• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • شهید نواب صفوی
    شهید نواب صفوی
    خروش دین باوری شهید نواب صفوی وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1) "سید مجتبی تهرانی" معروف به" نواب صفوی" در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در...
  • ثبت نام برای فلسطین!!
    ثبت نام برای فلسطین!!
    به فلسطين مى‏رويم تا در آن جا عليه‏اسرائيل بجنگيم. بيش از ۵۰۰۰ نفر براى اين كار نام نويسى‏كردند.
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 16026
  • دوشنبه 23/10/1387
  • تاريخ :

کسروی مرتد است.
کسروی
شهید نواب صفوی

در زمانی که وی در نجف مشغول تحصیل است، یکی از کتاب های کسروی به دستش می رسد، نوشته ای که مولف در آن به حضرت امام صادق (ع) توهین نموده است. ایشان کتاب را به چند تن از اساتید و مراجع تقلید نجف اشرف عرضه می دارد و حضرت آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی با صراحت حکم ارتداد نویسنده کتاب را اعلام می دارد.

موقعی که عضوی از پیکر انسانی چنان فاسد شود که نه تنها موجب فساد دیگر اعضای آن پیکر گردد، بلکه تباهی خود آن عضو با مجموع اعضای دیگرش را نتیجه دهد، نباید در ریشه کن کردن آن هیچ گونه مسامحه ای روا داشت.

جناب نواب به حکم وظیفه دینی خویش با تصمیمی قاطع رو به وطن خویش می گذارد تا کسروی را بر سر عقل آورد.

پیش از حرکت او از نجف به ایران، مردم تبریز و مراغه و سران برخی روزنامه ها به مقابله با احمد کسروی برخواستند و از دولت وقت خواستند تا وی را به جرم انتشار کتب گمراه کننده محاکمه کند.

دولت، قدرت چندانی ندارد و از طرفی برنامه های پهلوی با کارهای کسروی چندان رو در رو نیست و در حقیقت هر دو در جهت اسلام زدایی گام بر می دارند و کارهای کسروی، فعالیتهای دولت را تحت الشعاع قرار داده است. از این رو به مقابله با وی بر نیامد.

ایرادهای وی به اسلام بیشتر از کتب مبلغین آمریکایی و مستشرقین، اخذ شده بود و اشکال هایی را که متوجه مذهب تشیع می ساخت، غالب آنها را از علمای متعصب سنی مانند حجر و موسی جار الله عالم سنی معاصر بر گرفته بود.

نواب با قاطعیتی تمام وسائل زندگی را جمع کرده به طرف ایران حرکت می کند. وی که در بین راه اطلاع یافته بود کسروی در آبادان است، به آبادان می رود. در یکی از مساجد بزرگ شهر سخنرانی می کند و او را به مناظره می خواند ولی کسروی به تهران رفته بود، او نیز به تهران می آید و با تنی چند از آقایان تماس می گیرد و پس از مشورت به این نتیجه می رسد تا با وی به بحث بنشیند. آیت الله طالقانی ایشان را تشویق می کند و جناب وی به کلوپ کسروی می رود.

«با هماد آزادگان» نام باشگاه کسروی است. نواب چند روزی در مورد دین و مسائل اجتماعی با وی به بحث می نماید. لیکن او قانع نمی شود، دو دستگی در جمع حاکم می شود، حرف آخر سید به کسروی این است:

«من به تو اعلام می کنم و تو را به عنوان یک مانع نسبت به مذهب و حتی نسبت به مملکتم میدانم موقعی که عضوی از پیکر انسانی چنان فاسد شود که نه تنها موجب فساد دیگر اعضای آن پیکر گردد، بلکه تباهی خود آن عضو با مجموع اعضای دیگرش را نتیجه دهد، نباید در ریشه کن کردن آن هیچ گونه مسامحه ای روا داشت. زیرا این مسامحه چه ناشی از ترحم و مهر و محبت باشد و چه معلول بی توجهی به اهمیت حیاتی قضیه، موجب از ارزش افتادن و تباهی دیگر اعضای پیکر جامعه خواهد گشت.»

نواب جوان در طی جلساتی دلایل و براهین لازم را برای کسروی عرضه می کند لیک دیگر گوش شنوایی برای وی باقی نمانده است. برای شاگرد مکتب توحید، مسأله ارتداد وی مسلم می شود و به فکر مقابله با این عصر فاسد می افتد.

سید بزرگوار از حضرت آیه الله مدنی و آقا شیخ محمد حسین طالقانی برای تهیه اسلحه پول می گیرد و در ساعت۱۳و ۳۰دقیقه روز بیست و سوم اردیبهشت سال ۱۳۲۴کسروی در میدان حشمت الدوله مورد هدف قرار می گیرد اما به دلیل فرسودگی اسلحه موفقیت حاصل نمی شود و نواب به زندان می افتد و علمای ایران و نجف خواستار آزادی وی می شوند و ایشان بعد از دو ماه با قید کفالت آزاد می شود.

مطالب مرتبط:

شهید نواب صفوی

ثبت نام برای فلسطین

 

UserName