• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2936
  • دوشنبه 1383/6/9
  • تاريخ :

ویژگى هاى رفتارى امیرمؤمنان  علیه السلام

مقدمه‏

ویژگى‏هاى رفتارى على‏علیه السلام‏

1. ایثار جان‏

2. ایثار مال‏

3. جهاد و شجاعت بى‏نظیر

یك نكته مهم‏

سفارش حضرت در مورد جهاد

4. خُلق نیكو

الف) برخورد با مردم مستضعف‏

ب) معاشرت با یاران و همنشینان‏

ج) برخورد با خانواده‏

مقدمه‏

انسان در زندگى مادى و معنوى خویش نیاز به «الگو» دارد؛ و انسان معتقد به نبوت و امامت، مى‏داند كه قرآن بر اسوه قراردادن پیامبرگرامى اسلام‏ صلى الله علیه وآله تأكید كرده است. (احزاب / 21)

 براساس آن كه امیرمؤمنان‏علیه السلام با نفس خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله « به امر الهى» یكسان دانسته شده است، (آل عمران/ 61) پس ابوالائمة علیه السلام نیز مقتدا و اسوه امت خواهد بود.(1) لذا مى‏بینیم امام راحل ‏قدس سره در این باره مى‏فرماید:

«... این على‏علیه السلام همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. درعبادت، فوق تمام عبادت كنندگان بود؛ در زهد، فوق همه زاهدها بوده؛ در جنگ، فوق همه جنگجویان بود؛ در قدرت، فوق همه قدرتمندان بود. و این یك اعجوبه‏اى است كه جمع مابین چیزهاى متضاد كرده است.»(2)

مولوى از زبان آن حضرت چه زیبا سروده است:

شیر حقم، نیستم شیر هوا‏

فِعل من بر دین من باشد گوا

ویژگى‏هاى رفتارى على ‏علیه السلام‏

1. ایثار جان‏

پس از گذشتن از مرز سخاوت و كرم، پاى «ایثار» به میان مى‏آید. على‏علیه السلام در این زمینه تا آنجا پیش رفته است كه این آیه شریفه تا ابد مدال افتخار آن حضرت است: «وَ مِنَ الناسِ مَنْ یَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرضاتِ الله...»( بقره/ 207)؛ از میان مردم كسى است كه براى كسب رضایت خداوند، از جان خویش مى‏گذرد.

خود حضرت چنین مى‏فرماید: «... در جاهایى كه شجاعان باز مى‏ماندند، با جانم، پیامبرصلى الله علیه وآله را یارى مى‏نمودم.»(3)

حضرت به جایى رسید كه قبل از آن كه فرزندش، «ثارالله» باشد، ایشان به این فضیلت و برترى دست یافت.

2. ایثار مال‏

خداوند متعال در معرفى امیرمؤمنان‏علیه السلام ویژگى خاصى را بیان مى‏فرماید كه درباره كسى سابقه نداشت و آن، عبادت (نماز)، انفاق و ایثار مال در حال ركوع است. ( مائده/ 55) عده‏اى پس از نزول این آیه شریفه در شأن حضرت، سعى نمودند با كار مشابهى، افكار عمومى را متوجّه خویش سازند؛ ولى غافل از این كه عمل ریاكارانه و به دور از اخلاص، سرابى بیش نیست.

همچنین روایت شده كه امیرمؤمنان‏علیه السلام تنها چهار درهم داشت؛ درهمى را در شب، درهمى را در روز، درهمى را در نهان و درهمى را در آشكار صدقه داد.(4) كه این آیه نازل شد:

«اَلذین یُنفقون اموالهم باللیل والنهار سرّاً و علانیة فلهم اجرهم عند  ربهم ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون.»  (بقره/ 274)

این خصلت نیك براى اهل ‏بیت عصمت امرى عادى است. قرآن كریم از اهل ‏بیت عصمت، یعنى حضرت امیرالمؤمنین و سیدة النساء العالمین و سیدا شباب اهل الجنة علیهم السلام و خادمه ایشان(فضّه) به عنوان ابرار یاد فرموده و ماجراى انفاق و برگزیدن دیگران بر خودشان را بیان مى‏فرماید.( انسان/ 5 -22)

به راستى چه كسى مى‏تواند الگوى «برّ و نیكى» باشد جز اهل بیت؟ و چه كسى توان ایثار خالصانه را در این حدّ دارد؟

3. جهاد و شجاعت بى ‏نظیر

خداوند متعال مى‏فرماید:« آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجّاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون كسى قرار دادید كه به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد كرده است؟ نزد خداوند یكسان نیستند.»( توبه/ 19) روایات متعدّدى نقل شده است كه این آیه در شأن على بن ابیطالب ‏علیه السلام نازل گشته است.(5)

آن حضرت در خطبه «قاصعه» چنین مى‏فرماید: « من در نوجوانى، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكندم.» حضرت بارها قسم یاد كرده‏اند كه از مرگ و شهادت در راه خداوند نهراسیده، بلكه مشتاق آن است. این مطلب ایشان با جمله " فزت و ربّ الكعبه" در آن لحظات حساس و مهیبِ ضربت خوردن، به اثبات رسیده است.

امیرمؤمنان‏علیه السلام درباره قدرت فوق العاده خویش مى‏فرماید: « والله  درِ قلعه خیبر را با نیروى جسمانى نكندم؛ بلكه با نیروى الهى از جا در آوردم.»

یك نكته مهم‏

امام راحل ‏قدس سره مى‏فرماید:

«... من گاهى فكر مى‏كردم - این-  كه حضرت امیر و همین طور در بین انبیاء هم همین طور، در بین ائمه هم همین طور، گاهى از خودشان تعریف مى‏كنند. این چیه؟ این مبدأش همانى است كه خداى تبارك و تعالى به آدم گفت. وادارش كرد به این كه آن اسمائى را كه خدا به او تعلیم كرده است، امر بهش كرد كه باید بگویى. اگر این امر را نكرده بود، آدم نمى‏گفت.

اینها مأمورند كه چون مقام، مقام بزرگى است، به مردم معرفى كنند این مقام را، براى تبعیت مردم، نه براى این كه مى‏خواهند خودشان را چه - برزگ-  بكنند. حضرت امیر كه در بسیارى از جاها از خودش تعریف مى‏كند... او مأمور است این را بگوید. - گر چه برای ایشان- هم سخت است...»(6)

درباره عظمت جهاد مخلصانه و شجاعت مولاى مؤمنان، روایاتى از پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه وآله نقل شده كه از آن جمله است:

« لمبارزة علىّ بن ابی طالب ‏علیه السلام لعمرو بن عبدودّ یوم الخندق افضل من عبادة امتى الى یوم القیامة(7)؛ هر آینه مبارزه على بن ابی طالب با عمرو بن عبدود در روز خندق، از عبادت امت من تا روز قیامت، برترى دارد.»

امام خمینی رحمة الله علیه در این باره مى‏فرماید:

«شمشیرعلى بن ابی طالب ‏علیه السلام و فرود آوردن شمشیر، و به دشمن، آن شمشیر را ضربه زدن و او را كشتن، این امرى است كه در همه جا واقع مى‏شود و بسیارى از اشخاص این اعمال را كرده‏اند و مى‏كنند. ارزش به اینها نیست؛ ارزش به آن است كه در قلب على ‏بن ابی طالب علیه السلام چه مى‏گذشته است و مرتبه اخلاص او چه اندازه بوده است!؟ آن مرتبه اخلاص است كه یك ضربت - ایشان - را - با- عبادت ثقلین، عبادت جنّ و انس، مقابل كرده است.»(8)

آرى! ملكوتیان هم به عظمت وجودى و شجاعت و بى‏ باكى آن حضرت اعتراف دارند، به طورى كه طبق روایتى از امام صادق‏علیه السلام، ملكى در روز بدر(احد) از آسمان ندا سرداد: لاسیف الاّ ذوالفقار ولا فَتى الاّ علىّ.(9)

«مفتقر» گر مى‏كند با یك زبان مدحت گرى

مى‏كند روح الأمین با صد نوا مدح و ثنا(10)

گوش جان بگشا و بشنو از امینِ كردگار

 لا فتى‏ الاّ على، لا سیف الاّ ذوالفقار(11)

در این قسمت به نمونه‏اى از رفتار امام ‏علیه السلام در جهاد مى‏پردازیم:

روش آن حضرت در جهاد و نبرد با دشمنان، همچون رسول الله ‏صلى الله علیه وآله بود. چه در زمان حیات رسول خدا صلى الله علیه وآله و چه بعد از رحلت آن حضرت، روش برخوردشان با دشمنان بر اساس نصیحت دلسوزانه و صبر و بردبارى و حتى دعا براى هدایت شدن گمراهان بود. حضرت در صحنه‏هاى جنگ با آن كه شجاعت و دلاورى بى‏نظیرى داشت و هرگز پشت به دشمن نكرد، اخلاص همراه با جوانمردى و غیرتش نیز زبانزد دوست و دشمن بود. یكى از این نمونه‏ها در جریانى است كه حضرت در جنگ خندق با عمرو بن عبدود رو به رو شد و بعد از چیرگى بر عمرو، او بر صورت مبارك حضرت آب دهان انداخت. آن حضرت از روى سینه او برخاست و چند  قدم دور شد و دوباره برگشت و سر از تن آن دشمن خدا جدا كرد. زرهى گران قیمت و بى‏نظیر بر تن عمرو بود و انتظار همه این بود كه آن حضرت زره را به عنوان غنیمت از تن عمرو، به در آورد؛ ولى ایشان بدون برداشتن غنیمتى، از كنار جسد عمرو عبور كرد و به لشكرگاه مسلمانان بازگشت.

وقتى به خواهر عمرو ماجراى كشته شدن وى به دست امیرمؤمنان را گفتند، گفت: هرگز براى برادرم گریه نخواهم كرد؛ زیرا خوشحالم و افتخار مى‏كنم كه قاتلش یك جوانمردِ شجاع است كه حتى از زرهش چشم پوشى كرد!(12)

سفارش حضرت در مورد جهاد

على‏ علیه السلام در دوران حكومت خود نیز روش‏هاى انسانى را به كار گرفت. حضرت در جنگ های جمل، صفین و نهروان هرگز در شروع جنگ، پیشقدم نشد، بلكه به نصیحت و خصم پرداخت. حتى وقتى آن حضرت آگاهى یافت كه عدّه‏اى از یاران ایشان قبل از جنگ به اهل شام دشنام مى‏دهند، آنها را نهى كرد و فرمود:

«بهتر آن است كه به جاى دشنام، بگویید: خدایا! خون ما و آنها را حفظ كن و بین ما و آنان صلح بر قرار فرما و آنها را از گمراهیشان به هدایت آور تا آنان كه حق را نمى‏شناسند، بشناسند و دست از دشمنى و گمراهى بردارند.»(13)

دلسوزى و جوانمردى حضرت باعث كوتاهى در دفاع از دین اسلام و جهاد در راه خداوند نشد؛ بلكه فرمود: «تا وقتى دشمن ( لشكریان معاویه) با شما جنگ را آغاز نكرده، شما به جنگ و كشتار آنان برنخیزید.»(14)

حضرت به فرزند ارشد خود، امام حسن مجتبى‏علیه السلام مى‏فرماید: «تو هرگز كسى را به مبارزه دعوت نكن؛ ولى اگر به مبارزه دعوت شدى، اجابت كن؛ چرا كه دعوت كننده به جنگ، سركش است و انسان سركش، مغلوب مى‏گردد.»(15)

