راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (1)
    پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (1)
    پروین اعتصامی و نازك الملائكه به عشق زمینی اکتفا نمی‌کنند و معتقدند که عشق باید متصل به موجودی ماورایی و غیرمادی شود، تا آرامش واقعی را در پی داشته باشد. هر چند پروین از همان آغاز، عشق جسمانی ...
  • پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (2)
    پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (2)
    گریزی به شعر نازک و مقایسه آن با اشعار پروین، مخاطب را به عشقی متصل می‌سازد که تناسبی با عشق حقیقی پروین ندارد. نازک با این‌که به عشق توجه ویژه داشته، ولی تجلی عشق حقیقی در اشعارش کم‌رنگ می‌نماید، او سعی دارد عشق مادی ...
  • پينوکيوي پدر و مرد عنکبوتي پسر
    پينوکيوي پدر و مرد عنکبوتي پسر
    پينوکيو بعد از تبديل شدن به يک خر وقتي که ديد خري با قابليتهاي انساني شده و تماشاچي هاي سيرک شديدا او را تشويق مي کنند، پيشنهاد فرشته براي برگردوندش به شکل انسان را قبول نکرد...
  • تعداد بازديد :
  • 2193
  • سه شنبه 30/7/1387
  • تاريخ :

مهندس عنکبوت !

عنکبوت

عنکبوت، در عالم جانوران، و در اين کارگه کون و مکان، "مهندسي نساجي" خوانده است. او دوک همت را بکار انداخته و فارغ از سرد و گرم روزگار، همواره گرم کار است. معلوم است که چنين مهندس شايسته اي نمي تواند از طعن طاعنان و ملامت ملامت گران و سست همتان برکنار ماند.

بانوي عفيف شعر ايران، اختر چرخ ادب، پروين اعتصامي، بسيار استادانه ماجراي طعن کاهلي را بر مهندس عنکبوت، به تصوير کشيده است که مي توان  نکاتي ظريف از حرفه و کار مهندسي را در آن يافت. از جمله:

* فارغ از هياهوي زمانه، گرم کار خود بودن و وظيفه خود را انجام دادن:

عنکبوتي ديد بر در، گرم کار

گوشه گير از سرد و گرم روزگار

* همت را بکار بستن و سعي و عمل پيشه کردن:

دوک همت را بکار انداخته

جز ره سعي و عمل نشناخته

* ايده پردازي و ارائه فکر در بکار گيري نوآورانه ابزار موجود:

درسها مي داد بي نطق و کلام

فکرها مي‌پخت با نخهاي خام

* با ديد طبيعي و درس آموز به افت و خيز و شکست و موفقيت در کار نگاه کردن:

گه تبه کردي، گهي آراستي

گه درافتادي، گهي برخاستي

پاي کوبان در نشيب و در فراز

ساعتي جولا، زماني بندباز

* حرفه گرائي و خبرگي در کار و خود را صاحب کار(owner) دانستن:

کار کرده، صاحب کاري شده

اندر آن معموره معماري شده

* انگيزه دروني و شور و حال داشتن در انجام کار:

گر چه اندر کنج عزلت ساکنم

شور و غوغائيست اندر باطنم

* شرافت و ارج قائل شدن به کار خود:

دست من بر دستگاه محکمي است

هر نخ اندر چشم من ابريشمي است

* طراحي بي عيب و نقص و زبردستي در رياضي:

اوستاد اندر حساب رسم و خط

طرح و نقشي خالي از سهو و غلط

زاويه بي حد، مثلث بي شمار

اين مهندس را که بود آموزگار

* استفاده حداکثري از فرصت ها براي انجام کار و ارائه خدمت:

کاردانان، کار زينسان مي کنند

تا که گوئي هست، چوگان مي زنند

* آمادگي انجام کار و ارائه توانائيها در هر فراز و نشيب و تغيير و تحول:

گر ز يک کنجم براند روزگار

گوشه ديگر نمايم اختيار

هست بازاري دگر، اي خواجه تاش

کاندر آنجا مي‌شناسند اين قماش

تار عنکبوت

کاهل بي همت بر سر راه اين مهندس عاليقدر مي نشيند و با منفي بافي، گرد نااميدي بر او مي ريزد. او مي گويد: اين چه کار سرسري است که تو  زير اين آسمان بلند انجام مي دهي؟ در اين کارگاه هستي، تو در برابر کوه ها، پر کاهي بيش نيستي. طراحي مي کني و خانه مي سازي تا با عطسه اي ويران شود؟ نقش بر آب مي زني. تو اهل هنر نيستي. ديبائي بباف تا خلقان از او پيرهن درست کنند. و نتيجه نسخه فلسفه بافي او:

چون تو نساجي، نخواهد داشت مزد

دزد شد گيتي، تو نيز از وي بدزد

خسته کردي زين تنيدن پا و دست

رو بخواب امروز، فردا نيز هست

مهندس صبور در مقام پاسخ برمي آيد و مي گويد: تو از اسرار من آگاه نيستي. تو تنها به فکر خفتني و خود را فارغ از کار جهان ساخته اي. من کارگر(ظاهرا در آنجا هم مهندسين تابع قانون کار هستند!) کارگاهي هستم که کارفرماي کارآگاه او خداست:

در تکاپوئيم ما در راه دوست

کارفرما او و کارآگاه اوست

من از ابتدا حرفه بافندگي را برگزيده ام و در هر فرصتي سعي خود را در بافتن بکار برده ام. از طريق شاگرد ـ استادي (on the job training!) کار را ياد گرفته ام:

پيشه‌ام اينست، گر کم يا زياد

من شدم شاگرد و ايام اوستاد

کار و بار تو چيست؟ خانه اي که تو مي سازي کجاست؟ اگر هوا خانه مرا خراب مي کند، برق هوا و هوس خرمن وجود ترا سوخته است. اگر تو هم رشته اي انتخاب مي کردي(توصيه ام مهندسي است!) اکنون سررشته اي در دست خود داشتي:

عنکبوت، اي دوست، جولاي خداست

چرخه‌اش مي گردد، اما بي صداست


نويسنده : مسعود بينش

 

مطالب مرتبط:

پروين اعتصامي و نازک الملائکه (1)

پروين اعتصامي و نازک الملائکه (2)

يادي از پروين

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ham mom
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 7/8/1387 - 13:0
taitanik2
خوبه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/7/1387 - 22:6