راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • باغ وحش
    باغ وحش
    صبا با مامان و بابایش رفته بود باغ وحش. آنها توی باغ وحش حیوانهای زیادی را دیده بودند. بابا دوربینش چند تا هم عکس از حیوانها انداخته بود. صبا وقتی آمد خانه به بابا گفت: «بابا! میشود یکی از آن عکسها را بدهید به من. میخواهم به در اتاقم بزنم.»
  • من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا
    من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا
    امروز پیش تو آمده‏ام تا در کنار هم، مدتی راخوش باشیم این آقا موشه یکی از دوستان من است ما باهم زمانهای خوبی را زیر باران داشته ایم حالا جورچین را کامل کن تا ما رو ببینی
  • دست های به درد بخور
    دست های به درد بخور
    یک روز فیل و مار و قورباغه و موش از راهی می‏گذشتند که یک تکه بزرگ پنیر دیدند. موش گفت: «جانمی جان! پنیر! «بعد یک تکه از پنیر را با دست کند و آن را در دهانش گذاشت. فیل گفت: «یک تکه هم به من می‏دهی؟» موش گفت: «بفرما بخور!» فیل گفت: «تو با دست‏هایت، یک تکه ب
  • تعداد بازديد :
  • 2878
  • يکشنبه 11/11/1388
  • تاريخ :

خرس بنفش

صبا نقّاشی‏های کتاب قصّه‏ای را که بابا برایش خریده بود، نگاه کرد؛ اما حوصله‏اش سر رفت و با خودش گفت: «تنهایی چی کار کنم؟ مامان و بابا که با هم قهر کرده‏اند.»

خرس بنفش

در همین لحظه بابا صدا زد: «صبا می‏آیی با هم برویم. بیرون؟» صبا با خوشحالی گفت: «بله، خیلی دوست دارم.» آن وقت رفت تا لباس‏ مهمانی‏هایش را بپوشد. صبا و بابا از خانه بیرون آمدند. از کنار چند مغازه گذشتند و به یک مغازه‏ی لباس‏فروشی رسیدند.

بابا گفت: «صباجان! می‏دانی مامان چه رنگی را دوست دارد؟» صبا دستش را گذاشت زیر چانه‏اش. آن وقت یادش آمد که مامان چه رنگی را دوست دارد و به بابا نشان داد. بابا لباسی به همان رنگ برای مامان خرید. به خانه که رسیدند، بابا و صبا رفتند توی اتاق مامان. بابا لباسی را که خریده بود به مامان داد.

آن وقت مامان و بابا با هم آشتی کردند. شب، قبل از خواب، صبا از مامان پرسید: «مامان! پیراهنی که بابا برای‏تان خریده چه رنگی است؟» مامان لحاف را روی صبا کشید و گفت: «رنگ آن بنفش است.» صبا چند بار با خودش گفت: «بنفش، بنفش.» آن وقت با خوشحالی گفت: «مامان! بنفش مثل گل‏های توی باغچه‏ی مادربزرگ؛ مثل خرس روی لحاف من.» مامان لُپ صبا را کشید و خندید: «آفرین صبا جان! آفرین! بنفش مثل گل‏های بنفشه‏ی خانه‏ی مادربزرگ؛ مثل خرس روی لحاف تو.»

لعیا اعتمادی

سنجاقک

تنظیم: بخش کودک و نوجوان

***********************************

مطالب مرتبط

باغ وحش

من چتر هستم. رنگارنگ و زیبا

دست های به درد بخور

یعنی شادی و سبزی و زندگی

دماسنج

کتاب

قصه های پنج انگشت

مرغ مگس خوار

من شغال هستم

خرچنگ

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
lotfi64431
ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 19:14
83214117
خوب بودددد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/11/1388 - 10:59