راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بندر گاهی در پایان
    بندر گاهی در پایان
    بندرگاه بندرگاهی در پایان و امیدی بسیار دل‌انگیز به صدف مرده‌ای كه بالا می‌آید از كشتی. ...
  • دست هایی که می لرزند
    دست هایی که می لرزند
    زمانی‌است كه باید آتش اجاق را با خاكسترها پوشاند و این كاری‌است كه دست‌های پیر مادر می‌كند دست‌هایی كه می‌لرزند ...
  • تعداد بازديد :
  • 2653
  • پنج شنبه 25/4/1388
  • تاريخ :

دادگاه عشق پایان یافته بود

شعر معاصر چک و اسلواکی

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم :

 

عشق

بارتوشك در سال 1921 به دنیا آمد و تحصیلاتش را در دانشگاه «كارلز» در رشته تاریخ هنر و فلسفه به پایان برد و موفق به اخذ دكترا گردید. او به كارهای گوناگون اشتغال داشت كه از آن میان می‌توان به عضویت در «انجمن‌ ملی حفظ آثار تاریخی» اشاره کرد.

از بارتوشك هفت جلد كتاب شعر چاپ و منتشر شده است كه از آن میان می‌توان از «ضد ستاره» (1969) و «پیشرفت رسمی» (1970) را نام برد. هم‌چنین آنتونین بارتوشك به ترجمه شعر، از شاعران اروپایی و آمریكایی می‌پرداخت و مقالات زیادی نیز در زمینه تاریخ و ادبیات از او چاپ شده است.

 

داوری

دوران محكومیت به هر نحوی كه بگذرد

سیاهی است كه می‌بارد بر دادگاه

مثل دوران مصلوب كردن عیسی مسیح.

***

اما اكنون در میانة ماه اكتبر

پرتو شمعی

با شعله‌ای فروزان

نورانی‌ می‌كند چهر‌ه‌ات را.

***

قاب

قاب خشكیده‌ای

از باغی دوردست

و شهادتی دروغ

علیه نقاشی كه لحظه‌ای پیش رفته است

و كسی نمی‌داند كجا!

***

پیش از آنكه بفهمیم

دادگاه عشق پایان یافته بود

و عشق را  

به حبس ابد محكوم كرده بودند.

پیش‌رفت

ظهر، در باغ، بر تختی چوبی

از چوبی كه برای ساختن تابوت‌های شاهانه

به‌كار می‌رود

تابوتی كه مدام به سوی نیستی یورتمه می‌دود.

***

بعدازظهر، تنها بر پلی خالی

رنگ‌های زرد و قهوه‌ای نامریی

میان شاخ و برگ درخت‌ها رخنه كرده‌اند

در پایین جزیره.

***

شب، در قاقم تاریكی

در جاده‌ای شاهانه

به سوی كاخی

كه در جنگ به‌دست دشمن افتاده است.

***

گذشته ها

نم‌نم باران نشسته بر خاك

و خیابان‌هایی كه به سوی گذشته‌ها برمی‌گردند

در دروازة شب

سطل زباله‌ای

پر از ته‌مانده‌های از صداها.

***

سپیده‌دمان

سكندری می‌خوریم به روی سایه‌هایمان

ما

پسرانی كه پس از مرگ پدر به دنیا آمده‌ایم

پسران پادشاهانی بی‌نام.

 

ضیاءالدین ترابی

تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

ارسال به