• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 23081
  • پنج شنبه 30/11/1382
  • تاريخ :

خانواده موفق و خانواده ناموفق

نقش خانواده در بهداشت روانی ( قسمت چهارم )

در قسمت قبل به نظام باز و بسته ی خانواده و ذكر ویژگی های خانواده سالم پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم ...

در یك خانواده ی بالنده هر لحظه می توان نشاط و سرزندگی ، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر می رسد كه در چنین خانواده ای علاوه بر مغز،  قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همدیگر گوش فرا می دهند و رعایت حال و خواسته یكدیگر را می كنند و برای هم ارزش قایلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، یا درصورت لزوم با یكدیگر همدردی می كنند. افراد چنین خانواده ای از خطر كردن ، نمی هراسند. زیرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتی رخ خواهد داد و اشتباهات ، خود نشانه ای از رشد كردن است، همه ی افراد خانواده احساس می كنند كه از حقوقی برخوردارند ، ضمن این كه كاملاً به یكدیگرعلاقه مندند  و برا ی همدیگر ارزش قائلند.

هركس می تواند احساس سر زندگی را  در چنین خانواده ای  ببیند. حركات بدنها و حالت چهره ها آرمیده است . افراد با آهنگی پر مایه و روشن حرف می زنند. در روابطشان باهم ، هماهنگی وجود دارد . حتی وقتی خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان می آیند و بقیه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهای بزرگ رفتار می كنند.

خانواده های مسئله دار و آشفته در اثر ازدواجهای مسئله دار به وجود می آیند. در خانواده ها ی آشفته  ارزش خود ، پایین ؛ ارتباط ، غیرمستقیم ؛ قاعده ها خشك و بی روح و ناسازگار و یكنواخت است و پیوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است .

در خانواده های آشفته و ناراحت ، جو منفی را خیلی سریع و آسان می توان احساس كرد. هر وقت در چنین خانواده ای باشیم به سرعت احسا س می كنیم كه ناراحتیم . گاهی محیط آن چنان سرد است كه گویی همه یخ زده اند ، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بی حوصلگی به وضوح روشن و مشهود است .

زمانی دیگر احساس می كنیم كه همه چیز به طور مداوم به دور خود می چرخد و سرگیجه می گیریم  ونمی توانیم تعادلمان را بازیابیم . گاهی امكان دارد كه نوعی حالت اعلام خطر احساس شود ، مانند آرامش قبل از طوفان ، و گاهی نیز هوا سرشار از رمز و راز است ، مانند محیط ستادهای جاسوسی.

واكنشهای اساسی

بیشتر افراد خانواده های پریشان دچار بیماری جسمی هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوی غیر انسانی ، واكنشی انسانی نشان می دهد و بیان كننده ی وضع ناخوشایند آنان است .

بدنها شق و سفت یا دولا و خمیده است ؛ چهره ها عبوس و غمگین و مانند ماسك بی احساس به نظر می رسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم می گریزد . بدیهی است كه گوشها نمی شنوند ، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.

نشانه دوستی در میان افراد خانواده كم است و همبستگی خانوادگی نوعی وظیفه است و افراد صرفاً تلاش می كنند یكدیگر را تحمل كنند. گهگاه افرادی در خانواده های پریشان مشاهده می شوند كه سعی دارند با حرفهایشان جو موجود را سبك كنند ولی گفته هایشان به هدر می رود . در چنین مواقعی اغلب شوخی ها هم گزنده و طعنه آمیز و بی رحمانه اند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهی به فرزندان خود هستند كه هرگز نمی فهمند اوكیست . در نتیجه فرزند هیچ گاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نمی شود .

به طور كلی كودكان خانواده های آشفته تربیتی مسموم دارند.تربیت مسموم خشونتی است كه به حقوق كودكان تجاوز می كند، این خشونت در كودك باقی می ماند و در بزرگسالی او ، به همین شكل به فرزندانش منتقل می شود.

در تربیت مسموم، اطاعت  والاترین ارزشهاست . در ادامه ی اطاعت ، نظم و تربیت ، تمیز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد . كودك زمانی خوب است كه آن طور كه به او گفته اند و آموخته اند رفتار كند. كودك خوب ، سازگار و با ملاحظه وغیر خودخواه است و هرچه  كمتر حرف بزند ،  بهتراست .

در تربیت مسموم :

1-    بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند.

2-    بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصمیم می گیرند.

3-    كودك مسئول خشم بزرگترهاست .

4-    پدر و مادر همیشه باید حمایت شوند.

5-    حق حیات كودك تهدیدی برای والدین مستبد است .

6-    اراده كودك باید  در اسرع وقت سركوب شود.

نمونه هایی از این  باورها:

1-    بچه هاچون بچه هستند ، شایسته احترام نیستند.

2-    اطاعت ، بچه ها را قوی می كند.

3-    برآورده  ساختن نیازهای كودك اشتباه است.

4-    جدی بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را  برای زندگی آماده  می كند.

5-    تشكر ظاهری بهتر از ناسپاسی صادقانه است.

6-    رفتار ظاهری مهمتر از خود واقعی است .

7-    پدر و مادر موجوداتی بی گناه و عاری از  وسوسه هستند.

8-    همیشه حق با پدر ومادر است .

اغلب این باورها در ناخود آگاه وجود دارند و در شرایط استرس و بحران فعال می شوند . با  توجه به مداركی كه موجود است هیتلر در كودكی مورد سوء استفاده و بد رفتاری جسمی و احساسی واقع شده بود . پدرش یك دیكتاتور به تمام معنا بود. گمان می رود كه پدرش نیمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روی  فرزندانش پیاده می كرد. هیتلر دوران كودكی را برون ریزی كرد و میلیونها كلیمی بی گناه را قربانی نمود.

برون ریزی

اریك اریكسون معتقد  است كه هیتلرخشم گسسته میلیونها نوجوان را برانگیخت . او در هیئت رهبر گروه های جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. این خشم واكنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود كه در اسطوره ی " نژاد برتر"  متجلی شد. كلیمی های قربانی شده ، قربانیان آلمانیهای تحت ستم والدین پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. این " برون ریزی ملی " نتیجه منطقی یك زندگی خانوادگی مستبدانه بود كه در آن یك یا دو نفر ، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختیار دارند و می توانند با فرزندان خود هركاری كه می خواهند بكنند. آنها را شلاق بزنند، توهین و مجازاتشان كنند، مورد تحقیر قرار دهند، برآنها سلطه برانند ، با آنها بدرفتاری و بی اعتنایی كنند. همه اینها در مفهوم تربیت مسموم انجام می گیرند.

باید توجه داشت كه نظم و ترتیب بدون خود انگیختگی به اسارت منتهی می شود ؛ قانون و توجیه عقلی بدون عاطفه منجر به سردی مكانیكی  می شود. ملاحظه كاری و تواضع ، بدون احساس آزادی و استقلال درونی ، مولد انسانهای خامی است كه به راحتی تحت قیمومیت هر مقام و صاحب مقامی قرار می گیرد .

اختلالات وسواس ، كمال طلبی ، احساس عمیق حقارت ، ناشایستگی یا ناكامی و اختلال خود شیفتگی هم ناشی از شرم و خجالت است.

شرمساری یك خود ناپذیری تمام عیار است . شرمساری ، بیماری روح و تلخ ترین تجربه خود از خویشتن است، و مهم نیست كه با شكل تحقیر یا ترسویی احساس شود یا به شكل ناكامی . شرمساری منبع اغلب روحیات مزاحم و ناخوشایندی است كه زندگی انسان را انكار می كند. شرمساری با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه می گوید : اشتباه كردم ، اما شرمساری می گوید : من خود اشتباه هستم . احساس گناه می گوید : عمل خلافی از من سرزده  ، اما شرمساری می گوید : من خلاف هستم . احساس گناه می گوید : كارم درست نبوده ، اما شرمساری می گوید من نادرست هستم .

مقررات حاكم بر خانواده های ما ، با به حال خود  واگذاشتن بچه ها ، در آنها ایجاد شرمساری می كند. به حال خود واگذار كردن فرزندان به اشكال زیر بروز می كند:

1-    رها كردن واقعی آنها ( ترك كردن فیزیكی ).

2-    دریغ كردن احساسات خود از فرزندان .

3-    بی توجهی به تأیید و تصدیق احساسات فرزندان .

4-    برآورده نساختن نیازهای رشد كودكان.

5-    سوء استفاده جسمانی ، جنسی ، احساسی و روحی از فرزندان.

6-    استفاده از بچه ها برای برآورده ساختن نیازهای ارضاء نشده .

7-    بچه را مسئول ازدواج خود معرفی كردن.

8-    پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از دیگران تا بچه ها مجبور شوند با حمایت از این موضوعات پنهانی ، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند.

9-    صرف وقت نكردن با فرزندان و بی توجهی به آنها.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به این مطلب خواهیم پرداخت : تربیت مسموم ، پیام های سرنوشت ساز ، آزادی عمل و تأثیرات آن .

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName