راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • درخواست بیجا
    درخواست بیجا
    مرد جوانی در نزدیکی محل سکونت حضرت موسی (علیه السلام) زندگی می کرد.آن شب تا صبح نخوابید و همه اش تو فکر بود.
  • فرفره های مزرعه گندم
    فرفره های مزرعه گندم
    شکوفه دلش برای مزرعهی پر از گندم تنگ شده بود. شکوفه به بابا گفت: در مزرعه باز هم گندم بکاریم؟
  • ریاضی یک علم است
    ریاضی یک علم است
    ریاضیات، علم جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد است. انسان اولیه از انگشتان دست خود برای شمردن استفاده می‌کرد
  • تعداد بازديد :
  • 4272
  • چهارشنبه 28/12/1387
  • تاريخ :

شب امتحان ریاضی

ریاضی

برگه‌ی امتحان اجتماعی‌ام را دادم و از جلسه آمدم بیرون. با اینکه امتحانم را خوب داده بودم، خوشحال نبودم. فردا امتحان ریاضی داشتیم و ریاضی من تعریف چندانی نداشت. جلوی در سمیرا را دیدم. او هم با ناامیدی از من پرسید: تو چی کار می‌کنی؟ امروز می‌نشینی ریاضی می‌خونی؟ و قبل از اینکه من چیزی بگویم، ادامه داد: من که اصلا حوصله‌ی خوندن ندارم. مطمئنم که نمره نمی‌آرم!

به خانه که رسیدم، از ناراحتی رفتم یک گوشه نشستم و زانوی غم به بغل گرفتم. در دلم آرزو می‌کردم کاش من هم ریاضی‌ام خوب بود و در فکر و خیال‌های خودم غرق بودم. توی همین رویاها بودم که مادرم تلفن زد و گفت: خاله‌ات مریض شده. قراره من امشب پیشش بمونم. تو غذا تو بخور. شب هم زود بخواب که فردا صبح خواب نمونی!

این هم از مامان. رفتم دفترچه‌ی ریاضی‌ام را باز کردم و به نمره‌های درخشانم نگاه کردم: 8... 5... 4... و البته یک 10!

ریاضی

اصلا حوصله‌ی خواندن نداشتم. کنترل تلویزیون را برداشتم و دکمه‌ی روشن را فشار دادم. از شانس من یک خانم روان‌شناس داشت درباره‌ی امتحان صحبت می‌کرد: ... هیچ‌وقت به خودتون نگین من نمی‌تونم یا بلد نیستم. همشه نهایت سعی تون رو بکنین. اصلا هم مهم نیست که نمره‌ی بیست بگیرین. دانش آموزان موفق دو دسته‌اند: اونایی که استعداد دارن و اونایی که سعی می‌کنن...

با خودم گفتم حالا که فرصت هست درستش این است که من هم سعی‌ام را بکنم. تلویزیون را خاموش کردم و شروع کردم به خواندن . کم کم چشم‌هایم سنگین شد و پلک‌هایم روی هم افتاد. بلند شدم قابلمه را پر از آب کردم و گذاشتم کنار دستم. هر وقت خوابم می‌گرفت، پلک‌هایم را خیس می‌کردم و به خواندن ادامه می‌دادم.

آنقدر گرم درس خواندن بودم که متوجه گذشت زمان نشدم. ساعت شش ونیم بود و باید کم کم آماده‌ی رفتن به مدرسه می‌شدم.

ریاضی

ورقه‌ها را که پخش کردند، تند و تند شروع کردم به نوشتن. خیلی خوشحال بودم. صفحه‌ی اول را تمام کرده بودم. توی دلم گفتم: این دفه حتما بیست می‌گیرم! و رفتم سراغ صفحه‌ی دوم. نمی‌دانم چرا اینقدر خوابم گرفته بود. تمرکزم را از دست داده بودم و معنی سوال‌ها را خوب متوجه نمی‌شدم. با خودم فکر کردم چند دقیقه چشم‌هایم را می‌بندم و استراحت می‌کنم تا بعد بتوانم دوباره ادامه دهم. 

- وقت تمومه ، ورقه‌ها بالا!

مثل برق گرفته‌ها از جا پریدم.

- خانم ولی ما ...! اعتراض و خواهش فایده‌ای نداشت. وقت امتحان تمام شده بود. ورقه‌ام را دادم و از جلسه بیرون آمدم.

کارنامه‌ها را که دادند، با نگرانی از پایین تا بالایش را مرور کردم: قبل از ریاضی 18 و 19 و 17 و بعد از ریاضی 20و 20 و20

شما فکر می کنید ریاضی چندشدم؟

 

نوشته: زهرا جمالی

تنظیم برای تبیان: خرازی

*****************************

مطالب مرتبط

چرا سنجاب ها شادند

نخود سیاه و آرزوی بزرگش

نمکی سر به هوا

پری کوچولوی هفت آسمان

کشتن یک گرگ سخت نیست

پیش مادر بمان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
استرس
من فردا امتحان ریاضی نصف کتاب چی کار کنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/2/1391 - 15:47
محسن
صفر شده یارو
یارو نباید شب بیدار می موند
شب می خوابید بهتر بود :D
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/11/1389 - 18:5
لاله
16 شده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 8/10/1389 - 12:53
ناشناس
لطفا خودتان بگوییدکه در امتحان ریاضی چند گرفته است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 4/10/1388 - 11:29
شقايق رحماني
زیادخوب نبود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 23/7/1388 - 19:58
hamed_21
داستان قشنگی بود
هانیه حامدی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 6/3/1388 - 14:3
فاطمه مارانی
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 28/12/1387 - 13:7