• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4223
  • دوشنبه 1383/6/9
  • تاريخ :

زنان راوى حدیث از امیرالمومنین علیه السلام

مقدمه

ام الخیر

دارمیه حجونیه

سوده

ام اسلم و حبابه والبیه

جاریه خماسیه

لیلى غفارى

اسماء بنت عمیس و ام سلمه

ام كلثوم، زینب و فاطمه

مقدمه

بررسى كتابهاى رجالى اى كه مُعّرف اصحاب و راویان رسول خدا(ص) و امامان معصوم (ع) هستند، نشان مى دهد كه تعداد زنان ناقل حدیث‏ این بزرگواران، در كنار مردان راوى حدیث ایشان، بسیار كم است. حال این سوال پیش می آید که آیا اصولا زن ها در میدان ‏نقل حدیث، نقش كمرنگى داشته اند؟ باید گفت که  بر عكس، زنان در انتقال گفتار، رفتار و یا تقریر(1) این بزرگواران، فعال بوده و در این زمینه ‏نیز نقش خویش را به خوبى ایفا كرده اند. لیكن قابل ذکر است كه ‏همانند بسیارى از موضوعات دیگر مربوط  به زنان، در این مورد نیز با آنان با سهل انگارى و كم اعتنایى برخورد شده است.

با بررسى كتابهاى تاریخى و حدیثى و رجالى، مى بینیم كه ‏نه تنها زنان در عرصه نقل حدیث ‏حضور داشته اند؛ بلكه در مواردى چند، عناصر بسیار مفید و موثرى بوده اند و با بیان ‏حقیقت، به دفاع از حق اهل بیت رسول خدا(ص) پرداخته و در زمینه ‏نقل احادیث اعتقادى، تربیتى، حكمى و سیاسى، نقش بسیار موثرى‏ داشته اند.

در این مقاله، شرح حال و روایات نقل شده زنان راوى امام على بن‏ابى طالب(ع)، مورد تحقیق و بررسى قرار گرفته تا گوشه اى از نقش زن در عرصه نقل حدیث، روشن گردد. نام  برخى از این بانوان‏ از سندهاى احادیث ‏به دست آمده و نام عده اى دیگر، از لا به لاى‏ تواریخ و گفتارى كه در بارگاه هاى ظلم داشته اند و به رغم‏ وجود خفقان ها و دشمنى ها حقایقى را آشكار ساخته اند.

با پژوهش در (رجال) شیخ طوسى كه متقدم ترین كتاب براى شناخت ‏اصحاب معصومان (ع) است، در مى یابیم كه شیخ، 445 مرد راوى و سه زن راوى حدیث آن حضرت را معرفى مى كند. (2) لیكن با بررسى ‏احادیث، به نام 21 تن از زنان راوى امام على(ع) دست ‏می یابیم كه ‏عبارت اند از:

1) اروى بنت ‏حارث، 2) اسماء بنت عمیس، 3) ام اسلم، 4) ام الحسن النخعیه، 5) ام حكیم الخولیه، 6) ام الخیرالبارقیه، 7) ام سلمه (هند)، 8) ام عبدالله بن جعفر، 9) ام كلثوم بنت على(ع)، 10) ام موسى، 11) ام الهیثم، 12) امامه بنت ابى العاص (زوجه ‏امیرالمومنین)، 13) جاریه خماسیه، 14) حبابه الوالبیه، 15) دارمیه الحجونیه، 16) زینب بنت على(ع)، 17) سوده بنت عماره، 18) عمره بنت نفیل، 19) فاطمه بنت على(ع)، 20) لیلى الغفاریه، 21) نضره الازدیة.

شرح حال، فضایل، ایمان، سخنان و فعالیت هاى این بزرگ زنان‏ تاریخ، نشان مى دهد كه هر یك از ایشان، نقطه عطفى در ایفاى ‏نقش زن در اسلام بوده اند. این راویان، زمانى گفتار، رفتار، كردار و فضائل على بن ابى طالب(ع) را متذكر مى شدند كه جامعه‏ اسلامى دچار اختناق، جعل و تزویر حدیث و سب امیرالمومنین (ع) بود. بنابراین، نقش نقل هاى ایشان در مقابله با شرایط آن زمان، بسیار آشكار و غیرقابل انكار است.

در میان راویان امام على بن ابى طالب(ع)، كسانى چون اروى دخترحارث، ام الخیر بارقیه، دارمیه حجونیه و سوده دختر عماره را مشاهده مى كنیم كه عدالت، جوانمردى، پیروى از حق، محبت و ولاى ‏على(ع) چنان در ایمان قوى ایشان ریشه دوانیده بود كه در دربار معاویة بن ابى سفیان با شهامت، كلام حق را ادا كردند و، به بیان‏ خصایص و رفتار و كردار امیرالمومنین(ع) پرداختند، تا جایى كه‏ معاویه و درباریان او را به تعجب واداشتند و نشان دادند كه ‏باكى از كشته شدن به دست فردى چون معاویه ندارند.

اروى، دختر حارث بن عبدالمطلب (م‏50ق)، صحابى رسول اكرم(ص) و از بانوان فصیح و بلیغ بود. وى در برابر معاویه، ناحق بودن خلافت ‏او و اسلام نیاوردن او را [تا فتح مكه] به رُخش كشید و ازامانتدارى على(ع) و عمل آن حضرت به احكام و اوامر الهى سخن‏ گفت و عمروعاص و مروان را مفتضح ساخت و شعرى در فضائل‏ امیرالمومنین(ع) سرود و صفات آن حضرت را بر شمرد. (3)

ام الخیر

ام الخیر، دختر حریش بن سراقه بارقیه، از تابعیان رسول خدا(ص) و از اصحاب على(ع) بود كه در بارگاه معاویه، لغزشها و گمراهى‏هاى او را به یادش آورد و گفت:

"على(ع) طبق سنت راستین‏ پیامبر(ص) عمل مى كند و براى كسب لذتها از راه راست منحرف نمى‏شود. اوست دو شقه كننده بدنها [ى كافران ] و شكننده بتها. آنگاه كه نماز گزارد، مردم مشرك بودند. پیامبر(ص) را اطاعت ‏كرد؛ در حالى كه دیگران از او روى گرداندند."سپس شجاعت ها و شهامت هاى على(ع) در بدر، احد، خیبر و هوازن را یادآور شد، تا جایى كه معاویه گفت: " به خدا قسم، اگر تو را بكشم، بر من گناهى‏ نیست." ام الخیر گفت: به خدا سوگند كه بدم نمى آید به دست ‏مردى شقى چون تو، كشته شوم."

ام الخیر در جنگ صفین شركت كرد و در حالى كه تازیانه اى در دست‏ داشت و مانند شیر نعره مى كشید و جنگاوران را به جنگ ترغیب مى‏كرد، مى گفت: اى مردم! بترسید از ساعت قیامت كه امرى است ‏عظیم. به درستى كه خداوند، حق را براى شما واضح گردانیده و دلیل و برهان را آشكار كرده و راه را روشن نموده و عَلم را بلند گردانیده و شما را در كورى و تاریكى نگذاشته است. خدا شما را رحمت كند، به کجا مى خواهید بروید؟ از امیرالمومنین(ع) فرار مى كنید یا از جنگ؟ از اسلام روى گردانیده اید یا از حق ‏برگشته اید؟

این بانوى با شهامت، در مكتب على(ع) آموخته بود كه باید از حق‏ دفاع كند و از چیزى نهراسد.

دارمیه حجونیه

دارمیه حجونیه، زنى سیه چهره، اما سپید سیرت، با فضیلت و فصیح ‏از قبیله بنى كنانه و از طرفداران و اصحاب على(ع) بود. او در زمان خلافت معاویه زنده بود و در حجون مكه زندگى مى كرد. (4) او خطاب به معاویه، على(ع) را چنین توصیف مى كند:

" فانى احببت علیا على عدله فى الرعیه و قسمة بالسویه و والیت ‏علیا على ما عقد له رسول الله من الولایة و حبة المساكین‏ و اعظامه لاهل الدین... ." (5) ؛

على(ع) را دوست دارم، به سبب عدلش نسبت ‏به رعیت و این كه بیت‏المال را مساوى قسمت مى كرد. تو را دشمن مى دارم، زیرا با على(ع) جنگیدى در امرى كه او از تو برتر بود و چیزى را طلب ‏كردى كه حقى در آن نداشتى. على(ع) را دوست دارم، چون رسول‏ خدا(ص) او را ولایت ‏بخشید و دوستدار مستمندان بود و اهل علم را بزرگ مى شمرد... .

سوده

دیگر از زنان صریح اللهجه و راستگو و صادق در ایمان به ولایت، سوده  دختر عمارة بن اشتر حمدانى است كه بانویى شجاع و در گفتار، فصیح و بلیغ بود و از شیعیان على(ع) به شمار مى رفت و با كلام و شعر خویش، جهاد مى كرد. او در برابر معاویه، حق كلام ‏را ادا كرد و پایدارى خویش را به ولایت امیرالمومنین(ع) اثبات ‏نمود. فضائل این زن از ملاقاتش با معاویه كه ( ابن طیفور و ابن‏عبد ربه در كتابشان نقل كرده اند) و در ضمن آن، رفتار و كردارعلى(ع) را مى ستاید، آشكار است. (6)

ام اسلم و حبابه والبیه

از دیگر زنان صحابى امام على(ع) از ام اسلم و حبابه والبیه مى‏توان یاد كرد كه به " صاحبة الحصاه" (یعنى دارنده سنگریزه) ملقب ‏شدند. این دو از تصدیق كنندگان امر ولایت و آگاهان سّر امامت‏ بودند و سرگذشت آنها و داستان مراجعه شان به امیرالمومنین(ع) و سوال درباره امر امامت و سخنانشان در تایید آن حضرت، در كتب ‏حدیث نقل شده است. (7)

جاریه خماسیه

جاریه خماسیه، دختر پنج ‏ساله اى كه در زمان خلافت‏ امیرالمومنین(ع) مى زیست و پدرش در جنگ صفین در ركاب آن حضرت‏ شهید شد، یكى از اصحاب و راویان على(ع) به شمار مى آید. این ‏دختر با عبدالواحد بن زید در كنار كعبه ملاقات كرد و به ذكر خصائل و فضائل على(ع) پرداخت. ارادت و معرفت این دختر خردسال، بیان كننده علم و آگاهى اش نسبت ‏به مقام امامت، و ارادتش به ‏مولاى متقیان على(ع) است. او در این باره مى گوید:

" ذلك والله علم الاعلام و باب الاحكام و قسیم الجنة والنار و ربانى‏ هذه الامة و راس الائمة، اخوالنبى و وصیه و خلیفته فى امته، ذلك مولاى امیرالمومنین على بن ابى طالب... . "(8) ؛ به خدا قسم، او راهنماى راهنمایان، باب احكام و تقسیم كننده ‏بهشت و جهنم، تربیت كننده این امت و اولین امامان و برادر و جانشین و وصى پیامبر(ص) در میان امتش است. اوست مولاى من، امیرالمومنین على بن ابى طالب(ع).

عبدالواحد مى گوید به جاریه گفتم: " على(ع) را چگونه چنین توصیف ‏مى كنى؟"  گفت: به خدا قسم، پدرم غلام او بود و در پیش او درجنگ صفین كشته شد. روزى على(ع) به دیدن ما آمد. مادرم بیمار و در بستر بود. چشمان من و برادرم از آبله كور شده بود. هنگامى ‏كه ما را دید، آه دردناكى كشید و ما را نزد خود خواند. دست‏ مباركش را بر روى چشمان ما كشید و دعا كرد و دستش را برداشت. به خدا قسم، اكنون من از فرسنگ ها فاصله، شتر را مى بینم. (9)

لیلى غفارى

لیلى غفارى، از اصحاب پیامبر(ص) و مجاهدى جنگجو بود كه همراه‏ رسول خدا(ص) براى مداواى مجروحان و مراقبت از بیماران، در جنگها شركت مى كرد. او در جنگ جمل نیز همراه على(ع) شركت داشت ‏و نزد عایشه رفت و گفت: " آیا از رسول خدا(ص) درباره فضیلت ‏على(ع) چیزى شنیده اى؟" سپس او را وادار كرد كه فضائل على(ع) را به یاد آورد. لیلى مى گوید: در خانه عایشه بر رسول خدا(ص) وارد شدم و على(ع) بیرون خانه بود. شنیدم كه پیامبر(ص) به ‏عایشه فرمود: " ان هذا (على) احب الرجال الى و اكرمهم" (10) و نیزفرمود: "هذا على، اول الناس ایمانا." (11)

اسماء بنت عمیس و ام سلمه

اسماء بنت عمیس (م‏40ق) و ام سلمه (م‏62ق)، از بزرگ راویان ‏على(ع) هستند كه در صداقت و وثاقت، ایمان و عبادت، وفادارى ‏شان به اهل بیت(ع) و اظهار ارادت نسبت ‏به آنها، نمونه هاى ‏بسیار بارزى بودند. نویسندگان كتاب هاى رجال و جرح و تعدیل و شرح حال، در وثاقت و صداقت و لیاقت این دو بانوى بزرگوار، تردیدى روا نداشته اند. گفتار ایشان در حق على(ع) معروف است. این دو، هنگامى كه فتنه ها ظاهر گشت و جعل و تزویر فزونى گرفت، از بهترین مدافعان حق آن امام و اهل بیت(ع) بودند. اسماء بنت عمیس (خواهر میمونه، همسر رسول خدا)، همسر جعفرطیار، از زنان بزرگوار روزگار خویش و از اولین گروندگان به ‏اسلام بود كه همراه همسرش جعفر، براى پیشبرد اسلام به حبشه‏ مهاجرت كرد و در سال فتح خیبر به مدینه آمد. او پس از شهادت‏ جعفر، در سال هشتم هجرى با ابوبكر ازدواج كرد.

اسماء، این صحابى جلیل القدر و راوى موثق رسول خدا(ص)، مادرمحمد بن ابى بكر است كه درباره او گفته اند: نجابت محمد بن ‏ابى بكر از جانب مادرش بود. (12)

پس از مرگ ابوبكر، حضرت على(ع) با اسماء ازدواج كرد. خانه دارى ‏او و رسیدگى‏اش به حضرت زهرا(س) خصوصا در ایام بیمارى آن حضرت‏ و حضور در مراسم غسل و تدفین ایشان، معروف است. (13)

اسماء از شهود فدك و از تكذیب كنندگان این حدیث جعلى بود كه: "نحن معاشرالانبیاء لانورث. ما تركناه صدقه" (14)؛ ما پیامبران، چیزى به ارث نمى گذاریم. آنچه ما به جاى مى گذاریم، صدقه ‏است.

 لیكن ابوبكر، شهادتش را نپذیرفت. رسول خدا(ص) بارها او و خواهرانش را اهل بهشت ‏خوانده بود. (15)

اسماء از راویان معروف حدیث " رد الشمس" براى على(ع) در زمان ‏پیامبر(ص) است كه در آن آمده:

بینما رسول الله (ص) نائم ذات یوم و راسه فى حجر على(ع) ففاتته ‏العصر حتى غابت الشمس فقال: (اللهم ان علیا كان فى طاعتك و طاعة رسولك فاردد علیه الشمس)، فرایتها والله غربت ثم طلعت ‏بعد ما غربت و لم یبق جبل ولا ارض الا طلعت علیه حتى قام على(ع) فتوضا و صلى ثم غربت. (16)

طبرانى به سند خود از اسماء بنت عمیس نقل مى كند كه گفت:

قال رسول الله (ص) لعلى: انت منى بمنزلة هارون من موسى، غیر انه لانبى بعدى. (17)

اسماء از راویان حدیث غدیر است. او گرد آمدن جمعى را پس از واقعه حجة الوداع در منزل ابوبكر و اجماع آنها را بر رای ‏مخالف اعلان رسول الله (ص) گزارش كرده و حذیفه از او نقل كرده ‏است. (18)

قریب به سى تن از بزرگان حدیث‏ شیعه و سنى از اسماء روایت نقل كرده ‏و او را توثیق نموده اند كه از جمله آنها على بن الحسین(ع)، فاطمه بنت الحسین(ع)، ابو زید مدنى، ابوموسى اشعرى، سعید بن ‏مسیب، عامر شعبى، عطاء بن ابى رباح، عمر بن خطاب و عون بن ‏جعفر هستند. (19)

- هند، دختر ابوامیه قریشى مخزومى، معروف به ام سلمه، یكى ازهمسران رسول خدا(ص) بود كه در سال 62 (در دوران یزید بن ‏معاویه) دنیا را وداع گفت. وى آخرین كس از(ام المومنین) بود كه دنیا را وداع گفت. این بانوى بزرگوار، از اولین گروندگان به ‏اسلام و از اولین زنان مهاجر و همسرى مهربان و با وفا براى‏ همسر اولش (ابوسلمه) و سپس براى رسول خدا(ص) بود. (20)

پس از رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر(ص) سرپرستى فاطمه(س) را  به ‏ام سلمه سپرد و او نیز در جان نثارى براى زهرا(س) كوتاهى نكرد و همواره مى گفت: "همه گمان مى كنند كه من فاطمه(س) را ادب مى‏كنم؛ در حالى كه او به من مى آموزد و معلم من است."به سبب شهادتى كه ام سلمه درباره فدك داد، ابوبكر و عمر، خرجى‏ او را به مدت یك سال قطع كردند. (21)

امام صادق(ع) فرمود: پس از خدیجه(س)، ام سلمه با فضیلت ترین همسران رسول خدا(ص) بود. (22)

ام سلمه، محل سّر امامت و امانتدار سلاح و ودایع ولایت ‏بود و به‏ سبب ایمان و وثاقت و لیاقتش محرم اسرار و حافظ امانات اهل بیت ‏بود. این امانات، مشتمل بر علم نیز بود كه ام سلمه آن را از رسول خدا(س) تحویل گرفت و به امام و جانشین آن حضرت سپرد و پس‏ از آن نیز تا زمان امام سجاد(ع) همچنان واسطه حفظ این امانت‏ بود. (23)

ام سلمه چنان به پیامبراكرم(ص) نزدیك بود كه آن حضرت او را از برخی اخبار آینده، همچون شهادت امام حسین(ع) با خبر فرموده ‏بود. این بانوى گرامى در غزوه خیبر، فتح مكه، حصارة الطائف،غزوه هوازن و ثقیف و بالاخره در حجة الوداع، همراه رسول خدا بود. صاحبان كتب رجال، او را از اصحاب پیامبر(ص) بر شمرده اند و شرح حال نویسان در تمجید او قلم زده اند. (24) وى از راویان‏ على(ع) نیز به شمار مى رود و بیش از 35 نفر صحابى و تابعى ‏رسول خدا(ص) از او روایت كرده اند. (25)

ام سلمه از راویان موثق آیه تطهیر و حدیث كساست كه درباره اهل ‏بیت پیامبر(ص) كه على(ع) نیز در زمره ایشان است، نازل شده است. او مى گوید: آیه تطهیر در خانه من نازل شد. من در كنار در نشسته بودم و گفتم: "اى رسول خدا! آیا من از اهل بیت ‏شما نیستم؟" فرمود: تو بر مسیر خیرى. (26)

فضائل این بانوى گرامى بسیار است. او را حافظ حدیث ‏شریف و فقیه ‏در امور دین و شریعت دانسته اند و از فقهاى اصحاب به شمار مى‏رود كه مرجع بسیارى از سوالات فقهى بود. طبرانى، قریب به520 حدیث‏ از راویان مختلف از ام سلمه نقل كرده است. (27) مجلسى نیز احادیث ‏فراوانى از او نقل كرده (28) كه یكى از آن جمله را مى آوریم.

ام سلمه مى گوید: از محضر رسول خدا(ص) اجازه ورود گرفتم. فرمود: "داخل شو، ام سلمه." داخل شدم و دیدم كه على(ع) نزد ‏پیامبر(ص) است و به آن حضرت مى گوید: " پدر و مادرم فدایت، اى ‏رسول خدا (ص)"  سپس جبریل(ع) نزد رسول خدا(ص) آمد و در سمت ‏راست آن حضرت قرار گرفت و على(ع) در سمت چپ. پس از آن، پیامبر(ص) به من فرمود:

... یا ام سلمه! اسمعى و اشهدى هذا على بن ابى طالب وزیرى فى‏الدنیا و وزیرى فى الا‏خره؛ یا ام سلمه! اسمعى و اشهدى هذا على ‏بن ابى طالب حامل لوائى فى الدنیا و حامل لوائى غدا فى‏القیامه؛ یا ام سلمه! اسمعى و اشهدى هذا على بن ابى طالب وصیى ‏و خلیفتى من بعدى و قاضى عدالتى والذائد عن حوضى؛ یا ام سلمه! اسمعى و اشهدى هذا على بن ابى طالب سید المسلمین و امام ‏المتقین و قائدالغرالمحجلین و قاتل الناكثین و القاسطین ‏والمارقین؛ قلت: " یا رسول الله! من الناكثون؟"؛ قال: " الذین ‏یبایعونه بالمدینه و ینكثون بالبصره"؛ قلت: "من القاسطون؟"، قال: "معاویه واصحابه من اهل الشام"؛ قلت: "من المارقون؟" ،قال: اصحاب النهروان. (29)

ام سلمه براى بازداشتن عایشه از جنگ با امیرالمومنین(ع) او را بسیار نصیحت كرد و به او گفت: "یا بنت ابى بكر! ما انت و الخروج‏ على على بن ابى طالب اخى رسوله(ص) واتفق المهاجرون والانصارعلى امامته." سپس مناقبى از آن حضرت را یاد آور شد. عبدالله ‏بن زبیر(خواهر زاده عایشه) نزدیك در ایستاده بود. سخنان ام ‏سلمه را شنید و فریاد كرد: " اى ام سلمه! بغضت را نسبت‏ به آل ‏زبیر مى دانم. تو دوستدار آنها نبوده اى و ما را هرگز دوست ‏نداشته اى." ام سلمه گفت: "مى خواهید بر خلیفه پیغمبر(ص) خروج ‏كنید؟ مهاجر و انصار مى دانند كه پیامبر(ص)، او را ولى امر این امت كرد." عبدالله گفت: "این را از پیامبر(ص) نشنیدم." ام ‏سلمه گفت: "اگر نشنیده اى، خاله ات شنیده است. از او بپرس." سپس افزود: " پیامبر(ص) به على مى فرمود: انت ‏خلیفتى فى حیاتى‏ و بعد موتى، من عصاك فقد عصانى. این طور نیست اى عایشه؟" عایشه گفت: بله، از پیامبر (ص) شنیدم. (30)

نیز از ام سلمه روایت ‏شده: ان النبى(ص) كان ذات یوم فى منزله و على(ع) بین یدیه اذ جاءه ‏جبرئیل(ع) یناجیه عن الله سبحانه، فلما تغشاه الوحى توسد فخذ امیرالمومنین فلم یرفع راسه عنه حتى غربت الشمس فاصطبر.

علامه مجلسى، مراسم خواستگارى فاطمه(س) را چنین نقل مى كند:

قالت ام سلمه: فجلس على بن ابى طالب(ع) بین یدى رسول الله (ص) و جعل ینظر الى الارض كانه قصد الحاجه وهو یستحیى ان یبدئها فهو مطرق الى الارض حیاء من رسول الله (ص)، فقالت ام سلمه: فكان ‏النبى (ص) علم ما فى نفس على(ع)... قال على(ع): فقلت فداك ابى ‏و امى انك لتعلم انك اخذتنى من عمك ابى طالب و من فاطمه بنت اسد و انا صبى لا عقل لى، فغذیتنى بغذائك و ادبتنى بادبك... . (31)

نیز مجلسى از او نقل كرده:

ام سلمه و میمونه عن على(ع)، قال: راینا رسول الله (ص) ادخل‏ رجله فى اللحاف او فى الشعار فاستسقى الحسن... . (32)

ام كلثوم، زینب و فاطمه

از دیگر راویان امام على(ع)، دختران آن حضرت: ام كلثوم، زینب و فاطمه هستند.

- ام كلثوم، دختر امیرالمومنین(ع) و فاطمه زهراست. او در سال ششم‏ هجرى به دنیا آمد و در سال 54 هجرى در زمان خلافت معاویه و حیات برادرانش امام حسن و امام حسین(ع) در مدینه رحلت فرمود.

صاحبان كتب انساب و سیره، او را زینب صغرى، ام كلثوم، ام كلثوم‏ كبرى و رقیه نامیده اند. (33) ام كلثوم، شاهد وفات جد بزرگوارش ‏رسول خدا(ص) و ظلم هاى وارد شده بر پدر و مادر گرامى‏اش پس ازپیامبر(ص) و همچنین شاهد از دست دادن مادر گرامى اش فاطمه ‏زهرا(س) و شهادت پدر بزرگوارش امیرالمومنین(ع) بود و همه این‏ مصائب را با صبر و بردبارى تحمل كرد. سخنان او در برابر خلیفه ‏دوم، بیان كننده شجاعت اوست.

