ای آسماننشینی که در معرض صاعقههای بیرحم شقاوت ایستادهای و خَم بهابرو نمیآوری! غروب، در نفَس گرم تو آرمیدهاست و دل از غربتت بهدردآمده که اینچنین، به خاکیان پشتکردهای. بمان و با دستان هدایتگر خویش، اشک از چشمان ماتمزده هستی برگیر...


