راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بار خر روی دوش قاطر
    بار خر روی دوش قاطر
    روزی یک مرد روستایی، مقدار زیادی از محصولات کشاورزی را بار خر و قاطرش کرده بود و به شهر می‏برد تا بفروشد. خر و قاطر، هر دو خورجین‏هایشان پر از بار بود. خر، تا وقتی که در دشت و جاده صاف و هموار بودند...
  • کلاغ و کوزه
    کلاغ و کوزه
    یک روز گرم تابستان ، کلاغی تشنه ، کوزه ای را دید.
  • دریس، مسئولیت حمل می‏کند
    دریس، مسئولیت حمل می‏کند
    دریس بن محمد، از آفریقای شمالی می‏آید- از کشور الجزایر. او مسلمان است و مانند ملانصرالدین، شوخ طبع و بذله‏گو است. برای همین داستان‏هایش دلنشین و شنیدنی است. دریس بالاخره کاری پیدا کرد. چون همیشه از عقل و فکرش استفاده می‏کرد، خیلی زود توانست کاری کند که
  • تعداد بازديد :
  • 2699
  • يکشنبه 21/4/1388
  • تاريخ :

خبرهای حیرت انگیز

باز هم دیر شدن مدرسه

مدرسه

دو نوجوان اسپانیایی به علت دیر رسیدن به مدرسه، جریمه و به پلیس معرفی شدند.

 این 2 نوجوان 15 و 16 ساله به علت دیر بیدار شدن از خواب و ترس از سخت‏گیری زیاد مدیر مدرسه، ماشینی را بدون اجازه‏ی صاحبش سوار شده و به طرف مدرسه رفتند.

هر چند آنها به رانندگی آشنا بودند، در بین راه بنزین ماشین تمام شد و آنها ناچار شدند با پای پیاده به مدرسه بروند که باز هم دیر به مدرسه رسیدند و مدیر مدرسه هم آنها را جریمه کرد.

پلیس هم پس از پی بردن به موضوع از آنها خواست فوری به کلانتری بیایند.

 

بسته‏ی چوب شور پر از پول

چوب شور

 

اصرار و پافشاری یک کودک باعث شد تا 10هزار دلار پول پیدا شود! این پسر کوچولوی شیطان که با پدر و مادرش به فروشگاه رفته بود از آنها خواست تا برایش یک بسته چوب شور بخرند.

 پدر این کوچولو اول نمی‏خواست برای فرزندش از این چیزها بخرد؛ اما پس از اصرار و پافشاری و سرو صدای این کودک مجبور شد تا یک بسته از این خوراکی‏ها را خریداری کند. پس از باز کردن دربسته متوجه شدند به جای چوب‏شور 10هزار دلار پول دربسته وجود دارد.

این خانواده که خیلی تعجب کرده بودند موضوع را به صاحب فروشگاه گفتند و او هم با تعجب زیاد از این ماجرا اظهار بی‏اطلاعی کرد. بالاخره معلوم شد این بسته مربوط به خانم پیری بوده که قصد داشته وام بانکی‏اش را بپردازد.

این خانم می‏گوید پول‏هایم را در یک بسته‏ی خالی چوب‏شور گذاشتم تا پس از خرید از فروشگاه به بانک بروم؛ اما بعداً فراموش کردم و بسته را در یکی از قفسه‏های فروشگاه جا گذاشتم.

جالب اینکه اول یکی از کارکنان فروشگاه بسته را پیدا کرده بود و به خیال آنکه چوب‏شور است آن را در قفسه‏ی چوب‏شورها قرار داده بود.

 

جواد مهجور

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

**********************************

مطالب مرتبط

قند و نمک

کفش هایم کو؟

مورچه و فیل

جمجمه کودکی رستم

یک ماجرای بامزه

ارسال به