• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • برسد به دست مربیان تربیتی...
    برسد به دست مربیان تربیتی...
    یکی ازکارهایی که مربیان تربیتی را این روزها مشغول کرده درآوردن تقویم مناسبتهای سال آینده و برنامه ریزی های اولیه برای برنامه های طول سال است...
  • متن مجری
    متن مجری
    متن مجری شامل عبارات اشعار و متونی است که مجری در فواصل برنامه ها اجرا می کند که در کل شمای کاملی از برنامه را در بر گرفته است....
  • عید غدیر متن مجری
    عید غدیر متن مجری
    متن ادبی ویژه عید غدیر برای استفاده دبیران پرورشی مدارس ...
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 28920
  • چهارشنبه 9/10/1388
  • تاريخ :

متن مجری هفته ی دفاع مقدس...  

هفت قدم تا پرواز...  

                                                                        

قدم اول:

همه چیز از همین روزها است كه شروع می شه روزهای مهم زندگی ما یا شاید بهترین روزهای زندگیمون حتی... روزهایی كه پله است برای بالا رفتن بالا تر و بالا تر تا اونجا كه...

قدم دوم:

مثل شروع یه سفره... مثل وایسادن تو دامنه ی كوهی كه قراره ازش بالا بری... كوهی كه باید ازش بالا بری ... مثل ساختن یه ... یه بناست یا پرورش دادن یه گیاه... گیاهی كه فقط یه دونه است و اونم تو دستای...

مثل داشتن یه سهم میمونه ... یه سهم از تاریخ... از تاریخ حیات بشری... سهم من از تاریخ....

قدم سوم:

تو شروع این سفر... توفتح این قله ی مهم... هم سفر شدیم با مسافرای دیروز... دیروزی كه فاصله اش با امروز كمه ... خیلی كم ... انگار صداشون هنوز می اد... انگار همین جاها باشند همین حوالی ... و نگاهمون كنند از همین نزدیكی ها... بالا رو نگاه كن اونجا كه آسمون شروع می شه... میبینی شون؟..

قدم چهارم:

مثل هر كار بزرگ دیگه ای نمی شه بی توشه راهی راه شد... نمیشه بی گدار به آب زد... باید فكر كرد به راه... به آخرش... به تك تك پیچ های جاده... باید فكركرد... به حادثه ها، به سختی ها...  به مسافر جاده بیشتر از همه... باید توشه برداشت...اراده ها رو تیز كرد...جاده های بزرگ مسافرهای بزرگ میخواد...راستی جاده ی من چقدر بزرگه؟... راستی من چقدر مسافرم؟...

قدم پنجم:

 سر می چرخونم لابلای آدما... مرد... زن ... كوچیك... بزرگ... دارا و ندار... شاغل و بیكار... مریض و بیمار... عالم و جاهل... همه میدوند... هر كس تو جاده ی خودش... دنبال هدفی كه ته جاده انتظارشو  میكشه... تكاپو... شلوغی... گاهی حتی هرج و مرج... كوله ی بعضی هاشون خالی ... كوله ی بعضی هاشون پر...سرم گیج میره... خدایا من ...؟؟!

قدم ششم:

می خوام  مسافر یه جاده ی بزرگ باشم...یه جاده به سمت بی نهایت... بی نهایت دستای مهربون تو....چه خوب گفت اون مرد بزرگ:

 " نكنه خودتو دست كم بگیری... تو رو هم بزرگ آفریده... هم بزرگ آفریده... بزرگِ اولی خودشه و بزرگِ دومی تو... "

 قدم های اول و برمی دارم با یه دلهره ی نامكشوف... با شوقی كه به بهانه ی مثل تو شدن جوانه زده ...منم میام  مثل همه ی اونایی كه جاده ی بزرگی رو طی كردن تا رنگ تو بشن...مثل همون مسافرای دیروزكه دارن از بالا نگاهم میكنن ... دیروزی كه به ما خیلی نزدیكه، مثل تو...

قدم هفتم:

كوله بارم رو پر میكنم... از اسم قشنگت... داشته ها و نداشته هام رو گره میزنم با نا تمومی تو.... من مومنم كه  دستایی تو ، دستای منو هیچوقت... هیچوقت هیچوقت رها نمیكنه... شروع میكنم... بسم الله الرحمن الرحیم...

 

تهیه و تنظیم: بخش تربیتی مدرسه اینترنتی

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName