امید
5 سال پیش ازدواج کردم خانمم به هیچ عنوان اهل زندگی نیست باوجود اینکه 25 سالشه ولی هنوز بچه است وبه هرکسی اجازه اظهارنظر درمورد زندگیمون میده تمام مسائل ریزودرشت زندگیمون وبرای مادرش خاله اش وهمه تعریف می کنه
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 20/11/1390 - 13:51
سعید
طلاق بدترین گزینه ایی هست که هرزوج میتواند انتخاب کند.تقاضادارم زوجهایی که بچه دارهستندروی بحث طلاق بیشتر فکرکنند
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 19/11/1390 - 8:37
صابر انصاری
مدت 9 سال است که ازدواج کرده ام با همه سختی های زندگی ساخته ایم(من و همسرم) حتی نعمت نداشتن بچه و خیلی چیزها.ولی حالا زندگی روی خوش به ما نشان داده بیائید تو را به خدا طلاق را از جامعه اسلامی خودمان حذف کنیم و با زندگی بسازیم . به امید روزهای خوش
پاسخ تبیان :
سه شنبه 18/11/1390 - 10:36
ghgh
جناب حمزه بی هنر! مطمئن باشید مشت نمونه خروار است و اینکه گلایه ها بیشتر مربوط به خانم ها بود دلیل اینه که به طور کلی خانم ها بیشتر در معرض ناجوانمردی و بی انصافی هستند...
حالا اگه زن خیانت کنه مرد لااقل حق طلاق داره. وای به زن بدبختی که شوهرش خیانت می کنه و در عین حال به دلیل نداشتن حق طلاق مجبوره باهاش بسازه... اونور قضیه رو هم ببینید.
البته منکر خیانت خانم ها نیستم. الان اخلاقیات از بین رفته ولی شیطنت ها بیشتر از جانب مرد هاست تا زن ها...
پاسخ تبیان :
دوشنبه 17/11/1390 - 13:41
مهتاب ارشادی
واقعن جالبه همه اش عین حقیقته
پاسخ تبیان :
يکشنبه 16/11/1390 - 11:45
ناشناس
شاید همه دوستان درست بگن ولی همه مشکل دارن ولی با صبر و توکل بخدا مشکلات از بین میرود
پاسخ تبیان :
شنبه 15/11/1390 - 18:24
مریم تنها
زنی که بعد از طلاق تنها میشه نباید طلاق بگیره چون نابود میشه مردی که توان تنهایی رو نداره نباید واسه غرورش تصمیم بگیره طلاق سختیش زیاده اگه تنها بشی مواظب باشید 20 سالمه طلاق گرفتم یه بچه 2 ساله دارم که حضانتش با منه خیلی سخته حالا میفهمم با اینکه شوهرم خیلی اذیتم کرد ولی پشیمونم
پاسخ تبیان :
جمعه 14/11/1390 - 20:13
سمیه
2سال و نیمه ازدواج کردم..شوهرم از همون ابتدا متادون مصرف میکرد..الانم 1 سال و نیمه شیشه مصرف میکنه.خیلی دوستش دار تمام تلاشمو کردم که ترکش بدم ولی انگار خودش نمیخواد..اگه رهاش کنم خیلی آلوده تر میشه..از طرفی خودم داغون شدم..خیلی دورغ میگه واسه اینکه به موادش برسه...خدایا خودت کمکم کن..من عاشق زندگیمم
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 12/11/1390 - 20:54
نازی 0
من 23 سال سن دارم و امسال سال سوم زندگیمه شوهرم اخلاقهای خوب خیلی زیاد داره شاید هیچ کس عین اون این خوبها رو نداشته باشه ولی موقع عصبانیتش هیچ جلو دارش نیست همشم میگه من باعث عصبانیتش میشم رو مخش میرم دوست دارم ولی به خاطر عصبانی شدناش و خانواده اش را اصلا دوست ندارم الانم افتادم سر لج میخوام طلاق بگیرم میخوام دوباره مجرد بشم ولی میترسم نمی دونم چیکار کنم فکر میکنم شوهرم دو شخصیتیه یا خیلی خوب یا خیلی بد وقتی عصبانی میشه ازش میترسم تپش قلب میگیرم اون لحظه دوست دارم بمیرم تو رو خدا کمکم کنید چون برای برای رسیدن به اون شب و روز دعا کرم
يکشنبه 9/11/1390 - 16:7
یه بدبخت
سلام
من 18 سالم بود که ازدواج کردم البته به خواسته ی والدینم خدا بهم یه بسر داد .بچم 18 ماهش بود که باباش تصادف کرد و ما رو تنها گذاشت . بعد 6 سال با یه مرد که یه دختر داشت که بچه طلاق بود به اصرار پسرم ازدواج کردم با شوهرم میسازم .ولی خونوادش و دخترش خیلی اذیتم میکنن .دیگه از شوهرم متنفرم .از این ازدواجم یه پسر 1 ساله دارم ولی به هیچ وجه خنده رو لبام نمیشینه. نمیدونم با دخترش و خونوادش چیکار کنم.
پاسخ تبیان :
شنبه 8/11/1390 - 13:21
سون آی
سلام.24 سالمه.8 سال باهاش دوست بودم و چون فامیل هستیم رفت و آمد خانوادگی داشتیم.
حدود 1 سال هم است که عقد کردیم.8 ماهش هم قهر بودیم!!!!!!!! با کلی مشکلات دیگه که تو اون 8 سال داشتیم!!!!!
من واقعا نمیدونم ،نمیفهمم چرا؟ چرا اذیت کردن انقدر راحت شده.البته همش تقصیر خودم بود.همش باور کردم که بهتر میشه و همه این بهانه ها برای دوران دوستیه اگه عقد کنیم درست میشه اما درست که نشد هیچ . . دست به زن هم شد ..شکاک هم شدو .....
خیلی ناراحتم از اینکه زندگیم انقدر زشته.ازش جدا میشم .برام سخته آخه دوسش دارم .اما این کارو میکنم چون میدونم اون منو دوست نداره
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 6/11/1390 - 21:56
dorsa
من 5سال است که ازدواج کردم شوهرم هیچی نداره نه پول نه خونه نه ماشین نه انسانیت تازه چندین بار هم کتکم زده حالا من تصمیم به طلاق گرفتم به نظرتون کار خوبی میکنم دیگه اره ؟؟؟
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 5/11/1390 - 22:53
مینا ووی
من دختری بودم که پر از حساس بود با خدا دردو دل میکرد و با دلی پر امید برای رسیدن به آرزوهاش تلاش میکرد اما نمیدونم چی شد که گیره شوهرم افتادم و نمیدونم چی شد که بچه دار شدم و همه چی بدترشد از شوهرم به خاطر تمام بدی هاش بی احترامیاش و بی محبتی هاش بیزارم از بس گریه میکنم خسته شدم کمک کنید
پاسخ تبیان :
سه شنبه 4/11/1390 - 14:16
ناشناس
طلاق گرچه سخت ولی اخر خط نیست من 4 ساله که ازداج کردم شوهم به تمام معنا بی مسولیت نمی تونه پول دربیاره حتی برا ی کرایه خونش بیش از ده با ر بهش مهلت دادم ولی دیگه فرصتی نداره فقط دنبال طلاق هستم
پاسخ تبیان :
شنبه 1/11/1390 - 15:30
غریبه
چه دنیای عجیبیه:تاهست وحشت رفتنش راداری تا نیست وحشت نیامدنش را!ولی من حالا از اومدنش میترسم از خودش از حرفاش از توهیناش از همه چیزش حتی از صدای نفساش میترسم بیوفابود2سال از بهترین روزای زندگیمو به خاطراون ازدست دادم اخرشم بهم گفت اشتباه کردم تورونمیخام 2سال باهرسازش رقصیدم از همه گذشتم حتی از خودم به این امیدکه خوب شه ولی بدترم شد توهین میکرد کتکم میزد نذاشت برم دانشگاه ولی هرجوری بود لیسانسمو گرفتم نذاشت برم سرکار گفتم اشکالی نداره نذاشت باهیچ کی رفت وامد کنم گفتم اشکالی نداره اینقدنامردبودکه به بچه ی خودشم رحم نکرد وقتی فهمیدمیخادبابابشه اینقدنفرین کرد که بچه رو سقط کردم اون به بچه ی خودش رحم نکرد چه برسه به من.الانم خیلی خستم میخام دیدارمون بیفته اون دنیا .اینقدغرور بیجاداشت که زندگیمونو نابود کرد فقط مگه خداخودش هزش بگذره بایدجواب گریه هاموبده.میخام دیگه ازاد باشم تنهای تنها ازطلاقم نمیترسم چون بعضی وقتااززندگی کناراونی که دوسش نداری باارزشتره.
پاسخ تبیان :
جمعه 30/10/1390 - 14:51
روح الله
سلام بنده با دختری ازدواج کردم که همه میگفتن دختر خوبیه ولی تو زندگی برعکس بود حتی یه قدمم برام بر نداشت وهر چه نیاز بهش داشتم گفته بر آورده کردن اونا وظیفه من نیست من دوران نامزدیمه الانم درخواست طلاق داده به نظرتون من باید چه کنم
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 28/10/1390 - 14:5
زهرا بدبخت
سلام من دختری هستم 29 ساله که 3سال ازدواج کردم و در این مدت با مادر شوهرم زندگی میکنم اونقدر زندگیم سخته که میخوام طلاق بگیرم اگه میدونین نیاز به مشاوره دارم تو را خدا کمکم کنید
سه شنبه 27/10/1390 - 17:7
mehdi r y
زندگی سخت شده زمونه خراب شده هممون بد شدیم.
پاسخ تبیان :
جمعه 16/10/1390 - 23:8
حسین جان ملکی
سلام متاسفانه هم اقا پسرها وهم دختر خانمهای ما هیچ مهارتی در مورد شناخت طرف مقابل ندارند از دیگران هم کمک نمیگیرندوقتی همدیگر را میبینند فکر میکنند این دیگه اخرشه نه مطالعه ای نه مشورتی نه اجازه میدند بزرگترها دخالت کنند وارد زندگی هم که شدند هیچ درکی از هم ندارند بنده دوساله که ازدواج کردم به این نتیجه رسیدم که زن ومرد مانند ستاره وسیاره هستند هرکسی باید وظیفه اش را انجام بده ودر مدار خودش قرار بگیره تا باهم برخورد نکنند به نظر من زن اگه زرنگ باشه مردش رو از همه بدیها حفظ میکنه مرد نیز هم دوست داشتم بیشتر بگم اما... یک نکته کوچولو اما حیاتی مرد باید مواظب دل خانمش باشه زن مواظب غرور شوهر همین یک نکته رو رعایت کنید ببینید چقدر نتیجه داره یاعلی
پاسخ تبیان :
يکشنبه 11/10/1390 - 23:53
ناشناس
سلام
مریم
مدت 7 ماه است نامزد همکارم شدم و اخلاق خودش خیلی خوب است اما دستورات مادر را اجرا میکند و همیشه اذیتم میکندو من میدانم مداخله مادر شوهرم باعتث دعوا میشود ما دو هفته قهریم یک روز آشتی
به نظر شما چه کنم؟ مهریه ام را اجرا بگذارم؟؟
ماشینش را هم جدیدا به اسم مادرش کرده
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 7/10/1390 - 19:14
afsaneh soroosh
یك ساله كه با پسر خاله ام ازدواج كردم فكر كنید 8 ماهش قهر بودیم دو ماهش همش دعوا داشتیم دو ماهش هم با هم بودیم كاری به كار هم نداشتیم اما هر دو عاشق همیم ما چیكار كنیم ؟
سه شنبه 6/10/1390 - 12:44
samira k
من و همسرم 3 ساله که ازدواج کردیم و 1 بچه 11 ماهه داریم خیلی با هم اختلاف داریم و بعد از اومدن بچه اوضاع خیلی وخیم شده و هر روز دعوا میکنیم الان تو دو راهی موندم که با این همه دعوا طلاق بیشتر روی بچم اثر میذاره یا این دعواهای ناتمام
پاسخ تبیان :
سه شنبه 6/10/1390 - 1:28
عسل
سلام من 3ساله نامزد هستم تو این مدت هر کاری که فکر کنید کرد ازخیانت تااذیت های کوچک هم چی بخشیدم ولی از بی خیالی وبی مسولیتیش نمی تونم بگذرم.تقریبا 1ساله که خودش سپرده با قانون نمی دونم چکار کنم خیلی برام سخت اسم طلاق تمام ساعت زندگیم گذاشتم برای کار کار کارولی بازم دنبال مطالب طلاق هستم
انشاالله همگی موفق باشیدددددددددددد
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 30/9/1390 - 11:53
محمد
همسرم به این دلیل که می خواست از خونه باباش و سخت گیری های خانوادش راحت شه، با من ازدواج کرد. من خیلی تلاش کردم، اما توی این مدت اصلن من رو دوست نداشت. خیلی برای این زندگی هزینه کردم، اما دیدم فایده ای نداره. الان 2 ماهه که ازش جدا شدم، اعصابم خیلی راحت شده، اما هزینه های جدا شدن خیلی بالاست. من دارم ماهی 1.2 میلیون تومان به خاطر کسی میدم که توی زندگی هیچ قدمی برای من بر نداشته.
دادگاه منو مجبور به پرداخت نکرده، اما خودم از سر دلسوزی براش خونه گرفتم و هزینه زندگیش رو میدم. دارم به این فکر می کنم که این پول زوره و نباید بدم. نظر شما چیه؟
پاسخ تبیان :
جمعه 25/9/1390 - 12:56
محمد M
یه عموداشتم بعداز17سال دعوا ودوری برگشت واسه آشتی عاشق دخترش شدم بعد1سال دوستی علا رغم میل خانواده واطرافیان باهاش ازدواج کردم.سه ماه اول بهترین روزای عمرم بود ولی کم کم خانوادش توزندگیمون دخالت کردن ومرتب باهام دعوامیکردومرتب برمیگشت خونه باباش توشهر دیگه تااینکه هفته پیش فهمیدم بهم خیانت کرده وازیکی بدون اجازه من گوشی گرفته بود خودش میگفت ازباباش گرفته فهمیدم با یکی دوست شده خدا میدونه چکارا کرده.حالا هم طلاق میخوادزندگیم نابود شده پیش فامیل سرم پایینه چون قبلاعاشقش بودم وباهمه سرش دعواکرده بودم
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 24/9/1390 - 11:32
حمیده ک
سلام من 5 ساله که ازدواج کردم با نداشتنش و اعتیادش ساختم حتی 3 بار ترکش دادم ولی درست نشد . نمی دونم چی کار کنم الان 1 ماهه خونه مادرم هستم ولی خبری ازش نیست می خوام تمومش کنم ولی من یه بچه2ساله4ماهه دارم که همش نگران اونم الان هم پیش پدرشه شما به من کمک کنید که جدا بشم بهتره. به خاطره دعواهای زیادمون پسرم هم عصبی شده راهنماییم کنید.
سه شنبه 22/9/1390 - 18:54
ناشناس
21سالگی ازدواج کردم.5ماه از نامزدیمون گذشته بود که شوهرم با کسی دوست شد و به گفته خودش من چیزی کم ندارم ولی خوب شیطون گولش زد.10 ماه از این موضوع گذشته و من اقدام به طلاق نکردم با وجود اینکه وکالت حق طلاق دارم.میگه پشیمونه.باور کنم؟
پاسخ تبیان :
سه شنبه 22/9/1390 - 17:42
ناشناس
این روزا زنای خیانتکار زیادن ! دیگه بهونه طلاق مثل قدیما نیست ! ارزشها دیگه داره تو زندگیا کمرنگ میشه . خیانت بیداد میکنه !
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/9/1390 - 13:13
ناشناس
من شوهرم بهم خیانت کرده و نمی خواد طلاقم بده حاله هم در کمال پررویی داره ادامه میده
پاسخ تبیان :
يکشنبه 20/9/1390 - 10:31
اشرفی
من هم جامانده ازیک جنګ 10ساله هستم با طلاقم رفتم یه ګوشه ای جداازخونوادم ودختر7ساله ام سرم به کارم مشغوله وباتمام وجودتنهایی رو احساس میکنم ولی دنبال زندګی سالم با دخترم جدا ازهر مرد وخیانتی هستم وبه شماهم سفارش میکنم که تنهایتون باعث نشه که به هر کسی تکیه کنیدخدانګهدارهمتون
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 16/9/1390 - 19:56