• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 4279
  • يکشنبه 10/8/1388
  • تاريخ :

اميد مجد، نخستين مترجم قرآن کريم به نظم، از کارش دفاع مي کند

گفتگو با اميد مجد، مترجم قرآن

اشاره:

اميد مجد

نام «اميد مجد» و انتشاراتش با ترجمه شعري قرآن گره خورده. او نخستين کسي بود که دراوج جواني ترجمه منظومش را در سال 76 به چاپ رساند و موجي از واکنش هاي مثبت و منفي را برانگيخت. در همه اين سال ها از هيچ گونه دفاع و ترويج اثر خود کوتاه نيامد تا تيراژ کتابش روز به روز افزايش يابد و بيشتر نزد متخصصان و عامه مردم به چشم آيد. زندگي مجد هم با اين اتفاق مهم پيوند خورده است؛ پس از چاپ آن ترجمه، رشته درسي اش را تغيير مي دهد تا الان، استاد ادبيات دانشگاه تهران باشد؛ ترجمه ديگر متون ديني چون نهج البلاغه و صحيفه سجاديه را به پايان مي رساند و هم اکنون هم کار جديدي را به دست گرفته؛ اميد مجد به زودي ترجمه منظوم جديدي از قرآن را به پايان مي رساند. ترجمه اي که با ويرايشي کاملاً نو از سال 89 چاپ مي شود؛ «در همه اين 12 سال، هم اطلاعات قرآني من افزوده شده (حداقل 100 هزار صفحه تفسير خوانده ام) و هم طبع شاعري و سواد ادبي ام زياد شده». همه اينها و البته موضوع ويژه اين شماره «آيه» باعث شد تا سراغ او برويم و بپرسيم که چرا؟

توضيح ضروري اينکه گفت و گو با اين مترجم قرآن را در بخش هاي مختلف جدا کرده ايم، تا به ضرورت گرافيکي پايبند مانده باشيم؛ همانند ضرورت هاي شعري! پس اين مقدمه و تيتر را براي همه بخش هاي گفت و گو قبول کنيد.

اميد مجد: منتقدان، ترجمه هاي مرا نخوانده اند!

* از همين جا شروع کنيم که اصولاً اسم مجموعه ترجمه اي شما، شعر است يا نظم؟ مي گويند شعر قوه اي از تخيل دارد و نظم نه.

من دو توضيح بايد بدهم؛ با اين تفسيري که در ذهن شماست، کار من به نظم نزديک تر است. هرچند در نهج البلاغه و صحيفه به شعر نزديک تر است. در اينجا به عنوان استاد زبان و ادبيات فارسي مي گويم که نمي دانم اين اشتباه بزرگ بين نظم و شعر از کجا پيدا شده. در همه اين سال ها در ادبيات فارسي، نظم و شعر يکي بوده و معادل هم، همه قدماي شعر ايران، از فردوسي تا انوري، سعدي و حافظ مي گويند نظم. اين تقسيم بندي شعر و نظم از حقه بازي هاي شعر نو است که ضعف در وزن را با تخيل و تصويرسازي پر کرده اند. ما يک نثر داريم که وزن عروضي ندارد و يک نظم و شعر که وزن عروضي دارد؛ همين. حالا مي تواند شعر ما کودکانه باشد يا بسيار متخيلانه.

* اين را پرسيدم براي اينکه بسياري ايراد مي گيرند که استفاده از تخيل يا جابه جايي عبارات و استعاره، در واقع تغيير کلام خداست و ايراد و کژروي دارد.

پس توضيح تکميلي من را بشنويد؛ من در اين اثرم از استعاره، تصويرسازي و تشبيه پرهيز مي کنم؛ مثلاً ابر آمد، باران باريد؛ اگر نهج البلاغه باشد، مي گويم: ناگهان ترکيد بعض پاره ابر/ چون به پايان آمدش هنگام صبر. ولي اگر قرآن باشد، به سادگي مي گويم: فرو ريخت باراني از آسمان. نه اينکه بلد نباشم بلکه ترجمه قرآن اين ضرورت ها را لازم دارد.

* در ترجمه دوم که مشغول ويرايش آن هستيد، اين نکته ها را رعايت کرده ايد؟

بله، ولي بگذاريد بازهم به عنوان يک معلم ادبيات فارسي بگويم که ما دو نوع تصويرسازي داريم؛ يکي اش را همه مي شناسند و روي آن مانور مي دهند که بر پايه استعاره و تشبيه است وديگري، تصويرسازي با کلمات است بدون استفاده از استعاره. بهترين اين مدل، در شاهنامه و بوستان يافت مي شود که حس بيت را بدون تصويرسازي خاصي منتقل مي کند. حالا اين مدل تصويرسازي، بدون استفاده از تشبيه و اضافات در ترجمه صحيفه من و همين ترجمه جديد به وفوراستفاده شده است. نهج البلاغه بيشتر نوع اول تصويرسازي است. چرا که متن کلام به شما چنين اجازه اي مي دهد. آن مدل نوع اول، براي همه قابل فهم نيست و به درد مخاطبان خاص مي خورد که از ادب سر در مي آورند ولي نوع دوم هرچند سخت تر است ولي به راحتي حس را منتقل مي کند؛ مثلاً استفاده از واژه هاي کوتاه براي نشان دان حس عجله و ...

* تا اينجا شما من را توجيه کرديد که نظم و شعر همانندند اما سوال جدي ام اينجاست که بهتر نبود براي دردسر کمتر يا عنوان صحيح تر از کلمه «برداشت» يا «برداشت شعري» استفاده مي کرديد؟

من تعمد داشتم که نام ترجمه را براي اين کار بگذارم. براي اينکه به شعر حيثيت جديدي بدهم. انتظار داشتم که بيش از جوامع مذهبي، جوامع ادبي به اين کتاب واکنش نشان دهند تا معلوم شد که توانايي شعر فارسي تا به کجاست و وزن، دست و پا گير نيست تا اين تئوري براي هميشه از بين برود. هرچند اين انتظارم برآورده نشد و هنوز به اميد آن روز هستم! من مي خواستم به شعر، حيثيتي ببخشم ولي منتقدان ادبي اصلاً اين اثر را نمي خوانند، نمي خواهند با ديدن اين ترجمه بفهمند، اتفاقي در شعر فارسي افتاده.

* شما چقدر در اين اثر به مفاهيم قرآني پايبند بوده ايد؟ مي خواهم خودتان به خودتان نمره بدهيد!

خيلي زياد! به نظرم پايبندي ام صد در صدي بوده.

* يعني قواعد شعري، تنگنا ايجاد نمي کند؟ قبول نمي کنم.

من اصلاً به اينها اعتقادي ندارم و به اين حرف ها قائل نيستم. ببين! اين طبع شعر فرد است که مي تواند از آن تنگنا دربيايد يا نيايد. تنگنا براي کسي است که بلد نيست شعر بگويد.

* پس تنگنايي هست و توانايي فرد آن را درست مي کند؟

يک جاهاي کوچکي هست که به ضرورت وزن، تغييراتي بايد ايجاد شود که شاعر بايد معادل هايي پيدا کند؛ مثال بزنم؛ ابراهيم در وزن «فعولن فعولن فعول» نمي گنجد، مي گوييم خليل نبي، اينکه از پايبندي به متن نمي کاهد. نهايت چون اسماعيل هم لقب ديگري ندارد، به ضرورت وزن مي گوييم اسمعيل، در همين حد.

اميد مجد به زودي ترجمه منظوم جديدي از قرآن را به پايان مي رساند

* چرا براي قرآن اين وزن را انتخاب کرديد؟ مشهورترين وزن مثنوي است و ناخودآگاه آدم را ياد شاهنامه و بوستان مي اندازد. اينجا، قصد نوآوري نداشتيد؟

اين بحث نوآوري ديگر همه را ذله کرده. وزن عروضي مشخص است و آدم عاقل سراغ تجربه هاي موفق مي رود و مي بيند که آنها از کدام راه رفته اند. آنها چيزي مي دانسته اند که از اين وزن استفاده کرده اند. ديگر نوآوري معنايي ندارد. شعر مثل بندبازي مي ماند، اگر اين کاره اي بفرما و با همين وزن ها کارت را انجام بده!

* مثلاً استفاده از بهشت، پرديس، جنان يا جنت به جاي هم در معناي قرآن تغييري ايجاد نمي کند؟ با هم فرقي ندارند که در بعضي بيت ها به ضرورت وزن و قافيه استفاده کرده ايد؟

نه، من که ديگر براي وزن نمي آيم بهشت و جنان را بگويم دوزخ که متهم شوم به رعايت نکردن مفاهيم قرآن. اين کلمه ها هم همگي يک معنا را به ذهن مخاطب مي رساند. اينکه مي گويند ترجمه فدا شده، صحيح نيست. اگر ايرادي هم هست، از کج فهمي و ضعف شاعر است و نه عيب شعر، اينها با هم تفاوت دارند. البته مدعي نيستم که اين ترجمه خالي از عيب است ولي انسان کمال گراست و سعي مي کنم که کار بهتري در دقت و کيفيت شعر ارائه دهم.

منبع: مجله همشهري آيه 


تنظيم براي تبيان: شکوري

UserName