آيت الله ميرزا علي آقا ثقه الاسلام تبريزي ولادت فعاليت هاي سياسي فعاليت بر ضد قواي روس شهادت ولادت ميرزا علي آقا ثقه الاسلام، فرزند حاج ميرزاموسي ثقه الاسلام در سال 1277ق در تبريز ديده به جهان گشود، تحت نظر پدر به فراگيري علوم ديني پرداخت و براي ادامه تحصيلات ديني به عتبات عاليات عزيمت کرد. با کسب درجه اجتهاد پس از هشت سال در 1308ق به موطن خود بازگشت و پنج سال در نزد پدر به دستياري وي مشغول بود. با فوت ميرزاموسي در رمضان 1319ق لقب و مستمري اش از سوي مظفرالدين شاه به ميرزاعلي آقا رسيد . فعاليت هاي سياسي ثقه الاسلام در تبريز با آثار طالبوف، مستشارالدوله و نشريات فارسي زبان که در اسلامبول و کلکته منتشر مي شدند آشنا شد و به هواداران مشروطه خواهي پيوست و در زماني که مشروطه خواهان تبريزي به تشويق کنسول انگليس، و در اعتراض به محمدعلي ميرزاي وليعهد در کنسولگري انگلستان تحصن کردند ثقه الاسلام از مخالفان اين تحصن بود و امور مربوط به متحصنين را در مسجد حل مي کرد. پس از تشکيل انجمن ايالتي تبريز با انجمن در ارتباط تنگاتنگ بود و در عين حال بر آن انتقاد نيز داشت. در يکي از ديدارهاي خود به اعضاي انجمن گفت: « به عقيده من گرويدن شما به امورات جزئيه اسباب تعطيل امور شما است و اين مردم وقتي انجمن را شناختند متصل دسته دسته رو به انجمن خواهند گذاشت و شما را از کار باز خواهند داشت، به عقيده من نبايد رسيدگي بر امورات جزئيه کنيد.» انجمن تبريز به اندرزهاي ثقه الاسلام گوش فرانداد و در پي کسب قدرت در امور بسياري مداخله مي کرد. اقتدار اين انجمن روز به روز در حال افزايش بود و در بسياري از موارد ثقه الاسلام با سياستهاي آن همراه نبود و با آنان درگير مي شد. در نامه اي از وي به اين موضوع مي توان پي برد: « در تبريز هنگامه غريبي است، حد مي زنند و تعزير مي کنند، قيامت است و آشوب در تمام ذرات عالم است... اعضاء انجمن از انجمن کناره گرفته است، عجالتاً مردم چند فرقه شده اند تا عاقبت چه شود تمام کارها معوق و حواس من پريشان...» ثقه الاسلام در عين حال از مخالفان برهم خوردن انجمن بود و به اصلاح آن نظر داشت. در دوره حکومت مخبرالسلطنه بر آذربايجان بين حاکم و انجمن نقش ميانجي داشت و زماني که علي رغم ميل انجمن عين الدوله به حکومت آذربايجان منصوب شد با وي ملاقات کرد و سعي کرد تا بين انجمن و حاکم جديد باب گفت وگو را باز کند که موفق نشد، عين الدوله تبريز را ترک کرد و اختيار شهر به دست انجمن افتاد و شهر نيز در محاصره قواي دولتي؛ حتي راهي براي رساندن آذوقه به شهر باز نبود. حضور قواي اجنبي روس در نزديکي تبريز بر هراس ثقه الاسلام مي افزود و براي حل مسئله به باسمنج رفت تا با عين الدوله گفت وگو کند و براي شاه نيز تلگراف زد. قرار بر آن شد تا عين الدوله به تبريز بازگردد، محاصره شهر برچيده شود اما نه انجمن تن به خواسته شاه که حکومت عين الدوله بود مي داد و نه شاه حاضر به واگذاري حکومت به ديگري بود. اين اختلاف پاي قواي روس را به منظور حفظ جان اتباعشان در اين هنگامه در ربيع الثاني 1327 به تبريز باز کرد. با خلع محمدعلي شاه بار ديگر مخبرالسلطنه به حکومت آذربايجان منصوب شد و او که به دنبال حمايت ثقه الاسلام بود از وي خواست تا با دموکراتها که سياستي تند در پيش داشتند همراه شوند اما ثقه الاسلام از همکاري با دموکراتها سر باز زد . فعاليت بر ضد قواي روس ثقه الاسلام با مکتوبات خود مراجع بزرگ را به عتبات عاليات در جريان تمام تحولات آذربايجان قرار مي داد و براي خروج قواي بيگانه روس از خاک آذربايجان تلاش بسيار مي کرد. روسها نيز با وي سر سازگاري نداشتند. در گيرودار حضور قواي روس، در جمادي الاخر 1328 به بهانه پناهندگي يکي از سالداتهاي روس، منزل ثقه الاسلام به محاصره قواي قزاق درآمد و خواهان تفتيش خانه اش شدند اما ثقه الاسلام اين اجازه را نداد و در نهايت با دست خالي از خانه وي بازگشتند. ثقه الاسلام شکايت به نيکلا امپراتور روس برد و کنسولگري روس مجبور به عذرخواهي از وي شد، اما قشون روس قصد خروج از آذربايجان را نداشت و ثقه الاسلام به هر نوع که مي توانست انزجار خود را از حضور قواي بيگانه اعلام مي کرد. ثقه الاسلام به همين منظور، در روزنامه محلي تبريز به مناسبت آغاز سال نو باستاني مقاله اي منتشر کرد و در آن با صراحت نوشت: « چون قشون بيگانه در خانه داريم لذا عيدي براي ما نخواهد بود و از مردم خواستار مي شود که به ديد و بازديد نروند، شيريني نخورند... زيرا که ملت عزادار است.» در سال 1329 ماجراي داستان اولتيماتوم روسيه به ايران در مورد مورگان شوستر امريکايي، مستشار مالي پيش آمد که خواهان اخراج او از ايران بودند. اين اولتيماتوم منجر به تعطيلي مجلس دوم و اخراج شوستر شد. در اين اوقات کفالت حکومت بر عهده ضياءالدوله بود و تبريز در محاصره شجاع الدوله و در شهر آذوقه نبود. مجاهدان مسلح و سالداتهاي روس در شهر فراوان و به دنبال بهانه براي درگيري روسها خواهان خلع سلاح مجاهدان بودند و به همين منظور به ضياءالدوله فشار مي آوردند تا اين دستور را صادر کند اما ضياءالدوله چندان تمايلي بر اين امر نداشت. درگيري بين اين قوا در شهر آغاز شد اميرحشمت نيساري که رياست نظميه را برعهده داشت از ثقه الاسلام چاره جويي کرد و ثقه الاسلام که هميشه به دنبال راهي براي گفت وگو بود اين دخالت مستقيم قواي اجنبي را تاب نياورد و خطاب به اميرحشمت گفت « عليکن بالدفاع يعني بر شما باد دفاع کردن. » حال ديگر ميدان جنگ بود و مجاهدان در برابر قواي متخاصم روس بي هيچ حمايتي از تهران. در آغاز نيروهاي اميرحشمت بر روسها غلبه يافتند و جنگ به سختي در محلات تبريز جاري بود تا آنکه در نشستي کنسول روس و کنسول انگليس و فرانسه در مقابل ضياءالدوله و ثقه الاسلام به مذاکره نشستند. در اين مذاکره قرار بر اين شد که مجاهدان و افراد اميرحشمت خلع سلاح و از شهر خارج شوند تا جنگ پايان يابد اما روسها خدعه کردند و نيروهاي تازه نفس خود را به شهر بي دفاع وارد کردند. ثقه الاسلام براي مذاکره با کنسول روس به کنسولگري رفت، شهر زير باران آتش بود. مذاکره با کنسول روس نتيجه اي نداشت و ثقه الاسلام از همه ياران و نيروهاي مجاهد خواست تا شهر را ترک کنند و چون از او پرسيدند « پس شما چه مي کنيد؟ پاسخ داد من کار خود را به خدا مي سپارم؛ افوض امري الي الله.» او تنها در ميان دشمنان بيگانه به انتظار بود، شهر را قواي روس در اختيار داشتند، تا اينکه در روز تاسوعا، ثقه الاسلام از خانه خود خارج شده بود که در ميان راه توسط صاحب منصبان روس دستگير شد و او را به بهانه آنکه در کنسولگري جلسه اي برپا است به کنسولگري بردند. کنسول روس در اين ديدار از او خواست تا استشهاد دهد که قواي روس در اين بلوا سهمي نداشته و گناه بر گردن مجاهدان بوده است اما ثقه الاسلام از پذيرش اين تقاضا سرباز زد و براي آنکه مبادا از مُهرش استفاده شود مهر عقيق خود را زير پاي گذشت و شکست. در اين ميان ميلر کنسول انگليس نيز حضور داشت و او نيز به اين کار اصرار داشت و مي خواست تا ثقه الاسلام حقانيت روسها را در اين نبرد تاييد کند اما باز هم جواب منفي شنيد. او براي راضي کردن ثقه الاسلام منشي ايراني کنسولگري را به مذاکره با ثقه الاسلام دعوت کرد منشي سفارت به ثقه الاسلام هشدار داد که در صورت امضا نکردن اين گواهي اعدام خواهد شد. پاسخ شنيد: «ميرزا علي اکبرخان تو که مسلمان و ايراني هستي چگونه مي خواهي من سندي امضاء کنم که دشمنان اسلام را براي کشور خود مسلط سازم.» شهادت هيچ راهي براي به راه آوردن ثقه الاسلام وجود نداشت. به او بسيار بي احترامي کردند و با اهانت بسيار او را به دادگاه باغ شمال بردند، در صبح عاشوراي 1330ق در دادگاهي که قاضي آن روس بود محاکمه و به اعدام محکوم شد. ثقه الاسلام خطاب به ياران محکوم ديگرش گفت: «... براي حيات دنيا خود را در مقابل دشمن حقير و مخوف نشان ندهيد و هيچ وقت واقعه کربلا را فراموش نکنيد که خانواده رسالت آن مصائب فوق طاقت را با چه متانت و بردباري استقبال نموده و به تمام شدايد متحمل شدند... اگر سرگذشت آل علي را در شب عاشورا درنظر گرفته باشيد آن وقت به اين اندازه مضطرب و متوحش نخواهيد شد. امشب شب عاشورا است، ما هم بايد در چنين شب به تمام شدايد و مضايق صبر و افتخار بکنيم که اين همه شکنجه و آزار که به ما مي رسد در راه حب وطن و در راه ملت اسلام است.» سرانجام ثقه الاسلام به همراه هفت تن ديگر در عصر عاشورا در ميدان مشق به دست جلادان روس اعدام شد. او قبل از شهادت دو رکعت نماز به جا آورد و خطاب به شيخ سليم گفت: «چه سعادتي بالاتر از اينکه در اين ايام به فيض شهادت نايل مي شويم و همه با شهيدان کربلا محشور خواهيم شد.» پي نوشت: 1- ابراهيم صفايي. رهبران مشروطه. تهران، جاويدان، 1346. ج 2، ص 275 2- مجموعه آثار قلمي ثقه الاسلام شهيد تبريزي. به کوشش: نصرت الله فتحي. تهران، انجمن آثار ملي، 1355. ص 8 3- ابراهيم صفايي، همان. ص 276 4- نصرالله فتحي، زندگينامه شهيد نيکنام ثقه الاسلام تبريزي. تهران، بنياد نيکوکاري نوريان، 1352. ص 107. منابع: سايت موسسه مطالعات ايران تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه