• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6482
  • چهارشنبه 1386/2/26
  • تاريخ :

درزی (1) عاقبت در كوزه افتاد!

اخلاق

حكیم سخنور، ابوالمعالی كیكاووس ابن اسكندر در حكایتی زیبا چنین آورده است:

به شهر مرو درزئی‌ بود كه بر در دروازه گورستان، دكانی‌داشت و كوزه ای در میخی آویخته بود و هوس آن داشتی كه هر جنازه ای كه از آن شهر بیرون بردندی، وی سنگی اندر آن كوزه افكندی، و هر ماهی حساب آن سنگها بكردی كه چند كس را بردند و باز كوزه تهی كردی و سنگ همی در افكندی تا ماهی دیگر...

تا روزگار برآمد، از قضا درزی بمرد، مردی به طلب درزی آمد و خبر مرگ درزی نداشت، در دوكانش بسته بود، همسایه را پرسید كه: این درزی كجاست كه حاضر نیست؟

همسایه گفت: درزی نیز در كوزه افتاد.(2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- خیاط

2- قابوسنامه، تالیف، ابوالمعالی كیكاووس ابن اسكندر.

لینك مطالب مرتبط:

زهدورزی و دغلبازی

 

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName