راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    چگونه بخوانیم سرود خدا را ؟
    شیخ ابوسعید به حسن مودب می‏گوید برو در شهر بگرد و منکرترین شخص را نسبت به ما بیاب و از او برای ما ساز و برگی بطلب. حسن مودب سرانجام علی صندلی را می‏یابد که در حانقاه خود نشسته بود و «شاگردان در خدمت وی و او کتابی مطالعه می‏کرد». حسن خواهش شیخ ابوسعید ...
  • ای محبوبه ی من برخیز و بیا
    ای محبوبه ی من برخیز و بیا
    خداوند نور من و نجات من است، از که بترسم؟ * خداوند ملجای جان من است، از که هراسان شوم؟ یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید * که تمام ایام عمرم در خانه خداوند ساکن باشم * تا جمال خداوند را مشاهده کنم ...
  • « با یاد پدر»
    « با یاد پدر»
    هيچ صدايي به گوش نمي‌رسد حتي از كبريتي كه مي‌زنم تا ببينمت. ورود سقف‌هاي خيس خاكستري كبوترها و نور برگي در پياده‌رو و سايه‌هايي سرخورده بين قلوه‌سنگ‌ها ...
  • تعداد بازديد :
  • 2622
  • سه شنبه 20/5/1388
  • تاريخ :

ما را نیازمند به ناز آفریده اند

ادب غنایی

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم ، قسمت چهارم

عشق

جلوه ادب غنایی ما در سبک عراقی است. از این رو از نظر زبان، موسیقی کلام دلنشین‏تر است، و مثلاً، از تشدید و تخفیف‏های بی‏مورد خبری نیست، لغات نسبت به سبک خراسانی تراش خورده‏تر و نرم‏تراست و از لغات کهن و خشن استفاده نمی‏شود. در صد لغات عربی بیشتر است. جملات به نظم طبیعی خود در زبان نزدیک‏ترند. از نظر فکری، شعر درونگرا و به اصطلاح سوبژکتیو است، زیرا مسائل درونی مطرح می‏شود، معمولاً غم‏گر است نه شادی‏گرا، همان طور که عشق‏گر است نه عقل‏گرا. از نظر ادبی بیشتر به قوالب غزل و مثنوی و رباعی است. اغراق و توصیف دارد و سرشار از صناعات بدیعی و بیانی است.

اینک به عنوان نمونه، وصف جمال شیرین را از نظامی نقل می‏کنیم. اگر فراموش کنیم که شعر در وصف یک قهرمان داستانی، یعنی شیرین است می‏توانیم شعر را ستایش‏نامه‏یی در وصف و نیایش یک ایزدبانو بپنداریم.

 

وصف جمال شیرین

 

عشق

پری دختی، پری بگذار، ماهی
به زیر مقنعه، صاحب کلاهی
شب افروزی چون مهتاب جوانی
سیه چشمی چو آب زندگانی
کشیده قامتی چون نخل سیمین
دو زنگی بر سر نخلش رطب‏چین
ز بس کاورد یاد آن نوش لب را
دهان پر آب شکّر شد رطب را
به مروارید دندان‏های چون نور
صدف را آب دندان داده از دور
دو شکّر، چون عقیق آب داده
دو گیسو، چون کمند تاب داده
خم گیسوش تاب از دل کشیده
به گیسو سبزه را بر گل کشیده
شده گرم از نسیم مشک بیزش
دماغ نرگس بیمارخیزش
فسونگر کرده بر خود چشم خود را
زبان بسته به افسون چشم بد را
به سحری کاتش دل‏ها کند تیز
لبش را صد زبان، هر صد شکر ریز

 

عشق

نمک دارد لبش در خنده پیوست
نمک شیرین نباشد و آن او هست
تو گوئی  بینی‏اش تیغی است از سیم
که کرد آن تیغ سیبی را به دو نیم
ز ماهش صد قصب را رخته‏یابی
چو ماهش رخنه‏یی بر رخ نیایی
به شمعش بر، بسی پروانه بینی
ز نارش سوی کس پروا نبینی
صبا از زلف و رویش حله‏پوش است
گهی قاقم گهی قند زفروش است
موکّل کرده بر هر غمزه غنجی
زنخ چون سیب و غبغب چون ترنجی
رخش تقویم انجم را زده راه
فشانده دست بر خورشید و ماه
زلعلش بوسه را پاسخ نخیزد
که لعل ار واگشاید در بریزد
نهاده گردن آهو گردنش را
به آب چشم شسته دامنش را
به چشم آهوان آن چشمه نوش
دهد شیرافکنان را خواب خرگوش

 

عشق

هزار آغوش را پر کرده از خار
یک آغوش از گلش ناچیده دیّار
شبی صد کس فزون بیند به خوابش
نبیند کس شبی چون آفتابش
گر اندازه ز چشم خویش گیرد
بر آهوئی صد آهو بیش گیرد
ز رشک نرگس مستش خروشان
به بازار ارم ریحان فروشان
به عید آرای ابروی هلالی
ندیدش کس که جان نسپرد حالی
به حیرت مانده مجنون در خیالش
به قایم رانده لیلی، با جمالش
به فرمانی که خواهد خلق را کشت
به دستش ده قلم یعنی ده انگشت
مه از خوبیش خود را خال خوانده
شب از خالش کتاب فال خوانده
ز گوش و گردنش لولو خروشان
که رحمت بر چنان لولو فروشان
حدیثی و هزار آشوب دلبند
لبی و صد هزاران بوسه چون قند

 

عشق

سر زلفی ز نار و دلبری پر
لب و دندانی از یاقوت و از درّ
از آن یاقوت و آن درّ شکرخند
مفرّح ساخته سودایی چند
خرد سرگشته بر روی چو ماهش
دل و جان فتنه بر زلف سیاهش
هنر فتنه شده بر جان پاکش
نبشته عبده عنبر به خاکش
رخش نسرین و بویش نیز نسرین
لبش شیرین و نامش نیز شیرین
شکر لفظان لبش را نوش خوانند
ولیعهد مهین بانوش دانند
پری رویان، کزان کشور امیرند
همه در خدمتش فرمان پذیرند
ز مهتر زادگان ماه پیکر
بود در خدمتش هفتاد دختر
به خوبی هر یکی آرام جانی
به زیبایی دلاویز جهانی
همه آراسته با رود و جامند
چو مه، منزل به منزل می خرامند

عشق

 

گهی بر خرمن مه مشک پوشند
گهی در خرن گل باده نوشند
ز برقع نیستشان بر روی بندی
که نارد چشم زخم آنجا گزندی
به خوبی در جهان یاری ندارند
به گیتی جز طرب کاری ندارند
به حمله جان عالم را بسوزند
به ناوک چشم کوکب را بدوزند
اگر حور بهشتی هست مشهور
بهشت است آن طرف و آن لعبتان، حور

 

نمونه دیگر از وصف معشوق اساطیری:

 

گر یار را غنی ز نیاز آفریده‏اند
ما را نیازمند به ناز آفریده‏اند
در خیرگی نگاه مرا نیست کو تهی
روی تو را نظاره گداز آفریده‏اند
صورت‏پذیر نیست جمال لطیف یار
دل را چه شد که آینه‏ساز آفریده‏اند

 

ادامه دارد...

 


سیروس شمیسا

تنظیم : بخش ادبیات تبیان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
lotfi64431
مرسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 8:49
koshikolaii
گفتم غم تو دارم. گفتا غمت سرآید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/5/1388 - 5:14