راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • مامان، مامان من گشنمه!
    مامان، مامان من گشنمه!
    مامانی سلام
  • ابر کوچولو و مامانش
    ابر کوچولو و مامانش
    ابر کوچولو، ناراحت بود. رفت پیش مامان ابر. مامان ابر گفت: چه شده؟ باز با ابرهای دیگر دعوایت شده؟
  • چرا خورشید سرخ می شود؟
    چرا خورشید سرخ می شود؟
    حتماً متوجه شده‌اید که خورشید در این مواقع به شکل گلوله‌ای سرخ و آتشین در می‌آید. این در حالی است که در تمام طول روز خورشید، سفید رنگ است. آیا می‌دانید دلیل آن چیست؟
  • تعداد بازديد :
  • 5976
  • شنبه 3/12/1387
  • تاريخ :

آدم برفی و ماه

آدم برفی و ماه

یکی بود، یکی نبود. زمستان بود و برف همه‌ی حیاط را پوشانده بود. بچه‌ها برف‌ها را جمع کردند و یک آدم برفی بزرگ و قشنگ درست کردند. بعد یک کلاه روی سر آدم برفی گذاشتند تا توی سرمای زمستان سردش نشود! آنها تمام روز را بازی کردند و خندیدند.

آسمان پر از ابر بود و هوا سرد سرد. بچه‌ها یکی یکی به خانه هایشان رفتند. آدم برقی ماند و دانه‌های کوچک برف که آرام آرام روی کلاهش می‌نشستند. صبح روز بعد بچه‌ها برگشتند. دوباره بازی شروع شد. سرسره بازی روی برف‌ها و خنده و خنده و خنده!

آدم برفی

وقتی بچه‌ها رفتند آدم برفی به آسمان نگاه کرد. ابرها رفته بودند و ماه توی آسمان بود. آدم برفی به ماه گفت: تو می‌دانی بچه‌ها کجا می‌روند؟ ماه گفت: به خانه‌هایشان. آدم برفی پرسید: چرا می‌روند؟ ماه گفت: خسته شده‌اند. می‌روند تا بخوابند. آدم برفی گفت: من هم خسته شده‌ام. می‌خواهم به خانه‌ام بروم و بخوابم. ماه خندید و گفت: باید تا فردا صبر کنی. وقتی خورشید بیاید تو هم می‌توانی به خانه‌ات برگردی و راحت بخوابی! آدم برفی تا صبح به خورشید فکر کرد.

به خانه‌اش، به آسمان آبی و زیبا. صبح با گرما و نور خورشید از راه رسید. آدم برفی به خورشید سلام کرد و گفت: خسته شده‌ام. می‌خواهم به خانه‌ام برگردم و بخوابم.

خورشید گفت: تو بچه‌ها را شاد کردی حالا می‌توانی به خانه‌ات برگردی.

ماه

خورشید، گرم گرم به آدم برفی تابید و تابید. بعد آرام آرام او را بلند کرد و روی ابرهای آسمان گذاشت. آدم برفی روی ابرها چشم‌هایش را بست و خوابید. او خیلی خسته بود.

بچه‌ها آمدند. با سرو صدا و خنده و شادی. آدم برفی رفته بود. اما کلاه را برای بچه‌ها گذاشته بود. بچه‌ها به آسمان نگاه کردند. خورشید در آسمان بود و آدم برفی روی یک تکه‌ی ابر بزرگ راحت راخت خوابیده بود.

 

برگرفته از مجله: دوست خردسالان

**********************

مطالب مرتبط

باغ گلابی

اشک تمساح ( داستان )

هتل زرّافه بفرمایین!

عجب اشتباهی

آرزوهای خورشید

گوهر گرانبها

پادشاه و دلقک

ارسال به