راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • من عمر نوح دارم!
    من عمر نوح دارم!
    یکی از شاگردان مرحوم «میرزا ابوالحسن جلوه» نقل می‏کند که:- در یکی از روزها که در حضور استاد بودم، یک نفر تاجر اصفهانی وارد شد.
  • یک طنز بی‏مزه!
    یک طنز بی‏مزه!
    دزدی نیمه‏شب به خانه‏ای رفت. صاحب خانه در گوشه‏ی اتاق خوابیده بود. دزد خورجینی را که با خود داشت روی زمین انداخت تا وسایلی را که می‏خواست بردارد داخل آن بگذارد و ببرد. اما هر چه در اتاق گشت چیزی پیدا نکرد. ناامید شد و به سوی خورجین برگشت تا آن را بردارد و
  • زندگی در حاشیه
    زندگی در حاشیه
    ما حاشیه‏نشین هستیم. مادرم می‏گوید: «پدرت هم حاشیه‏نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند، یعنی زندگی کرد و در حاشیه مرد.» من هم در حاشیه به دنیا آمده‏ام. ولی نمی‏خواهم در حاشیه بمیرم.
  • تعداد بازديد :
  • 5516
  • سه شنبه 7/7/1388
  • تاريخ :

سه حکایت شیرین

آرزوی پر ماجرا
ماشین

پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود. پسر بزرگتر پرسید: پدرجان ما چرا اتومبیل نداریم؟

پدر گفت: من یک پدر زن ثروتمند پیر دارم، اگر او فوت کند، ثروتش به مادرزن من خواهد رسید، پس از آنکه مادر زنم هم مرد، ثروت او به ما رسیده و من خواهم توانست که یک ماشین برای خودمان بخرم.

پسر کوچک، پس از شنیدن حرف پدر گفت: پدر جان، من پهلوی شما خواهم نشست. پسر بزرگتر با ناراحتی جواب داد: تو باید عقب بنشینی، جای من در جلو می‏باشد.

دو برادر ناگهان شروع به دعوا و کتک زدن همدیگر کردند.

پدر که خیلی عصبانی شده بود، گفت: بیایید پایین، بچه‏های بی‏تربیت! تقصیر من است که شما را سوار ماشین کرده‏‏ام.

 

محاصره‏ی روباه
روباه

شخصی با تیر و کمان و نیزه و یک سگ و یک قبضه تفنگ و یک جوال کاه در حرکت بود.

رفیقش پرسید: کجا می‏روی؟

گفت: به شکار

پرسید: این همه وسایل چیست؟

گفت: اول تیر و کمان را به کار می‏برم، اگر موفق نشدم تفنگ را به کار می‏اندازم. اگر نشد سگ را رها می‏کنم، در صورتی که روباه از دست سگ رها شده و در لانه‏ای وارد شد با نیزه حمله می‏کنم و اگر لانه‏اش طولانی بود کاه را در مقابل لانه‏اش آتش می‏زنم، تا مجبور به خروج شود.

رفیقش گفت: از این قرار عاقبت کار روباه با خداست!

 

سکّه رو خودت بردار

یک روز یک نفر سر بگو مگو به نانوایی سیلی میزنه، نانواهم اونو به دادگاه می‏کشه و دیّه‏ی سیلی رو می‏خواهد.

قاضی از مرد می‏خواهد که یک سکه به نانوابده. مرد به بهانه‏ی آوردن سکه از دادگاه فرار می‏کنه. نانوا که متوجه فرار اون میشه، یه سیلی در گوش قاضی می‏خوابونه و به قاضی میگه: وقتی اومد، سکّه رو خودت بردار!!

 

دوست نوجوانان

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

*********************************

مطالب مرتبط

من عمر نوح دارم!

یک طنز بی‏مزه!

زندگی در حاشیه

مایه دار با شخصیت2

خدا خر را شناخت و شاخش نداد.

اگر تو کیفی، من بند کیفم.

شخصیت شناسی،پیاز

یک حادثه‏ی شاعرانه!

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
با سلام
لطفا معما هم بگذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 31/3/1389 - 16:49
javad
ازاین هابیشتر بگذارید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/7/1388 - 18:13
khoshkhosh
از این داستانک ها بیشتر بذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 10/7/1388 - 1:6