند. اين افراد، معمولاً خود را کوچک تر از آنچه که هستند مي دانند و حتي در مواردي گمان مي کنند که فاسد و منحط اند و يا خيال مي کنند که ديگران از آن ها نفرت دارند و نمي توانند با آن ها کنار آيند و يا خود را ناتوان تر از آن مي بينند که بر مشکلات و سختي ها فائق آيند و احساس حقارت خود را با ذکر اين عبارت که «من ناتوانم» و «قدرت برانجام اين کار را ندارم» يا «اين کار از توان من برنمي آيد» ابراز مي دارند. در مواردي هم، با هم ضعف آشکاري که دارند، احساس خود را از ديگران مخفي مي دارند و براي خوب جلوه دادن خود، از ديگران بدگويي مي کنند و براي تسکين درد خويش، حتي از جسارت و بي ادبي نسبت به ديگران دريغ ندارند.

عکس العمل هايي که مردم بر اثر احساس حقارت از خود نشان مي دهند به مقتضاي شدت و ضعف اين روحيه و اختلاف شرايط محيط و عوامل اجتماعي، متفاوت است. بعضي با سکوت و کم حرفي و بعضي با پرگويي و عده اي با تملق و چاپلوسي، و عده اي ديگر با تواضع و فروتني و برخي با تکبر و خود بزرگ بيني، عقد حقارت خود را نمايان مي سازند.

آثار منفي خود کم بيني

احساس حقارت و خود کم بيني، در حد متعارف، نه تنها مضر نيست بلکه مفيد هم هست. برخي از روان شناسان، عقد حقارت را به دليل فوايد آن، «عقد طلايي» ناميده اند؛ زيرا در ساي آن پيش رفت و تکامل حاصل مي شود و اين احساس، آدمي را از حد قانع بودن به وضع موجود خارج مي کند و سبب پديد آمدن حس برتري طلبي مي شود که خود سوق دهند آدمي به سوي هدف است؛ اما اگر از اين حد گذشت و به حد افراط خود رسيد زيان ها و عوارض منفي بزرگي دارد که غيرقابل انکار است. در اين جا به مهم ترين آن ها اشاره مي کنيم:

عدم اعتماد به نفس:

افرادي که اسير حقارت و زبوني هستند به خود اعتماد و اطمينان ندارند و تا پايان عمر مانند کودکان ناتوان همواره چشم اميد به حمايت ديگران دوخته اند و در کشاکش زندگي قدرت مقاومت ندارند و خيلي زود شکست مي خورند، از اين رو علي (ع) مي فرمايد: «هلک امرء لم يعرف قدره کسي که خود را نشناخت هلاک گرديد». کسي که به خود کم بيني مبتلاست، به کرامت و عزت و شخصيت والاي خود واقف نيست و خود را از همه کس ناتوان تر مي بيند و از اين رو از قبول مسئوليت شانه خالي مي کند و حتي کارهاي شخصي خود را به ديگران واگذار مي کند. و در اين صورت به عنصري طفيلي و سربار جامعه مبدل مي شود.

کم رويي:

يکي ديگر از آثار منفي خود کم بيني، کم رويي و خجالت کشيدن از مردم است. در بعضي از موارد، احساس حقارت چنان تأثير مي گذارد که آن شخص مبتلا، جرأت معاشرت با مردم را پيدا نمي کند و از ترس اين که مبادا در ميان جمع مورد تحقير واقع شود، کناره گيري را بر هرگونه آميزشي ترجيح مي دهد و يا آن که ناراحت و پريشان به کنجي مي نشيند و از مشارکت در فعاليتهاي اجتماعي و گروهي امتناع مي ورزد. چه بسا ديده شده که اين افراد، علي رغم آمادگي قبلي و مطالعه دقيق دروس در مقام پاسخگويي به سؤالات آموزگار خود، دچار مشکل و اضطراب مي شوند و از امتحانات شفاهي گريزان و متنفرند و همچنين در مواجه شدن با دوستان و طرح دوستي و رفاقت و انتخاب دوست با مشکلاتي روبرو مي شوند واز اين مسئله رنج مي برند.

ناسازگاري و طغيان:

کسي که گرفتار خود کم بيني است و خود را پست و ناچيز مي بيند، ضميري آشفته و نگران دارد و نسبت به کساني که او را با چشم خواري و اهانت مي نگرند، همواره عصبي و خشمگين است، از اين رو نسبت به مقررات و قوانين اجتماعي و آداب و معاشرت با ديگران بي اعتنايي مي ورزد و چنين تصور مي کند حال که از انظار مردم افتاده است و در محيط خانواده و اجتماع مقام و منزلتي ندارد، چرا خود را از قيد و بندهاي اجتماعي و محدوديت هاي قانوني و اخلاقي آزاد نکند. اين طرز تفکر او را به اعمال انحرافي وامي دارد و به راه شر و گناه سوق مي دهد. امام هادي (ع) فرموده است:

«مَن هانَت عليه نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرُّه؛ کسي که خويشتن را ناچيز و خوار مي يابد (در باطن نسبت به خود احساس حقارت مي کند) از شرّ او ايمني نداشته باش».

تکبر و فخرفروشي:

يکي ديگر از آثار منفي خود کم بيني، اظهار برتري و عظمت خويشتن است. در روايات اسلامي ريش اصلي و منشأ اساسي تکبر، احساس حقارت شخص متکبر بيان شده است و دانشمندان امروز نيز اين موضوع را تأييد کرده اند امام صادق (ع) مي فرمايد:

«ما من احدٍ يتَيهُ إلّا من ذلّة يجدها في نفسه؛ هيچکس به خوي ناپسند تکبر مبتلا نمي شود، مگر به سبب خواري و ذلتي که در خود احساس مي نمايد».

از آن جا که انسان طبعاً خواهان کمال و ترقي و رسيدن به مقاصد عالي است وقتي چنين توانايي را در خود نبيند، با خودنمايي و نخوت، عيب و نقص و ضعف خود را مي پوشاند و با اظهار بزرگي، حقارت دروني خويش را جبران مي سازد.

انتقام جويي:

بدترين عکس العملي که مبتلايان به خود کم بيني از خود بروز مي دهند. انتقام جويي است، که به صورت هاي مختلف ظاهر مي گردد. يکي از راه هاي انتقام جويي آنان، انتقاد بي جاست.

گاهي کودکي که مورد تحقير واقع شده، براي ابراز شخصيت و جبران شکست هاي دروني خود از فرصت هاي مختلف استفاده مي کند و انتقام مي گيرد؛ مثلاً در مجلس ميهماني که همه گرم صحبت با ديگران هستند، او وضع مجلس را به هم مي ريزد و فرياد مي کشد و يا کلمات بي معني مي گويد و از اين طريق نظر همگان را به خود جلب مي نمايد.

بزرگسالان نيز در بعضي از موارد، با همين کارهاي کودکانه دست به انتقام مي زنند. کفار شکست خورد صدر اسلام به خيال انتقام گرفتن از رسول خدا(ص) و جبران حقارت هاي دروني خود در مجلس تبليغي همان اعمال کودکانه را مرتکب شده اند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد:

«و قال الذين کفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوافيه لعلکم تغلبون؛ کساني که کفر ورزيدند گفتند: به اين قرآن گوش فراندهيد و سخن بيهوده به آن بياميزيد، شايد پيروز گرديد».

در بعضي از روايات آمده است که هرگاه پيامبر(ص) در مکه صداي خود را به تلاوت قرآن مجيد و کلمات شيرين و جذاب و پر محتواي خداوند بلند مي کرد، مشرکان، مردم را از او دور مي کردند و مي گفتند: سوت و صفير بکشيد و صدا را به شعر بلند کنيد تا سخنان او را نشوند.

يکي ديگر از راه هاي انتقام جويي، عيب جويي است. طفلي که در بازي شکست خورده و از اين جهت در خود احساس حقارت مي کند، از بازي کردن با دوستان کناره گيري مي کند و در جواب والدين يا ساير اهل منزل مي گويد: اين ها بداخلاق اند يا حق مرا ضايع مي کنند.

محصلي که در بعضي از مواد درسي ضعيف است و نمر خوبي نياورده و در مقابل شاگردان شکست خورده است، از ناتواني خويش شرمنده مي شود و در خود احساس حقارت مي کند و براي پوشاندن نقص خود، از آموزگارش انتقاد و عيب جويي مي کند.

علي (ع) مي فرمايد: «ذووالعيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتّسع لهم العذر في معايبهم؛ کساني که داراي عيوب و نقايصي هستند، دوست دارند عيوب مردم را شايع کنند تا راه عذر آوردنشان [براي توجيه عيوبشان] گسترده تر باشد».

انزوا و گوشه گيري:

يکي از عکس العمل هاي ناپسندي که مبتلايان به عقده حقارت و خود کم بيني از خود نشان مي دهند، کناره گيري از اجتماع است. آنان با اين روش، براي مصونيت از تحقير ديگران، خود را محبوس کرده و به گرفتاري بزرگ تري دچار شده اند.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «الرجل يجزع من الذل الصغير فَيُدخِلُهُ ذلک في الذلُّ الکبير؛ آدمي از ذلت و حقارت کوچکي اظهار ناراحتي و جزع مي کند و همين امر، او را به ذلت بزرگ تري گرفتار مي نمايد».

بعضي از دانش آموزان از بازي با دوستان خود مي گريزند و در هيچ دسته و گروهي شرکت نمي کنند. به مهماني نمي روند و به بهانه هاي مختلف از اين امر شانه خالي مي کنند ولي در واقع همان احساس حقارت و ضعف دروني آنان، منشأ اتخاذ چنين تصميمي شده است.

7. اعتياد به مواد مخدر:

کساني که از درمان عقد رواني خود عاجز مي شوند، چه بسا به مواد مخدر پناه ببرند تا از اين طريق لحظاتي، احساس حقارت خود را فراموش کنند و از نگراني و اضطراب رهايي يابند.

8. دورويي و نفاق:

يکي از عوارض ضعف و حقارت نفس، دورويي در روابط اجتماعي و آداب ديني است. علي (ع) مي فرمايد: «نفاق المرء من ذُلّ يجده في نفسه؛ دو رويي ناشي از حقارت و ذلتي است که منافق آن را در خود احساس مي کند».

9. دروغ:

يکي از راه هاي پوشش احساس حقارت، کتمان حقيقت است. بعضي از افراد، براي ابراز لياقت خويش و جلوگيري از آشکار شدن حقارت آنان به دروغ پردازي متوسل مي شوند و خود را غير از آن چيزي که هستند، معرفي مي کنند.

از اين رو رسول گرامي اسلام (ص) روايت شده که فرمود: «لا يکذب الکاذب الّا من مهانة نفسه عليه؛ دروغ گو دروغ نمي گويد، مگر به سبب حقارتي که در وجود خودش احساس مي کند.

10. افسردگي:

شخصي که مبتلا به خود کم بيني است، اگر به درمان خود نينديشد، به تدريج به تخيلات رو مي آورد و خود را تنها مي يابد و نشاط و طراوت از او رخت مي بندد و به جاي آن، نگراني و اضطراب تمام وجود وي را احاطه مي کند و در نتيجه به افسردگي و دل مردگي کشيده مي شود.

11. بلند پروازي و خيالبافي:

يکي از آثار خود کم بيني، در خواب و خيال زندگي کردن است. افرادي که حس حقارت در آن ها نفوذ کرده است، به آرزوهاي ناشدني و اهداف دور فکر مي کنند تا با سرگرمي به خيالات، ضعف هاي خود را برآورده ببينند و تصور کنند که از مشکلات رهيده اند.

12. گناه و معصيت:

بر پايه بينش اسلامي، بسياري از گناهان زاييد ضعف نفس و عدم توجه به کرامت انساني است و از سوي ديگر، ترك گناه و لذات نفساني معلول کرامت نفس و بزرگواري روح است. علي (ع) مي فرمايد: «من کرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛ کسي که نفس خود را بزرگ احساس کند، شهوات نمي تواند بر او مسلط شود».

امام سجاد(ع) مي فرمايد: «من کرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا؛ کسي که شخصيت وي، نزد خويش بزرگ وعزيز است، دنيا در نظرش کوچک مي شود».

از سوي ديگر، کسي که براي خود ارزشي قائل نيست، از آلوده شدن به گناه واهمه اي ندارد، و براي جبران ضعف دروني خود حاضر است به هرکار ناشايستي دست بزند و براي نيل به اهداف و مقاصد خويش از هر وسيل نامشروعي استفاده کند (مثل غيبت کردن و غيره) از اين رو علي(ع) مي فرمايد:

«الغيبة جهد العاجز؛ غيبت کردن منتهاي کوشش شخص ناتوان است». اما کسي که از عزت نفس برخوردار است، شعارش همان است که علي(ع) فرموده است: «المنيّة و لاالدنيّة؛ مرگ آري پستي هرگز».

عوامل خود کم بيني

احساس حقارت و خود کم بيني مانند هر پديد ديگر معلول اسباب و علل خاصي است که بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد، چراکه بدون شناخت علل و ريشه ها نمي توان به درمان آن پرداخت. از اين رو به مهم ترين علل و عوامل خود کم بيني اشاره مي کنيم:

1. نقص بدني:

کودکي که از مادر کور يا کر يا معلول و معيوب متولد مي شود يا در طول سال هاي رشد به موانعي برخورد ميکند و يا در اثر حادثه اي يکي از اعضاي مهم بدن را از دست مي دهد در باطن احساس حقارت مي کند. اين گونه افراد از دو جهت رنج مي برند: يکي از نقص و محروميتي که در خود احساس مي نمايند، و ديگري از توهين و تمسخر ديگران.

2. اسم و لقب زشت:

يکي از مظاهر مهم هر انساني اسم و نام خانوادگي است. همانطور که عکس و تصوير هرکسي وسيله جلو صاحب عکس در اذهان مردم است اسم هر شخصي نيز حاکي از صاحب اسم و مجراي ظهور اوست و همان طوري که آدمي از زيبايي عکس خود لذت مي برد و از بدي عکس رنجيده خاطر مي شود از نام زيبا هم مسرور و از اسم و لقب زشت رنج مي برد.

کساني که نام يا لقب بدي دارند حتي المقدور از ذکر آن خودداري مي کنند واگر موقعي ناگزير به گفتن شوند احساس حقارت مي نمايند از اين جهت رسول اکرم(ص) براي جلوگيري از اين احساس حتي اسم زشت مکان ها را تغيير مي دادند.

3. فقر و تهي دستي:

کودکي که مي بيند والدين او گرفتار تهي دستي اند و از عهد مخارج روزمر زندگي عاجزند و از طرفي همسايه ها و خويشاوندان او در وضع خوبي به سرمي برند در چنين شرايطي در باطن خود يک نوع عقب ماندگي و ضعف احساس مي نمايند که اگر آن خاطر ناگوار فراموش نشود همواره اسير حقارت و ضعف رواني است و در برابر افراد متمکن سر تعظيم فرود آورده و با خضوع و فروتني مراتب ضعف خويش را آشکار مي کند. البته افراد بزرگي در طول تاريخ علي رغم فقر و تهي دستي با تکيه بر نيروي خدادادي خود و صبر و استقامت در راه هدف متعالي توانسته اند به مدارج عالي علمي دست يابند اما نمي توان عامل فقر را در ايجاد خود کم بيني ناديده گرفت. از اين رو پيامبراکرم(ص) مي فرمايد: «کاد الفقران يکون کفرا؛ نزديک است که فقر به کفر بينجامد.»

4. ارتکاب جرم:

کسي که مرتکب معصيت هايي شده و پرد احترام قانون را دريده است چه بسا مواجه با شکنجه هاي وجدان اخلاقي است و خود را انساني پليد و آلوده مي بيند، وجدان اخلاقي، گناه کار را آرام نمي گذارد، شرمساري و حقارتي که براثر گناه دامن گير گناه کار مي شود او را پست و زبون مي سازد و در مواردي براي پوشاندن لکه هاي معاصي خويش چاپلوسي مي کند و مراتب فرومايگي خود را به صورت ادب و احترام به ديگران آشکار مي سازد. علي(ع) مي فرمايد: «من يطلب العزّ بغير حقّ يذلّ ومن عاند الحق لذمه الوهن؛ کسي که از راه غيرحق طالب عزت شود ذليل و خوار مي گردد و آن که با حق دشمني کند گرفتار فرومايگي مي شود».

5. عجز و ناتواني:

افرادي هستند که به خاطر عجز و ناتواني از انجام کاري دچار احساس حقارت مي شوند و اگر اين اشخاص بي کفايت به مقامي برسند که شايست آن نيستند براي پنهان نگاه داشتن ضعف خود و حفظ رياست به کارهاي مختلفي دست مي زنند و با تملق و چاپلوسي درصدد جلب رضايت ديگران مي باشند.

6. يأس:

حيات و طراوت و اعتماد به نفس تا حدي در گرو اميد به زندگي است از اين رو تا زماني که به چيزي اميدوار است به پيش مي رود اما از موقعي که احساس نااميدي کند دچار خود کم بيني مي شود و شخصيت خود را به کلي از دست داده و به صورت يک انسان ديوانه درمي آيد. محمدبن شهاب زُهري دچار اختلال روحي شده بود از اين جهت در يکي از نواحي مسجد، مردم دور او را گرفته بودند، امام سجاد(ع) پرسيد: چه خبر است؟ عرض کردند: زهري گويي عقل خود را از دست داده و لب فروبسته و هيچ سخن نمي گويد خاندانش او را به مکه آورده اند شايد با ديدن مردم حرفي بزند وقتي حضرت طوافش تمام شد به طرف جمعيت رفت و نزديک محمدبن شهاب آمد و امام را شناخت حضرت از او پرسيد؟ تو را چه مي شود؟ عرض کرد: فرماندار شهري بودم خون بي گناهي را ريختم اين گناه مرا به اين روز انداخته که مشاهده مي فرماييد. حضرت از گفتار او احساس کرد که نااميد شده و از آمرزش خود مأيوس است لذا با يک عبارت صريح، زُهري خودباخته و نااميد را اميدوار ساخت و فرمود: من از اين گناه نااميدي تو از رحمت الهي، بيش تر از ريختن خون بي گناهي مي ترسم. سپس فرمود: دي قتل را به وراث مقتول بده، عرض کرد: من ديه را تسليم آنان نمودم ولي از پذيرفتن آن امتناع ورزيدند. حضرت فرمود: ديه را در کيسه هاي سربسته اي قرار ده موقعي که بازماندگان براي نماز جماعت از منزل خارج مي شوند از بالاي ديوار کيسه ها را به داخل منزل بينداز.

7. شکست وناکامي:

کسي که در مسابقات علمي يا ورزشي شکست خورده يا در ازدواج نتوانسته است به هدف خود برسد گرفتار خود کم بيني مي شود.تاجري که در فعاليّت اقتصادي خود شکست خورده ودر يک معامل سنگين سرماي خود را از دست داده،در برابر همکاران خود احساس حقارت مي کند واز ادام کار وجبرانِ شکست خود باز مي ماند.

8. بي کاري:

کساني که از قبول مسئوليت و انجام کار شانه خالي مي کنند و در زندگي سربار مردم و جامعه اند و مانند انگل ها از محصول زحمت ديگران ارتزاق مي کنند از روحيه ضعيفي برخوردارند، جواني که احتياج به کمک مالي دارد يک نوع خفت و خواري را حس مي نمايد، از اين جهت اسلام بي کاري و تن پروري را مذموم دانسته است. علي(ع) مي فرمايد: اگر تن دادن به شغل ماي رحمت و تعب است بي کاري دائم نيز باعث فساد است.

در يک رباعي که منسوب به اميرالمؤمنين(ع) است، چنين آمده است:




  • کُدَّ کدّ العبدان احببت ان تصبح حرّاً
    لاتقل ذامکسب يزري فقصد الناس ازري
    انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدراً



  • واقطع الامال من مال بني آدم طرّاً
    انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدراً
    انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدراً



«اگر مي خواهي آزاد زندگي کني مثل برده زحمت بکش. آرزويت را از مال هرکس که باشد ببر و قطع کن. نگو اين کار مرا پست مي کند زيرا از مردم خواستن از هرچيزي بيش تر ذلت مي آورد. وقتي که از ديگران بي نياز باشي هرکاري داشته باشي از هم مردم بلند قدرتر هستي».

9. اعتقاد به خرافات و اوهام:

بعضي از اوقات عامل خود کم بيني و احساس حقارت، اعتقاد به خرافات و پندارهاي غلط است؛ مثلاً کسي که خود را بدشانس مي داند يا به فال و نحوست اعتقاد دارد همواره خود را حقير و ناتوان مي بيند و در معرض هيجان هاي روحي قرار مي گيرد. امام صادق(ع) در اين مورد مي فرمايد: فال بد زدن تابع قرارداد خود آدمي است اگر آن را آسان بگيري آسان است و اگر سخت بگيري سخت است و اگر آن را به حساب نياوري چيزي نيست.

چه بسا ديده شده که کسي خانه اي خريده و در آن سکنا گزيده است و پس از مدتي مبتلا به مصيبتي شده است آن حادثه را نشان بدشومي منزل جديد قلمداد مي کند و يا فردي ازدواج کرده اما پس از ازدواج با مشکلاتي مواجه مي شود از اين رو آن زن را بدقدم مي داند پاي بندي به اين خرافات موجب تشويق و اضطراب او مي شود و عوارض اجتماعي و رواني بسياري به دنبال دارد. در زمان جاهليت به پندار غلط دختر را موجب ننگ خود مي دانستند و با داشتن دختر، احساس حقارت مي کردند که قرآن مجيد احوال آن ها را چنين توصيف مي کند: «وقتي به يکي از آن ها مژد دختر مي دادند سيه رو و خشمگين مي شد و از شرم اين مژده از مردم پنهان مي گرديد و نمي داند آيا با خواري نگاهش دارد يا درخاک نهانش کند؟ آگاه باشيد که بد داوري مي کنند.»

10. اختلال در شبکه ارتباطي خانواده:

اوضاع نابسامان خانواده و عدم ارتباط صحيح والدين با فرزندان وعدم اجراي اصول تربيت مي تواند آثاري هم چون عقده حقارت برروي اعضاي خانواده از جمله فرزندان داشته باشد تبعيض و بي عدالتي نسبت به کودکان و افراط و تفريط در محبت و سخت گيري بي مورد والدين و توبيخ و ملالت بي جا و بي احترامي به شخصيت فرزندان از عوامل مؤثر پرخاش گري و افسردگي و رفتارهاي نابهنجار ديگر فرزندان محسوب مي شود. البته در مواردي بعضي از حرکات و رفتارهاي پدر يا مادر ناخواسته منجر به تضعيف روحي کودکان مي شود و متأسفانه ما در جامعه خود شاهد بعضي از رفتارهاي توهين آميز بزرگ سالان مي باشيم که بايد در جاي خود مفصلاً از آن بحث و گفت وگو کرد.

11. ضعف ايمان:

سرچشمه بسياري از مفاسد و ناراحتي هاي رواني عدم ايمان به خدا به عنوان نيرومندترين قدرت ها است. در عصر حاضر متأسفانه با پشت کردن جوامع صنعتي به دين و معنويت موجبات نگراني در زندگي فراهم شده و به دنبال آن احساس حقارت و خود کم بيني بيش از هر دوره و زماني به چشم مي خورد. زندگي تنگ و توأم با تشويش نتيجه بي ايماني و فقدان قرارگاه فکري و پناهگاه معنوي است. قرآن تعبير بسيار جالبي دارد آنجا که مي فرمايد: هرکه از ياد خدا روي گرداند زندگي او تنگ و تاريک و ناگوار خواهد شد کسي که از تکيه گاه بزرگ توکل به خدا محروم است چون پرکاهي در فضايي بي پايان، دست خوش گردباد و طوفآن هاي حوادث مي شود و هر لحظه به سويي سرگشته و حيران مي گردد و با اندك مشکلي خود را مي بازد و به يأس و نااميدي مبتلا مي شود.

درمان خود کم بيني

از آنجا که منشأ پيدايش احساس حقارت و خود کم بيني در اشخاص متفاوت است، راه درمان نيز به يک امر منتهي نمي شود و براي درمان ناگزير هستيم ريش پيدايش آن را پيدا کنيم. به نظر مي رسد که اولين و مهم ترين راه درمان خود کم بيني از نظر علمي و ديني، محاسب نفس و تجزيه و تحليل حالات روحي بيمار و شناخت علل واقعي آن است. تا زماني که علت واقعي بيماري به دست نيايد و منشأ حقيقي معلوم نشود، درمان بيمار ميسر نخواهد بود. «روان شناسان مي گويند کسي که اسير عقد حقارت است براي نجات از اين بيماري رواني بايد براي خود پرونده اي تشکيل داده و خود را در محکم عقل محاکمه کند. بايد آن خاطرات تيره و تاريکي راکه به طور مجهول خودنمايي مي کند و باعث تشويش خاطر اوست روشن و واضح سازد و بايد آن افکار مبهمي که صاحبش را پيوسته به خطرات ناشناخته اي تهديد مي نمايد از ابهام بيرون آيد»

با طرح سؤال هايي مي توان فهميد که منشأ خود کم بيني چه بوده است؟ براين اساس اسلام نيز رسيدگي به حساب نفس و بررسي و شناخت انديشه هاي خوب و بد را براي درمان بيماري هاي اخلاقي و رواني به پيروان خود سفارش کرده است. علي(ع) مي فرمايد: لازم است انسان عاقل به حساب خود رسيدگي دقيق نمايد و تمام نقايص در امور ديني و آرا و نظريات و اخلاق و آداب خويش را شمارش نمايد. و تمام آن ها را به ذهن خود بسپارد يا آن که بر صفح کاغذي بنويسد و براي برطرف نمودن آن عيوب فعاليت کند.

به طور کلي براي معالجه اين بيماري راه هاي ذيل پيشنهاد مي گردد:

1. تقويت روح ايمان:

از آنجا که سرچشم بسياري از مفاسد و ناراحتي هاي رواني ضعف ايمان به شمار مي آيد ذکر خدا و ارتباط با او مي تواند به عنوان نيرومندترين عامل در برابر مشکلات و حوادث مطرح شود. قرآن کريم با قاطعيت تمام مي فرمايد: الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشيد که دل ها تنها با ياد خدا آرام مي گردد.»

معجزه ايمان، مؤمن را چون کوه استواري مي سازد که هيچ سيل و توفاني را ياراي درهم شکستن آن نيست از اين رو در روايات قدرت مقاومت مردان با ايمان در برابر حوادث به کوه تشبيه شده است. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: مؤمن در حفظ دين خود، از کوه هاي سربه فلک کشيده محکم تر است.

عموم روان شناسان معترف اند که ايمان نقش مهمي در علاج بيماري هاي روحي دارد و در کتابهاي خود به اين مطلب تصريح کرده اند.يکي از محققان مي گويد: «امروز جديدترين علم يعني روان پزشکي همان چيزهايي را تعليم مي دهد که پيامبران تعليم مي دادند چرا؟ به علت اينکه پزشکان روحي دريافته اند که دعا و نماز و داشتن يک ايمان محکم به دين نگراني، تشويش، هيجان و ترس را که موجب نيم بيشتري از ناخوشي ها است برطرف مي سازد يکي از پيشوايان علم مزبور مي گويد: کسي که حقيقتاً معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبي نخواهد شد.»

امام صادق(ع) مي فرمايد: آزاد مرد در هم حالات آزاد است اگر به مصيبتي دچار شود صبر مي کند اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمي خورد آزاد مرد اگر اسير شود ستم بيند و آسايش او به سختي مبدل گردد باز هم آزاد است چنان که به روح آزاد يوسف صديق آسيبي نرسيد با آن که به بردگي رفت، اسيرشد و ستم ديد، تاريکي زندان، وحشت حبس و مصائب ديگري که دامن گير آن مرد الهي شد ضرري به شخصيت روحي وي نزد و سرانجام خداوند بر او منّت گذارد و او را به اوج عظمت و اقتدار رسانيد و فرمانرواي جبار مصر را که روزي مالک يوسف صديق بود به بندگي و غلامي وي درآورد.

مؤمن هرگز مأيوس نمي شود و همواره چشم به عنايت پروردگارش دوخته است و از شکست و ناکامي ها که خود عامل خود کم بيني است نمي هراسد و آن را پل پيروزي و موفقيت مي داند اگر در کسب و کار و تجارت با شکست روبرو شد با توکل به خدا و تغيير شغل و بهره برداري از تجربه و جبران ضعف ها به تدارك گذشته مي پردازد و هيچ گاه درها را به روي خود بسته نمي بيند و لذا به بن بست نمي رسد، امام صادق(ع) مي فرمايد: خداوند بزرگ راه هيچ روزي و درآمدي را برمؤمنان نمي بندد مگر آن که راه بهتر و مفيدتري را مي گشايد.

اگر خود کم بيني ناشي از گناه و ارتکاب جرم و خطا است و روح و فکر، زير تازيان وجدان دچار شکنجه و عذاب شده است راه درمانش پناه بردن به توبه و طلب آمرزش است و باز در اين جا تقويت ايمان راه گشا است.

با اين نگرش که توبه آثار گناه را محو و نابود مي کند عقده رواني گشوده مي شود و همان طوري که سابقاً ذکر شد محمدبن شهاب زهري که براثر قتل دچار اختلال رواني شده بود با بهره گيري از توبه به دستور امام سجاد (ع) درمان شد. اين رهنمود رهايي بخش آسماني در نظر دانشمندان و روان شناسان در جهان امروز از ارزش و اهميت ويژه اي برخوردار است. آقاي هانري باروك مي گويد: شکنجه هاي وجدان بسيار جان کاه و توان فرساست و گاهي صورت پشيماني به خود مي گيرد که آن را جز با جبران خطا يا فديه نمي توان آرام کرد به همين جهت آمرزش گناهان در اديان حائز مقامي مهم مي باشد.

2. دعا درماني:

بسياري از بيماري هاي روحي با دعا قابل درمان است و دانشمندان و متفکران علوم جديد و روان شناسان معترف اند که بايد مسئله دعا درماني را جدي گرفت به طوري که آلکسيس کارل در ضمن مقاله اي مي نويسد: قوي ترين قدرتي که ممکن است انسان توليد کند همان دعا و عبادت است؛ قدرتي که مانند نيروي جاذبه زمين وجود حقيقي و خارجي دارد. من در زندگي پزشکي خود به کساني برخورد کرده ام که هيچ کدام از وسايل مداوا برايشان مؤثر نبوده است ولي به مدد عبادت و دعا نجات يافته اند. فايده دعا اين است که بشر مي کوشد نيروي محدود خود را با توسل به نيروي نامحدود ديگري توسعه و افزايش دهد و در جاي ديگر مي گويد: دعا قوي ترين نيرويي است که بشر مي تواند به وجود آورد.

دعا و عبادت سه نياز روحي انسان را برطرف مي کند:

1. به هنگام دعا چيزهايي را که موجب زحمت ما است بر زبان مي آوريم و اين به زبان آوردن در حکم همان يادداشت کردن است که در حل عقده مؤثر است.

2. هنگام دعا اين احساس به آدمي دست مي دهد که شريک غمي پيدا شده و تنها نيست بعضي مواقع نگراني هاي ما به قدري جنبه خصوصي و محرمانه دارد که نمي توانيم حتي با نزديک ترين دوستان و افراد خانواده در ميان گذاريم آن وقت است که دعا مشکل ما را حل مي کند روان شناسان مي گويند در موقع هيجان و فشار روحي لازم است مشکلات خود را براي کسي بگوييد و به اصطلاح درد دل کنيد و چه کسي بهتر از خدا که محرم اسرار و عالم به نهان و آشکار ما است؟

3. دعا انسان را وادار به کار مي کند و انگيزه فعاليت و خروج از انزوا و گوشه گيري را در آدمي تقويت مي کند و قدرت تحمل و مقاومت در برابر مصائب و کمبودها را افزايش مي دهد. و اين مطلب را مي توان از آيه اي از قرآن کريم استنباط کرد آنجا که مي فرمايد: «واستعينوا بالصبر والصلاة و انها لکبيرة الّا علي الخاشعين؛ با صبر و نماز از خدا ياري بخواهيد و اين عمل بسي دشوار و سنگين است مگر براي خداپرستان خاشع»

و روايات نيز براين امر دلالت دارد، امام صادق(ص) مي فرمايد: موقعي که حضرت علي(ع) با حادثه اي روبرو مي شد به نماز مي ايستاد و از خداوند استمداد مي نمود سپس آن حضرت آيه استعانت را - که ذکر شد - تلاوت مي فرمود.

مسمع مي گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اي مسمع وقتي يکي از شما دچار غم و اندوه دنيا مي شود چه مانعي دارد که وضو بگيرد و به جايگاه عبادت خود برود، دو رکعت نماز بخواند و دعا کند که خداوند آن اندوه را برطرف سازد مگر فرمود خداوند را در قرآن شريف نشنيده اي؟ آنگاه آي استعانت را تلاوت نمود.

کسي که خود را با اقيانوس بي کران هستي و منبع فياض الهي مرتبط سازد همچون دريا که در برابر جذر و مدها و توفان ها ايستادگي دارد و آب کثيف را در خود هضم مي کند هميشه ثابت و استوار است و از سدّ مشکلات و ناملايمات به خوبي مي گذرد. رهبران بزرگ از اين نيروي بزرگ معنوي استفاده کرده و از اين طريق بر نگراني ها فائق آمده اند. گاندي رهبر بزرگ هند مي گفت: اگر دعا و نماز نبود من مدت ها قبل ديوانه و مجنون شده بودم.

3. خودباوري:

کسي که از جهت نقص عضو و از نظر ساختمان طبيعي احساس حقارت مي کند اگر خود را دريابد و متوجه ساير قواي سالم خود گردد و در يکي از رشته هاي مهم علمي يا فني که استعداد فراگيري آن را دارد کمال جديت را مبذول دارد هرگز با کمبودهاي موجود خود را نمي بازد بلکه با تلاش بي وقف خود و باشور و عشق در راه تحصيل دانش به مدارج علمي بزرگي نايل مي شود. در حال حاضر در جامعه اسلامي به وضوح مي بينيم که بعضي از جانبازان عزيز که دوپا يا دو چشم خود را از دست داده اند با اعتماد به نفس و خودباوري و توکل برخدا به مدارج عالي دانشگاهي رسيده اند و مسئوليت هاي بزرگي را پذيرفته اند. يکي از مسائلي که در خودباوري و اعتماد به نفس مؤثر است تلقين کردن است. و امام صادق(ع) از طريق همين تلقين احساس حقارت شخصي را برطرف مي نمايد. آن فرد يونس بن عمار است که لکه سفيدي در صورتش ايجاد شده بود و همين عيب او را آزار مي داد ولي از حرف هاي زهرآلود بعضي از مردم بيش تر رنج مي برد مردم به او مي گفتند اگر مورد عنايت خداوند مي بودي هرگز دچار اين بيماري نمي شدي. يونس بن عمار به محضر امام صادق(ع) رسيد و عرض کرد: مردم گمان مي کنند که عيب صورت من نشانه بي اعتنايي خدا است حضرت فرمود: انگشت هاي دست مؤمن آل فرعون به هم چسبيده و بي حرکت بود او موقع سخنراني دست معيوب خود را به سوي شنوندگان دراز مي کرد و مي فرمود: اي مردم از فرستادگان خدا پيروي کنيد.

حضرت صادق(ع) با اين جمل کوتاه در ضمن بي اساس دانستن سخن مردم به يونس بن عمار روحي خود باوري را القا کرد و به او فهماند که با وجود لک صورت مي تواند مانند مؤمن آل فرعون عنصري مفيد و سازنده در جامعه باشد. نقص بدني با هيچ محاسبه رواني و برنامه پزشکي علاج پذير نيست. افرادي که مبتلا به نقص بدني هستند بايد نقص خود را با کسب کمالات ديگر جبران نمايند. روان شناس معروف آلفرد آدلر مي گويد: عجيب ترين صفات مشخصه انسان نيروي تبديل به احسن اوست نيرويي که با آن مي تواند زيان را به سود و منها را به علاوه تبديل کند.

اين افراد بايد به جاي فکر کردن به جنبه هاي منفي به جنبه هاي مثبت زندگي بينديشند و از استعداد و توان عظيم خود استفاده نمايند.

عوامل و شرايط محيطي و خانوادگي نيز نبايد اراد افراد را تضعيف و روحيه خودباوري آن ها را زايل سازد. تربيت آسماني قرآن شريف براساس حفظ شخصيت فقرا و عزت و کرامت آن ها است و هرگز اجازه نمي دهد که کسي از جهت فقر و محروميت تن به ذلت و خواري داده و شخصيت خويش را در مقابل ثروت مندان ببازد. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: لعن الله من اکرم الغني لغناه از رحمت الهي دور باد کسي که ثروت مندي را به علت ثروتش تکريم و احترام نمايد. علي (ع) مي فرمايد: من اتي غنياً فتواضع لغنائه ذهب الله بثلثي دينه هرکس نزد ثروت مندي برود و به خاطر ثروتش به وي تواضع کند خداوند دو سوم دينش را مي برد.

قرآن شريف فقرا را عزيز و باشخصيت بار آورده است به طوري که با وجود ضعف مالي نه تنها در مقابل ثروتمندان خود را نمي باختند بلکه طوري وانمود مي کردند که مردم آن ها را غني مي پنداشتند قرآن در توصيف اين افراد مي فرمايد: «يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسألون الناس الحافاً؛ فقرايي هستند که از شدت خويشتن داري افراد بي اطلاع آن ها را غني مي پندارند اما آن ها را از چهره هايشان مي شناسي و هرگز با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند. با توجه به اين رهنمودها شرايط سخت زندگي و فقر و تهي دستي نمي تواند منشأ بروز احساس حقارت شود بلکه در مواردي سختي ها آنچنان شخص را قوي و نيرومند مي سازد که از کمک ديگران خود را بي نياز مي بيند، امام صادق(ع) مي فرمايد: ثروت مندي به محضر حضرت رسول اکرم(ص) آمد و سپس مرد بي بضاعتي شرفياب شد و نزد او نشست ثروت مند لباسش را جمع کرد پيامبر(ص) که ناظر اين صحنه بود از او پرسيد: ترسيدي که فقر او با تو تماسي پيدا کند؟ جواب داد: نه، فرمود: آيا ترسيدي که قسمتي از ثروت تو به او رسد؟ جواب داد: نه، فرمود: آيا ترسيدي که لباس تو آلوده شود؟ گفت: نه، حضرت فرمود: پس چرا لباس خود را جمع کردي؟ عرض کرد: يا رسول الله، ثروتي که قرين من است مرا از واقع بيني بازداشته است و قبايح را در نظر من زيبا جلوه مي دهد و خوبي ها را بد مي نماياند به جبران اين عمل ناروا نصف ثروت خود را به آن فقير واگذار مي کنم. حضرت به مرد فقير فرمود: آيا اين ثروت را قبول مي کني؟ عرض کرد: نه، مرد ثروت مند از او پرسيد: چرا نمي پذيري؟ پاسخ داد: مي ترسم بر اثر ثروت به آن حالتِ بدِ نفساني که تو گرفتارش شدي گرفتار شوم.

نام و لقب زشت نيز نبايد روحي خودباوري را از بين ببرد و باعث خود کم بيني شود. اگرچه يکي از حقوق ديني فرزندان نسبت به پدران انتخاب نام خوب براي آن هاست چنان که علي(ع) مي فرمايد: حق الولد علي الوالدان يحسّن اسمه و يحسّن ادبه و يعلمه القرآن حق فرزند بر پدر اين است که نامش را نيکو کند و به نيکي ادبش نمايد و قرآن را به او بياموزد. اما اگر پدري در اين امر کوتاهي کرد و نام و لقب مناسبي را براي فرزند خود برنگزيد دليلي ندارد که آن فرزند در خود احساس حقارت نمايد و به خاطر آن رنج و فشار روحي را تحمل کند چون راه تخلص از آن باز است و مي تواند به دلخواه خود نام خوبي را برگزيند و نام زشت را تغيير دهد همان طوري که پيامبر اکرم(ص) اسم بد افراد و اسم بد شهرها را به اسامي خوب تغيير مي داد مثلاً عمري دختري داشت که عاصيه بود که به معناي گنهکار است و رسول اکرم (ص) آن اسم را تغيير داد و او را جميله يعني زيبا نامگذاري کرد.

4. تربيت صحيح والدين:

همان طوري که ذکر شد بعضي از خود کم بيني ها ناشي از برخورد نامناسب والدين نسبت به فرزندان است. براين اساس براي درمان خود کم بيني فرزندان، والدين نقش مؤثري دارند، از اين رو امام باقر(ع) مي فرمايد: «يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم؛ مصونيت اطفال از خطرات در پرتو صلاحيت و شايستگي پدران آن ها است.» ارتباط صحيح و سالم با کودکان مي تواند از بروز هرگونه احساس حقارت و خود کم بيني جلوگيري کند البته جواني که از فقدان اين امر رنج مي برد با به کارگيري عوامل ديگر --که ذکر خواهد شد - مي تواند بيماري خود را درمان کند.

5. شغل و کار شرافتمندانه:

بي کاري به منزل پاي مال کردن شرف انساني است قهراً کار و فعاليت اقتصادي باعث اعتماد به نفس و تحکيم شخصيت است و به انسان عزت و شرافت مي بخشد. بنابراين داشتن شغل مناسب نه تنها وسيله امرار معاش و ادامه زندگي است بلکه خود ماي عزت و از عوامل موثر اعتماد به نفس و اثبات شخصيت است. امام موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: از مردم قطع اميد کردن و از ثروت آن ها چشم پوشيدن ماي عزت ديني و روح جوان مردي و شرف دنيوي است و چنين شخصي در نزد مردم بزرگ و بين فاميل خود محترم و در محيط خانواده اش داراي عظمت خواهد بود و او در ضمير خود و در نظر ديگران بي نيازترين مردم است. در بعض روايات از کار و تلاش با لفظ عزت ياد شده است که گويا کار و عزت همواره مقارن و مساوق يکديگرند. امام کاظم(ع) به مصادف مي فرمايد: «اغد الي عزّک اعني السوق؛ صبحگاه به طرف عزت خود يعني محل کسب و کار و بازار بشتاب.» در روايت ديگري امام صادق(ع) به شخصي فرمود: چه شده که تو را مي بينم اول صبح عزت خود را ترک کرده اي؟ آن مرد پاسخ داد به تشييع جنازه اي رفته بودم، حضرت فرمود: اول وقت دنبال کار رفتن را رها مکن.

شخصي خدمت امام صادق(ع) رسيد و عرض کرد نه دست سالمي دارم که با آن کار کنم و نه سرمايه اي دارم که تجارت نمايم و از نظر مالي سخت در مضيقه هستم. حضرت که مي ديد او سرسالمي دارد و مي تواند طبق رسوم محلي با آن کار کند راضي نشد عز و شرفش با گدايي از مردم در هم بشکند به او فرمود: کار کن و با سر خود بار ببر و بدين وسيله خود را از کمک مردم بي نياز نما.

از آنجا که شغل مناسب نقش مستقيم در تکوين شخصيت جوان دارد اسلام يکي از وظايف مهم پدران را به کار گماردن فرزندان قرار داده است، رسول اکرم(ص) به علي(ع) فرمود: يا عليّ حق الولد علي والده ان يحسن اسمه و ادبه و يضعه موضعاً صالحاً؛ حق فرزند به پدرش اين است که براي او اسم خوب انتخاب کند و خوب تربيتش کند و در کار شايسته اي او را مستقر سازد.»

6. واقع بيني:

در مواردي تحليل نادرست از وقايع و پندارهاي غلط و اوهام و خرافات و ترس هاي بي جا منشأ خود کم بيني است که با واقع بيني و ژرف نگري به مسائل اين بيماري درمان مي شود.

اولياي گرامي اسلام مسلمانان را از دل بستن به عقايد باطل و پندارهاي غيرواقعي برحذر داشته اند و به موازات مجاهده در راه بسط معارف حقيقي از نشر معتقدات خرافي جلوگيري نموده اند. موقعي که حضرت علي(ع) سربازان خود را براي جنگ با خوارج مهيا ساخته بود يکي از اصحاب آن حضرت گفت: اگر در اين ساعت حرکت کني مي ترسم به مراد خود نايل نشوي و ترس من براساس محاسب نجومي است حضرت فرمود: کسي که تو را در اين امر تأييد و تصديق نمايد خدا را تکذيب کرده است سپس فرمود: اي مردم از آموختن نجوم بپرهيزيد مگر به قدري که در بيابان يا در دريا به آن راه يافته شود، زيرا نتيجه آموختن نجوم کهانت و غيب گويي است و منجم مانند کاهن است و کاهن مانند ساحر و ساحر مانند کافر است و کافر در آتش است، سفر کنيد به کمک و همراهي از اسم خدا.

حضرت در همان ساعت به جنگ با خوارج رفت و فتح و پيروزي نصيبش گرديد و با اين عمل خط بطلاني بر پندارهاي غلط خرافي کشيدند. ترس هاي بيجا ماي ناکامي و محروميت است آدمي هرقدر بيش تر بترسد خود را ضعيف تر ساخته و به شخصيت خويش ضربه بزرگ تري زده است، علي (ع) مي فرمايد: «من هاب خاب؛ کسي که مي ترسد به مقصد نمي رسد و زيان مي بيند.»

براي نجات از افکار پريشان بايد فکر گذشته و آينده را از ذهن دور ساخت که افسوس برگذشته موجب تلخي و ناراحتي امروز و تضييع عمر مي شود علي(ع) مي فرمايد: خود را به گذشته مشغول کردن وقت را ضايع مي کند. امام صادق(ع) مي فرمايد: ايام زندگي سه روز است روزي که گذشته و برگشت ندارد و روزي که اکنون موجود است و بايد آن را غنيمت شمرد و فردايي که نيامده و تنها آرزوي آن در دست مردم است.

سعديا دي رفت و فردا هم چنان معلوم نيست

در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را

بعضي از جوانان که در کنکور و مراکز آموزشي قبول نشده اند و يا به موفقيت مورد نظر نايل نشده اند آن چنان محزون و پريشان مي شوند که قدرت استفاده از فرصت موجود را از دست مي دهند و با رنج و محنت و اندوه قابليت و استعداد ذاتي خود را فراموش کرده و يک باره از صحنه اجتماع خارج مي شوند و به احساس حقارت مبتلا مي شوند و يا در حين تحصيل از آيند تحصيلي و شغلي خود نگران و مضطرب اند و همين امر آن ها را زمين گير کرده و مانع پيش رفت و موفقيت آنان مي شود. دادن روحيه و زنده کردن خاطرات مفيد و سوابق ارزنده تا حد زيادي در جبران شکست ها مؤثر است و در مواردي محاسب نادرست از وقايع موجب پديد آمدن احساس حقارت است؛ مثلاً فرزندي به تصور غلط خود را در بين اعضاي خانواده عنصري بي فايده مي داند و يا در مقايس خود با برادران و خواهرانش احساس مي کند که محبوبيتي نزد والدين ندارد در صورتي که در واقع او نيز نزد والدين عزيز و محترم است و سوءتفاهمي موجب رسيدن به چنين نتيجه اي شده است. بسياري از جوانان و حتي بعضي از بزرگ سالان حقارت واقعي را از حقارت موهوم تميز نمي دهند و بر اثر عدم توجه به واقعيت هاي طبيعي و ناآگاهي از حالات رواني انسان ها در سنين مختلف خود را ضعيف و حقير مي پندارند، از اين رو لازم است که نگراني هاي معقول و موهوم از يکديگر تمييز داده شود.

به طورکلي تفاوت اين دو در چند امر خلاصه مي شود: 1. نگراني موهوم شخص را از تفکر و تعقل باز مي دارد و نگراني عاقلانه نيروي عقل را به کار مي اندازد. 2. نگراني موهوم بر خطرات زندگي مي افزايد و نگراني عاقلانه خطر را کاهش مي دهد. 3. نگراني موهوم باعث اختلال در جسم و جان مي شود ولي نگراني عاقلانه از اختلال جلوگيري مي کند. 4. نگراني موهوم آدمي را از درك واقعيت هاي زندگي دور مي کند اما نگراني عاقلانه آدمي را به واقعيت ها متوجه مي سازد 5. نگراني موهوم منجر به يأس و اضطراب مي شود اما نگراني معقول منتهي به تجربه آموزي و پندگيري مي شود.

7. سعه صدر و صبر در برابر حوادث:

چه بسا شکست ها و ناکامي ها و بعضي از حوادث تلخ موجب خود کم بيني مي شود که راه درمان آن صبر و تحمل مشکلات است. باتوجه به اينکه هيچکس از بلايا و آفات جهان ايمني ندارد لازم است هر انساني خود را به شايستگي بسازد روح و اراده را تقويت کند و در خويشتن حس شکيبايي و تملک نفس به وجود آورد تا در حوادث زندگي فرومايه و زبون نشود و خود را نبازد و مقهور نگراني و تشويش خاطر نگردد. دست يافتن به چنين حالت روحي و نيل به اين کمال معنوي جز با صبر و تحمل و سعه صدر ميسر نمي شود، علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «اذا خفت صعوبة امر فاصعب له يذلّ لک؛ هرگاه سختي چيزي باعث بيم و تشويش شد تو نيز در مقابل آن سخت و مقاوم شو تا مشکل بر تو آسان شود.»

بايد حوادث و مصائبي را که رخ داده و قابل تدارك و جبران نيست به راحتي پذيرفت چون جزع و بي صبري باعث تضعيف روح و فرسايش جسم آدمي مي شود علي(ع) مي فرمايد: هرگاه دچار مصيبت شدي اگر قدرت علاجش را داري کوتاهي مکن و در رفع آن اقدام کن و اگر قدرت نداري بدون جزع و بي تابي آن را تحمل کن.

حوادث و پيش آمدها به خودي خود عامل خوشبختي يا بدبختي ما نيستند بلکه طرز برخورد ما با حوادث است که احساسات خوب يا بد را در ما ايجاد مي کند علي(ع) مي فرمايد: المصيبة واحدة وان جزعت صارت اثنتين مصيبت يکي است و با جزع و بي صبري دو چندان مي شود.

اسماعيل فرزند امام صادق(ع) فوق العاده بيمار بود کمال و فضايل و زيبايي اين پسر چنان بود که دوست و دشمن به او علاقه مند بودند در بيماري او امام صادق(ع) فوق العاده ناراحت و نگران بودند تا جايي که مي پنداشتند اگر اسماعيل بميرد حضرت نيز از کثرت اندوه از بين مي رود لکن پس از مرگ او با تعجب ديدند آن حضرت جزع نمي کند و ناراحتي قبلي او برطرف گرديد جريان را پرسيدند فرمود: ما خاندان رسالت تا وقتي که بلا و حادثه نازل نشده دعا و نيايش مي کنيم و از خدا مي خواهيم که حادثه واقع نشود ولي وقتي که آن حادثه واقع شد صبر مي کنيم.

تسليم شدن در مقابل قضاهاي حتمي و راضي شدن به مقدرات اجتناب ناپذير توان تحمل و صبر آدمي را بالا مي برد و اين حالت روحي موجب آرامش است علي (ع) مي فرمايد: اگر شما به مقدرات حتمي راضي شديد زندگي تان شيرين و گوارا مي شود و از غنا و بي نيازي برخوردار مي گرديد.

يکي ديگر از مسائلي که نيروي مقاومت و تحمل آدمي را تقويت مي کند توجه به پاداش اخروي است. سختي و گرفتاري هرچه باشد و در هر شرايطي اتفاق افتد اگر خوشنودي خدا و رضايت او مورد نظر قرار گيرد و به عاقبت و اجر و پاداش اخروي آن توجه شود تحمل آن آسان و گوارا خواهد شد. امام حسين(ع) در سخت ترين لحظات مصيبت و بلا به هنگام شهادت کودك شيرخوارش مي گويد: هون عليّ ما نزل بي انّه بعين الله مصيبت هايي که بر من فرود آمد چون خدا مي بيند بر من آسان است.

توجه به گذرا بودن مراحل سخت زندگي و اميد به فرج و گشايش تلخي مشکلات را کاهش مي دهد قرآن مجيد به همين منظور در يک سوره با تأکيد فراوان مي فرمايد: «فانّ مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً؛ قطعاً با سختي آساني است قطعاً با سختي آساني است.» صبر و ظفر هردو دوستان قديمند/ بر اثر صبر نوبت ظفر آيد. اين آيه به هم انسان هاي مؤمن و مخلص و تلاش گر نويد مي دهد که هميشه در کنار سختي ها آساني ها است حتي تعبير به «بعد» نمي کند بلکه تعبير به «مع» که نشان همراهي است مي کند؛ يعني با هرمشکلي آساني آميخته و با هر صعوبتي سهولتي همراه است و اين دو هميشه با هم بوده و باهم خواهند بود در حديثي پيامبر اکرم(ص) فرموده است: بدان که با سختي ها آساني و باصبر پيروزي و باغم و اندوه خوشحالي است.

و نيز توجه به اوضاع و احوال کساني که به مصائب بزرگ تر گرفتارند در تقليل نگراني و تسکين خاطر دردمندان و مصيبت ديدگان مؤثر است شخصي که بر اثر فقر مالي يا بيماري بدني و اختلال خانوادگي و شکست ها و ناکامي ها نگران و پريشان است اگر خود را باکسي که ناراحتي شديدتري دارد مقايسه نمايد فشار روحي او تخفيف مي يابد و آرامش نسبي پيدا مي کند. اولياي گرامي اسلام اين برنامه را ضمن روايات متعددي خاطر نشان ساخته اند، علي(ع) مي فرمايد: توجه خود را به کساني معطوف دار که تو از آنان برتري که اين خود يکي از درهاي شکرگزاري خداوند است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: بپرهيزيد از اين که نگاه شديد و توجه عميق خود را به آن چه در دست فرزندان دنيا است معطوف داريد که اگر کسي اين چنين باشد غصه و اندوهش به درازا مي کشد و خشم دروني اش فرو نمي نشيند نعمت خداوند را کوچک مي شمرد و بطور شايسته اداي شکر نمي کند.»

علاوه بر مطالب ياد شده شناخت دنيا و دگرگوني و تحول آن در آمادگي روحي و سع صدر مؤثر است اگر ما دنيا را آن طور که هست بشناسيم و از ياد نبريم که هيچ چيز جهان ثابت و پايدار نيست همواره براي دگرگوني ها مهيا خواهيم بود و در پيش آمدهاي ناگوار خود را نمي بازيم و شخصيت خود را از دست نمي دهيم.

علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «دار بالبلاء مخفوفة و بالغدر معروفة لاتدوم احوالها؛ دنيا سرايي است که غم و اندوه آن را فراگرفته و به مکرو حيله شهرت يافته همواره بر يک حال باقي نمي ماند.»

/ 1