ام كلثوم را در زمره اصحاب رسول خدا(ص) نیز ذكر كرده‏اند. (34) لیكن ابن سعد، او را از جمله كسانى نام برده كه از غیر رسول ‏خدا(ص) روایت كرده اند. (35) علامه مامقانى درباره او مى نویسد: زنى جلیل القدر، زیرك و بلیغ بود و من او را از ثقات مى‏دانم. (36)

ام كلثوم از پدر بزرگوارش، امیرالمومنین(ع) نقل مى كند:

آخرین وصیت پدرم به دو برادرم، این بود كه فرمود: اى فرزندانم! هنگامى كه فوت كردم، مرا غسل دهید و با پارچه اى كه رسول‏ خدا(ص) و فاطمه(س) را خشك كردید، مرا خشك كنید، سپس حنوط نمایید. بعد مرا در تابوتم بخوابانید و منتظر باشید تا قسمت جلو تابوت بلند شود. آنگاه انتهاى آن را بگیرید. (37)

شیخ مفید به اسناد خود، از حسن بصرى، از ام كلثوم نقل مى كند كه امیرالمومنین(ع) شبى كه فرداى آن به قتل رسید، بیدار بود؛ ولى مانند همیشه براى نماز به مسجد نرفت. دخترش ام كلثوم به اوگفت: "چه چیز شما را بیدار نگه داشته؟" فرمود: اگر شب را به‏ صبح برسانم، كشته خواهم شد. ابن نباح (موذن حضرت) نزد ایشان ‏آمد و اعلان وقت نماز كرد. حضرت، چند قدمى رفت و بازگشت. ام ‏كلثوم گفت: امر كنید كه جعده با مردم نماز بخواند. امام ‏فرمود: بله، به جعده بگویید با مردم نماز بخواند. بعد، اندكى درنگ كرد و فرمود: از مرگ گریزى نیست و به سوى مسجد روانه شد. (38)

از ام كلثوم نقل شده كه چون شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسید، براى افطار پدرم، طبقى با دو قرص نان جو و شیر و نمك آوردم. نمازش كه به پایان رسید، براى افطار آماده شد. به غذایش نگاه‏ كرد و سرش را تكان داد و به شدت و با صداى بلند گریست و فرمود:" دخترعزیزم! براى پدرت در یك طبق، دو نوع غذا آورده اى؟ مى‏خواهى فردا (روز قیامت) نزد پروردگار، جواب دادنم طولانى شود؟ مى‏خواهم پیرو برادر و پسر عمویم، رسول خدا باشم. دخترم! در مال حلال دنیا حساب و در حرام آن، عقاب است." سپس فرمود:

دخترم! دنیا محل فریب و خوارى است. هركه هرچه انجام دهد، سزایش را مى بیند.

دخترم! تا یكى از این دو طعام را برندارى، به خدا قسم، چیزى نمى خورم. چون برداشتم، به غذا نزدیك شد و قرص نانى با نمك آسیاب نشده خورد. سپس خدا را شكر كرد و ثنا گفت. پس از آن به نماز ایستاد و پیوسته ركوع و سجود مى كرد و به درگاه خدا گریه و زارى مى نمود. (39)

- زینب كبرى(س) دختر امام على(ع) و فاطمه زهرا(س)، یكى دیگر از راویان امیرالمومنین است كه در زمان حیات پیامبراكرم به دنیا آمد و به سال 61 یا 62 هجرى در دوران خلافت ‏یزید بن معاویه، رحلت فرمود. كنیه او را ام عبدالله، ام الحسن، ام كلثوم، ام‏المصائب، ام الرزایا و ام النوائب ذكر كرده اند. (40)

فضائل این بانوى قهرمان، چنان است كه قلم از بیان آن عاجز است. نام مباركش توسط جبرئیل بر رسول خدا عرضه شد و آن حضرت فرمود: به حاضران و غائبان وصیت مى كنم كه حرمت این دختر را پاس ‏دارید؛ همانا وى به خدیجه كبرى(س) مانند است. (41)

در فصاحت و بلاغت این بزرگ بانوى تاریخ، سخن سنجان ادوار،اعتراف دارند كه هر گاه لب به سخن مى گشود، چنان بود كه گویاعلى(ع) سخن مى گفت. مرتبه عفت و عصمت و عقل و دانش آن حضرت برهمگان مشهود است. زینب(س) در عبادت، زهد، تقوا، جود و سخا، سرآمد زنان زمان خویش بود. وى شاهد مصیبت رحلت جدش رسول‏ خدا(ص) و رنج ها و شهادت مادرش زهرا(س) و شهادت مظلومانه پدرش‏ امیرالمومنین (ع) و برادرش حسن(ع) و مصیبت ‏بزرگ كربلا و چگونگى‏ شهادت برادرش سیدالشهدا(ع) و برادران و پسرانش بود و نیزنظاره‏ گر حمله دشمن به خیمه ها و اسارت آل رسول الله. زینب ‏كبرى به همراه كاروان اسرا از كربلا به كوفه و سپس به شام حركت‏ كرد و پیام رسان حادثه غمبار كربلا بود.

سخنان زینب(س) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه هاى او در بازار كوفه و بارگاه یزید، همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت‏ بیدار كرد. باید گفت كه اگر زینب(س) نبود، واقعه ‏كربلا به فراموشى سپرده مى شد.

امام على بن الحسین(ع)، جابر بن عبدالله انصارى، فاطمه بنت‏ الحسین(ع)، محمد بن عمرو، عطاء بن سائب و عباد عامرى، راویان ‏حضرت زینب(س) هستند و آن حضرت از مادرش فاطمه(س)، پدرش على بن‏ابى طالب (ع)، اسماء بنت عمیس و ام ایمن، روایت كرده است. (42)

ابن قولویه به سند خود از امام على بن الحسین(ع) و ایشان از زینب(س) روایت مى كند كه فرمود: هنگامى كه ابن ملجم به پدرم ضربه زد و اثر مرگ را در آن حضرت دیدم، به ایشان گفتم: پدر! ام ایمن‏ خبرى به من داد كه چنین و چنان است. دوست دارم آن را از شما بشنوم. آن حضرت فرمود:

دخترم! مطلب، همان است كه ام ایمن برایت گفت. گویا تو و زنان ‏خاندانت را كه اسیر شده اید، در این سرزمین مى بینم. قسم به ‏آن كه دانه را مى شكافد و بادها را به حركت در مى آورد، در آن ‏روز بر روى زمین، جز شما و دوستان و پیروانتان، كسى دوستدار خدا نیست. (43)

- فاطمه، دختر حضرت على(ع) كه مادرش ام ولد بود، یكى دیگر از راویان امیرالمومنین(ع) است كه طبق گفته طبرى در سال‏117هجرى‏ دنیا را وداع كرد. (44) وى از بزرگانى چون امام على(ع)، اسماء بنت عمیس، محمد بن حنفیه و... روایت كرده و جمعى از بزرگان ‏حدیث، مانند حارث بن كعب كوفى، رزین بیاع الانماط، ابو بصیر و... از او حدیث نقل كرده اند.

ابن سعد به سند خود از فاطمه، از پدرش على(ع) روایت مى كند:

قال ابى عن رسول الله (ص): من اعتق نسمه مسلمه او مومنه وقى‏الله بكل عضو منه عضوا منه من النار. (45)

فاطمه، حدیث "رد الشمس" - بازگشت‏ خورشید براى امیرالمومنین در زمان رسول الله-  را از اسماء بنت عمیس، نقل كرده است. (46)

امامه، دختر ابى العاص، در زمان رسالت پیامبر(ص) به دنیا آمد و پس از رحلت فاطمه(س) به سفارش آن حضرت به ازدواج ‏امیرالمومنین(ع) در آمد. او را از اصحاب پیامبر(ص) و از راویان على(ع) بر شمرده اند. (47) كلینى به سند خود از ابوبصیر،از فاطمه بنت على(ع)، از امامه بنت ابى العاص روایت مى كند كه‏ گفت:

اتانى امیرالمومنین على(ع) فى شهر رمضان، فاتى بعشاء تمر و كماه فاكل علیه السلام و كان یحب الكماه. (47)

در این مجموعه، از ذكر شرح حال سایر راویان آن حضرت، به سبب رعایت اختصار خوددارى مى شود.


پى‏نوشت ها:

1. براساس تعریف متاخران از حدیث (كه عبارت است از قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام ) هر گونه نقل از این بزرگواران را مى توان"حدیث" تلقى كرد.

2. رجال الطوسى، محمد بن حسن طوسى، موسسه النشرالاسلامى، قم،1415 ق، صص‏57-89 .

3. بلاغات النساء، محمد بن ابى طاهر(ابن طیفور)، مكتبه‏ المرتضوى، نجف 1361 ق، ص‏43/  العقد الفرید، احمد بن محمد (ابن‏عبد ربه)، تحقیق: محمد قمیحه، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1404ق، ج‏1، صص‏357-358/ الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب ‏فوازالعاملى، مصر، ص‏25/ بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، موسسه‏ الوفاء، بیروت، 1403ق، ج‏42، ص‏12.

4. بلاغات النساء،صص‏55- 58/ العقد الفرید، ج‏1، صص354-355.

5. همان، ص‏105/  العقد الفرید، ج‏1، ص‏352.

6. همان، ص‏47/  العقد الفرید، ج‏1، ص‏344.

7. الكافى، محمد بن یعقوب كلینى، چاپ سوم، دارالكتب الاسلامیه،1367ق، ج‏1، ص‏346/  كمال الدین و تمام النعمه، محمد بن على بن ‏بابویه، تصحیح: على اكبر غفارى، موسسه النشر الاسلامى، قم، ج‏2،ص‏536.

8. بحارالانوار، ج‏41، ص‏220.

9. همان .

10. الاصابه فى تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، مكتبه مصطفى‏ محمد، 1358ق، ج‏4، ص‏403/ موسوعه حیاة الصحابیات، محمد سعید مبیض، مكتبة الغزالى، ادلب، 1410ق، ص‏686.

11. الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، یوسف بن عبدالله (ابن عبدالبر)، تحقیق: على محمد البجاوى، مصر، ج‏4، ص‏464.

12. معجم رجال الحدیث، ابوالقاسم خویى، چاپ پنجم، مدینه العلم، قم، ج‏4 ، ص‏230.

13. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد كاتب واقدى، دار صادر، بیروت، ج ‏8، صص‏281-282/ الاستیعاب، ص‏1897.

14. هیچ یك از اصحاب رسول خدا(ص) چنین حدیثى نقل نكرده اند و ابوبكر در نقل این حدیث، منفرد است. لذا از احادیث ضعیف است و نمى شود به آن استناد كرد و به چند دلیل مردود است و چه بسا جعلى باشد (شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج‏19، ص‏2/ بحارالانوار، ج‏43، ص‏182).

15. الاستیعاب، ص‏1861/ اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثیرجزرى، تصحیح: احمد ابراهیم البنا محمد احمد عاشور، چاپ اول، قاهره، ج‏5، ص‏479.

16. من لا یحضره الفقیه، محمد بن على بن بابویه، تصحیح: على ‏اكبرغفارى، چاپ دوم ، قم، ج‏1، ص‏203/ المعجم الكبیر، سلیمان‏ بن احمد طبرانى، مكتبه ابن تیمیه، قاهره، ج‏24، ص‏149.

17. المعجم الكبیر، ص‏149.

18. بحارالانوار، ج ‏28، ص‏102.

19. اسد الغابه، ج‏7، ص‏12/  تهذیب التهذیب، ابن حجرعسقلانى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، 1325ق، ج‏12، ص‏389/ الطبقات ‏الكبرى، ص‏280/ اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام، عمر رضا كحاله، چاپ پنجم، موسسه الرساله، بیروت، 1404ق، ج‏1، ص‏57.

20. اسد الغابه، ص‏ 598.

21. ریاحین الشریعه، محلاتى، چاپ پنجم، دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1368ق، ج‏2، صص‏25 و294.

22. الخصال، محمد بن على بن بابویه، تصحیح: على اكبرغفارى، جماعه المدرسین، قم، 1403ق، ج‏2، ص‏419.

23. بحارالانوار، ج‏22، ص‏223.

24 . رجال الطوسى، ص‏32/  تنقیح المقال فى علم الرجال، عبدالله ‏مامقانى، 1352، نجف، ج‏3، ص‏72.

25. محدثات شیعه، غروى نایینى، دانشگاه تربیت مدرس، تهران،1375، ص‏75.

26. المعجم الكبیر، ج‏23، صص‏327 و 333-337.

27. همان، ص 428-421.

28. بحارالانوار، ج‏1، ص‏78 و ج‏6، ص‏200 و ج‏7 ، ص‏182و ج‏10، ص‏141و 425 و ج‏7، ص‏182 و ج‏10، ص‏141 و 425 و ج‏17، ص‏232 و ج‏20، ص‏353 و 21و81  و ص‏81 و102 و127 و ج‏22، ص‏221و223 و343 و461 وج‏26، ص‏49 و50 و ج‏27، ص‏143و150و ج‏32، ص 167 و... .

29. همان، ج‏22، ص‏221 و ج‏ 32، ص‏304.

30. همان، ج‏32، ص‏167.

31. همان، ج‏43، ص‏126.

32. همان، ص‏283.

33. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، چاپ دوم، داراحیاء الكتب‏العربیه، بیروت، ج‏2، ص‏475/  اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج‏7، ص‏126/  الكامل فى التاریخ، ابن اثیر جزرى، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1407ق، ج‏3، ص‏263/ عمدة الطالب فى انساب آل ابى‏طالب،ابن عنبه، دار و مكتبة الحیاه، ص‏54/ الارشاد، محمد بن ‏محمدالنعمان(شیخ مفید)، موسسه الاعلمى، بیروت، 1399ق، ص‏186.

34. الاستیعاب، ص‏1954/ اسدالغابه، ج‏5، ص‏614/ الاصابه، ج‏4، ص ‏468.

35. الطبقات الكبرى، ص‏463.

36. تنقیح المقال، ص‏73.

37. بحارالانوار، ج‏33، ص‏216.

38. الارشاد، ص‏7- 15.

39. بحارالانوار، ج‏42، صص‏276- 278.

40. ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏64.

41. همان، ص‏38.

42. محدثات شیعه، ص‏198.

43. كامل الزیارات، جعفر بن محمد (ابن قولویه)، تصحیح: على اكبرغفارى، مكتبة الصدوق، تهران، 1375ق، ص‏266.

44. الارشاد، ص‏186/ الطبقات الكبرى، ص‏465/ اعلام النساء، ج‏4، ص‏81/ تهذیب التهذیب، ج‏12، ص‏443.

45. الطبقات الكبرى، ص‏466.

46. الامالى، محمد بن على بن بابویه، كتابخانه اسلامیه، تهران،1404ق، ص‏94 (مجلس 11، ح‏3).

47. الاستیعاب، ص‏887 / اسد الغابه، ج‏5، ص‏400/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏181.

48. الكافى، ج‏6، ص‏369.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName