| سخني گوي که هجران تو آبم کرده |
| چهره بنماي که داغ تو کبابم کرده |
| بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم |
| گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم |
| روزها هر چه زمان مي گذرد روز تواند |
| ظالمان تا ابد الدهر سيه روز تواند |
| اهل بيت تو همه لشکر پيروز تواند |
| که پيام آور فرياد ستم سوز تواند |
| سرکشان يکسره گشتند حقير تو حسين |
| شام شد پايگه طفل صغير تو حسين |
| دشمنان از سر کويت به شتابم بردند |
| بعد کوفه به سوي شام خرابم بردند |
| به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند |
| با سر پاک تو در بزم شرابم بردند |
| شام را سخت تر از کرببلا مي ديدم |
| سر خونين تو در طشت طلا مي ديدم |
| شاميان روز ورودم همگي خنديدند |
| سر هر کوچه به دور سر تو رقصيدند |
| عيد بگرفته همه جامة نو پوشيدند |
| ليک با زلزلة خطبة من لرزيدند |
| گرچه باران بلا ريخت به جانم در شام |
| کار شمشير علي کرد زبانم در شام |
| گرچه اين بار به دوش همگان سنگين بود |
| آنچه گفتيم و شنيديم براي دين بود |
| و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شيرين بود |
| ارث ما بود شهادت، شرف ما اين بود |
| "ميثم" ابيات تو چون شعلة ظالم سوزند |
| تا خدايي خدا حزب خدا پيروزند |