راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 7117
  • شنبه 12/10/1388
  • تاريخ :

ماهی به نام علمدار

اعداد برای بعضی‌ها یك جور دیگر معنا می‌دهد؛ یعنی انگار بعضی اعداد فقط برای آدم‌ها ساخته شده‌اند؛ مثل دهم محرم كه مال امام حسین(ع) است، چهاردهم خرداد كه مال امام خمینی(ره) است، و یازده دی‌ماه كه مال سید مجتبی علمدار است.

شهید سید مجتبی علمدار

یادم هست «علمدار» را نمی‌شناختم تا اینكه یك نوار دستم رسید. به فامیلی قشنگش حسودی‌ام شد و به سوز عشق عجیبی كه در صدای محزون و دردمندش موج انداخته بود. سید مجتبی علمدار، ویژگی عجیب دیگری هم داشت همین داشتن عدد مخصوص بود.

تولد: 11 دی‌ماه 1345

مجروحیت شیمیایی: یازده دی‌ماه 1364

ازدواج با سیده فاطمه موسوی: دی‌ماه 1370

تولد دخترش زهرا: 8 دی‌ماه 1371

شهادت: 11 دی‌ماه 1375

احساس می‌كنم آدم‌هایی كه تولد و مرگشان در یك روز معین است، یك‌جورهایی دوست داشتنی‌ترند.

*

سال 1362 هفده ساله بود كه به عضویت بسیج درآمد. از داوطلب‌های  بسیجی بود كه به اهواز و هفت‌تپه و كردستان و... عازم شد و مردانه جنگید. چند باری هم در جبهه مجروح شد، ولی بیشتر اوقات بدون مراجعه به پزشك، زخم‌هایش را درمان می‌كرد، تا سرانجام در دی‌ماه 1364، در عملیات والفجر 8، شیمیایی شد؛ اما خودش را از درمان معاف كرد.

*

سربه‌زیر و دقیق بود، متواضع و خالص. با رفقا برای جوانان بیكار، كار پیدا می‌كردند. دوست داشت عرق شرم بر پیشانی هیچ جوانی ننشیند. می‌گفت جوان باید توی جیبش پول داشته باشد تا جلوی دوستانش خجالت نكشد.

سر زدن به خانواده‌های كم‌بضاعت و بی‌بضاعت جزء برنامه‌های ثابت هفتگی‌اش بود. با اینكه روز در تلاش بود، نماز شبش ترك نمی‌شد. عاشق زیارت عاشورا بود. نزدیكش كه می‌شدی ذكر «یا زهرا» از لبش می‌شنیدی كه یكریز بود و دم به دم. نفس گرمی داشت و مداح اهل‌بیت(ع) و آنانی بود كه به خاطر اهل‌بیت در خون سرخشان غوطه‌ور شده بودند. بعد از جنگ، دلش كه به یاد رفقای شهیدش می‌گرفت، مراسم راه می‌انداخت و می‌خواند. اغلب هم شعرهای خودش را می‌خواند:

ای كاش شور جنگ در ما كم نمی‌شد

بیت‌الزهرا، مسجد جامع، امام‌زاده یحیی(ع)، مصلای امام خمینی(ره)، هیئت عاشقان كربلا و منازل شهدا صدای پر سوز و هجران او را از یاد نخواهد برد.

*

همسرش می‌گفت: یك بار خواب پیامبر(ص) را دیدم. گفتند تعبیرش این است كه همسرت «سید» است. اكثر خواستگارهای من سید نبودند. یكی دو ماه بعد از آن خواب بود كه آقا مجتبی با یك سكة یك تومانی و یك جلد قرآن آمد منزل ما. گفت قرآن را باز می‌كنم، اگر خوب آمد با هم حرف می‌زنیم. چشمانمان با نام زیبای پیامبر روشن شد و سورة محمد(ص) آمد. ... با مهریة سیصد و پنجاه هزار تومان، زندگی مشتركمان آغاز شد.

شهید سید مجتبی علمدار

*

دی‌ماه برای او ماه سرنوشت‌ها بود، هر سال از اول تا یازدهم دی‌ماه ناراحتی و بیماری‌اش شدت می‌گرفت. وقتی میگرن عصبی‌اش شروع می‌شد، مسكن می‌خورد، اما درد تسكین نمی‌یافت. پتو به دور سرش می‌پیچید و از درد فریاد می‌زد. دائم از اهل خانه معذرت می‌خواست و می‌گفت مجبورم فریاد بزنم.

*

روزهای آخر اصلاً حال خوبی نداشت. می‌خواستم از محل كارم مرخصی بگیرم و مجتبی را دكتر ببرم. موافقت نكرد. گفت تو و زهرا بروید من با یكی از رفقا می‌روم دكتر. دیدم كه  غسل كرد و پس از آن گفت: آقا پرونده‌ام را امضا كرده و فرموده تو باید بیایی. دیگر نگرانی ماندن در این دنیا ،بس است.

*

یك هفته در بیهوشی كامل بود تا اجازة مرخصی از این دنیا را به او دادند. درد كشید، خیلی زیاد. در وصیت‌نامه‌اش دربارة نماز اول وقت توصیه كرده بود و معرفت به قرآن كریم: «سعی كنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دكورها و طاقچه‌های منزل‌تان»... «نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تكرار شود، بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری باشید كه همان ولی فقیه است. دشمنان اسلام كمر همت بسته‌اند ولایت را از ما بگیرند و شما همت كنید تا كمر دشمنان ولایت را بشكنید.

*

علمدار یك دستمال سبز داشت برای مراسم مداحی و گرفتن اشك چشم خودش كه به اشك چشم خیلی از دوستانش هم متبرك بود. وصیت كرده بود قبل از اینكه جنازه را در قبر بگذارند، یك نفر داخل قبر شود و مصیبت حضرت زهرا(س) و امام حسین(ع) را در قبر بخواند و هنگام دفن هم آن دستمال سبز را روی صورتش بگذارد. می‌گفت از شب اول قبر می‌ترسم و دلم می‌خواهم اجداد پاكم به دادم برسند.

*

یازدهم دی‌ماه 75، در گلزار شهدای ساری، جمعیت مشایعت كنندة مجتبی تا بهشت، یكصدا فریاد می‌زدند: یا مهدی(ع)، یا زهرا(س)، آن روز غمی عجیب پیچیده بود در سینة كوچك زهرا علمدار، كه می‌دید بابای او، یعنی مجتبی علمدار، در روز تولدش؛ تولد واقعی‌اش را در آسمان‌ها جشن می‌گیرند.

مطالب مرتبط :

علمدار عشق

 چگونگی مسلمان شدن یک دختر مسیحی

وصیت نامه و چند خاطره از شهید  سید مجتبی علمدار


منبع :

امتداد

 

تنظیم برای تبیان :

بخش هنر مردان خدا - سیفی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
حمیدرضا چیپا
ماجوون هاازشهداعقبیم وهیچ وقت به رشادت هاشون نمیرسم.التماس دعاازهمتون.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 20/11/1390 - 10:47
عشق علم
سید منو شیفته خودش کرده به مولا به امید شفاعتش تو اون دنیا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 17/11/1390 - 18:12
m0soleimani
خیلی عالی بود.
اگر دوستی چیزی شبیه این از شهید محمدنقی صلبی فرمانده گردان علی بن ابیطالب لشگر 25 کربلا دارد بنویسد. تشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 18/10/1390 - 14:37
ناشناس
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/10/1390 - 22:23
ط عاملی
عالی بود ملتمس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/9/1390 - 13:30
ناشناس
شهادت لیاقت میخواد خدا نصیب ما هم بکند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 3/9/1390 - 13:38
saboura_n
مادرش به واقع، زهرا بود و فرزندش زهرا را هربار كه می دید، چون پروانه ای می شد و گلش را می بویید و می بوسید. عجیب بود اینهمه عشق .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 28/2/1390 - 15:45
سید
اجرتون با شهدا.آقا سید تو رو به مادرتون فاطمه زهرا سلام الله علیها برای من بیچاره دعا کنیدتا خوب باشم تا شهید بشم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 13/12/1389 - 17:3
ناشناس
علمدار عشق سید مجتبی عزیز از دیار طبرستان از دیار علویان از تبار صالحان
برای امثال او هیچ مزدی بهتر از شهادت نیست درود رسولان و امامان بر شهدا
درود صدیقین وپاکان بر لشکر 25 کربلا
همچنین لشگر 17 علی بن ابیطالب و نیز لشگر عاشورا و لشگر 10 سیدالشهدا ولشگر 27 محمد رسول الله و لشگر ثارالله و لشگر امام حسین و فرمانده این لشگر که در سالگرد شهادتش هستیم یعنی دلاوری بنام سرلشگر پاسدار شهید مهندس حاج حسین خرازی رضوان الله تعالی علیه هم ایشان که دست راستشان را در عملیات خیبر دادند و جان عزیزشان را در کربلای 5 تقدیم خدا کردند
بخدا در مقابل عظمت این بزرگان دیگر نمی دانم چه بگویم - التماس دعا- خدا حافظ
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 6/12/1389 - 14:57
ناشناس
از قافله خیلی عقب هستم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 3/11/1389 - 14:22
زهرا محمدی
عالی بود التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 8/8/1389 - 10:34
مهدی kjhy
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 7/7/1389 - 15:48
آسمان
در روز جزا جراءت برخاستنش نیست
پایی که بر آن زخم عبوری ننشسته
قسمت نشود روی مزارم بگذارند
سنگی که بر آن نقش گل لاله نبسته
خوش به حالشون که توی این دنیا آسمونی زندگی کردند . شهدا واسه شهادت من حقیرم دعا کنید . همین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 13/5/1389 - 18:23
یه بنده خدا
سلام
دلم خیلی گرفته باخووندن این مطالب دارم دلمو آروم میکنم
شهید علمدار برام خیلی دعا کن که بعدخدافقط شهدا رو دارم تنهام نذارین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 27/4/1389 - 15:33
ashrostaghi
بسیار مطلب خوبی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/3/1389 - 17:2
balaghat_gh
به قول شهید سید مجتبی علمدار :
« خاک شلمچه بوی خاک چادر حضرت زهرا (س) را می دهد. »
استفاده کردیم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 25/3/1389 - 11:22
ناشناس
انان که خاک را به نظرکیمیاکنند ایابودکه گوشه چشمی به ماکنند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/3/1389 - 2:47
علمدار
دمتون گرم این مطالب رو بیشتر وارد سایت کنید خیلی استفاده میکنند متشگرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 7/1/1389 - 23:6
دوستدارعلمدار
ای شهید علمدار برای ما نسل بی پناه ویاورکه در مقابل هجوم تبلیغاتهای خصم بیگانه تنها یار و یاورمان خدا است،دعا کن.
دعا کن که یار و یاور رهبرمان باشیم واز او دور نشویم.
دعا کن در این دنیا به نفاق فریفته، مولایمان امام زمان« عج » را پیدا کنیم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/12/1388 - 0:9
nesa63
بنام هستی بخش وجود.عالی بود .اجرتون با خدا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/11/1388 - 21:17
تابش
بسیار خوب بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 7/11/1388 - 9:24
ناشناس
حیدری ازبابل
شهیدعلمدار همان شهیدی است كه در قلب تاریخ است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 28/10/1388 - 14:51
fatimajooon
این سید مجتبی هم شهری ما بوده ها!سید بزرگواری بود ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 23:3
حس
سلام شهدا
حقیقت ،دلم مدتیه گرفته،از اون پاکیی که شماها داشتید . کاش ما هم یکمی از اون پاکی داشتیم .ببینید امروز جامعه به فساد کشیده شده،زنها چه کارهایی که نمی کنند.حرف های دل زیادی دارم که بگم ولی جاش اینجا نیست.

التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 21:33
kh_khalily
چه جالب!
روز شهادتش با روز تولدش یکی بوده.
روز تولد سی سالگیش تولد دوبارشو جشن گرفت. روز رها شدن از زندان دنیا.
خوشا به حال شهدا که بهترین مرگ رو انتخاب کردن.
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد
و مماتی ممات محمد و آل محمد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 21:17
مریم
واقعا آنها نمونه بودند.
خوشا به سعادتشان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 21:10
ugduhlvd
با تشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 19:57
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 16:4
ya_ali
علمدار كجائی؟
علمدار با آن سوز ناله ات كه همه را در مصائب اباعبدالله به خضوع و ندبه وامیداشت؟
و كجا بودی روز عاشورا كه ببینی حرمت علمدار كربلا را شكستند و بعد سردمدارشان آنان را مردم خدا جوی نامید؟ گوئی تاریخ تكرار میشود! همان روز عاشوائی را میگویم كه عمر سعد برای قتل فرزند عزیز رسول الله بشارت بهشت به لشگریانش داد! بعد هم ساده لوحان آن سخنان را عقب نشینی سیاسی قلمداد كردند و به دنبال تحمیل صلح بودند!
علمدار كجایی؟
در صبح عزا حرمت عباس شكستند
علمدار كجائی علمدار كجائی...........
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 9:6
hadafsqkht
خیلی عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/10/1388 - 0:19