پيشگفتار - رخساره خورشید نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

رخساره خورشید - نسخه متنی

محمدتقی خلجی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پيشگفتار

نوشتارى كه پيش روست، ترجمه و شرح گفتار تاريخى بانوى اكرم اسلام، فاطمه عليهاالسلام است كه در فاصله ى زمان كوتاهى پس از رحلت مصيبت بار پدر گرامى اش، پيامبر صلى الله عليه و آله در «مسجد النبى»- جايى كه مسلمانان براى طرح دعوا و مظلوميت خوشى، در آن احساس امنيت مى كردند- ايراد شده است. اين گفتار، به ظاهر براى احقاق حق شرعى خانواده ى پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى «استرداد فدك» بيان شد؛ ولى در واقع، هدف آن احياى ذهن جامعه و نجات امت نوپايى بود كه بر اثر دوگانگى در مسير حركت خود، دچار انحراف اصولى در فلسفه ى سياسى اش گرديده بود.

بدين روى، پيش از پرداختن به ترجمه و شرح آن به اجمال، نكته هايى را براى آگاهى يافتن بيشتر نسبت به جايگاه و منزلت اين كلام نورانى يادآور مى شويم.

يكم: گفتار معروف، شيوا، بليغ، دلنشين و بيم دهنده ى فاطمه عليهاالسلام گذشته از آنكه در كتابها و منابع معتبر و اصيل و كهن تاريخ و حديث اهل سنت گزارش شده است، به لحاظ استوارى متن و زيبايى لفظ و ژرفايى معنا، همراه با ويژگى بيان بديهه گويانه ى آن و نيز با توجه به اوضاع و شرايط اجتماعى آن روزگار و وجود مخاطبانى غفلت زده، صدور آن از سخنورى چون فاطمه عليهاالسلام قطعى و بديهى است؛ چرا كه از يك سوى، فاطمه عليهاالسلام به عنوان تواناترين زن در عرصه ى سخنورى و اولين مدافع حق بزرگ مظلوم عالم است و با كمال شجاعت و آگاهى آن را بيان كرده و از سوى ديگر، در اوج تنهايى و غربت، در جامعه اى كه طوفان حوادث سقيفه، خالص ترين و سرسخت ترين مدافع و ياور اسلام را از متن اداره ى جامعه ى اسلامى به انزوا كشانيده است و او نيز ناچار و از سر اضطرار و به حكم خرد، «خار در چشم و استخوان در گلو»، صبورى ورزيده و دردمندانه در پناه سكوت به تماشاى غارت ميراث خويش نشسته، ايراد گرديده است.

اگر چه اين گفتار حساس و تاريخ ساز، حقيقتى ثبت شده در سينه ى قرون و اعصار است و در منابع اسلامى، بويژه منابع اهل سنت، آوازه اى انكار ناپذير دارد، با اين خصوصيت، به برخى از منابع شيعى و سنى آن اشاره مى كنيم.

علامه مجلسى درباره ى اين خطبه مى گويد:

اين گفتار، از گفتارهاى معروف و مشهورى است كه محدثان و مورخان شيعه و سنى، آن را به سندهاى گوناگونى روايت كرده اند. [بحارالانوار، ج 29، ص 215.]

سيد شرف الدين مى گويد:

گذشتگان از دودمان على و فاطمه عليهاالسلام اين گفتار مهم را براى نسلهاى بعد از خود روايت كرده اند و سينه به سينه به ما منتقل شده است. ما فرزندان فاطمه عليهاالسلام اين خطابه را از پدران خود روايت مى كنيم و آنان نيز از پدرانشان و بدينسان در همه ى نسلها، تا روزگار پيشوايان معصوم عليهم السلام. [النص و الاجتهاد، پاورقى ص 31.]

احمد بن ابى طاهر، معروف به ابن طيفور مى گويد:

در ديدارى كه با زيد بن على بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين [شكل صحيح سند، همان است كه در متن آمده است؛ زيرا زيد بن على بن الحسين به روايت شيخ مفيد در سال 120 هجرى در سن 42 سالگى به شهادت رسيد و احمد بن ابى طاهر نويسنده ى بلاغات النساء در سال 280 هجرى وفات يافته است. بنابراين، گفتگو بين او و زيد شهيد، غير ممكن است. (الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 174).] داشتم، به او گفتم كه برخى مى پندارند كه اين گفتار، با همه ى بلاغت و شيوايى كه دارد، از آن فاطمه عليهاالسلام نيست و ساخته و پرداخته ى ذهن «ابوالعيناء» [ابوالعينا از شعرا و ادباى نامبردار است كه در سال 283 هجرى از دنيا رفته است.] است. وى در پاسخ گفت: بزرگان آل ابوطالب را ديدم كه آن را از پدران خود روايت مى كردند و به فرزندان خويش مى آموختند و پدرم به روايت جدم، آن را از مادرم فاطمه عليهاالسلام نقل مى كرد، قبل از آنكه جد ابوالعينا به دنيا بيايد. [بلاغات النساء، ص 21.]

ابن ابى الحديد به نقل از كتاب سقيفه و فدك، اين خطبه ى مهم را نقل مى كند و در توصيف گوينده ى آن مى نويسد:

دانمشندى است محدث و فرهيخته اى پارسا و موثق. [شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 16، ص 210.]

حاصل سخن اينكه درباره ى سند اين سخنرانى و متن آن، از ديرباز بحث و گفتگوها شده و شيعيان و دوستداران دودمان پيامبر صلى الله عليه و آله در حفظ و نگهدارى و انتقال سينه به سينه ى آن، از هيچ كوششى دريغ نكرده اند.

گذشته از آنچه گفته شد، متانت و استحكام اين سخن در دو قلمرو «لفظ» و «معنا» كه در قالب زيباترين و دل انگيزترين تعبيرها و ژرف ترين و ظريف ترين معارف الهى آورده شده، خود، گوياترين

سند بر صدور قطعى آن از حضرت فاطمه عليهاالسلام است: «دل على ذاته بذاته».



  • آفتاب آمد دليل آفتاب آفتاب آمد دليل آفتاب


  • گر دليلت بايد از وى رو متاب گر دليلت بايد از وى رو متاب


دوم: كدام ضرورت باعث شده است تا دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله به وجود آورنده ى اين نطق بديع و تاريخى باشد؟

بيشتر محققان و نويسندگانى كه به تحليل تاريخى حوادث بعد از بعثت و پيش از شهادت فاطمه عليهاالسلام پرداخته اند، پاسخ اين پرسش تاريخى و بسيار حساس را كه ذهن و دل بسيارى از مسلمانان را به خود مشغول داشته و بخش زيادى از تاريخ اسلام را به خود اختصاص داده، در غصب مزرعه ى معروف «فدك» مى دانند و حركت بديع و بى سابقه و حضور سياسى و انقلابى دختر پيامبر صلى الله عليه و آله را در مسجد النبى در آن شرايط استثنايى، باز پس گيرى و استيفاى اين حق شرعى و الهى خانواده ى پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته اند.

بايد گفت اگر چه قصه ى غم انگيز فدك، اقدامى مرتجعانه و ستم آشكارى بر آل محمد صلى الله عليه و آله بود و زمينه ى ايراد چنين سخنرانى پر معنا و بيم دهنده اى را فراهم آورد؛ اما درد و رنج فاطمه عليهاالسلام صرفا از پيامد اين اتفاق نامبارك نبود، بلكه از لابه لاى فريادهاى مظلومانه و هشدار دهنده ى آن حضرت، پيامى به گوش مى رسد كه بسى بالاتر و عظيم تر از ماجراى دردناك مزرعه ى فدك است.

همچنين با نگاهى دقيق به محتواى خطبه كه ترجمان اندوه جانكاه روح بزرگ و لطيف سخنورى نامبردار است، روشن مى شود كه نه تنها شرح غارت مزرعه ى فدك، بلكه توصيف تاراج غارتگرانى است كه مزرعه ى اسلام را نشانه رفته اند. اين سخنان، تازيانه ى بيدارى بر گرده ى غفلت زدگانى است كه زمينه ى وقوع اين ستم نابخشودنى و فراموش ناشدنى را فراهم ساخته اند. بيان كننده ى راز انحطاط امتى است كه در گرداب فتنه ى سياست بازى هاى دنيا طلبانه و دين فروشانه، عزم و اراده ى خود را از دست داده است.

در حقيقت، اين بيان نغز و فى البداهه از يگانه يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله فروغ فروزان علم آسمانى است و در اوج فلك فصاحت و بلاغت و آفاق بلند حكمت و معرفت است كه در نجوا با امين وحى و براى جبران فقدان حضور مشفقانه ى پدر، بر جان پاك او تابيدن گرفته و بر زبان رانده است. فوران غيرت حق طلبى و عزت خواهى شيرزنى رشيد است كه در دفاع از «باب مدينه ى علم» و ياور يگانه و بى بديل اسلام، به پا خاسته است.

طرح مسئله ى فدك در اين محاكمه ى تاريخى، اگر چه در شمار مسائل مهمى است كه مورد توجه دختر بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و مطالبه ى حق بزرگى است كه در معرض تجاوز قرار گرفته بود؛ اما با اين همه در آن حد از اهميت نيست كه دختر بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله تنها براى به دست آوردن آن به چنين اقدام شورانگيزى دست بزند و شوكت و احتشام دولتمردان تازه به قدرت رسيده را درهم كوبد.

