راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 26031
  • يکشنبه 1/3/1384
  • تاريخ :

قبل از طلاق به این توصیه ها توجه کنید

اگر برای جدایی از همسرتان، تشکیل پرونده داده اید، باید مواظب باشید که طوری برخورد کنید که وضعیت آشفته خود را از آنچه که هست بدتر نکنید. شاید فرصتی پیش بیاید که خود شما بتوانید از تقاضای طلاق  صرف نظر کنید. در این میان، چیزهایی که ممکن است در نظر شما بی اهمیت جلوه کند، ارزش زیادی پیدا می کند و حتی ممکن است در زندگی مشترک شما سرنوشت ساز واقع شود.به عنوان مثال:

- ممکن است شما که قصد جدایی از همسرتان را دارید ، برای این که همسر خود را مقصر نشان دهید و دلسوزی و حمایت دوستان و فامیل را به خود جلب کنید، در مورد همسر خود نزد آنان بدگویی کنید. ممکن است در این میان عده ای فرصت طلب و دشمنِ دوست نما بخواهند از این فرصت استفاده کنند و بدی های همسر شما را از آنچه که هست بزرگتر جلوه دهند که این باعث می شود شما بیشتراز همسر خود بیزار شوید و فرار کنید.

اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند.

- ممکن است شما به خاطر وضعیت ناراحت کننده ای که به خاطر درخواست طلاق برای تان ایجاد شده ، خیلی پریشان و ناراحت شوید. این وضعیت ممکن است شما را نسبت به کارهای ضروری و شخصی روزمره بی تفاوت و بی علاقه کند. مثلاً ممکن است میل به غذا خوردن را از دست بدهید و آنقدر گرسنگی را تحمل کنید که دچار ضعف شوید و چون عقل سالم در بدن سالم است وقتی ضعف و گرسنگی غلبه کرد، دیگر فکرتان درست کار نمی کند و در نتیجه نمی توانید برای جدایی خود از همسرتان ، تصمیم درست و خردمندانه ای بگیرند.

- بعضی از زوجین – شاید شما هم جزو این دسته باشید - برای رهایی از  استرس  و ناراحتی به خاطر طلاق ، بدون تجویز پزشک از داروهای خواب آور و مسکن استفاده می کنند که این داروها مسلماً اثر سوء ، بر جسم و اعصاب آنها خواهند داشت.

- حتی ممکن است برخی از شما به جای صحبت با افراد متخصص و آگاه و دلسوز در مورد جدایی از همسر ، ارتباط خود را با دوستان و آشنایان کاهش دهید یا حتی قطع کنید. این انزوا و گوشه گیری به جای این که به شما احساس آرامش بدهد، بیشتر شما را آشفته و مضطرب خواهد کرد. چون وقتی انسان در شرایط دشوار و استرس زا  قرار می گیرد ، رفت و آمد با کسانی که دوستشان دارد و یا قابل اعتماد هستند ، می تواند باعث احساس امنیت و آرامش شما شود.

- معمولاً زن و شوهری که قصد جدایی از یکدیگر را دارند بارها و به طور مکرر با یکدیگر جر و بحث کرده اند و یا بارها دعوا کرده و با یکدیگر قهر کرده اند و چون بعد از هر دعوا یا قهر و آشتی نتوانسته اند یک راه حل مناسب برای مشکل خودشان پیدا کنند، فکر می کنند که زندگی مشترک غیرممکن و بی فایده است. در صورتی که چنین افرادی باید همیشه به یاد داشته باشند که همه دعواها و قهرها لزوماً منجر به طلاق نمی شود. چه بسا ممکن است که اگر با یک فرد با تجربه و متخصص در این مورد صحبت کنید، مشکلات شما رفع شود و از درخواست طلاق پشیمان شوید.

- پای فرزندان بیگناه خود را به معرکه نکشید و آنها را مجبور نکنید که از شما دفاع کنند و به اصطلاح ، گروه بندی نکنید.

- اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند.

منبع : زن روز

لینک ها

 آسیب شناسی خانواده 

 علل آسیب پذیری خانواده 

 ساختار اجتماعی – حقوقی مهریه 

 همه چیز درباره ی حضانت 

 نفقه از دیدگاه اسلام 

آخرین نظرات کاربران
سپیده سادات
سلام. ما 4ماهه که همدیگر روندیدیم و در آستانه طلاق هستیم. باورکردنی نیست برای خودم. هنوز به خاطرات خوبمون که فکر میکنم قلبم فشرده میشه.ما زندگی پرتنشی داشتیم. پراز بحث و کل کل و بدون تفاهم. مرد من مرد زورگویی بود که تنها منافع خودش مهم بود براش و هیچ حق انتخابی رو به من نمیداد. بداخلاق و عصبی بود. ارتباطش با خونوادش عین یه دختر بود هرگز نفهمید که حمایتی که یک زن انتظار داره یعنی چی؟ استاد ضایع کردن زنش بود جلو خونوادش، بیرحم بود و دائم من تحت تاثیر دیگران تعریف میکرد.... بعد 4سال عقلم بهم فرمان پایان رو میده. من همه تلاشم کردم که ارتباطمون رو بهبود بدم. با مشاور با مطالعه. اما همسرم هرگز حاضر نشد یک دقیقه جدی به حرفام و تلاش برای بهبود روابطمون فکر کنه. بعد 4 سال زندگی تازه فریاد زد که عوض شده، نمی خواد من و...!! بعضی وقتها آرزو میکنم که کاش میمرد. اگر می مرد تکلیفم روشنتر بود. خوشبختانه بچه نداریم. من زن مستقلی هستم به لحاظ مالی و 28 سال سن دارم. اون فریاد زد که تو پیر هم که بشی طلاقت میدم. همه اینها باعث شد که من تصمیم به جدایی بگیرم تا دیر نشده و تا هنوز قدرت انتخاب دیگه ای دارم. بعضی وقتها غصم میگیره که خدای بزرگ وقتی میدونه که زن ومرد اینقدر توی دنیاهای متفاوتی زندگی میکنن و هم نمی فهمن چرا کنار هم قرارشون میده. چرا؟ برام سوال چرا اونکه از همه چی خبر داره چرا میذاره یه ازدواجی صورت بگیره که طلاق آخرش. بعد با خودم میگم حتما حکمتی توش هست و باید منتظر رحمت خدا نشست و نباید عجول بود ....... صبور باشیم صبور سحر نزدیک است. این پایان ارتباط بخشی از زندگی ما بوده و نباید اون رو بحساب این بگذاریم که دوست داشتنی نیستیم یا شکست خوردیم. صبور باشم....
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 10/4/1388-14:58
مهناز
زندگیمو خیلی دوست دارم نمیخوام طلاق بگیرم دو تا بچه دارم پونزده سال از زندگی مشترکمون میگذره فکر کنم شوهرم دیوونه شده بدون هیچ دلیل قانع کننده ای میگه نمیخوامت-دلم برای بچه هام میسوزه حق منم بعد از این همه سال زندگی این نیست امیدوارم هر چه زودتر سرش به سنگ بخوره برام خیلی دعا کنید
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 10/4/1388-1:44
بي نام بي نام
یك سال است خیلی چیزهاراتحمل كردم شوهرم تاخوب است خیلی خوبه امااگراون روش بالا بیاد تحملش خیلی سخته نمی دونم بایدچكاركنم
پاسخ تبیان :
شنبه 6/4/1388-2:42
ناشناس
به نظر شما زنی که شوهرشو می زنه چطور زنیه؟
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 3/4/1388-22:32
ناشناس
عالی بود
پاسخ تبیان :
دوشنبه 1/4/1388-17:28
جعفر ****
مادر زن من زندگیمو به اتیش کشیده. به نظر شما چه کار باید کرد؟
پاسخ تبیان :
يکشنبه 31/3/1388-23:46
زينب
طلاق همیشه هم راه بدی نیست. شاید برای خیلی از ما شروع یه راه تازه برای رسیدن به زندگی بهتری باشه. به همه اونایی كه در جریان طلاق هستن توصیه می كنم كتاب" جدایی معنوی" اثر"دبی فورد" انتشارات "حمیدیا " رو مطالعه كنند. من 3 سال در زندگی ای موندم كه همیشه از آینده اش می ترسیدم و هر جور تحقیر رو تحمل كردم تا تصمیم اشتباهی نگیرم. اما حالا كه جرات پیدا كردم و تصمیم به طلاق گرفتم، اگرچه سختی های زیادی پیش روم می بینم، اما مطمئنم كه هر كار تونستم كردم و تصمیم درستی گرفتم. ما بیشتر از هر چیز موظف به پیدا كردن راهی برای تكامل و آسایش خودمون هستیم. خدا رو شكر می كنم كه بچه ندارم و بقبل از اینكه دیر بشه چشمام باز شد.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/3/1388-18:28
بیچاره
منم دارم فردا واسه طلاق اقدام میکنم شوهرم میگه دیگه نمیخوامت
پاسخ تبیان :
شنبه 23/3/1388-18:48
ناشناس ناشناس
عجب ، هر یك در مطالب خود بلاخره دلیلی برای جدا شدن دارید اما... من یك زن هستم ، همسرم را بی نهایت دوست داشته و دارم هنوز. اما از روز اول ازدواج همسرم كارش را رها كرد و خانه نشین شد. این شد كه من مرد خانه شدم و او زن خانه. همش كار و استرس. اما همیشه فكر می كردم درست می شه اما نشد الان 4 ساله كه تمام مخارج زندگی بر روی دوش من است او در خانه نشسته و از دوست داشتن دم می زند. خودم هم گاهی تعجب می كنم كه چرا این زندگی را ادامه می دهم... سوء استفاده او و حتی خانواده اش فشار های زیادی را بر من متحمل كرده است . دیگر خسته شدم... ای كاش مشكلات من به همان كوچكی بود كه بعضی دوستان نوشته اند...
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 14/3/1388-20:27
وحید
سلام من28 سالمه من و همسرم با هم خوب شروع کریم بعد یواش یواش شروع کرد به گیر دادنای بی مورد من از صبح تاشب سر کار بودم شب که میومدم خونه دوباره شروع میشد الان یه دختر 2 ساله دارم احتمالا کارمون به جدایی میکشه ابرومو برده همه جا دیگه برام قابل تحمل نیست
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 13/3/1388-2:27
امير
مطلب خوبی بود.من از زمان عقد فهمیدم كه همسرم اونی كه می خواستم نیست.اما فكر می كردم چون جدای از فشارهای خانواده اش میتونه صادق باشه و زندگی كنه ادامه دادم.اما در طول این سه سال خیلی بلا ها سرم آورد.غرورم رو له كرد و حرمت ها رو شكست.چاره ای جز جدایی ندیدم.جدا شدم.اما با وجودیكه به دروغ گویی هاش مطمئنم و اینكه چه ضررهای مادی و معنوی ای به من وارد كرده،هنوز هم دوست اش دارم.اما اطمینان پیدا كردم كه زن زندگی نیست ودر ضمن دیگه نمی خوام غرورم رو پایمال شده ببینم.دیروز حكم توافقی گرفتیم
پاسخ تبیان :
يکشنبه 10/3/1388-18:55
روشنک
من دارم بعد از 9 سال جدا میشم. جالبتر این که از روز اول با هم نمی ساختیم و از اولش هم حرف جدایی می زدیم.ولی الان که هر دومون جا افتاده تر شدیم اصلا نمی تونیم. ما بچه نداریم یعنی نخواستیم که داشته باشیم. از بعد از طلاق خیلی میترسم چون از وقتی 20 سالم بوده با شوهرم بودم و الان یک زندگی جدید رو تجربه کردن برام حتی سخت تر از جدایی. خیلی خسته ام و پشیمون از اینهمه تحمل کاش زودتر به جدایی فکر می کردم.شوهرم خودخواه ترین و بددهن ترین ادم روی زمین. ولی من نزاشتم هیچ کس چیزی بفهمه. هیچ کس نمی دونه توی زندگی ام اینهمه سال چی گذشته. توی 28 سالگی احساس پیری می کنم.
پاسخ تبیان :
شنبه 9/3/1388-14:51
مهدي x
من هم یك سال هستش كه عقد كردم ولی پشیمانم از همسرم راضی نیستم اونی نبود كه فكرش میكردم هیچ وقت نمیبخشمش
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 6/3/1388-16:9
هستي
سلام هیچ كس به اندازه من سختی نكشیده من عاشق همسرم بودم و واقعا دوست داشتم باهاش زندگی كنم ولی الان به جایی رسیدم كه دیگه هیچی ندارم من اشتباه كردم از همه چیزم واسه اون گذشتم ولی اون نمی فهمه و فقط می خوام جدا شم تا همین یه ذره غرورمو ازم نگرفتن
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 6/3/1388-15:50
مرد وسط دوراهی
من دارم به طلاق فکر میکنم الان که دارم مینویسم با هم قهریم ما بعد ز یه دعوای سنگین با وساطت خانواده ها باهم آشتی کردیم همسرم همش از هر حرف من بهونه گیری میکنه الفظ رکیک بکار میبره و جنجال راه میندازه جلوی خانوادش آبروریزی میکنه جریان زندگیمونو همه خانوادش میدونن نمیدونم طلاق چاره کارمون هست یا نه فکر میکنم به انتهای راه رسیدم
پاسخ تبیان :
سه شنبه 29/2/1388-0:40
وفاسیز
سلام دوستان. خوبید.خوشبختانه تونستم مطالب این سایت رو بصورت تلفنی براش بخونم... ولی نتیجه نداد... برداشت کلی من از نامزدم اینه که : تا آخر عمرش بیوه موندن و در نهایت فشار زندگی خودکشی را ترجیح زندگی با من داد... میدونید چرا؟ چون من تا به امروز یعنی در طول 8 ماه نامزدی نتونستم با یه دست گل برم پیشش... یا به 1001 دلیل نتونستم مراسم عروسی آنچنانی براش بگیرم...خلاصه من زندگیمو باختم فقط به دلیل بی پولی و توقع بیش از حد نامزدم ...
پاسخ تبیان :
سه شنبه 22/2/1388-10:48
یه دختر 22 ساله
سلام
چند روز دیگه میشه یه سال که عقد کردم.10 ماهه دارم سردی و بیتوجهی شوهرم رو تحمل می کنم.یه ماهه به خاطر نمی دونم چی بباهام قهره و حتی حاضر نیست حرف بزنه.تمام تلاشم رو برای زندگی کردم در حالی که اون فقط دست و پا زدن منو می بینه.جلو خانوادش بهم گفت نمی خوادم و باید تکلیفم روشن بشه.تمام حرفاش رو شنیدم و نشنیده گرفتم.بازم باید تحمل کنم؟حتی مشاور هم میگه تمومش کن، مجبور نیستی به رابطه ت ادامه بدی.
هیچ وقت فکر نمی کردم زندگیم روزی به این مرحله برسه چون همیشه دوست داشتم بهترین زندگی رو با شوهرم بسازم و با همه چیزش هم ساختم.براش آرزو می کنم که به خوشبختی برسه.
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/2/1388-10:50
وفاسیز
سلام. همسرم میخاد ازم طلاق بگیره ولی دلیل خاصی نداره... ای کاش میتونستم اونو با این سایت آشنا کنم تا در مورد تصمیم گیریش یکم فکر کنه... ولی احضاریه دادگاه امده فکر کنم دیر باشه.
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/2/1388-10:11
بهاره جلالی
واقعاجالب بود
پاسخ تبیان :
يکشنبه 13/2/1388-13:5
raibow six
کاش همه زوج هایی که مشکل دارن یه جورایی مشکلاتشون حل میشد و کار به طلاق نمیکشید
پاسخ تبیان :
شنبه 12/2/1388-9:8
بنفشه
منم مثل سارا امینی هستم ولی هنوز اقدام نکردم اصلا باورم نمیشه که با یکی که همه چیزش خیلی از من پایین تره و این همه دروغ گفته بهم یک سال و نیمه که دارم تلاش می کنم که زندگی را بسازم و جالبش اینه که میگه زندگی مون قشنگه ویا مثلا تو که می گفتی من را دوست داری و وقتی میگن اینها همه تلاش بوده برای ماندن میگه لوس هستم آرزوم تنهایی و آزادی شده و اینقدر خسته ام که می خوام بگم هیچی هیچی نمی خوام فقط ولم کن
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 9/2/1388-15:50
ازاده
من می خوام طلاق بگیرم
پاسخ تبیان :
سه شنبه 8/2/1388-1:23
ناشناس ناشناس
سلام من یک ساله ازدواج کردم من یک مهندس هستم و در تهران کار خوبی دارم ولی اصلیت من جنوبی .روزی که به خواسنگاری خانمم رفتم به اون گفتم که به دلیل شرایط خوب کاریم حاضر به ترک تهران نیستم اون هم قبول کرد بعد از ازدواج وقتی به تهران اومدیم اوایل شروع کرد به این که حوصلش سر میره و مدام میرفت جنوب همیشه هم می گه من کاری تو تهران پیدا نمی کنم خانم من دامپزشک هستش تا اینکه یک کار پیدا کرد بعد از حدود دو هفته از کارش استعفا داد و گفت کارش و دوست نداره حالا هم هر موقع یکی از دوستاش تماس می گیره فورا شروع می کنه به بهانه گیری و فقط می گه من در جنوب شرایط کار خوبی دارم نمی دونم چه کار کنم .
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 2/2/1388-14:19
حجت الله کثیری
سلام عزیزان نازنین
تنها راه برای ازدواج بدون طلاق!
اینست که قبل از ازدواج حداقل یک بار از روی ترجمه قرآن مجید بخوانید ؛ وبعد تفکر کنید که:
1-چرا می خواهم ازدواج کنم؟
2-چه همسری برای من مناسب است؟
3-آیا همسر باید مطیع من باشد ؟یا من مطیع همسرم!
4-هدف غائی(نهایی)از ازدواج از نظر خودم چیست؟
«گاه اگر توانستی جوابهای منطقی به این سوالات بدهی تصمیم بگیر؛ در غیر اینصورت مجددا یک بار دیگر قرآن را با تدبر بخوان.
والله قسم که همه ی مشکلات بشر دوری از توصیه های خداوند متعال در دستور العمل انسان شدن یعنی قرآن کریم است؛ولاغیر!
امیدوارم همه ی خوانندگان این متن از زندگیشان نهایت لذت را ببرند،نه اینکه خدای ناکرده فقط زندگی کنند
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 2/2/1388-12:31
سامان
چرا وقتی صحبت از شیرینی و نشاط زندگی میشه فقط میگیم من خودم اینجور میخوام ولی وقتی صحبت از تلخی و طلاق و اینجور چیزها میشه تقصیر رو میندازیم گردن طرف مقابل!!!!؟؟
آره من هم دارم زنمو طلاق میدم!!! اونم با یه دختر 9 ساله. البته خودم هم خیلی مقصر بودم توی این اتفاق ولی کم کم از از بعضی کارها و خواسته هام چشم پوشی کردم تا شاید اون به زندگی دلگرم بشه و این همه بهونه نگیره، ولی مگه شد!!!!؟؟ نه مرغ خانوم یه پا داشت و کوتاه اومدن من هم اصلا بهترش که نکرد هیچ جری ترش هم کرد!!!! و پا رو بیشتر از پیش از گلیمش بیرون آورد و حتی....... !!! من هم حالا با این که اصلا راضی نیستم و خودش هم میگه میخوام زندگی کنم و خودش هم بهتر از من میدونه که این حرفش فقط شعاری تو خالی بیشتر نیست!! یک طرفه میخوام طلاقش بدم.فقط نمیدونم چطوری باید یه دختر 9 ساله بی مادر رو بزرگ کنم؟! خواهشا اگه کسی میتونه راهنماییم کنه ممنونش میشم که این کارو بکنه.
از ما که گذشت ولی اینو به باقی مردها میگم که از همون اول زندگی مهار خونه و زندگیتونو به دست بگیرید چون خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج !!!!!
پایدار باشید.
یاحق!
پاسخ تبیان :
دوشنبه 31/1/1388-14:58
حجت
سلام
من و همسرم 5 ماهه که از هم جدا زندگی می کنیم البته همش مقصر من بودم هیچ وقت احساساتش در نظر نمی گرفنم با خودخواهی برخورد می کردم اون منو خیلی دوست داشت و اظهار می کرد ولی من کاملاً بی انصافی می کردم الان هم با اینکه من پشیمون شدم اون تصمیم به جدائی گرفته و برای جبران این کوتاهی از طرف من خیلی دیره برای خودم متاسفم که نتونستم
پاسخ تبیان :
جمعه 28/1/1388-19:32
ناشناس
همسرم قهر کرده رفته و همه چیزهایی که تو زندگی مون بوده ونبوده تعریف کرده نمیدونم چکار کنم
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 26/1/1388-14:8
حجت الله کثیری
سلام
بزودی
انشاءالله
متشکرم.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 26/1/1388-14:1
افسوس و افسوس
من حدود شش ماه است که ازدواج کردم والان خانمم درخواست طلاق داده حتی دلیلش رو هم نمی دانم که چرا اینجوری شد >
پاسخ تبیان :
دوشنبه 24/1/1388-13:40
kavh ahngar
اگرهمسر ادم دروغگو باشد وسعی کند ادم رافریب دهد بازهم بایدسوخت وساخت؟
پاسخ تبیان :
دوشنبه 17/1/1388-18:2