راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نزد اوست
    نزد اوست
    بسم الله الرَّحمن الرحیم. نوشته تو نزد من آمد، قصد داشتی ما را بیازمایی. ما سؤالاتت را جواب داده‌ایم پس گوش فراده و فهمت و قلبت را بدان مشغول بدار، همانا حجت بر تو آمده است
  • باورم این است ...
    باورم این است ...
    عقيده و باورهايي که به آنها ايمان داريم، چه قدر صحيح است؟ آيا مي توان به آن ها تکيه کرد؟ اگر در مورد آن ها شک کرديم، چه کنيم؟ خلاصه اين که چگونه از صحت باورها و عقايدمان مطمئن شويم؟
  • خورشید دهم
    خورشید دهم
    زندگینامه، فضایل، رفتار و سیره عملی امام هادی علیه السلام
  • تعداد بازديد :
  • 797
  • چهارشنبه 5/10/1386
  • تاريخ :

خورشید رهنما

ولادت امام هادی

خداپرستی

پیشوای ساده‏زیست

دانش و خردورزی

آفتابی بر سریر سخن

مهر تابان مهرورزی

احترام به دانشوران

سخت كوشی؛ پیشه پیامبران

شهد مهرورزی

---------------------------

خداپرستی

همواره ملازم مسجد بود و میلی به دنیا نداشت. عبادت‌گری فقیه بود. شب‏ها را در عبادت به صبح می‏رساند. با پشمینه‏ای بر تن و سجاده‏ای از حصیر زیر پا به نماز می‏ایستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمی‏شد. كمی می‏خوابید و دوباره برمی‏خاست و مشغول عبادت می‏شد. آرام زیر لب قرآن را زمزمه می‏كرد و اشك می‏ریخت كه هركس صدای مناجات او را می‏شنید، می‏گریست. گاه بر روی ریگ‏ها و خاك‏ها می‏نشست. نیمه شب‏ها را مشغول استغفار می‏شد و شب‏ها را به زاری می‏گذراند.

پیشوای ساده‏زیست

از دنیا چیزی در بساط زندگی نداشت. در آن شبی كه به خانه‏اش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینه‏ای كه همیشه بر تن داشت و خانه‏ای كه در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشم‏گیری دیده نمی‏شد. كف خانه‏اش خاك‏پوش بود و بر سجاده حصیری نشسته، با پروردگارش مشغول نیایش بود.

دانش و خردورزی

در همان كودكی مسائل فقهی را كه بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو می‏ماندند، حل می‏كرد. دشمن ساده‏اندیش به خیال در هم شكستن وجهه علمی ایشان، مناظره‏های علمی تشكیل می‏داد، ولی جز رسوایی و فضاحت نمی‏دید. از این رو، به بلندی مقام امام اعتراف می‏كرد و سر تسلیم فرود می‏آورد. با این همه، متوكل، مانع نشر و گسترش علوم از سوی ایشان می‏شد و همواره در تلاش بود تا شخصیت علمی امام بر مردم آشكار نشود. از این رو، امام را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتی مردم عامی با ایشان جلوگیری می‏كرد.

آفتابی بر سریر سخن

گفتار امام، شیرین و سرزنش ایشان تكان‌دهنده بود. به گونه‏ای كه آموزگارش در كودكی شیفته سخنوری او گردید. آن گاه كه لب به سخن می‏گشود، روح شنونده‏ را تازگی می‏بخشید و چون او را عتاب می‏كرد، كلامش چون شمشیری آتشین از جمله‏های نغز، پیكره دشمنش را شرحه‌شرحه می‏كرد. آن گاه كه خصم برای عشرت‏طلبی خود از او می‏خواهد شعری بخواند، تا بزم خود را با آن كامل كند، لب به سخن می‏گشاید، چند بیت می‏خواند و آن‌چنان آتشی از ترس در وجود او می‏اندازد كه بزم و عیشش را تباه می‏سازد.

مهر تابان مهرورزی

بسیار مهربان بود و همواره در رفع مشكلات اطرافیان تلاش می‏كرد و حتی گاه خود را به مشقّت می‏انداخت. آن هم در دورانی كه شدت سخت‏گیری‏های حكومت بر شیعیان به اوج خود رسیده بود. «محمد بن علی» از «زید بن علی» روایت می‏كند:

«من به سختی بیمار شدم و شبانه، پزشكی برای درمان من آوردند. او نیز دارویی برایم تجویز كرد. فردای آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بیابند. پزشك دوباره برای مداوای من آمد و دید حالم وخیم‏تر شده است، ولی چون دید دارو را به دست نیاورده‏ام، ناامیدانه از خانه‏ام بیرون رفت. اندكی بعد فرستاده امام هادی ‏علیه‌السلام به خانه‏ام آمد. او كیسه‏ای در دست داشت كه همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت: ابوالحسن به تو سلام رساند. این دارو را به من داد تا برایت بیاورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود یابد. دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندی بعد به‌كلی بهبود یافتم.»

احترام به دانشوران

روزی در مجلسی نشسته بودند و جمعی از بنی‌هاشم، علویان و دیگر مردم نیز در آن مجلس حضور داشتند كه دانشمندی از شیعیان وارد شد. او در مناظره‏ای اعتقادی و كلامی، تعدادی از ناصبیان و دشمنان اهل‏بیت ‏علیهم‌السلام را مجاب و رسوا ساخته بود. به محض ورود این شخص به مجلس، امام از جای خود برخاست و به نشانه احترام به سویش رفت و او را نزد خود در بالای مجلس نشانید. برخی از حاضران از این رفتار امام ناراحت شده و اعتراض كردند. امام در پاسخ آنان فرمود: اگر با قرآن داوری كنم، راضی می‏شوید؟ گفتند: آری. امام تلاوت فرمود: «ای كسانی كه ایمان آورده‏اید، هنگامی كه به شما گفته شد: در مجلس جا برای دیگران باز نمایید، باز كنید. تا خداوند [رحمتش را] برایتان گسترده سازد، و چون گفته شد برخیزید، برخیزید تا خداوند به مراتبی (منزلت) مؤمنانتان و كسانی را كه علم یافته‏اند بالا برد1 و نیز فرموده است: «آیا كسانی كه دانشمند هستند با آنان كه نیستند، برابرند»2 خدا به این مؤمن دانشمند برتری داده است. شرف مرد به دانش اوست، نه به نسب و خویشاوندی‏اش. او نیز با دلایلی محكم كه خدا به او آموخته، دشمنان ما را شكست داده است.

سخت كوشی؛ پیشه پیامبران

علی بن حمزه می‏گوید: «ابوالحسن‏ علیه‌السلام را دیدم كه به ‌سختی مشغول كشاورزی است؛ به گونه‏ای كه عرق از سر و رویش جاری است. از ایشان پرسیدم: فدایت شوم! كارگران شما كجایند كه شما این گونه خود را به زحمت انداخته‏ای؟! در پاسخ فرمود: «ای علی بن حمزه! آن كس كه از من و پدرم برتر بود، با بیل زدن در زمین خود روزگار می‏گذراند. رسول خدا، امیرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان كار می‏كردند. كشاورزی از جمله كارهای پیامبران، فرستادگان، جانشینان آن‌ها و شایستگان درگاه الهی است.»

شهد مهرورزی

بریحه عباسی، گماشته دستگاه حكومتی بود. او از امام هادی ‏علیه‌السلام نزد متوكل سخن‌چینی و سعایت كرد و برای او نگاشت: «اگر مكه و مدینه را می‏خواهی، علی بن محمد علیه‌السلام را از مكه و مدینه دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فراخوانده و گروه بسیاری نیز از او پیروی می‏كنند.» در اثر سعایت‏های بریحه، متوكل امام را از جوار پر فیض و ملكوتی رسول خدا صلی الله علیه وآله تبعید كرد و به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه با ایشان همراه بود. در بین راه رو به امام كرد و گفت: «تو خود بهتر می‏دانی كه من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محكم و استوار خورده‏ام كه چنانچه شكایت مرا نزد متوكل و یا حتی یكی از درباریان و فرزندان او كنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش كشم و چشمه‏ها و قنات‏های مزرعه‏ات را ویران سازم. امام ‏علیه‌السلام با چهره‏ای گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیك‏ترین راه برای شكایت از تو، این بود كه دیشب شكایت تو را به درگاه خدا عرضه كنم و من شكایتی را كه نزد خدا كرده‌ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم كرد.» بریحه كه رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایت‏های خود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست گذشت كرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!»

پی نوشت ها:

1. مجادلة: 11

2. زمر: 9


منبع : مجله دیدار آشنا، شماره 60. با اندکی تصرف.

آخرین نظرات کاربران
zalaminia
عالیست یا حق خدا پشت و پناهتون
پاسخ تبیان :
يکشنبه 24/9/1387-0:56
عقيل حيدري
خوب بود وجا برای مطالب بهتر هم بود
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 5/10/1386-18:17