براى درك بهتر و دقيق تر اهميت و فلسفه ى اين قيام مبارك، سخن على عليه السلام نيكوترين راهگشاست:

حتى اذا قبض الله رسوله صلى الله عليه و آله رجع قوم على الاعقاب و غالتهم السبل، و اتكلوا على الولائج و وصلوا غير الرحم، و هجروا السبب الذى امرو بمودته، و نقلوا البناء عن رص اساسه، فينوء فى غير موضعه؛ معادن كل خطيئة، و ابواب كل ضارب فى غمره. [نهج البلاغه، خطبه ى 150.] .

اما همين كه خداوند، رسول خدا را- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- فرا خويش خواند، گروهى به واپس گراييدند و در مغاك انحراف فرورفتند و بر عناصر نفوذى جاهليت تكيه زدند و به بيگانگان پيوستند و از آنان كه مامور به دوستى شان و وسيله ى ارتباطشان با حق بودند، بريدند و ساختار اسلام را از بنياد، جا به جا كردند و در غير جايگاهش نهادند. در كانون هر خطا و گناهى و در جايگاه غوطه ورى در فساد و تباهى.

چنانكه مى نگريم، على عليه السلام در اين گفتار، چهره ى دنياى اسلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله را ترسيم كرده و ويژگى هاى مسلمانان آن دوره را برشمرده است كه تامل در آنها ما را به انگيزه و هدف سخنرانى شورانگيز فاطمه عليهاالسلام و اقدام به موقع آن حضرت در برابر خليفه اول، بيشتر آگاه مى سازد. برخى از اين ويژگى ها عبارتند از:

1) رجع قوم على الاعقاب: اعقاب، جمع عقب يا عقب (به كسر يا سكون ق) به معناى پاشنه ى پاست كه مركز اتكا و حركت و چرخش است و كنايه از بازگشت سريع بر محور پاشنه يا كنايه از راه رفتن و حركت غير عادى و يا مقصود، برگشتن به راهى است كه شخص از آن عبور كرده است.

اگر چه براى هر مسلمان متعهد و هوشمندى كه دردمندانه در پى يافتن علل انحطاط و تعالى امت اسلامى است، مايه ى تاسف است؛ اما نهضت انقلابى اسلام، مانند هر نهضت انقلابى پيروزمند، يك جنبش ارتجاعى به دنبال داشت؛ يعنى مسلمانان كم مايه اى كه هنوز در محاصره ى ديوارهاى سخت تعصب و قوميت گرفتار بودند و ايمان در ژرفاى جانشان چندان نفود نكرده بود، همين كه پيامبر صلى الله عليه و آله چهره در نقاب خاك كشيد، با تكيه بر عناصر نفوذى جاهليت و به انگيزه ى كسب مال و مقام اسلام را پذيرفته بودند، به سرعت از راه آن حضرت منرحف گشتند و زمينه ى حاكميت ارزشهاى جاهلى را فراهم آوردند.

2) وهجروا السبب الذى امروا بمودته: مسلمانان آن روزگار، با دشمنان اسلام پيوند دوستى بستند و از كسانى كه به دوستى و محبت آنان مامور بودند، گسستند. در قرآن، خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى. [سوره ى شورا، آيه ى 23.]

بگو: به ازاى آن (رسالت) پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره ى خويشاوندان (اهل بيت).

اين تأكيد، دقيقا به لحاظ مصالح و فايده هايى است كه پيامد دوستى با آل محمد صلى الله عليه و آله و عشق ورزى به

آنان است. در جاى ديگرى از قرآن آمده است:

قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم، ان اجرى الا على الله. [سوره ى سبأ، آيه ى 47.]

بگو: هر مزدى كه از شما خواستم، آن از خودتان! (به نفع شماست). مزد من جز بر خدا نيست.

3) و نقلوا البناء عن رص اساسه، فبنوه فى غير موضعه: اين جمله، گوياترين تعبير در بيان تحريف حقايق ناب دين است و مى نماياند كه تخلف از نص و وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و زير پا نهادن حكم خدا در تصدى امر خلافت و به دنبال آن غصب فدك، از فاحش ترين چرخشهاى ارتجاعى مسلمانان صدر اسلام است.

امام على عليه السلام در گفتار سوم نهج البلاغه كه به «شقشقيه» شهرت يافته، فرموده است:

اى شگفتا! با آنكه او (خليفه ى اول) در زمان زندگى خويش، بارها و بارها از خلافت استعفا مى داد، ناگهان خلافت را براى پس از مرگش به ديگرى وانهاد. راستى را كه آن دو (همزاد سياسى) دو دوره از خلافت اسلامى را چونان دو پستان ميان خود تقسيم كرده، به آن سخت درآويخته بودند. پس عمر، خلافت اسلامى را در جوى پر خشونت قرار داد؛ در جوى كه گفتگوها درشت آهنگ، و برخوردها خشك و سخت بود و همراه با اين همه، لغزيدن و پوزش خواستن بود كه همى تكرار مى شد. پس زمامدار آن رژيم، سواركارى را ماننده بود كه بر اشترى سركش و فرمان ناپذير سوار است؛ چنان كه اگر مهارش را سخت بركشد، پره هاى بينى شتر را مى درد و اگر وانهد، خودسرى و سركشى را پذيرا شده باشد. چنين بود كه انبوهه ى مردم به اشتباه كارى، بدخويى، تلون و در جا زدن، گرفتار آمدند. پس من- با سختى و درد تمام- روزگارى دراز، صبورى گزيدم و تاب آوردم. [نهج البلاغه، خطبه ى 3.]

4) جامعه را به سوى لغزش و گناه سوق دادند و زمينه ى هر نوع فساد مالى، اخلاقى و سياسى را فراهم آوردند و نتيجه آن شد كه على عليه السلام مى فرمايد:

قد ماروا فى الحيرة، و ذهلوا فى السكرة على سنة من آل فرعون من منقطع الى الدنيا راكن، او مفارق للدين مباين. [نهج البلاغه، خطبه ى 150.]

بدين سان، سرگردان وادى حيرت شدند و درست همانند راه و روش فرعونيان، در اوج سرمستى، به از خود بيگانگى دچار آمدند. جمعى از همه چيز بريدند و به دنيا تكيه زدند و گروهى ديگر، در صفى جدا، در برابر دين ايستادند.

دريغا كه فريبكاران چه بازى ها انگيختند تا دلهاى غفلت زده را مسحور و مسخر كردند و با گستردن فضاى ابهام و تقويت روح چاپلوسى، زمينه ى مداحى هاى گزاف را فراهم آوردند و مردم نادان و سر در گم و از خود بيگانه نيز چه ستايشها و خضوعهاى بى حساب و ناروا كه نكردند. تا انيجا روشن شد آنچه در سقيفه به وقوع پيوست و پيامد آن، حوادث خونبارى را يكى پس از ديگرى به بار آورد. شجره ى خبيثه اى بود كه ميوه هاى تلخ آن، كام جان مسلمانان را سخت بيازرد و اين بى احتياطى و شتابزدگى به جايى رسيد كه بعد از آن، فاجعه ى دلخراش عاشورا پديد آمد و عزيزترين و نزديكترين انسان به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همراه با خويشان و ياورانش به دست داعيان خلافت اسلامى و مسلمانان منحط و مرتجع، به هولناك ترين شكلى به شهادت رسيدند؛ و اين همان ارتجاعى بود كه على عليه السلام، در سخن خود بدان اشاره فرمود.

بنابراين، هدف مهم و پيام روشن سخنان فاطمه عليهاالسلام در مسجد النبى و در استيضاح خليفه ى وقت، احياى اسلام و رهايى آن از اسارت هوسها و اصلاح مديريت جامعه و نقش تعيين كننده ى آن در تعالى و بالندگى امت و تأكيدى ويژه بر حفظ سيره ى عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در حراست از مقاومترين پايگاه اسلام بود. پايگاهى كه اگر درهم مى شكست، همه ى دستاوردهاى رسالت، تباه مى گرديد؛ و چنين شد!

به گفته ى شهرستانى: و اعظم خلاف بين الامه خلاف الامامة، اذا ما سل سيف فى الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سل على الامامة فى كل زمان. [الملل و النحل، ص 24.]

بيشترين اختلاف در ميان مسلمانان، درباره ى امامت است؛ زيرا آن اندازه كه براى امامت در هر دوره اى شمشير كشيده شد، درباره ى هيچ اصل دينى شمشير كشيده نشده است.

چكيده ى سخن اينكه: باز پس گيرى فدك، پاره اى از هدف بزرگى بود كه فاطمه عليهاالسلام را بر ايراد اين سخنان پر شور كه چون گوهرى درخشان بر تارك تاريخ اسلام مى درخشد، واداشت. راستى را كه چه خطايى بزرگ مرتكب شده ايم اگر هدف از اين سخنرانى را باز پس گيرى فدك بدانيم و آن را به خطبه ى فدك بشناسيم.

بانوى بزرگوار اسلام، در اين سخنرانى توصيف ناپذير، بسيارى از دقايق و معارف نظرى (حكمى- عرفانى) و به تعبير جامعتر «الهيات قرآنى» و قوانين و سنن اجتماعى و فلسفه ى پاره اى از احكام عبادى و نيز مسائل اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى، بويژه فلسفه ى سياسى (امامت) و نقش آن را در تبيين توحيد نظرى و تحقق توحيد عملى (كلمة التوحيد و توحيد الكلمة) بيان كرده است. به تعبير ديگر، با بيانى عميق، اما مختصر، به تبيين عقلانى شريعت پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت و با طرح مسلئه عبوديت و رابطه ى مستقيم آن با مسئوليت پذيرى انسان، راه و رسم مسلمانى و فداكارى در راه تحقق آرمانهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و بيان جايگاه رفيع قرآن و ارائه ى بسيارى حقايق ديگر،مخاطبان خود را نه تنها در مسجد النبى، بلكه در همه جاى عالم، به حفظ وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله توصيه فرمود.

در حقيقت، اين سخنرانى شامل و گويا، از يكسو جريان جارى حكمت قرآنى و زلال كوثر معرفت بر سرزمين تشنه كام انديشه هاى بشرى و نيز شراب طهورى است كه دست جلال و جمال ساقى بر جام جان تشنگان حقيقت ريخته است: «و سقاهم ربهم شرابا طهورا». [سوره ى دهر، آيه ى 21.] آب حياتى است كه خضر سالكان كوى دوست، فاطمه عليهاالسلام گرفتاران تاريكستان طبيعت را براى نوشيدن آن فراخوانده است و از سوى ديگر، سخن عدالت است به مفهوم اجتماعى آن (فلسفه ى عالى بعثت پيامبران) و پرخاش عليه بيدادگرى. فرياد مظلومانه و افشاگرى صادقانه و مشفقانه اى است از آنچه در پشت پرده مى گذشت و مى خواست تا براى هميشه، چون رازى سر به مهر، مكتوم بماند و در يك كلمه، پرده بردارى از سيماى زشت يك خيانت بزرگ، يعنى خيانت تحريف است.



  • زين قصه هفت گنبد افلاك پر صداست زين قصه هفت گنبد افلاك پر صداست


  • كوته نظر ببين كه سخن مختصر گرفت كوته نظر ببين كه سخن مختصر گرفت


سوم: حضور آگاهانه و موثر دختر پيمبر صلى الله عليه و آله در عرصه ى سياست براى دادخواهى و باز پس گيرى فدك و موضع گيرى قاطع و بجاى او در استيضاح خليفه، با حضور انبوهى از مهاجران و انصار و در فاضى معنوى مجسد است- نه در خانه ى شخصى خليفه- كه شايسته ى تامل و دقت است.

به هنگام بروز فتنه هاى پس از بعثت كه جاهليت اين بار با نقاب اسلام به صحنه آمده است و با بهره گيرى از بى تفاوتى جوزدگان بى بصيرت، فرزندان حقيقى اسلام را از عرصه ى دفاع از اسلام بيرون رانده اند و دستگاه سياست و مدعيان دروغ پرداز نيز مى كوشند تا حقيقت ناب، براى هيمشه در پرده ى ابهام بماند و چون راز سر به مهرى، از منظر درك و فهم توده ها مخفى باشد و رئيس دولت تازه نفس و مست قدرت، به نام اسلام و نبوت و به ظاهر كامروا، اسب سياست را مى تازاند و تزويرگرانه پرچم خلافت را بر دوش دارد و خود را حافظ دستاورد بعثت مى داند و از جانبى هم بيگانگانى چون مسيلمه در كمين اند تا ديانت و مسلمانى را با همه ى هويتش ببلعند، چه كسى جز فاطمه ى عليهاالسلام كه ناب ترين وارث رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله است، آن هم در تنهايى و غربت غريب آن روزگاران، على عليه السلام، مى بايست زنگ خطر را به صدا درمى آورد و با صلاى «انا ابنه نذير لكم»، اين قوم به كژ راهه رفته را هدايت مى كرد.

به گفته ى نويسنده ى فاطمه، فاطمه است:

او يك خانه نشين ناآگاه نيست. فاطمه عليهاالسلام راه رفتن را در مبارزه آموخته است و سخن گفتن را در تبليغ، و كودكى را در مهد طوفان نهضت به سر آورده، و جوانى را در كوره ى سياست زمانش گداخته است. او يك زن مسلمان است. زنى كه عفت اخلاقى او را از
مسئوليت اجتماعى، مبرا نمى كند. [فاطمه، فاطمه است، على شريعتى، ص 180.]

با شكوه و اقتدارى توصيف ناپذير، از خانه به در آمد، براى اداى تكليفى بزرگ كه همانا نجات دين از اسارت و رهايى امت از انحرافى بود كه دچار آن شده بود تا در بين مردم، شورى برانگيزد و احساس نگرانى خود را از آنچه اتفاق افتاده است، به گونه اى به مردم منتقل كند. و لى اين حضور، با رعايت پوشش و همراه با پاسداشت شأن انسانى و معنوى يك زن مسلمان بود و فلسفه ى پوشش را عملا براى زن متعهد و مومن توصيف مى كرد؛ چرا كه آنچه وظيفه ى زن مسلمان و در خور موقعيت شناسى او در بيرون از خانه است، رعايت حرمت و شخصيت مسلمانى است.

