راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نه سحر و جادو و نه خطبه، بلکه معجزه
    نه سحر و جادو و نه خطبه، بلکه معجزه
    ولید از قضات عرب بود که بسیاری از مشکلات عرب به دست او حل می‌گردید. ثروت فراوانی داشت
  • این یک جاذبه و کشش درونی است
    این یک جاذبه و کشش درونی است
    ابوسفیان، ابوجهل و اخنس بن شریق، یک شب بدون اطلاع از یکدیگر از خانه‌های خود بیرون آمده و راه خانه پیامبر را پیش گرفتند
  • شکایت شتر از صاحبش
    شکایت شتر از صاحبش
    روزی از روزها که حضرت رسول (صلی‌الله علیه واله وسلم) نشسته بود ، شتری از گرد راه رسید و نزدیک آن حضرت خوابید و سر خویش را بر زمین گذاشت در حالی که با فریادش سر و صدا ایجاد می‌نمود.
  • تعداد بازديد :
  • 3329
  • چهارشنبه 25/10/1387
  • تاريخ :

آن دست بهشتی

آن دست بهشتی

از یک چشمش اشک سرازیر می‌شد و از چشم دیگر خون. اطرافیان به صورتش که نگاه می‌کردند، حالشان دگرگون می‌شد. ضربه‌ی سختی به چشم قتاده بن نعمان وارد شده بود. جانباز جنگ احد، درد عجیبی را در چشمش احساس می‌کرد. گوشه‌ای نشست و دستش را روی صورت خون‌آلودش گذاشت و نالید.

- ای خدا، می‌بینی چه بلایی به سرم آمده. کاش دست یا پایم ضربه می‌دید. حالا با این وضع چطور به خانه برگردم. ای کاش مرگ نصیبم می‌شد و این وضع را نمی‌دیدم.

نالیدن او فایده‌ای نداشت. خون بند نمی‌آمد. یاد پیامبر افتاد؛ فرمانده‌ی جنگ. بلند شد و با همان چشمی که از حدقه درآمده بود به سراغ پیامبر رفت و دست به دامانش شد. نالید، هم از درد چشم و هم از غم بزرگی که در دلش بود. غم‌ بزرگ او، از درد چشمش بود. همراه ناله حرف‌هایش را بر زبان آورد: «یا رسول‌الله، چند روز بیشتر نیست که از ازدواج من گذشته است. حالا در این جنگ، این بلا به سرم آمده. هر کسی مرا با این چشم ببیند، وحشت می‌کند. مخصوصا همسرم که حالا چشم به راه من است. اگر او مرا این‌طور ببیند، دیگر به طرفم نمی‌آید. ای پیامبر عزیز، من همسرم را دوست دارم، او هم مرا به همین اندازه دوست دارد. ولی با این چشم از حدقه در آمده‌ام می‌ترسم بروم و از چشم همسرم بیفتم. به دادم برسید.»

پیامبر دریافت که او چه عشقی به زندگی نوپای خود و چه علاقه‌ای به همسر تازه به خانه‌ی بخت آمده‌اش دارد. لبخند مهربانی را هدیه مرد جوان کرد و بعد دست‌های مبارکش را به صورت او نزدیک کرد. با همان دست‌ها چشم آویخته شده‌ی مرد جوان را سر جایش گذاشت و فرمود: «خدا یا زیبایی را بر او بپوشان»

نعمان که تا چند لحظه‌ی پیش همه چیز را با یک چشم می‌دید، ناگهان عوض شد. شادی بر صورتش نشست. چشم مجروحش دیگر دردی نداشت. تازه، با آن چشم بهتر هم می‌دید. چون یک دست بهشتی به او خورده بود. چشم مجروحش از اول هم بهتر شد و دیگر درد نگرفت و حتی تا آخر عمر آن چشم ضعیف هم نشد.

 

نوشته: علی باباجانی

منبع:منتهی‌الامان، ص 44

***********************

مطالب مرتبط

انوشیروان پادشاه ایران

ادیان در شب ولادت

لحظات ولادت

هفته اول ولادت

طلحه و زبیر

اولین امتحان در خانه پیامبر!!!

زمین را به وسیله من پر از عدل و داد کن

مسافری از سرزمین‌های دور

ثواب آن دینار

عزیز کاروان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
aliafghan
كاشكی یه دستی به چشم آلوده من بكشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/10/1387 - 15:58
mralone
قشنگ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 25/10/1387 - 12:26
ناشناس
عالی بود عنوان چشم وعشق هم بدنیست.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 25/10/1387 - 9:2