راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • معرفی کتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکري
    معرفی کتاب فرهنگ جامع سخنان امام...
    يکي از آثار گروه حديث پژوهشکده باقرالعلوم عليه‏السلام فرهنگ سخنان امام حسن عسکري عليه‏السلام است که در حجمي نزديک به سيصد صفحه، در قطع وزيري مي‏باشد
  • آينه حسن- شعري براي امام عسکری
    آينه حسن- شعري براي امام عسکری
    اي که خورشيد فلک محو لقاي تو بود ماه را روشني از نور ضياي تو بود تويي آن آينه حسن خداوند کريم که عيان نور الهي زلقاي تو بود
  • کتاب‏شناسی امام عسکری عليه السلام
    کتاب‏شناسی امام عسکری عليه السلام
    از آنجا که امر «پژوهش» نیازمند «منابع» می‏باشد، در این نوشتار سعی شده کتاب‏های مربوط به زندگانی امام حسن عسکری علیه‏السلام ، فهرست‏وار، به پیشگاه خوانند و محقّقان گرامی تقدیم گردد
  • تعداد بازديد :
  • 7780
  • پنج شنبه 15/12/1387
  • تاريخ :

كو آن دل شكسته و آن حالت؟

قلب

داستان عبرت انگیز مردی كه هتك حرمت كرد!

حاج جواد صباغ كه از معتبرترین تجار و معتمد سامرا بود حكایت كرده‌ كه سید علی نامی بود كه سابق بر این از جانب وزیر بغداد حاكم سامرا بود.

او از زوار غیر عرب نفری یك ریال بود می‌گرفت تا رخص ‍ زیارت و دخول در حرم عسكرین علیهما السلام دهد و برای مشخص شدند آنانكه وجه را پرداخته‌اند مهری به ساق پای ایشان می‌زد تا دفعات دیگر كه داخل روضه می‌شوند نشان باشد.

روزی بر در صحن مقدس نشسته بود و سه نفر ملازم او هم ایستاده و چوبی بلند در پیش خود نهاده و قافله زواری از عجم وارد شده بود پای هر یك را مهر می‌كرد و وجه را می‌گرفت و رخصت دخول می‌داد.

در این میان جوانی از اخیار عجم به همراه زنش كه از جمله اهل شرف و ناموس و حیاء و جمال بود آمد. جوان دو ریال داد، سید علی ساق پای آن جوان را مهر كرد و گفت: ساق آن زن را نیز باید مهر كنم . جوان گفت: هر دفعه كه این زن آمد یك ریال می‌دهد و نیازی به این فضیحت نیست!

سید علی گفت: ای رافضی بی دین! عصبیت و غیرت می‌كنی كه ساق پای زن تو را ببینم!!

گفت: اگر در میان این جمعیت، غیرت كنم اشتباه نكرده‌ام.

سید علی گفت: ممكن نیست تا ساق پای او را مهر نكنم اذن دخول بدهم .

آن جوان دست زن را گرفته و گفت: اگر زیارت است همین قدر هم كافی است و خواست برگردد،

سید علی گفت: ای رافضی! گفته من بر تو گران آمد؟ و در همان لحظه چوبی بر شكم زن زد. زن بر زمین افتاده و جامه او پس رفته بدن او نمایان شد، جوان دست زنش را گرفته، بلند كرد و رو به روضه مقدسه كرد و گفت: اگر شما بپسندید بر من نیز گوارا است! و به منزل خود مراجعت نمود.

حاجی جواد گفت: بعد از گذشتن سه، چهار ساعت شخصی به تعجیل نزد من آمده كه مادر سید علی تو را می‌خواهد تا من روانه می‌شدم دو سه نفر دیگر آمدند.

من به تعجیل رفتم و وقتی رسیدم مرا به اندرون خانه بردند، دیدم سید علی مانند مار زخم خورده بر زمین می‌غلطد و امان از درد دل می‌كند و عیال او در دور او جمع شده چون مرا دیدند مادر و زن و دختران و خواهرانش بر پای من افتادند عجز و زاری كردند كه برو و آن جوان را راضی كن و سید علی فریاد می‌كند كه: بارالها! غلط كردم و بد كردم.

من آمدم تا منزل آن جوان را جستجو كردم و از او خواهش خشنودی و دعا به جهت سید علی كردم. گفت: من او او گذشتم  اما "كو آن دل شكسته من و آن حالت؟" مغرب كه به روضه عسكریین برای نماز مغرب و عشاء آمدم دیدم مادر و زن و دختران و خواهران سید علی، سرهای خود را برهنه كرده و گیسوهای خود را بر ضریح مقدس بسته و دخیل آن بزرگوار شده‌اند و فریاد سید علی از خانه او به روضه می‌رسید، من مشغول نماز شدم و در بین نماز صدای شیون از خانه سید علی بلند شد كه او مرده است.

او را غسل دادند و چون كلیدهای روضه و رواق در آن وقت در دست من بود به جهت مصالح تعمیر و آلات آن خواهش كردند كه تابوت تابوت او را در رواق گذارده چون صبح شود در آنجا دفن نمایند.

جنازه را آنجا گذاردند و من اطراف رواق را ملاحظه كردم كه مبادا كسی پنهان شده باشد و چیزی از روضه مفقود شود و در را بسته و كلیدها را برداشتم و رفتم

چون سحر شد آمدم و خدمه را گفتم شمعها را افروخته، درِ رواق را گشودم دیدم سگ سیاهی از رواق بیرون دوید و رفت، من خشمناك شده به خدامی كه بودند گفتم: چرا اول شب درست رواق را ندیده‌اید.

گفتند: ما غایت تفحص را نمودیم و هیچ چیز در رواق نبود،

پس چون روز شد و برای دفن جنازه آمدند، دیدند كفن خالی در تابوت است و هیچ چیز در آنجا نیست! 1


1- خزائن، ص 476.

فضائل و سیره چهارده معصوم؛ عباس عزیزی

تنظیم برای تبیان: حسین عسگری

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
رحیـــــــــــــــــــــــــــــــم*
خیلـــــــــــــــــــــــــــی عـــــــــــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 7/11/1390 - 10:54
هانی خشتی
عالی بود بدنم به لرزه افتاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 9/9/1390 - 23:13
ناشناس
انسان رو به فکر فرو میبره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/8/1390 - 16:55
داريوش
متن جالبی داشت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/7/1390 - 20:0
ناشناس
بسیار جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 28/6/1390 - 18:6
محمدباقر
واقعا انسان وقتی اینچیزها رو میشنوه ومیخونه به گناهاش فكر میكنه به بی ارزشی دنیا و به زود گذر بودن لذتهایی كه اصلا ارزش فكر كردن رو ندارن چه انجام دادن ممنون از داستان زیباتون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 15/10/1389 - 11:57
مرتضی محمدی
خیلی کار شایسته ای کردید برادر که این گونه داستان ها رو در این مکان قرار دادید.
دمتون گرم خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 4/7/1389 - 9:44
zahra
خدا خیلی بزرگه هرکاری از دستش برمیاد...برام دعا کنین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/3/1389 - 23:53
zahra
خدا خیلی بزرگه هرکاری از دستش برمیاد...برام دعا کنین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/3/1389 - 23:53
پریسا
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 7/1/1389 - 16:39
mhamad v
التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 6/12/1388 - 1:35
ناشناس
به نظر من جالب بود ودر کار خدا نباید شک کرد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/12/1388 - 17:34
خيريه يارمحمدي
بله كاملا درست ولی عجب صبری دارد خدا بعضیها هستند كه دراین دنیا به خدا وپیغمبر ظلم می كنند خون خدا می خورند ولی خونه سه طبقه دارند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 24/10/1388 - 12:21
ناشناس
خوب بود اجرکم عندالله.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 23/1/1388 - 23:38
رضا سحری
لطفا هر چند وقت مطالبی از این نوع قرار دهید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 28/12/1387 - 9:56
Hewillcoming
بسم الله.
موارد نادری چون این مورد که ذکر کردید هست و انکار ناپذیر است اما نباید فکر کنیم که هرکس که به حریم انبیا و قران و خدا و بزرگان توهین کند خدا سنگش می کند. روزانه هزاران نفر هستند که جسارت های زیادی میکنند ولی جواب آن ها به روز حساب است همانطور که در زمان پیامبر عده ای بودند که قران ها را پاره کردند و خداوند وعده آتش جهنم را بر آن ها حکم فرمود و در دنیا مجازات در خوری نشدند.
یا علی.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/12/1387 - 14:42
AHMAD GANBARI
خیلی جا لب است برنامه شما \متشكرم\
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/12/1387 - 12:42
پرستو
جالب بود نمونه هایی از داستانها زیاده ولی کو گوش شنوا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/12/1387 - 14:26
hamid fakhraei
دست شما درد نکند که با وجود این بی بند و باری در اینترنت همت ساختن این سایت را کرده اید . خدا اجرتان بدهد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/12/1387 - 10:36
پايگاه جامع قرآن كريم
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/12/1387 - 13:49
dusk
به فرض اینکه حکایت واقعی باشد ، به نظر من باید گفت این شخص سید نبوده و نسب درستی نداشته.والله اعلم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/12/1387 - 11:56
ali_karimi
خیلی پیچیده نوشتید
جالب بود
امیدوارم که اینطور باشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/12/1387 - 3:2
lmmokhtari
چوب خدا صدا نداره هر کی بخوره دوا نداره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 17/12/1387 - 0:46
کاج
در مورد توانایی خداوند یکتا در انجام این امر یا امثال این هیچ شک وشبهه ای نیست , اما باید دید صحت این روایت از طرف علمای دین تائید شده یا خیر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/12/1387 - 1:59
namavar
جالب بود .ایکاش به شیوه عامیانه ای نگارش می شد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 15/12/1387 - 22:13
ناشناس
این داستان واقعی است؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 15/12/1387 - 12:29
ahmad_savari
احسنت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 15/12/1387 - 9:37