فاطمه عليهاالسلام به زن مسلمانى كه مى خواهد او را الگوى خويش قرار دهد، آموخت كه حجاب از منظر قرآن، نه يك حصار، بلكه پناهگاه گوهر وجود زن و سر خداگونه شدن اوست. مگر نه اين است كه خداوند از فراسوى حجاب، با بندگان برگزيده اش سخن گفته است؟ و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا و حيا او من وراء حجاب. [سوره ى شورا، آيه ى 51.] و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد، جز از راه وحى، يا از فراسوى حجابى.

فاطمه عليهاالسلام نيز در حالى كه با راه رفتن و سخن گفتن خود، در ذهن مخاطبان، پيامبر بزرگوار اسلام را تداعى مى كرد و هر انسان با فضيلتى را به شگفتى وامى داشت. او از پس پرده اى كه بين او و مهاجران و انصار آويخته بودند، با امت پدرش سخن گفت.

شيوه ى آمدن او به سوى مسجد، چنان عفيفانه بود كه سراسيمگى و آزرم را در هم آميخته بود و عظمت روح و صلابت و وقار را يكجا به نمايش مى گذاشت. گويى پيامبر صلى الله عليه و آله است كه از كوه حرا سرازير گشته تا پيام كوبنده و بيدار كننده ى «قم فانذر» را به گوش مردم برساند. گويا مى خواهد براى بار ديگر در عرصه ى توحيد با جاهليت شرك و نفاق، دست و پنجه نرم كند.

آرى! در همين رفتن به سوى مسجد تمامى اصول و ارزشهاى اسلامى را به زن مسلمان آموخت؛ كه چگونه بايد باشد و در حيات اجتماعى به چه شيوه، نقش زن بودن خود را ايفا كند:



  • گرچه زن بود ليك مردانه گرچه زن بود ليك مردانه


  • از قيام آتشى عظيم افروخت از قيام آتشى عظيم افروخت




  • شعله اى بركشيد از دل خويش شعله اى بركشيد از دل خويش


  • كه سيه خرمن ستم را سوخت كه سيه خرمن ستم را سوخت




  • درس احقاق حق و دفع ستم درس احقاق حق و دفع ستم


  • به جهان و جهانيان آموخت به جهان و جهانيان آموخت




  • مردم خفته را ز خواب انگيخت مردم خفته را ز خواب انگيخت


  • آبروى ستمگران را ريخت آبروى ستمگران را ريخت


(محمد حسين شهريار)

مايلم حاصل كارم را كه در برابر عظمت و احتشام بانوى مكرم اسلام، فاطمه عليهاالسلام، اثرى بسيار ناچيز و چون قطره اى در برابر اقيانوس بيكران است، شرمسارانه و فروتنانه، به دوستداران و عشق ورزان دودمان پاك پيامبر صلى الله عليه و آله، بويژه خانم اوصيا حضرت بقية الله ارواحنا فداه، تقديم كنم «تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد». و خداى بزرگر ا شاكرم كه با تاييدات او و با تكيه بر آيات روح بخش و روايات دل انگيز صاحبان عصمت عليهم السلام كه عهده دار استمرار هدايت انسان اند؛ بويژه سخنان وحى گونه ى مولاى عارفان و صاحبدلان، على مرتضى، كه نازله ى روح اوست و گوياترين شرح، بر اين نطق بديع و تاريخ ساز، و نيز منابع ديگر، به ترجمه و شرح گفتار تاريخى فاطمه عليهاالسلام كه با استمداد از نفس گرم «لسان الغيب» خواجه ى شيراز، نام «رخساره ى خورشيد» بر آن نهاده ام، توفيق يابم.



  • نيست شرح اين سخن را منتها نيست شرح اين سخن را منتها


  • پاره اى گفتم، بدانى پاره ها پاره اى گفتم، بدانى پاره ها


(مثنوى، دفتر سوم، بيت 29)

در پايان، لازم مى دانم سپاس فراوان خود را از مدير محترم انتشارات ميثم تمار، ويراستار و ديگر عزيزانى كه در آماده سازى اين اثر مرا يارى كردند، ابراز نمايم. و ما توفيقى الا بالله

محمد تقى خلجى

شهريور 1379 مطابق با جمادى الثانى 1421

خطبه ى حضرت زهرا

احتجاج فاطمة الزهراء عليهاالسلام

على القوم لما منعوها فدك

روى عبدالله بن الحسن عليه السلام باسناده عن آبائه عليهم السلام انه لما اجمع ابوبكر على منع فاطمة عليهاالسلام فدك، و بلغها ذلك، لاثت خمارها على راسها، واشتملت بجلبابها، و اقبلت فى لمة من حفدتها و نساء قومها، تطا ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول الله- صلى الله عليه و آله- حتى دخلت على ابى بكر و هو فى حشد من المهاجرين و الانصار و غيرهم فنيطت دونها ملاءة، فجلست، ثم انت انه اجهش القوم لها بالبكاء؛ فارتج المجلس، ثم امهلت هنية حتى اذا سكن نشيج القوم، و هدات فورتهم، افتتحت الكلام بحمد الله و الثناء عليه و الصلاة على رسول الله، فعاد القوم فى بكائهم، فلما امسكوا عادت فى كلامها، فقالت- عليهاالسلام-:

الحمدلله على ما انعم، و له الشكر على ما الهم، و لا ثناء بما قدم، من عموم نعم ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن والاها، جم عن الاحصاء عددها، و ناى عن الجزاء امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستزادتها بالشكر لاتصالها، و استحمد الى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب الى امثالها. و اشهد ان لا اله الا اله الله وحده لا شريك له كلمة جعل الاخلاص تاويلها، و ضمن القلوب موصولها، و انار فى الفكر معقولها. الممتنع من الابصار رؤيته، و من الالسن صفته، و من الاوهام كيفيته. ابتدع الاشياء لامن شى ء كان قبلها، و انشاها بلا احتداء امثلة امتثلها، كونها بقدرته، و ذراها بمشيته، من غير حاجة منه الى تكوينها، و لا فائدة له فى تصويرها الا تثبيتا لحكمته، و تنبيها على طاعته، اظهارا لقدرته، و تعبدا لبريته، و اعزازا لدعوته. ثم جعل الثواب على طاعته، و اعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته، زيادة لعباده عن نقمته، و حياشة منه الى جنته. و اشهد ان ابى محمدا- صلى الله عليه و آله- عبده و رسوله، اختاره وانتجبه قبل ان ارسله، و سماه قبل ان اجتبله، واصطفاه قبل ان ابتعثه، اذ الخلائق بالغيب مكنونة، و بستر الاهاويل مصونة، و بنهاية العدم مقرونة، علما من الله تعالى بمائل الامور، و احاطة بحوادث الدهور، و معرفة بمواقع المقدور. ابتعثه الله تعالى اتماما لامره، و عزيمة على امضاء حكمه، و انفاذا لمقادير حتمه.

فراى الامم فرقا فى اديانها، عكفا على نيرانها، عابدة لاوثانها، منكرة لله مع عرفانها. فانار الله بمحمد- صلى الله عليه و آله- ظلمها، و كشف عن القلوب بهمها، و جلى عن الابصار غممها، و قام فى الناس بالهداية، و انقذهم من الغوايد، و بصرهم من العماية، و هداهم الى الدين القويم، و دعاهم الى الطريق المستقيم.

ثم قبضه الله اليه قبض رافة و اختيار و رغبة و ايثار بمحمد- صلى الله عليه و آله- عن تعب هذه الدار فى راحة، من تعب هذه الدار قد حف بالملائكة الابرار، و رضوان الرب الغفار، و مجاورة الملك الجبار، صلى الله على ابى نبيه و آمينه على الوحى، و صفيه و خيرته من الخلق و رضيه، والسلام عليه و رحمة الله و بركاته.

ثم التفتت الى اهل المجلس و قالت:

انتم عباد الله نصب امره و نهيه و حمله دينه و وحيه، و امناء الله على انفسكم، و بلغاوه الى الامم، و زعمتم حق له فيكم و عهد قدمه اليكم، و بقية استخلفها عليكم: كتاب الله الناطق، و القرآن الصادق، و النور الساطع، و الضياء اللامع، بيته بصائره، منكشفة سرائره، متجلية ظواهره، مغتبطة به اشياعه، قائد الى الرضوان اتباعه، مود الى النجاه استماعه به تنال حجج الله المنورة، و عزائمه المفسرة، و محارمه المحذرة، و بيناته الجالية، و براهينه الكافية، و فضائله المندوبة، و رخصه الموهوبة، و شرايعه المكتوبة.

فجعل الله الايمان تطهيرا لمن من الشرك، و الصلاة تنزيها لكم عن الكبر، و الزكاة تزكية للنفس و نماء فى الرزق، و الصيام تثبيتا للاخلاص، والحج تشييدا للدين، و العدل تنسيقا للقلوب، و طاعتنا نظاما للملة، و امامتنا امانا من الفرقة، و الجهاد عزا للاسلام، و الصبر معونة على استيجاب الاجر، و الامر بالمعروف مصلحة للعامة، و بر الوالدين وقاية من السخء و صلة الارحام منماة لعدد، و القصاص حصنا للدماء، والوفاء بالنذر تعريضا للمغفرة، و توفية المكائيل و الموازين تغييرا للبخس، و النهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس، و اجتناب القذف حجابا عن اللعنة، و ترك السرقة ايجابا للعفة و حرم الله الشرك اخلاصا له بالربوبيتة: ف «اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون». و اطيعوا الله فيما امركم به و نهاكم عنه، فانه «انما يخشى الله من عباده العلماء».

ثم قالت:

ايها الناس! اعلموا انى فاطمة، و ابى محمد- صلى الله عليه و آله- اقول عودا و بدوا، و لا (اقول) ما اقول غلطا، و لا افعل ما افعل شططا: «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم». فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابى دون نسائكم، و اخا ابن عمى دون رجالكم، و لنعم المعزى اليه

- صلى الله عليه و آله- فبلغ الرسالة صادعا بالنذارة، مائلا عن مدرجة المشركين، ضاربا ثبجهم، آخذا باكظامهم، داعيا الى سبيل ربه بالحكمة و الموعظة الحسنة، يكسر الاصنام، و ينكث الهام حتى انهزم الجمع و ولوا الدبر، حتى تفرى الليل عن صبحه، و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعيم الدين، و خرست شقاشق الشياطين، و طاح شيظ النفاق، وانحلت عقد الكفر و الشقاق، و فهتم بكلمة الاخلاص فى نفر من البيض الخماص، و كنتم على شفا حفرة من النار، مذقة الشارب، و نهزة الطامع، و قبسة العجلان، و موطى الاقدام، تشربون الطرق، و تقتاتون القد، اذلة خاسئين، «تخافون ان يتخطفكم الناس» من حولكم.

فانقذكم الله تبارك و تعالى بمحمد- صلى الله عليه و آله- بعد اللتيا و التى و بعد ان منى ببهم الرجال و ذوبان العرب و مردة اهل الكتاب، «كلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله»، او نجم قرن للشيطان، و فغرت فاغرة من المشركين قذف اخاه فى لهواتها، فلا ينكفى حتى يطا صماخها باخمصه، و يخمد لهبها بسيفه، مكدودا فى ذات الله مجتهدا فى امر الله، قريبا من رسول الله، سيد اولياء الله، مشمار ناصحا، مجدا كادحا، و انتم فى رفاهية من العيش، وادعون فاكهون آمنون، تتربصون بنا الدوائر و تتوكفون الاخبار، و تنكصون عند النزال، و تفرون عند القتال.

فلما اختار الله لنبيه دار انبيائه، و ماوى اصفيائه، ظهر فيكم حسيكة النافق، و سمل جلباب الدين، و نطق كاظم الغاوين، و نبغ خامل الاقلين، و هدر فنيق المبطلين فخطر فى عرصاتكم، و اطلع الشيطان راسه من مغرزه، هاتفا بكم، فالفاكم لدعوته متسجيبين، و للغره فيه ملاحظين. ثم استنهضكم فوجدكم خفافا، و احمشكم فالفاكم غضابا، فو سمتم غير ابلكم، و اوردتم غير شربكم؛ هذا و العهد قريب، الكلم رحيب، والجرح لما يندمل، و الرسول لما يقبر، ابتدارا زعمتم خوف الفتنة، «الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحيطة بالكافرين».

فهيهات منكم، و كيف بكم، و ان تؤفكون؟ و كتاب الله بين اظهرمكم، اموره ظاهرة، و احكامه زاهرة، و اعلامه باهرة، و زواجره لائحة، و اوامره واضحة، قد خلفتموه وراء ظهوركم، ارغبة عنه تريدون، ام بغيره تحكمون «بئس للظالمين بدلا»؛ «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين».

ثم لم تلبثوا الا ريث ان تسكن نفرتها، و يسلس قيادها ثم اخذتم تورون و قدتها، و تهيجون جمرتها، و تستجيبون لهتاف الشيطان الغوى و اطفاء انوار الدين الجلى، و اهماد سنن النبى الصفى، تسرون حسوا فى ارتعاء، و تمشون لاهله و ولده فى الخمر و الضراء، و نصبر منكم على مثل حز المدى، و خز السنان فى الحشاء، و انتم تزعمون الان ان لا ارث لنا، «افحكم الجالية تبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون» افلا تعلمون؟ بلى تجلى لكم كالشمس الضاحية انى ابنته.

ايها المسلمون! ءاغلب على ارثية يا بن ابى قحافه! افى كتاب الله ان ترث اباك، و لا ارث من ابى لقد جئت شيئا فريا افعلى عمد تركتم كتاب الله، و نبذتموه وراء ظهوركم، اذ يقول: «و ورث سليمان داود»، و قال فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا- عليهاالسلام- اذ قال رب «فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب» و قال: «و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله» و قال: «يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين» و قال: «ان ترك خير الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين»، و زعمتم ان لا حظوة لى، و لا ارث من ابى لا رحم بيننا!

افخصكم الله بآيه اخرج منها ابى؟ ام هل تقولون ان اهل ملتين لا يتوارثان، و لست انا و ابى من اهل ملة واحدة؟! ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابى و ابن عمى؟ فدونكها مخطومة مرحولة. تلقاك يوم حشرك، فنعم الحكم الله، و الزعيم محمد، و الموعد القيامة، و عند الساعة يخسر المبطلون و لا ينفعكم اذ تندمون، و «لكل نبا مستقر و «سوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه

/ 36