صفحه ها
دسته
لیــنک ویژه دانلود موسـقی
دست نوشته های تنهایی من
ترفند
دلتنگی من غم تنهایی
قالب های بلاگفا
موسقی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 361089
تعداد نوشته ها : 113
تعداد نظرات : 30
Rss
طراح قالب
مردوزن
یکی از نیازهای اساسی زندگی انسان، تعامل و ارتباط با دیگران است. انسان در طول رشد خود، پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش، محتاج ارتباط با دیگران است که بین این امر با سلامت رابطه ای نزدیک وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال یافتن کسانی هستند که با آن ها احساس خوش بختی کنند و از زندگی با آن ها لذت ببرند و در کنارشان منفعت بیشتری کسب کنند. در بین ارتباطات انسانی، نیاز به ارتباط با جنس مخالف هم در مقطعی از زندگی انسان مطرح می شود و این زمانی است که پسر و دختر تصمیم می گیرند تا همسر آینده را انتخاب کنند و در این ارتباط مقطعی که لازمه شناخت از همدیگر است، اصولی مطرح هستند.
باید توجه داشت که نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دل دادگی های پسرانه و دلبری های دخترانه و دل بستگی های طرفین، در قشر جوان وجود دارد. البته این ارتباط ها و علاقه ها منشأ تشکیل خانواده و بقای نسل و ادامه حیات می گردند، ولی باید در چارچوب اصولی اخلاقی و شرعی باشند.
گاهی این علاقه ی درونی به جنس مخالف و نیاز به ارتباط با او، از چارچوب هنجارهای اجتماعی و دینی خارج می شود و به سوی بی عفّتی و گناه کشیده می شود که این امر بسیار ناشایست و غیراخلاقی است.
در این مقالات ، سعی خواهد شد تا چارچوب ارتباط با جنس مخالف، که گاهی برای انتخاب همسر لازم است، طبق معیارهای اسلامی و اخلاقی بیان گردد تا نوجوانان عزیز از شرایط آن مطّلع گردند. اما پیش از بیان اصول ارزشی و اخلاقی ارتباط، لازم است تعریف دوستی با جنس مخالف بیان گردد ـ تا خدای ناکرده ـ جوانان عزیز به این عمل ضدارزشی و حرام گرفتار نشوند.

 تعریف «دوستی دختر و پسر»

بر اساس قواعد کلی حاکم بر ارتباط میان فردی، نمی توان هر ارتباطی را «دوستی دختر و پسر» نامید، بلکه می توان گفت: «دوستی دختر و پسر» یعنی: ارتباطی که بین دو جنس مخالف وجود دارد و در این ارتباط، محبت، صمیمیت، عشق و علاقه ی قلبی ویژه وجود دارد و از این رو، ارتباط دو کودک یا ارتباط تحصیلی یا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، که برای اهداف خاصی است، نمی تواند از مقوله دوستی دختر و پسر باشد.

 انگیزه های برقراری ارتباط با جنس مخالف

1. وعده ازدواج: یکی از بهانه های ارتباط بین پسران و دختران وعده ازدواج از ناحیه پسر است و معمولا با این وعده ها پسران با دختران ارتباط پیدا می کنند. در حقیقت، دختر و پسر با طرح مسئله «ازدواج» با یکدیگر رفاقت کرده، سعی می کنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده کنند، اما حقیقت امر این است که این وعده ها در حدّ خیال بافی می مانند و جامه عمل نمی پوشند; زیرا خانواده  چنین افرادی را در حدّ لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی یابند، طرح مسئله «ازدواج» از سوی پسر اگر هم صورت گیرد، با مخالفت خانواده اش روبه رو می شود و حتی اگر پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانواده دختر چنین ازدواجی را نمی پسندند. بنابراین، وجود فکر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی ساز و کار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطرابی است که در نتیجه عملِ بر خلاف قواعد و هنجارهای خانواده و جامعه صورت می گیرد.
دسته ها : Love - دانستنی ها
پنج شنبه یازدهم 4 1388

نظـــر یادت نره دوست عزیـــز

پت ! پت ! پت ! پت ! پت !

پت ! پت ! پت ! پت!

پت ! پت ! پت !

پت ! پت !

این صدای موتور قلب منه که از دوریت ، به پت پت افتاده !!!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

نهادم به دلت عاشقانه ، دانه عشق / امیدوارم از آن سر زند جوانه عشق . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد / اعتمادی بود که بر هر کس من میکردم

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

کبوتر های قلبم را به سویت میپرانم ، شاید از تو آیین محبت بیاموزند . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-ღ♥ღ

>>———>>>

این تیر بخوره تو قلب بد خواهات !

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دلبرم در مذهب ما بی وفائی کار نیست / شمع اگرعاشق نباشد تا سحر بیدار نیست . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

کاش میشد وقت رفتن چشم هایم را کنار تو بگذارم تا که در حسرت دیدارت نمانم . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

تا به قله عشق صعود نکنی ، دامنه دوست داشتن را زیر پایت نخواهی دید . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، به یاد روز هایی که بودنت را نفهمیدم . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

چشمام غرق اشک ، دلم غرق خون ، تو چه میدانی از دریائی که میجوشد از درون

برای بودن تو . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دلتنگم و دیدار تو درمان من است ، بی رنگ رخت زمانه زندان من است . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم / تا کجا ی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند / بگو میخوام تا ابد مال تو باشم . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

باران را بهانه کردم و گریستم / تا کسی نداند گرفتار کیستم . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

تا توانی در جهان همراه اهل درد باش / یا مبر نامی ز مردی یا حقیقت مرد باش . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

ای ماه که آسمان خانه توست / به گلم بگو که یار دلدارت دیوانه توست . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

تبسم را نمیتوان خرید نه به گدائی ، نه به زور ستاند و نه دزدید . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

حکایت ما آدم ها ، حکایت درخته ، درختی که به ساقه و ریشه هاش مینازه . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

اگر باد بودم دنیا را با خود میبردم که بفهمه که ارزشی نداره . . .

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پیامت زیبا ، مرامت بی همتا ، دوستیمون پا بر جا ، به یادتم همه جا . . .

دسته ها : پیامک عاشقانه
شنبه سیم 3 1388

درگفتگو با همسرتان، لحن سخن را به جای تحکمی و آمرانه و با واژه های تند وخارج ازنزاکت به آهنگ ملایم و لحن پیشنهادی با واژها وجمله های لطیف و محترمانه تغییر دهید. زیرا سخن گفتن به صورت دستوری و آمرانه به غرور همسرتان لطمه وارد می کند واثرات منفی ویرانگری به بار می آورد.

همسران

انتقاد سازنده به جای انتقاد مخرب :

سعی کنید در زندگی مشترک نسبت به برخی از رفتارها و عیوب احتمالی همسرتان به جای انتقادهای مخرب، انتقادهای سازنده داشته باشید، زیرا همزمان با تکرار انتقاد مخرب در خانواده ، روابط محبت آمیز جای خود را به ستیزه جویی و تلخکامی داده و روابط سالم و دوستانه به خصومت و دشمنی تبدیل می شود. انتقاد اگر به جای خود و با روش صحیح و مناسب انجام گیرد، یک شیوه تربیتی کار آمد و مؤثر خواهد بود .

راز داری دربرابر افشاگری

یکی از مهمترین عواملی که به نگهداری چارچوب حریم خانوادگی لطمه می زند و تعادل آن را درهم می ریزد ، بازگو کردن اسرار و رازهای درون خانواده نزد دیگران است. ضروری است زن و شوهر در جهت حفظ حرمت ها و احترامات، اسرار یکدیگر را نزد دیگران فاش نکنند و آن را امانتی از جانب یکدیگر نزد خودشان تلقی نمایند.

ارزش کارها

هرگز تصور نکنید که کار بیرون از منزل با ارزش و کار درون منزل بی ارزش است. ارزش کار را محیط آن تعیین نمی کند ، بلکه انگیزه های انسانی و اخلاقی ، تلاش و مجاهدت ،عشق و ایثار و نتیجه عمل انسان است که بدان کار ارزش می دهد. بنابراین بهتر است به همسرتان بگویید که کار او در منزل برایتان فوق العاده با ارزش و مهم است. در این صورت خانه شما تبدیل به یک گلستان مملو از گلهای صمیمیت ، شادی ، نشاط ، عشق ، امید . پویایی ، سازندگی ، خوشبختی و سعادت خواهد شد.

اگر در گذشته زندگی مطابق دلخواه تان نبوده و یا احتمالاً با شکست مواجه بوده اید، آینده را فدای گذشته نکنید.

پرهیز از خودکم بینی :

از احساس یاس، افسردگی و بی اعتمادی نسبت به خودتان فاصله بگیرید. می توان با بهتر زندگی کردن و برخورد مثبت و عقلانی ،از رنجهای زیاد و استرس های روانی کاست. مطمئن باشید اگر بخواهید می توانید و هیچ یک از خواسته های منطقی و آرمانهای خوب و مثبت، دور از دسترس نخواهد بود.

بدرقه و استقبال از همسر :

زن و شوهر به خوبی می دانند که شریک زندگی شان همیشه به محبت صادقانه نیاز دارد و خریدار نگاه های پر از عشق و امید است . از این رو همواره خصوصاً هنگام خروج ازمنزل ، با چشمان پرمهر و نگاههای پر جاذبه ، امواجی از محبت و دوستی را به دل و جان همسر خود روانه می کنند، چه زیباست هنگام بیرون رفتن شوهر از خانه، زن چند قدمی پشت سر وی حرکت نماید و او را تا در منزل بدرقه کند

دسته ها : Love - دانستنی ها
پنج شنبه بیست و هشتم 3 1388
سهراب سپهری در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یک سال بعد از مرگ او سروده است:


در عالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود


مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت.

دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید.

سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود.

سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان
ز درد دل شب و روزم گرفتار
ندارم من دمی از درد آرام


در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پایان رساند.

سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور 1327 در این اداره ماند.

در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت.

سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد.

اولین کتاب سپهری با نام "مرگ رنگ" در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.

سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام "زندگی خواب ها" در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.

از سال 1332 به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را "شاعری نقاش" خوانده اند و بعضی دیگر "نقاشی شاعر".

سهراب در سال 1337 دو کتاب "آوار آفتاب" و "شرق انده" را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام "زندگی خواب ها" زیر عنوان "آوار کتاب" منتشر شد.

در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را- که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود- بیشتر دید.

در "شرق اندوه" سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.



شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند "صدای پای آب" آغاز شد. در "صدای پای آب" است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از "صدای پای آب" به بعد به هماهنگی می رسند.

"صدای پای آب"، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است. این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند "مسافر" که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.


"مسافر" تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.
"جحم سبز" هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آن ها است.

"حجم سبز" پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر "مسافر" اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.

شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید
و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...

هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری "ما هیچ، ما نگاه" است.

در این کتاب بر خلاف مجموعه"حجم سبز" و دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.

سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در "هشت کتاب" گرد آورد.
"هشت کتاب" نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.
"هشت کتاب" یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.

سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359 ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست.

نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای"گلستانه" به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن "امامزاده سلطان علی" دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.



نمونه ای از شعر سهراب سپهری از مجموعه "حجم سبز"

به باغ هم‌سفران

صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

******

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
***
مرا گرم کن
(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

***

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت
تراوید.
***
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. ~~
پنج شنبه سی یکم 2 1388
مردی دیروقت، خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.بابا ! یک سوال از شما بپرسم؟بله حتماً. چه سوالی؟بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟مرد با عصبانیت پاسخ داد : « این به تو ربطی نداره. چرا چنین سوالی می پرسی؟ »فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟اگر باید بدانی می گویم. 20 دلار.پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت : « می شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهید؟»مرد بیشتر عصبانی شد و گفت :‌« اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خرید اسباب بازی از من بگیری، سریع به اتاقت برو و فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم. »

پسر کوچک آرام به اتاقش رفت و در را بست.مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد.بعد از حدود یک ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی خشن رفتار کرده است. شاید واقعا او به 10 دلار برای خرید چیزی نیاز داشته است. بخصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش پول درخواست کند.مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.خواب هستی پسرم؟نه پدر بیدارم.من فکر کردم با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این هم 10 دلاری که خواسته بودی. پسر کوچولو نشست خندید و فریاد زد : « متشکرم بابا » بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله بیرون آورد.مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصبانی شد و گفت :‌« با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره تقاضای پول کردی ؟ »بعد به پدرش گفت : « برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار دارم. آیا میتوانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم ...

دسته ها : داستان کوتاه
پنج شنبه سی یکم 2 1388
درباره ازدواج بسیار گفته و شنیده ایم. اما مطالبی که در زیر می آید شاید برای شما تازگی داشته باشد.
از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب کرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حکم کلید راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)
2- مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )
4- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی )
5- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )
6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )
7- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )
8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )
9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
10-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )
12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )
13- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )
14- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )
15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )
17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )
19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
20- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )
21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )
22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )
23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )
24- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )
26- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)
27- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)
28- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " کر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )
29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین )
30- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )
31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)
37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )
38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)
39- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)
40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)
41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )
42- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )
44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)
45- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)
46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)
47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)
50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )
51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )
53 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )
54 – دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )
55 – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )
56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )
57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )
58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )
60 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )
پنج شنبه سی یکم 2 1388

بادوام ترین خودرو در ایران چیست؟

ماکسیما

طی آخرین ارزیابی‌های شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران و بر اساس آزمون دوامی که این شرکت از چهار مدل خودرو سواری در زمستان سال گذشته به عمل آورد،

 ماکسیما بهترین خودرو ارزیابی شد و به همراه پژو405 تولیدی سایت خراسان در سطح کیفی خیلی خوب قرار گرفتند.

به گزارش سایت جهان،‌ بر اساس این ارزیابی که در سه ماهه چهارم سال گذشته به عمل آمده، چهار مدل خودرو سواری تحت آزمون قرار گرفتند که دو مدل از آن‌ها در سطح کیفی خیلی خوب و دو مدل نیز در سطح کیفی حداقل قابل قبول قرار گرفتند.

در این میان ماکسیما بدون داشتن ایراد ایمنی، عملکردی، اساسی و قابل توجه، با کیفیت‌ترین خودرو این دوره بوده است و به همراه پژو405 تولیدی سایت خراسان در سطح کیفی خیلی خوب قرار گرفت.

پژو405 تولیدی سایت خراسان نیز ایرادات ایمنی، عملکردی و اساسی نداشت، ولی دارای سه ایراد قابل توجه بود.

همچنین خودروهای پژو 405 تولیدی سایت تهران ایران خودرو با اکتساب یک ایراد ایمنی، یک ایراد اساسی و سه ایراد قابل توجه و پژو پارس با اکتساب یک ایراد ایمنی، دو ایراد اساسی و چهار ایراد قابل توجه در سطح حداقل قابل قبول قرار گرفتند.

به گزارش ایسنا، بر اساس آزمون دوامی نیز که در پاییز سال گذشته انجام شده بود، خودروهای هیوندا ورنا و ریو بدون داشتن ایرادات ایمنی، عملکردی و اساسی و با اکتساب تنها یک ایراد قابل توجه در سطح خیلی خوب بوده و با کیفیت‌ترین خودروهای دوره محسوب شده بودند.

خودروهای پژو پارس خراسان با داشتن دو ایراد اساسی و یک ایراد قابل توجه و سایپا 141 با داشتن یک ایراد اساسی و پنج ایراد قابل توجه در سطح خوب قرار گرفته بودند.

البته شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران خودروی ون نارون را نیز در گروه سواری طبقه‌بندی کرده بود که این خودرو با اکتساب یک ایراد ایمنی و 12 ایراد قابل توجه در سطح حداقل قابل قبول قرار گرفت.

گفتنی است در این آزمون، خودروها طی 20 هزار کیلومتر تحت آزمون دوام قرار می‌گیرند.

پنج شنبه سی یکم 2 1388
نرم افزارهای اندکی در زمینه شبیه سازی ربات ها وجود دارد که یکی از آنها نرم افزار Microsoft robotic است که نرم افزاری با حجم زیاد و پر دردسر می باشد.

نرم افزار دیگر که توسط یک فرد سوئدی به نام Olivier Michel طراحی و توسعه داده شده است به نام webots است از مزایای این نرم افزار کم حجم بودن ، سرعت نصب بالا و محیطی تقریبا ساده با آزادی عمل بسیار است که فرد با آشنایی با برنامه نویسی به زبان C یا ++C یا جاوا قادر به اعمال هرگونه تغییری می باشد. همچنین می تواند با نرم افزار matlab ارتباط برقرار کند.

از ویژگی های خوب این نرم افزار دارا بودن تمام سنسورهای لازم برای طراحی ربات است و گرافیک بالا و مثال های متعدد بگونه ای که بیش از 5000 دانشگاه از این نرم افزار برای طراحی ربات استفاده می کنند .

در webots بوسیله محیط گرافیکی تک تک المانهای ربات کنار هم مفصل می شوند و هر کدام داری یک مرز مشخص خواهد بود و جرم و ویژگی های مکانیکی مشخص مانند اینرسی یا ضریب جهش الاستیسیته و سایر خواص به طوری که یک محیط کاملا نیوتنی را نخست فرد آماده می کند و سپس در این محیط ربات خود را می سازد و قرار می دهد و شروع به حرکت می کند و نتایج ان را به عینه می بیند . در صورت برخورد ربات با هر شی خارجی که دارای جرم و حجم است به مانند محیط واقعی تصادم صورت می گیرد و هر اتفاقی بسته به نیروها ممکن است بیفتد . لذا رباتی که در این نرم افزار شبیه سازی شود و با موفقیت ماموریتش را انجام بدهد در محیط طبیعی و پس از ساخت هم با همین موفقیت روبرو خواهد شد و webots یک محک بسیار عالی برای ساخت یک ربات است.

تمام الگوریتم حرکت و گریز از مانع ربات بوسیله برنامه نویسی به زبان C نوشته می شود پس از اینکه ربات در محیط توانست بایستد و شروع به حرکت متعادل کند . همه موتورها و محرکها در نهایت بوسیله برنامه کنترل ربات هدایت می شوند و محیط هم در صورت غیر هوا بودن مانند آب در رباتهای زیرآبی باید بوسیله برنامه نویسی به زبان c شبیه سازی شود و ویژگی هایش توضیح داده شود.

 

دسته ها : دانستنی ها
پنج شنبه سی یکم 2 1388

از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمان ابری بود ، شاخه های خشکیده زمزمه او را می کردن وانتظار او را می کشیدند ، قطره های آب نم نم آسمان را ترک می کردن و به زمین تبعید می شدند . همه چیز این روزها در انتظار می گذشت ، انتظاری که چند ثانیه بیش به ظهور موعودش نمانده بود . اما خورشید کم کم از پشت دیوار ابری بیرون آمد. امروز صبح با طلوع دوباره خورشید تاریکی ها از  بین رفت ومی شد فکر کرد که فرصتی مجدد برای زندگی و جبران دیروز هست. آنگاه بود که کائنات لبخند شادی سردادند. آخر چند روزی بود که پشت دیوار ابری نشته بود . خورشید از خود می پرسید که اگر او نباشد آیا کسی دل تنگ او می شود ؟ برای همین دیواری از ابر برای خود ساخت که پشت آن پنهان شود ، خورشید فکر می کرد که دیگر برای کائنات عادی شده برای همین نیاز به تحول داشت نیاز به اعلام وجود... با درخت کهنسال مشورت کرد، درخت به او گفت : اگر خورشید نباشد هیچ کس نیست . اما او باورنداشت و می خواست ایمان پیدا کند روزی که پنهان شد ، گلها دیگر نخندیدن ، آن روز رودخانه مسیر خود راگم کرد در نبود اوهمه چیز بوی کهنگی می داد . همه پیش درخت پیر رفتن ، او به آنها مژده ی ظهور می داد و می گفت روزی او خواهد آمد . چند روز گذشت اما هیچکس به این وعض عادت نکرد همه در سکوت مطلق انتظار او را می کشیدند . در تمام این مدت این تاریکی و سایه ها بودند که پایکوبی می کردند ، پادشاه تاریکی ها داشت دنیا رافتح می کرد ، که صدای زمین هم در آمد روبه آسمان کرد و گفت : ما به تونیاز داریم. در نبود تو درختان دیگر دست های یک دیگر را نمی گیرند ،در نبود تو رود خانه از مسیر خود گم شده ،در نبود تو بلبلان دیگر نمی خوانند در نبود تو شادی دیگر رنگی ندارد از خفا بیرون بیا پیش ما برگرد . وخورشید از پشت دیوار ابری بیرون آمد کم کم همه جارا دستی کشید و روشن کرد ،انگار بازی رنگها بود درختان سبز، گلهای سرخ آسمان آبی دنیای رنگی ...

و این گونه بود که خورشید به خود ایمان آورد وتمام کائنات نیز هر سپیده دم انتظار او را می کشیدند و طلوع خورشید دیگر یک عادت نبود......

دسته ها : عشقولانه
سه شنبه بیست و دوم 2 1388
تاریخ ادبیّات و نمونه هاى نثر و نظم
. گروگان، حمید: «آثار آل قلم (منتخب یازده قرن نظم و نثر فارسى)»، مدرسه، 1369.
. آیینه وند، صادق: «ادبیّات انقلاب در شیعه» ، 2 ج، مرکز نشر فرهنگ اسلامى، 1359.
. آژند، یعقوب: «ادبیّات نوین ایران» ، امیرکبیر، 1363.
. شفیعى کدکنى، محمّدرضا: «اَدوار شعر فارسى (از مشروطیّت تا سقوط سلطنت)» ، توس، 1359.
.آرین پور، یحیى: «از صبا تا نیما» ، 2 ج، شرکت سهامى کتاب هاى جیبى، 1350.
. پنج استاد دانشگاه تهران: «برگزیده متون ادب فارسى» ، مرکز نشر دانشگاهى، 1366.
. براون، ادوارد: «تاریخ ادبى ایران (از قدیم ترین روزگاران تا زمان سعدى)» ، على پاشا صالح، امیرکبیر، سوم، 1356.
. براون، ادوراد: «تاریخ ادبى ایران (از سعدى تا جامى)» ، على اصغر حکمت، امیرکبیر، چهارم، 1357.
. همایى، جلال الدّین: «تاریخ ادبیّات ایران» ، 2 ج، فروغى، 1309.
. اته، هرمان: «تاریخ ادبیّات ایران» ، رضازاده شفق، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
. براون، ادوارد: «تاریخ ادبیّات ایران (از آغاز عهد صفویّه تا زمان حاضر)» ، رشید یاسمى، 1316.
.همایى، جلال الدّین: «تاریخ ادبیّات ایران از قدیمى ترین عصر تاریخى تا عصر حاضر» ، 2 ج، فروغى، 1340.
. صفا، ذبیح الله: «تاریخ ادبیّات در ایران» ، 5 ج.
. صفا، ذبیح الله: «تاریخ تحوّل نظم و نثر فارسى» ، امیرکبیر، 1353.
.. نفیسى، سعید: «تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسى» ، 2 ج.
. صفا، ذبیح الله: «حماسه سرایى در ایران» ، پیروز، 1333.
. مؤذّنى، على محمّد: «در قلمرو آفتاب» ، قدیانى، 1372.
. حمیدى شیرازى، مهدى: «دریاى گوهر» ، 3ج، امیرکبیر، سوم، 1349.
. فروزانفر، بدیع الزّمان: «سخن و سخنوران» ، خوارزمى، دوم، 1332.
. شمیسا، سیروس: «سیر غزل در شعر فارسى» ، فردوس، 1362.
. صفا، ذبیح الله: «گنجینه سخن» ، دانشگاه تهران. 1330.
. دبیرسیاقى، محمّد: «نثرهاى دلاویز فارسى» ، زوّار، 1347.
. متینى، جلال: «نمونه هایى از نثر فصیح فارسى معاصر» ، کانون کتاب، 1338.


دسته ها : دانستنی ها
سه شنبه هشتم 2 1388
شعر معاصر
. دستغیب، عبدالعلى: «تحلیلى از شعر نو فارسى» ، صائب، 1345.
.
زرّین کوب، حمید: «چشم انداز شعر نو فارسى» ، توس، 1358.
.
یوشیج، نیما: «حرف هاى همسایه» ، دنیا.
.
شاهین، داریوش: «راهیان شعر امروز» ، 2ج، آپادانا، 1364.
.
دستغیب، عبدالعلى: «سایه روشن شعر نو پارسى» ، فرهنگ، 1348.
.
شاملو، احمد: «شاهکارها، زیباترین شعر نو» ، 1347.
.
کار، فریدون: «شاهکارهاى شعر معاصر ایران» ، امیرکبیر، 1337.
.
زرّین کوب، عبدالحسین: «شعر بى دروغ، شعر بى نقاب» ، علمى، 1346.
.
حقوقى، محمّد: «شعر نو از آغاز تا امروز» ، سازمان کتاب هاى جیبى، 1357.
.
سادات اشکورى، کاظم: «قاصد روزان ابرى (نگاهى به آثار چهار شاعر معاصر-بزرگمهر، 1366.
.
میرصادقى، میمنت:کتاب شناسى شعر نو در ایران
.
شاهرخى، محمود; مشفق کاشانى، عبّاس: «مجموعه شعر جنگ» ، امیرکبیر، 1367.
.
سازمان کتاب هاى جیبى: «نمونه هاى شعر آزاد» ، 1340.
.
داریوش، پرویز: «نمونه هاى شعر نو» ، سخن، 1325.


داستان معاصر
. میرصادقى، جمال: «ادبیّات داستانى» ، شفا، 1366.
. چند نویسنده (مصاحبه): «از روى دست رمان نویس» ، محسن سلیمانى، نشر هنر اسلامى، 1367.
. عابدى، داریوش: «پُلى به سوى داستان نویسى» ، مدرسه، 1371.
. سلیمانى، محسن: «چشم در چشم آینه (چند نقد و یک گفتار(
. موپاسان، گى دو: «داستان نویسى» ، احمد بیرشک، مجله سخن، دوره3، ش1.
. میرصادقى، جمال (مقدّمه): «داستان هاى نو» ، شباهنگ، 1366.
. سلیمانى، محسن:رمان چیست؟
. میرصادقى، جمال: «عناصر داستان» ، شفا، 1364.
. میر صادقى، جمال: «قصّه، داستان کوتاه، رمان» ، آگاه، 1360.
. سپانلو، محمّدعلى: «نویسندگان پیشرو ایران» ، زمان، 1362.
. کسمایى، على اکبر: «نویسندگان پیشگام در داستان نویسى امروز ایران» ، شرکت مؤلّفان و مترجمان ایران، 1363.
. یونسى، ابراهیم: «هنر داستان نویسى» ، امیرکبیر، 1352.

دسته ها : دانستنی ها
سه شنبه هشتم 2 1388

رمز بایوس

همانطور که مى دانید یکى از سدهایى که براى جلوگیرى از دسترسى افراد به سیستم مى تواند مورد استفاده قرار گیرد قرار دادن رمز عبور بر روى بایوس برد اصلى است. بدین منظور کافى است که هنگام راه اندازى کامپیوتر وارد تنظیمات Setup شده و رمز عبور موردنظر را براى دسترسى به Setup و یا سیستم تعیین کنید. اگرچه با توجه به نوع برد اصلى طریقه وارد شدن و تنظیمات مربوط به Setup متفاوت است ولى به عنوان راهنمایى این موارد براى یک نوع برد اصلى با بایوس Award شرح داده مى شود.
• • •

• قرار دادن رمز بایوس
جهت قرار دادن رمز عبور بر روى برد اصلى با بایوس
Award، ابتدا باید وارد Setup شوید. بدین منظور هنگام راه اندازى کامپیوتر کلید Del را از روى صفحه کلید فشار دهید (زمان فشار دادن این کلید توسط خود سیستم با ظاهر شدن پیغامى در پایین صفحه هنگام بوت شدن کامپیوتر اعلام مى شود). در صفحه تنظیمات Setup از ناحیه سمت راست بر روى گزینه Set Password قرار گرفته و کلید Enter را فشار دهید (لازم به یادآورى است که بدین منظور باید از کلیدهاى حرکتى صفحه کلید استفاده شود). در پاسخ به پیغام سیستم رمز عبور مورد نظر را وارد کرده و جهت حصول اطمینان از صحت رمز وارد شده مجدداً آن را در پنجره بعد تکرار کنید. پس از انجام موفقیت آمیز مراحل فوق تعیین رمز عبور بر روى Setup کامپیوتر شما انجام شده است. البته رمز تعیین شده صرفاً براى ورود به Setup بوده و اشخاص مختلف براى کار با سیستم با مانعى مواجه نخواهند شد. جهت اعمال رمز عبور تعیین شده به کل سیستم، از منوى اصلى Setup و از ناحیه سمت چپ، گزینه Advanced BIOS Features را انتخاب کنید. در صفحه ظاهر شده مقدار مربوط به Security Option را از حالت Setup به System تغییر دهید (بدین منظور بر روى گزینه مورد نظر قرار گرفته و کلید Page Down را فشار دهید). با فشردن دو بار کلید Esc از Setup خارج شده و در پاسخ به پیغام سیستم مبنى بر ذخیره تغییرات انجام شده پاسخ مثبت دهید. از این پس هنگام راه اندازى سیستم و قبل از بارگذارى سیستم عامل رمز عبور تعیین شده درخواست خواهد شد.

• حذف رمز بایوس
در صورتى که مایل به حذف رمز عبور تعیین شده بر روى کامپیوتر هستید (لازمه این کار اطلاع از رمز فعلى است) مجدداً همانطور که ذکر شد وارد
Setup شده (براى وارد شدن به Setup باید رمز عبور تعیین شده قبلى را در پاسخ به پیغام سیستم وارد کنید) و بر روى گزینه Set Password کلید Enter را فشار دهید. در پاسخ به پیغام سیستم مبنى بر تعیین رمز عبور فقط کلید Enter را به تنهایى فشار دهید. پیغام Password Disabled نمایانگر حذف رمز عبور تعیین شده است.

• کشف رمز بایوس
اگر رمز عبور تعیین شده را فراموش کرده اید زیاد جاى نگرانى وجود ندارد. راه هایى براى دسترسى مجدد به کامپیوتر وجود دارد که براى اطلاع شما دوستان گرامى در زیر درج مى شود.

روش اول- استفاده از شاه کلید: رمزهاى عبور زیر را بر روى کامپیوتر مورد نظر آزمایش کنید. بسیارى از بردهاى اصلى موجود در بازار با یکى از رمزهاى زیر باز خواهند شد.
AWARD SW, AWARD_SW, Award SW, AWARD PW, _award, awkward, J64, j256, j262, j332, j322, 01322222, 589589, 589721, 595595, 598598, HLT, SER, SKY_FOX, aLLy, aLLY, Condo, CONCAT, TTPTHA, aPAf, HLT, KDD, ZBAAACA, ZAAADA, ZJAAADC, djonet, AMI, A.M.I., AMI SW, AMI_SW, BIOS, PASSWORD, HEWITT RAND, Oder, LKWPETER, lkwpeter, BIOSTAR, biostar, BIOSSTAR, biosstar, ALFAROME, Syxz, Wodj

• روش دوم _
Clear CMOS: معمولاً اکثر بردهاى اصلى داراى Jumper است که با کمک آن مى توانید اطلاعات موجود در CMOS از جمله رمز عبور را پاک کنید (جهت اطلاع از محل قرارگیرى این Jumper و تنظیم آن به دفترچه راهنماى برد اصلى مراجعه کنید).

• روش سوم- خارج کردن باترى: یکى از روش هاى نسبتاً قطعى براى حذف رمز عبور درآوردن باترى برد اصلى و جازدن مجدد آن است. با درآوردن باترى به طور موقت اطلاعات موجود در
CMOS از جمله رمز عبور حذف خواهد شد.
روش هاى دیگرى مانند استفاده از فرمان
Debug و یا عوض کردن CMOS نیز وجود دارد که به دلیل کمبود جا از ذکر آنها خوددارى مى شود.
جمعه چهارم 2 1388
     تعمیر  چاپگر های سوزنی
1-ریبون جوهرمعمولا در چاپکر های سوزنی مورد استفاده قرار می گیرد.
2-چاپگرهای سوزنی معمولا در مقایسه با دیگر چاپگر ها صدای بیشتری را تولید می کنند.
3-در چاپگر های سوزنی،هد چاپگرپس از برخورد با ریبونجوهر به کاغذ ضربه می زند.
4-درچاپگر های سوزنی می توان از کاغذ های سوراخ دار استفاده کرد.
5-اصطلاح cpsمخفف عبارت characters per secondاست.
6-چاپگرهای سوزنی ضربه ای هستند.
7-daisy wheelاولین چاپگر هایی اند که به بازار عرضه شدند.
8-تغذیهTractor+غلتک نورد(Platen)+کابل هد چاپ +مکانیسم تغذیه کاغذ(tractor feed)+استپرموتور+واحد کنترل الکترونیکی(ECU)+ریبون جوهر از جمله بخش های اصلی یک چاپگر سوزنی محسوب می شوند.
9-در چاپگر های سوزنی قدیمی ازهد 9پینی  و در چاپگر های سوزنی جدیداز هد24پینی استفاده می شود.
10-در چاپگر های daisy wheel ،کاراکترهاروی میله های یک دایره چرخان قرار می گرفتد.
11-چاپگر های daisy wheel ،فقط یک نوع فونت را پشتیبانی می کنند.
12-اگر صفحه پرینت خروجی دارای کاراکتر های به هم ریخته باشد یا بخش هایی از آن حذف شده باشد باید برای حل این مشکل←کابل داده چاپگر را چک کنیم+حافظه چاپگر را پاک کنیم+کاهش تفکیک پذیری صفحه پرینت خروجی  را انجام دهیم.
13-معمولا علاوه بر منبع تغذیهACورودی،برای بخش های مختلف چاپگر سوزنی از ولتاژ های تغذیه5ولت و24ولتDCاستفاده می شود هر گونه ایرادی در این بخش،باعث از کار افتادن کلّ چاپگر می شود.
14-استپر موتور برای جا به جا کردن هد در عرض خطوط متوالی به کار می رود که اگر از کار بیفتد،کارتریج هد جا به جا نمی شود و چیزی روی صفحه پرینت گرفته نخواهد شد.
15-متداولترین چاپگر های ضربه ای که کماکان مورد استفاده قرار می گیرند ،همان چاپگر های سوزنی هستند ،البته قبل از آنها یکسری چاپگر های چرخ وفلکی و ماتریس نقطه ای نیز به بازار عرضه شدند که امروزه دیگر متداول نیستند.   
دسته ها : علوم وفنون
جمعه چهارم 2 1388

 عشق
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.

دسته ها : Love - عشقولانه
چهارشنبه بیست و ششم 1 1388

1- کودک قفس را بخش کرد/ ق....فس / قفس دو بخش شد / و پرنده آزاد گشت !

2- نـالـه از درد مکن / آتشی را کـه در آن زیسته ای سـرد مکن /با غمش باز بمان /سرخ رو باش از این عشق و سر افراز بمان .

3- ساکتم و تنها٬ و آرام/ هنوز هم لذت‌بخش ترین لحظه‌ها خواندن نوشته‌هایی‌ست که معنایشان را هنوز میدانم . 

4- من که می دانم بین من و تو جز یک سکوت غلیظ و فشرده و خفقان آور چیز دیگری نیست. 

5- سکوت لحظه های بی کسی ام را با صدای ترانه ها پر می کنم ترانه نمی شنوم ترانه زندگی می کنم. 

6- تاریکم و شب از دل من می جوشد / تکرار به تکرار خودش می کوشد /تکراری ام آن قدر که حالا دیگر/ پیراهنم از حفظ مرا می پوشد . 

7- چه شور انگیز و خوب است سفر/ گریز٬ پرواز / چه خوب است نبودن ! 

8-یادم افتاد از هفتم آسمان ندیدمت /و چه قدر دلم برایت تنگ شده /من اگر نخواهم با روزهای خدا صبوری کنم چه می شود ؟ /نمی دانی چه قدر دلم گرفته /سه ساعت است عقربه ها اسیر یک اند !!! 

9-آره اون منم . همونم . آن جنگجو ، که نجنگید ، اما ، شکست خورد. فهمیدن معنیش سخته ولی من فهمیدم / اون منم ، خودمم ... 

10- بلاتکلیفم/مثل کتاب فراموش شده ای /روی نیمکت یه پارک سوت کور/که باد دیوونه
نخونده ورقش می زنه !

دسته ها : تنهایی...
چهارشنبه بیست و ششم 1 1388

هر دم بشارتهای دل

از هاتف جان می رسد

هر کس که از جان بگذرد

آخر به جانان می رسد

یکدم میاسا روز و شب

مردی بجو ، دردی طلب

چون جان ز درد آمد به لب

ناگاه درمان می رسد

ره گرد راز آید تو را

شیب و فراز آید تو را

چون ترکتاز آید تو را

آخر به پایان می رسد

این خانه چون ویران شود

معمور و آبادان شود

این سر چوبی سامان شود

ناگه به سامان می رسد

ای مبتلا ، ای مبتلا

برکش صلا ، برکش صلا

در دل اگر رنج و بلا

روزی به مهمان می رسد

ترا من دوست میدارم نه قدر آب دریاها  که روزی خشک می گردد ، شود بیچاره ماهیها !

تو را من دوست میدارم  نه قدر غنچه و گلها که روی پر پر شوند و بر آرند آه ار دلها !

تو را من دوست میدارم به قدر کهکشانها که جاویدان بماند مهر من تا ماندن آنها .

چهارشنبه بیست و ششم 1 1388

درویشی قصه زیر را تعریف می کرد: یکی بود یکی نبود ، مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد . در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود . مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: "این کار شما تروریسم خالص است! » نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده ؟ شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده . از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد . حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند . جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! » وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت: « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند! »

سه شنبه بیست و پنجم 1 1388

شبی بر ساحل زنده رود
ماه روی خویش را در آب می بیند
شهر در خواب است
گویی خواب می بیند رود
اما هیچ تابش نیست
رود همچون شهر خفته قصد خوابش نیست
رود پیچان است
رود می پیچد بروی بستری از ریگ
شهر بی جان است
سایه ای لرزان
مست آن جامی که نوشیده است
یاد آن لبها که در رویای مستی بخش بوسیده است
در کنار رود
می سپارد گام
می رود آرام

پیام زندگی
عاشقانه همدیگر را دوست داشته باشیم و بی چشم داشت مهرورزی کنیم، که این است رسم شاد زیستن

Friendship isn"t how you forget, but how you forgive
Not how you listen, but how you understand
Not how you see, but how you feel
Not how you let go, but how you hold on

 

دسته ها : عشقولانه
سه شنبه بیست و پنجم 1 1388
فروردین(بره)
در آغاز این هفته از هم صحبتی ویژه ای با شخص جدید لذت خواهید برد. به احتمال زیاد در این هفته، قطع رابطه با شخصی عزیز، آخرین چیزی خواهد بود که به فکرش هستید. پس سعی نکنید که بر دیگران امر و نهی کنید و آنها را به حال خودشان بگذارید. همسرتان در این روزها اصلأ آمادگی مواجهه با جنبه منفی شما را ندارد! ممکن است در روزهای آخر این هفته مهربانی و محبت شما مورد سوء تعبیر قرار بگیرد.
 
اردیبهشت(گاو)
در آخر این هفته تنها نمانید . ممکن است در آخر این هفته تا حدی دستخوش حسرت گذشته ها شوید، ولی بهتر است اجازه ندهید که خاطرات تلخ گذشته خلق و خویتان را تنگ کند. تا آخر این هفته با سرعت هرچه تمام به پیشروی ادامه دهید، کاری که وقتی سرحال،پرانرژی و ماجراجو هستید اصلآ برایتان دشوار به حساب نمی آید. در این هفته انتظار دارید که تمام نیازهایتان برطرف شوند و اگر همسر یا عزیزانتان به خواست شما عمل نکند قطعأ با او درگیر خواهید شد، پس حسابی مراقب باشید.
 
خرداد(دو پیکر)
در آغاز این هفته افزودن کمی تنوع و سرگرمی به زندگیتان ، اصلا عمل اشتباهی به حساب نمی آید. ممکن است در آخر هفته نسبت به عشق برخوردی بدبینانه در پیش بگیرید و بعد خیلی زود به یاد می آورید که اصلآ آمادگی مواجهه با مشکلات ناشی از این برخورد را ندارید. به احتمال زیاد در این هفته در مورد روابط دوستانه تان نیازمند صرف اوقات بیشتری می شوید.
 
تیر(خرچنگ)
در شروع توجهتان به افراد منحصر به فرد و غیرمتعارف جلب می شود. در این روزها در رابطه با یک موضوع کاری تعهدات لازم را از یاد نبرید. نباید در این روزها طرف مقابلتان را از خود برنجانید. ولی اگر بی تاب هستید در این روزها همه چیز به نفعتان خواهد بود تا زمانی که پای عشق به میان می آید. برخورد بدبینانه را کنار بگذارید. به هرحال باید روزی به آنها بها بدهید، پس چرا حالا همین کار را نمی کنید؟
 
مرداد(شیر)
در شروع این هفته ملاقات و آشنایی با افراد جدید و غریبه برایتان جالب و مهیج خواهد بود و همچنان خواستار آزادی تان هستید. در این هفته تبدیل به فردی حساس و با ملاحظه خواهید شد. فقط مراقب باشید که به وابستگی بیش از حد منجر نگردد. هر هدفی را جدی نگیرید که خوشبختانه در این هفته ارتباط گیری با احساستان برایتان آسان خواهد بود و بدون ترس از کسی هر چه را که در فکرتان می گذرد به زبان بیاورید.
 
شهریور(خوشه)
شما اصلا خواهان درگیری در قید و بندها نیستید، ولی یکی از دوستان قدیمی باعث می شود که روی تصمیم گیری هایتان تجدید نظری داشته باشید، در این هفته به واسطه عشق به رویا می روید ولی همسر یا یکی از عزیزانتان باعث می شود که هشیار بشوید. اگر ازدواج کرده اید لجبازی را کنار بگذارید تا دچار مشکل نشوید.
 
مهر(ترازو)
اگر مجرد هستید این روزها فرصتی است به ماجراجویی و خطر کردن بپردازید.همچنان به دنبال تجربه جدید خواهید بود ولی هرگز از جستجو برای یافتن زیبایی های وجودی همسر و یا عزیزانتان دست نمی کشید در حالی که سرشار از انرژی و حوصله هستید ممکن است همسر یا نامزدتان به شما بی توجه باشد.
 
آبان(کژدم)
در شروع این هفته عشق حقیقی را خواهید یافت، اگرچه به شانس خود بدبین باشید. حتی ممکن است از نظر احساسی با شخصی درگیر شوید، ولی بحث و جدل طولانی به راه نیندازید. از شخصی کینه به دل می گیرید که فراموش کردن آن دشوار خواهد بود.
 
آذر(کمان)
سخت مشغول روابط دوستانه خواهید بود. مایلید تنها در لاک انزوای خودتان باشید، فقط نگذارید که این احساس باعث به هم خوردن رابطه دوستی گردد.با هیچ کس قرار ملاقات نگذارید و زمانی که در خود انرژی های مثبت یافتید برقراری ارتباط با افراد جدید برایتان آسان می گردد.
 
دی(بز)
مایلید تا تجربیات تلخ گذشته را که باعث ناراحتی تان شده فراموش کنید! به محض اینکه باور کنید اطرافیانتان قابل اعتماد هستند این حس برطرف خواهد شد. در این روزها دنیا را از دریچه چشم دیگران نگاه کنید تا ناامید نشوید. در این هفته امر و نهی کردن به صلاحتان نیست و اگر اوضاع طبق میلتان نبود ناراحت نشوید چرا که این دوره گذرا خواهد بود.
 
بهمن(دلو)
بعد از پشت سرگذاستن یک دوره پرهیجان و جالب آماده اید تا در آغاز این هفته زندگی عشقی تان را کاملأ جدی بگیرید، اگرچه با بیم و امیدهای عشق و تعهد مواجه خواهید بود. ولی بردبار و صبور باشید و امیدوار به روزهای خوش که دور از ذهن نمی باشد.
 
اسفند(ماهی)
این هفته برای متولدین اسفند موقع بحث و مکالمه است. بویژه جوانان در بسیاری از موارد با یکدیگر به بحث سازنده خواهند پرداخت، اما سعی کنند این بحثها تبدیل به جدل نشود. دختران جوان در مورد خواستگاری های خود و بطور کلی پیشنهادهای ازدواج خیلی بیشتر از پیش بررسی و مطالعه کنند، بخصوص اگر متولدین دی ماه میان این متقاضیان باشند. ممکن است خانه دارها از عقشب افتادگی موقتی شوهران خود در امور مالی کمی ناراحت شوند، اما پایان شب سیه سپید است.
دسته ها : دانستنی ها
سه شنبه بیست و پنجم 1 1388

خوشبختی
در روزگار قدیم، پادشاهی زندگی می کرد که در سرزمین خود همه چیز داشت: جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان. تنها چیزی که نداشت خوشبختی بود و با این که پادشاه کشور بزرگی بود به هیچ وجه احساس خوشبختی نمی کرد.
پادشاه یکی از روزها تصمیم گرفت مأموران خود را به گوشه و کنار پایتخت بفرستد تا آدم خوشبختی را بیابند و با پرداخت پول، پیراهنش را برای پادشاه بیاورند تا پادشاه آن را بپوشد و احساس خوشبختی کند.
فرستادگان پادشاه همه جا را جستجو کردند و به هرکسی که رسیدند، از او پرسیدند:« آیا تو احساس خوشبختی می کنی؟»
جواب آنها « نه» بود، چون هیچ کس احساس خوشبختی نمی کرد.
نزدیک غروب وقتی مأموران به کاخ بر می گشتند، پیرمرد هیزم شکنی را دیدند که داشت غروب آفتاب را تماشا می کرد

 و لبخند می زد.
مأموران جلو رفتند و گفتند:« پیرمرد، تو که لبخند می زنی، آیا آدم خوشبختی هستی؟»
پیرمرد با هیجان و شعف گفت: « البته که من آدم خوشبختی هستم.»
فرستادگان پادشاه به او گفتند: « پس با ما بیا تا تو را به کاخ پادشاه ببریم.»
پیرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتی به کاخ رسیدند، پیرمرد بیرون در منتظر ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
فرستادگان پادشاه داخل کاخ رفتند و ماجرا را برایش بازگو کردند.
پادشاه از این که بالاخره آدم خوشبختی پیدا شده تا او بتواند پیراهنش را بپوشد، بسیار خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:« چرا معطل هستید؟ زود بروید و پیراهن آن پیرمرد را بیاورید تا برتن کنم.»
مأموران قدری سکوت کردند و بعد گفتند: « قربان، آخر این پیرمرد هیزم شکن آن قدر فقیر است که پیراهنی برتن ندارد!! »

دسته ها : خاطرات
سه شنبه بیست و پنجم 1 1388
X