امیرمؤمنان‏علیه السلام هنگام مبارزه، همچون رسول الله صلى الله علیه وآله درباره ضعیفان، زنان و كودكان و حتى اموال مردم سفارش مى‏فرمود كه به آنها تعرّضى نشود. ماجراى صفین هم نمونه‏اى از همین جوانمردى‏هاست. معاویه دستور داد اطراف چاه‏هاى آب را به محاصره در آورند. تشنگى بر یاران امیرمؤمنان‏علیه السلام فشار آورد و با فرمان آن بزرگوار، یاران آن حضرت حمله نمودند و چاه‏ها را از تصرّف شامیان جفاكار و سنگدل در آوردند. ولى امام در مقابل درخواست یاران خویش براى مقابله به مثل، فرمود: « والله! رفتار آنها را انجام نمى‏دهم.» و سپس فرمان داد تا براى آب برداشتن لشكر معاویه، راهى باز كنند.

حتى در ماجراى صلح تحمیلى، وقتى به آن حضرت پیشنهاد شكستن عهدنامه و ادامه جنگ شد، نپذیرفت. حضرت همیشه به حفظ پیمان سفارش مى‏كرد؛ و در عین حال یاران خود را به هنگام صلح از نیرنگ دشمن برحذر می داشت و آنها را به هوشیارى سفارش مى‏فرمود.

رحم و شفقت امام تا بدان حدّ است كه به هنگام شهادت، درباره قاتل خویش - كه شقى‏ترین انسان‏هاست - سفارش ‏فرمود:«اگر از این ضربه جان باختم، تنها یك ضربه به او بزنید و هرگز او را مُثله نكنید.»

به جز از على كه گوید به پسر كه قاتل من‏

چو اسیر توست اكنون، به اسیر كن مدارا

و حقیقت آن است كه كسى جز معصوم توان بیان فضایل آن حضرت را ندارد، چه رسد به درك آن فضایل و واقعیات. اما آیا این عُذر، مى‏تواند مجوز باشد تا به كند وكاوِ هرچند كم و ناقص، در حدّ توان خویش، نپردازیم؟

متاسفانه جاى سیره مولا در جامعه اسلامى و علوى خالى است. و ایشان را حتى به عنوان الگوى واقعى آن طور كه هست، نه، شناخته‏ایم و نه، معرفى كرده‏ایم! بى ‏جهت نیست كه سلاله پاك آن حضرت، یعنى امام راحل ‏قدس سره مى‏فرماید:

«حضرت امیر سلام الله علیه حقیقتاً مظلوم است و مظلوم بوده است! حتى در بین شیعیان هم مظلوم بوده است! وقتى مى‏خواهند تعریف كنند از حضرت امیر، تعریف مى‏كنند به چیزهایى كه برخلاف واقع است و توهین به حضرت است...»(16)

تا چه رسد به این كه برخى به واسطه جهل و نفهمى، افراد دیگرى را كه ضدّ دین و معنویت و گاهى شخصیتى خیالى و غیر واقعى‏اند، به عنوان الگوهاى قهرمانى مطرح و خصایل آنان را ترویج مى‏كنند!

چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟

 به بى‏ خرد مكن‏ قرین، صاحب عقل ‏وهوش را(17)

4. خُلق نیكو

در رابطه با اخلاق شایسته و اعجاب‏انگیز آن امام هدى ‏علیه السلام كه دوست و دشمن بدان اعتراف دارند، علاوه بر آیات الهى، روایات و شواهد فراوانى وجود دارد.

به اتفاق مفسران شیعه و سنى، خداوند متعال «آیه تطهیر» را در حق پیامبراكرم ‏صلى الله علیه وآله، على، فاطمه، حسن و حسین‏علیهم السلام نازل فرموده و آنها را از هر آلودگى و پلیدى روحى و اخلاقى دور ساخته است.(18)

علاوه بر این، آیاتى در قرآن كریم بر صفات و اخلاق نیك و فضایل روحى و معنوى امام ‏علیه السلام دلالت دارد؛ همچون آیه آخر سوره فتح كه مى‏فرماید: «... و كسانى كه همراه و یار رسول‏الله  ‏صلى الله علیه وآله هستند، بر دشمنان سختگیر بوده و با یكدیگر مشفق و مهربانند...»

حال چه كسى از مولا به «نبىّ رحمت» نزدیك تر و یار و صمیمى ‏تر است؟ آن شخصیتى كه در قرآن به عنوان «نفس پیامبر» مطرح شده است.

امام‏ علیه السلام در خطبه «قاصعه» مى‏فرماید:

«... از زمانى كه پیامبر صلى الله علیه وآله از شیر گرفته شد، خداوند  بزرگترین فرشته از فرشتگانش را نزد او فرستاد تا شب و روز آن حضرت را به طریقه كرامت‏ها و نیكى‏هاى اخلاقِ عالم روان سازد. و من از كودكى به دنبال رسول الله ‏صلى الله علیه و آله حركت می كردم و ایشان هر روز نكته و نشانه‏اى را از اخلاق نیكشان برایم آشكار می ساخت و مرا به پیروى از خود امر مى‏فرمود.»

آن اسوه بشریت به هنگام حضور در شوراى خلافت مى‏فرماید:

«هیچ كس در دعوت به حق و صله رحم و پیوند خویشاوندى و احسان و كرم، بر من پیشى نگرفته است...»

حضرت در جاى دیگر مى‏فرماید: «... من با گفتار و كردارم نیكى‏ها را برایتان گستراندم و اخلاق پسندیده و انسانى را به واسطه خودم به شما نشان دادم. پس در آنچه چشم ژرفاى آن را نمى‏بیند، نظر ندهید و فكرتان را در آن جولان ندهید.»(19)

نمونه‏هایى از رفتار قدسى و آسمانى امام ‏علیه السلام را در داستان‏هاى زیر مى‏خوانیم:

الف) برخورد با مردم مستضعف‏

شبى آن حضرت به زن مسكینى كه كودكانى گرسنه داشت، برخورد كرد. كودكان آن زن از گرسنگى گریه مى‏كردند. زن دیگى را كه فقط آب در آن بود، بر آتش نهاده بود تا كودكان خیال كنند مادر برایشان غذا مى‏پزد. زن آنقدر با آنها بازى كرد تا به خواب رفتند.

آن فریادرس گرفتاران، به همراه قنبر به منزل آمد و ظرفى از خرما و آرد و مقدارى دنبه و برنج و تعدادى نان بر دوش مبارك نهاد. قنبر خواست آن را حمل كند؛ ولى حضرت قبول نكرد. آن وجود مبارك وقتى به در منزل زن فقیر رسید، اجازه خواست و وارد شد. آنگاه مقدارى برنج و دنبه در دیگ ریخت و پس از پخته شدن، آن را نزد كودكان آورد و به آنها فرمود تا بخورند. پس از آن كه كودكان سیر شدند، در اتاق چون برّه‏اى حركت كرد و صدا درآورد و در این هنگام، كودكان شروع به خندیدن نمودند.

وقتى از منزل آن زن بیرون آمد، قنبر عرض كرد: اى مولاى من! امشب چیز عجیبى دیدم. علت برداشتن توشه را دانستم كه براى ثواب بردن بود؛ اما راز بر روى دست و پا حركت كردن و صدا در آوردن را، نفهمیدم براى چه بود؟!

وصىّ رسول الله ‏صلى الله علیه و آله فرمود: «اى قنبر! نزد كودكان رسیدم، در حالى كه از شدت گرسنگى گریه مى‏كردند. پس دوست داشتم از نزدشان بروم در حالى كه با شكم سیر مى‏خندند و هیچ راهى جز آنچه انجام دادم، براى آن نیافتم!»(20)

ب) معاشرت با یاران و همنشینان‏

از ضرار بن ضمرة نقل شده كه: بعد از شهادت حضرت امیرمؤمنان‏علیه السلام، نزد معاویه رسیدم. معاویه گفت: از على برایم بگو!

گفتم: معافم بدار.

گفت: باید از او بگویى.

گفتم: حال كه ناچارم، پس به خدا قسم! آن حضرت داراى روح دست نایافتنى و توانایى‏هاى استوار و گفتار حق و حكم عادلانه و... بود. در میان ما همچون یكى از ما بود و جوابمان را مى‏داد و تقاضایمان را انجام مى‏داد. به خدا قسم! با آن كه ایشان همدم ما بود؛ ولى ما به خاطر شكوهشان توانِ تكلم با ایشان را نداشتیم. اهل دین را بزرگ می داشت و با مستمندان همدم مى‏شدم ...

در این هنگام، معاویه گریست و گفت: خداوند، ابوالحسن را رحمت كند. به خدا قسم! او این چنین بود.(21)

آرى! حتى سرسخت‏ترین دشمنان امام الصّالحین، در مقابل عظمت روحى و كمالات و اخلاق كریمه آن حضرت، ناخواسته سر تعظیم فرود مى‏آوردند.

معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا ابوالحسن را رحمت كند كه بسیار خندان و خوش طبع بود.

قیس گفت: آرى، چنین بود و رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز با اصحاب، خوش طبعى مى‏نمود و خندان بود. اى معاویه! تو به ظاهر چنین وانمود مى‏كنى كه آن حضرت را مدح و ثنا مى‏گویى؛ ولى قصد مذمّت آن جناب را داشتى. والله! آن جناب با آن خندانى و شكفتگى، هیبت و شكوهش از همه بیشتر بود و آن، هیبتِ تقواى آن سرور بود، نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو سراغ دارند!

این نوع اظهارنظرها، بارها از سوى ارادتمندان امام على‏علیه السلام در مركز حكومت بنى‏امیّه اعلام می شد و هر بار نیز معاویه رسوا می گشت، در حالى كه قصد وى خودنمایى و تحقیر بهترین شاگرد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود.

شیخ مفید در كتاب الارشاد مى‏گوید از شعبى (یكى از علماى اهل سنّت) نقل شده: از خطیبان بنى‏امیه مى‏شنیدم كه بر منبرهایشان امیرمؤمنان على ‏بن ابی طالب‏ علیه السلام را دشنام مى‏دهند؛ ولى گویا بازوى آن حضرت را گرفته و به آسمان مى‏برند. از آنها مى‏شنیدم كه بر روى منبرهایشان گذشتگان خود را ستایش مى‏كنند؛ ولى گویا پرده از روى مردارى بر مى‏دارند.

ج) برخورد با خانواده‏

انسان‏هاى معمولى در محیط خانه و خانواده، رفتار و عكس العمل‏هایى متفاوت از محیط اجتماعى و بیرون از منزل دارند. اما انسان‏هاى والا مقام، بر اساس ملكات فاضله نفسانى خویش و آن گونه كه مورد پسند و رضایت معبود است، عمل مى‏نمایند.

طبق روایات و شواهد گوناگون، زندگانى حضرت امیرمؤمنان‏علیه السلام با حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام با ارزش‏ترین دوران زندگى مشترك آن دو موجود الهى بوده است و طرفین از خود ایثار، فداكارى و گذشت فراوان نشان داده‏اند.

همین بس كه مولایمان امیرمؤمنان‏علیه السلام مى‏فرماید:

«به خداوند سوگند! هرگز حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام را به غضب در نیاوردم و او را مجبور به كارى كه مایل نبود، ننمودم تا آن كه به جوار خداوند عزوجل رفت. و هرگز فاطمه ‏علیهاالسلام مرا به غضب در نیاورد و هرگز از امر من سرپیچى نكرد. وقتى به او نگاه مى‏كردم، تمام غم و اندوه‏هایم برطرف مى‏شد.»

در برخى روایات آمده است: كار بیرون از منزل، مربوط به امیرمؤمنان‏علیه السلام و امور خانه بر عهده حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام بود.

امیرمؤمنان‏علیه السلام هیزم مى‏آورد و از چاه آب مى‏كشید و منزل را جارو مى‏كرد و حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام آرد را خمیر می كرد، و نان مى‏پخت.(22)

این زندگانى، نمونه و بى‏همتاست. در روایات آمده است: اگر خداى تبارك و تعالى امیرمؤمنان را نمى‏آفرید، براى حضرت فاطمه همتایىِ لایق و شایسته بر روى زمین وجود نداشت.(23)

امّا تربیت فرزندان در دامن پُرمهر حضرت زهرا و على‏علیهماالسلام ثمره‏اش در دشت كربلا و در مدینه منوّره ظاهر گشت كه فرزندانى والا مقام در جهان درخشیدند و همچنان نورافشانى مى‏كنند.

به جز از على كه آرد، پسرى ابوالعجائب‏

  كه عَلم كند به عالَم، شهداى كربلا را

و روان شناسان، جامعه شناسان و متخصّصان علوم تربیتى، هرچه یافته‏اند اگر با معارف اهل بیت عصمت و طهارت ‏علیهم السلام همآهنگ باشد، قابل اجراست و اگر از مكاتب مادّى و الحادى الهام گرفته باشد، جز ظلمت و تباهى، عاقبتى ندارد.

و در آخر، همراه با سروده شاعر قرن یازدهم، طالب آملى، به درگاه منوّر و ملكوتى مولا مى‏رویم:

خاكِ صحراى نجف را ز افتخار

 بر سر كُحْلِ صفاهان مى‏زنم‏

... طالبم، لیك از صفاى اعتقاد

در ولایش دم ز سلمان مى‏زنم‏

... آهوى آواره‏ام، فالِ وطن

در پناهِ شیر یزدان مى‏زنم‏

پى‏نوشت‏ها:

1- در روایات و ادعیه، آن حضرت به عنوان «قدوة الصّدّیقین والصّالحین والصّادقین» معرفى شده‏اند.

2- صحیفه نور، ج 6، ص 147، مركز نشر مدارك فرهنگ اسلامى.

3- نهج البلاغه، خطبه 197.

4- منهج الصّادقین، ج 2، ص‏138 و تفاسیر روایى.

5- البرهان، بحرانى، ذیل آیه شریفه و تفاسیر روایى.

6- صحیفه نور، ج 20، صص 72 و 73.

7- الحكم الزاهرة، علیرضا صابرى یزدى، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 41، ص 96.

8-  صحیفه نور، ج 16، ص 131.

9-  الحكم الزاهرة، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 20، ص 86 .

10و11- دیوان كمپانى، شیخ محمد حسین غروى اصفهانى.

12- منتهى الآمال و كتب تاریخى دیگر.

13- نهج البلاغه، خطبه 206.

14- همان، نامه 14.

15- همان، حكمت 233.

16-  صحیفه نور، ج 20، صص 185 و 186.

17- دیوان كمپانى.

18- البرهان، ذیل ‏آیه‏33 سوره ‏احزاب ‏و تفاسیر روایى.

19- نهج البلاغه، خطبه 87 .

20- كشف الیقین فى‏ فضائل امیرالمؤمنین(ع)، حسن بن یوسف حلى، ص 114.

21- همان، ص 116.

22- الحكم الزاهرة، ج 2، ص 159، به نقل از بحارالانوار، ج 43، صص 104 - 107.

23- همان، ص 157.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName